ویکی‌گفتاورد fawikiquote https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C MediaWiki 1.47.0-wmf.5 first-letter مدیا ویژه بحث کاربر بحث کاربر ویکی‌گفتاورد بحث ویکی‌گفتاورد پرونده بحث پرونده مدیاویکی بحث مدیاویکی الگو بحث الگو راهنما بحث راهنما رده بحث رده TimedText TimedText talk پودمان بحث پودمان Event Event talk توماس کارلایل 0 1423 192295 180430 2026-06-05T19:01:33Z Taddah 7763 192295 wikitext text/x-wiki '''[[W:توماس کارلایل|توماس کارلایل]]''' متفکر و تاریخدان شهیر اسکاتلندی در سوم دسامبر ۱۷۹۵ به دنیا آمد و مهم‌ترین اثر او ([[تاریخ]] انقلاب کبیر فرانسه) است که آن را در سال ۱۸۳۷ نوشت. [[پرونده:Thomas Carlyle - Project Gutenberg eText 13103.jpg|thumb | توماس کارلایل]] == گفتاوردها == * «کارهایی که در گذشته کرده‌ایم، ما را مانند سایه تعقیب می‌کنند و نسبت به نوع آن‌ها ما را به سوی بدی یا خوشی می‌کشند.» * «هر اقدامی اگر بزرگ‌باشد، ابتدا محال به نظر می‌رسد.» * «سرنوشت خودرا با افکار تعیین کنید .» * «[[علی]] بخاطر سخت گیریش در اجرای عدالت کشته شد» * * <small>حساسترین فراز [[تاریخ]] ص ۲۵۷</small> * «قطعه سنگی درشت که مانع و عائق راه افراد ضعیف و درمانده است، در راه اقویا و صاحبان اراده، به منزله پله‌ای می‌شود که آنان را به سوی ترقی و تعالی سوق می‌دهد.» * «چه لذت وصف ناپذیری دارد هنگامی که با هم نوع خود آشنا می‌شویم، درون او را می‌بینیم، کارهای او را درک می‌کنیم، به کُنهِ رازِ او پی می‌بریم... زندگی نامه تقریباً تنها چیزی است که لازم است.»<ref>«زندگی‌نامه»، نوشتهٔ آلن شلستون، ترجمهٔ حسن افشار، نشر مرکز، ص ۱۱</ref> * «پیروی از توهمات تا وقتی که زائل شوند و از بین بروند کاری است که هر جوانی، اگر از بخت خوش یا ناخوش به حال خود رها شود تا از راهِ دلخواه خودش برود، می‌کند.» ** <small>زندگی‌نامه استرلینگ، بخش یک، فصل ۱</small> == پیوند به بیرون == {{ناتمام}} {{ویکی‌پدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:کارلایل، توماس}} [[رده:اهالی اسکاتلند]] [[رده:نویسندگان اسکاتلندی]] [[رده:فیلسوفان اسکاتلندی]] [[رده:تاریخ‌نگاران بریتانیایی]] [[رده:زادگان ۱۷۹۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۸۸۱ (میلادی)]] [[رده:اگزیستانسیالیست‌ها]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:طنزپردازان]] 4jsrzlu23yf2x06pyxd8dglhym4leby آلفونس کار 0 1426 192268 179223 2026-06-05T18:44:34Z Taddah 7763 192268 wikitext text/x-wiki [[پرونده:Alphonse Karr.jpg|بندانگشتی|آلفونس کار]] '''[[w:آلفونس کار|آلفونس کار]]''' (۲۴ نوامبر [[W:۱۸۰۸ (میلادی)|۱۸۰۸]] − ۲۹ سپتامبر [[W:۱۸۹۰ (میلادی)|۱۸۹۰]])، روزنامه‌نگار، نویسنده و طنز نویس فرانسوی بود. == بدون منبع == * «خوشی‌های کوچک خوش‌بختی بزرگ می‌سازد.» * «عده‌ای دائم غرغر می‌کنند که [[گل]] سرخ خار دارد، من شکر می‌کنم که خارها گل دارند» * «[[عشق]] حیات عاشق را تشکیل می‌دهد، و الا معشوق بهانه‌است.»<ref>http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=934&articleID=372432</ref> * «دوستان عبارت از خانواده‌ای هستند که انسان اعضای آن را به اختیار خود انتخاب کرده‌است.»<ref>[http://www.mandegardaily.com/آلفونس-کار/ روزنامه ماندگار]</ref> {{ناتمام}} == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:کار، آلفونس}} [[رده:نویسندگان فرانسوی]] [[رده:اهالی فرانسه]] [[رده:زادگان ۱۹۰۸ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۸۹۰ (میلادی)]] [[رده:روزنامه‌نگاران فرانسوی]] [[رده:طنزپردازان]] [[رده:رمان‌نویسان فرانسوی]] [[رده:منتقدان ادبی فرانسوی]] 47kddk6mi8mo4mjr1idgqb75ofnkk63 انوره دو بالزاک 0 1745 192263 179234 2026-06-05T18:41:41Z Taddah 7763 192263 wikitext text/x-wiki [[File:Dagherrotipo-Honoré de Balzac.jpg|thumb|Honoré de Balzac (1842)]] '''[[W:انوره دو بالزاک|انوره دو بالزاک]]''' ([[W:۱۷۹۹ (میلادی)|۱۷۹۹]] - [[W:۱۸۵۰ (میلادی)|۱۸۵۰ میلادی]]) نویسنده فرانسوی. == دارای منبع == === اوژنی گرانده === * «تمام زن‌ها حتی ساده‌ترینشان می‌دانند چگونه با مکر و حیله به هدف خود دست یابند.» * «[[زندگی]] آدم خسیس عبارت از به [[کار]] گرفتن دائمی قدرت در جهت منافع شخصی می‌باشد. او فقط متکی به دو اصل سودجویی و نفس‌پرستی است.» * «غذای مرد خسیس تشکیل شده از پول و حقارت.» * «گرسنگی، [[گرگ]] را از جنگل به در می‌کند.» === باباگوریو === * «یکی از امتیازات پاریس، این شهر خوب در این است که بدون کمترین جلب توجه دیگران، می‌توان در این شهر متولد شد، [[زندگی]] کرد و به جهان دیگر رفت.» * «این در طبیعت زنهاست که ثابت کنند، هر چیز محال، ممکن الوقوع است و اتفاقات را با گمان و حدس قبلی از بین ببرند .» === چرم ساغری === * «اشتهار، خورشید مردگان است.» === خانه نوسینگن === * «بدون شک آدم باید باطنأ جوان بماند تا جوانان را درک کند.» * «بده‌کار قدرتمندتر از طلبکار است.» * «زنی که بدن خود را سکوی پرتاب، برای موفقیت مرد مورد علاقه‌اش نمی‌کند، زنی خودخواه و سنگ‌دل است.» * «کلافی که این‌همه رشته‌نخ داشته باشد، به‌سادگی نیز گره در آن می‌افتد.» === دختر حوا === * «آن‌قدر سرت را بالا می‌گیری که دیگر نتوانی کلاهت را روی سرت بگذاری.» === زنبق دره === * «نقاد پیر، ملایم و رئوف است، اما آن جوان، بی‌رحم.» === زن سی‌ساله === * «تمام خطاها، بلکه تمام جنایات زاییده ژرف‌نگری‌های نادرست یا بلندپروازی نفس‌پرستانه‌است.» * «[[عشق]] غریزه مختص خود را دارا است، او می‌داند چه‌گونه در قلبی نفوذ کند.» == واپسین سخن == * «هشت روز در آتش تب سوختن! می‌توانستم در این مدت یک [[کتاب]] بنویسم. آری! … می‌دانم. ناجی من «بیانشون» است.» ** ''آخرین کلمات، ۱۸ اوت ۱۸۵۰، دکتر بیانشون یکی از قهرمانان داستان‌های اوست.'' == بدون منبع == * «اتلاف وقت، گرانبهاترین خرج‌ها است.» * «استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد.» * «استهزا، فرزند نادانیست. ما چیزهایی را به باد تمسخر می‌گیریم که کاملأ در بارهٔ چگونگی آن‌ها بی‌اطلاعیم.» * «ایده‌ها [[سرمایه‌داری|سرمایه‌ای]] هستند که فقط وقتی به دست افراد باقریحه و نابغه می‌افتند، مفید واقع می‌شوند.» * «برای خوشبخت زیستن شرایط مهمی لازم نیست بلکه این قدرت روحی است که سبب خوشبختی ما می‌گردد.» * «به محض این‌که خانم‌ها شوهرشان را [[خر]] کردند، به وی تلقین می‌کنند که او یک [[شیر]] به تمام معناست.» * «به همان شدتی که بقال به کاسبی ذوق دارد، [[هنر|هنرمند]] از معامله بیزار است.» * «تنها یک امید و یک هدف همگی ما را تحت تسلط خود درآورده است و آن این است که هرطور شده خود را به بهشت تجملی و بیهودگی و لذت برسانیم و به خاطر آن روح را بکشیم و جسم را خوار کنیم.» * «حسادت احمقانه‌ترین رذایل است، زیرا به‌کسی منفعتی نمی‌رساند.» * «حساسیت، [[عشق]]، تحمل و فداکاری، [[زندگی]] زن را تشکیل می‌دهد.» * «خانه بدون زن عفیف، گورستان است.» * «در دنیا هیچ چیز به‌اندازه بدبختی کامل نیست.» * «[[دوستی|دوست]]‌داشتن بدون [[امید]] باز هم یک خوشبختی است.» * «زن قبل از وقوع درد و غم، از آن می‌ترسد ولی پس از وقوع آن با کمال تحمل و بردباری مقاوت می‌کند و به همین جهت است که زن‌ها برای پرستاری بیماران به مراتب بهتر و بردبارترند.» * «سنت در [[هنر]] به‌منزله [[کتاب]] الفباست، اما جز این ارزشی ندارد.» * «[[ازدواج]]‌های غیرمتناسب مانند پارچه‌های ابریشمی و پشمی است که سرانجام ابریشم، پشم را قطع خواهد کرد.» * «[[عشق]] سپیده‌دم [[ازدواج]] است و ازدواج شامگاه عشق.» * «کمال زن در مادری است، زنی که [[مادر]] نیست موجود ناقصی است.» * «گاهی در [[زندگی]] روزهایی می‌رسد که باید فرصت را غنیمت بدانید و از آن فایده زیاد ببرید، نه اینکه کوتاه‌بین باشید و از فرصت استفاده نکنید.» * «[[مادر]]، یگانه موجودی است که حقیقت [[عشق]] پاک را می‌شناسد.» * «نابغه کسی است که پیوسته افکارش را از قوه به فعل آورد ولی نابغه واقعی کسی است که از مداومت خودداری کند، زیرا خلاقیت ابدی مخصوص پروردگار است.» * «وقتی که زنان [[دوستی|دوست]]مان می‌دارند مارا از هر لحاظ به دیده عقل می‌نگرند، حتی جنایات‌مان را؛ ولی وقتی که علاقه‌ای به ما نداشته باشند، حتی ارزشی برای فضایل‌مان هم قایل نمی‌شوند.» * «هیچگاه در [[زندگی]] نمی‌توانید [[دوستی|محبتی]] بهتر، بی‌پیرایه‌تر و واقعی‌تر از محبت [[مادر]] خود بیابید.» * «یک [[بوسه]] کافی است که گناهی محسوب شود.» == دربارهٔ بالزاک == * «قرن نوزدهم، آنطور که ما می‌شناسیم، در مجموع اختراع بالزاک است.» ** ''[[اسکار وایلد]]'' == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:بالزاک، انوره دو}} [[رده:نویسندگان فرانسوی|ب]] [[رده:اهالی فرانسه|ب]] [[رده:رمان‌نویسان فرانسوی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه فرانسوی]] [[رده:منتقدان ادبی فرانسوی]] [[رده:زادگان ۱۷۹۹ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۵۰ (میلادی)]] kxgqvo45v0xxx3b9l9rncxqm5bl88jt 192264 192263 2026-06-05T18:42:11Z Taddah 7763 اصلاح ارقام 192264 wikitext text/x-wiki [[File:Dagherrotipo-Honoré de Balzac.jpg|thumb|انوره دو بالزاک (۱۸۴۲)]] '''[[W:انوره دو بالزاک|انوره دو بالزاک]]''' ([[W:۱۷۹۹ (میلادی)|۱۷۹۹]] − [[W:۱۸۵۰ (میلادی)|۱۸۵۰ میلادی]]) نویسنده فرانسوی بود. == دارای منبع == === اوژنی گرانده === * «تمام زن‌ها حتی ساده‌ترینشان می‌دانند چگونه با مکر و حیله به هدف خود دست یابند.» * «[[زندگی]] آدم خسیس عبارت از به [[کار]] گرفتن دائمی قدرت در جهت منافع شخصی می‌باشد. او فقط متکی به دو اصل سودجویی و نفس‌پرستی است.» * «غذای مرد خسیس تشکیل شده از پول و حقارت.» * «گرسنگی، [[گرگ]] را از جنگل به در می‌کند.» === باباگوریو === * «یکی از امتیازات پاریس، این شهر خوب در این است که بدون کمترین جلب توجه دیگران، می‌توان در این شهر متولد شد، [[زندگی]] کرد و به جهان دیگر رفت.» * «این در طبیعت زنهاست که ثابت کنند، هر چیز محال، ممکن الوقوع است و اتفاقات را با گمان و حدس قبلی از بین ببرند .» === چرم ساغری === * «اشتهار، خورشید مردگان است.» === خانه نوسینگن === * «بدون شک آدم باید باطنأ جوان بماند تا جوانان را درک کند.» * «بده‌کار قدرتمندتر از طلبکار است.» * «زنی که بدن خود را سکوی پرتاب، برای موفقیت مرد مورد علاقه‌اش نمی‌کند، زنی خودخواه و سنگ‌دل است.» * «کلافی که این‌همه رشته‌نخ داشته باشد، به‌سادگی نیز گره در آن می‌افتد.» === دختر حوا === * «آن‌قدر سرت را بالا می‌گیری که دیگر نتوانی کلاهت را روی سرت بگذاری.» === زنبق دره === * «نقاد پیر، ملایم و رئوف است، اما آن جوان، بی‌رحم.» === زن سی‌ساله === * «تمام خطاها، بلکه تمام جنایات زاییده ژرف‌نگری‌های نادرست یا بلندپروازی نفس‌پرستانه‌است.» * «[[عشق]] غریزه مختص خود را دارا است، او می‌داند چه‌گونه در قلبی نفوذ کند.» == واپسین سخن == * «هشت روز در آتش تب سوختن! می‌توانستم در این مدت یک [[کتاب]] بنویسم. آری! … می‌دانم. ناجی من «بیانشون» است.» ** ''آخرین کلمات، ۱۸ اوت ۱۸۵۰، دکتر بیانشون یکی از قهرمانان داستان‌های اوست.'' == بدون منبع == * «اتلاف وقت، گرانبهاترین خرج‌ها است.» * «استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد.» * «استهزا، فرزند نادانیست. ما چیزهایی را به باد تمسخر می‌گیریم که کاملأ در بارهٔ چگونگی آن‌ها بی‌اطلاعیم.» * «ایده‌ها [[سرمایه‌داری|سرمایه‌ای]] هستند که فقط وقتی به دست افراد باقریحه و نابغه می‌افتند، مفید واقع می‌شوند.» * «برای خوشبخت زیستن شرایط مهمی لازم نیست بلکه این قدرت روحی است که سبب خوشبختی ما می‌گردد.» * «به محض این‌که خانم‌ها شوهرشان را [[خر]] کردند، به وی تلقین می‌کنند که او یک [[شیر]] به تمام معناست.» * «به همان شدتی که بقال به کاسبی ذوق دارد، [[هنر|هنرمند]] از معامله بیزار است.» * «تنها یک امید و یک هدف همگی ما را تحت تسلط خود درآورده است و آن این است که هرطور شده خود را به بهشت تجملی و بیهودگی و لذت برسانیم و به خاطر آن روح را بکشیم و جسم را خوار کنیم.» * «حسادت احمقانه‌ترین رذایل است، زیرا به‌کسی منفعتی نمی‌رساند.» * «حساسیت، [[عشق]]، تحمل و فداکاری، [[زندگی]] زن را تشکیل می‌دهد.» * «خانه بدون زن عفیف، گورستان است.» * «در دنیا هیچ چیز به‌اندازه بدبختی کامل نیست.» * «[[دوستی|دوست]]‌داشتن بدون [[امید]] باز هم یک خوشبختی است.» * «زن قبل از وقوع درد و غم، از آن می‌ترسد ولی پس از وقوع آن با کمال تحمل و بردباری مقاوت می‌کند و به همین جهت است که زن‌ها برای پرستاری بیماران به مراتب بهتر و بردبارترند.» * «سنت در [[هنر]] به‌منزله [[کتاب]] الفباست، اما جز این ارزشی ندارد.» * «[[ازدواج]]‌های غیرمتناسب مانند پارچه‌های ابریشمی و پشمی است که سرانجام ابریشم، پشم را قطع خواهد کرد.» * «[[عشق]] سپیده‌دم [[ازدواج]] است و ازدواج شامگاه عشق.» * «کمال زن در مادری است، زنی که [[مادر]] نیست موجود ناقصی است.» * «گاهی در [[زندگی]] روزهایی می‌رسد که باید فرصت را غنیمت بدانید و از آن فایده زیاد ببرید، نه اینکه کوتاه‌بین باشید و از فرصت استفاده نکنید.» * «[[مادر]]، یگانه موجودی است که حقیقت [[عشق]] پاک را می‌شناسد.» * «نابغه کسی است که پیوسته افکارش را از قوه به فعل آورد ولی نابغه واقعی کسی است که از مداومت خودداری کند، زیرا خلاقیت ابدی مخصوص پروردگار است.» * «وقتی که زنان [[دوستی|دوست]]مان می‌دارند مارا از هر لحاظ به دیده عقل می‌نگرند، حتی جنایات‌مان را؛ ولی وقتی که علاقه‌ای به ما نداشته باشند، حتی ارزشی برای فضایل‌مان هم قایل نمی‌شوند.» * «هیچگاه در [[زندگی]] نمی‌توانید [[دوستی|محبتی]] بهتر، بی‌پیرایه‌تر و واقعی‌تر از محبت [[مادر]] خود بیابید.» * «یک [[بوسه]] کافی است که گناهی محسوب شود.» == دربارهٔ بالزاک == * «قرن نوزدهم، آنطور که ما می‌شناسیم، در مجموع اختراع بالزاک است.» ** ''[[اسکار وایلد]]'' == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:بالزاک، انوره دو}} [[رده:نویسندگان فرانسوی|ب]] [[رده:اهالی فرانسه|ب]] [[رده:رمان‌نویسان فرانسوی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه فرانسوی]] [[رده:منتقدان ادبی فرانسوی]] [[رده:زادگان ۱۷۹۹ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۵۰ (میلادی)]] pddkiaa0bavg3htmhbfxxsj2t5pnlzp میخائیل باختین 0 2731 192247 180519 2026-06-05T18:31:07Z Taddah 7763 192247 wikitext text/x-wiki [[پرونده:Mikhail bakhtin.jpg|بندانگشتی|200px|میخائیل باختین (۱۹۲۰)]] '''[[W:میخائیل باختین|میخائیل باختین]]''' ([[W:۱۸۹۵ (میلادی)|۱۸۹۵]] − [[W:۱۹۷۵ (میلادی)|۱۹۷۵]]) [[w:فیلسوف|فیلسوف]] و متخصّص [[w:روس|روسی]] ادبیات. == دارای منبع == * «یک ایده تنها زمانی آغاز به حیات می‌کند، زمانی شکل می‌گیرد، توسعه می‌یابد، معبرهای بیان خویش را می‌یابد، به تولید اندیشه‌های دیگر می‌انجامد که با دیگر ایده‌ها رابطه‌ای گفت‌وگویی برقرار کند … در جهانی تک‌منطق نمی‌توان اندیشه‌ای را رد کرد، آن را اثبات هم نمی‌توان کرد.» ** <small>''[[ایزابل آلنده]]، داستان والیمای، ترجمهً ستاره فرجام، انتشارات کاروان''</small> == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} * [http://www.utm.edu/research/iep/b/bakhtin.htm حلقهٔ باختین، دانشنامهٔ اینترنتی فلسفه] * [http://www.shef.ac.uk/uni/academic/A-C/bakh/bakhtin.html مرکز باختین (دانشگاه شیفلد)] * [http://www.rpi.edu/~zappenj/Bibliographies/bakhtin.htm پروندهٔ باختین] * [http://web.lemoyne.edu/~hevern/nr-theorists-abcd.html#bakhtin پرونده‌ای دیگر] * [http://www.lawrence.edu/dept/english/courses/60a/handouts/bak1.html خط زمانی باختین] [[رده:فیلسوفان روس|باختین، میخائیل]] [[رده:اهالی روسیه|ب]] [[رده:منتقدان ادبی روس]] [[رده:نویسندگان روس]] [[رده:نویسندگان موضوعات غیر داستانی]] [[رده:زادگان ۱۸۹۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۷ (میلادی)]] o4s4qulugxh398k7adi1k6jcs0zm5lr جورج اورول 0 5164 192289 188903 2026-06-05T18:57:13Z Taddah 7763 برای جداسازی بازه‌های عددی از سه چهارم خط استفاده می‌شود. 192289 wikitext text/x-wiki [[Image:George Orwell press photo.jpg|thumb|left|جورج اورول]] [[w:جورج اورول|اریک آرتور بلر با نامِ مستعار جُرج اُروِل]] (زادهٔ ۲۵ ژوئن ۱۹۰۳ − درگذشتهٔ ۲۱ ژانویه ۱۹۵۰) داستان‌نویس، روزنامه‌نگار، [[منتقد|منتقدِ]] [[ادبیات|ادبی]] و [[شاعر|شاعرِ]] [[انگلیسی]] بود. او را بیشتر برای دو رمان سرشناس و پرفروشش [[مزرعه حیوانات]] و [[۱۹۸۴|هزارونهصدوهشتادوچهار]] می‌شناسند. == بدون منبع == * «در روزگاری که [[دروغ]] یک واقعیت عمومی است، به زبان آوردن [[حقیقت]] یک اقدام [[انقلاب]]ی است.» * «آزادی، حق گفتن آن چیزی است که مردم نمی‌خواهند بشنوند» «ما معمولاً شب‌ها با خیال راحت در تخت خواب می‌خوابیم؛ زیرا می‌دانیم کسانی وجود دارند که در تاریکی شب با خشونت‌های مهلک مقابله می‌کنند!» === ۱۹۸۴ === * «امروز دیگر نه عشق پاک وجود دارد و نه هوس ناب.» * «وقتی مقررات کوچک را رعایت کنی، مقررات بزرگتر را می‌توانی در هم بشکنی.» * «بعضی شکست‌ها از بعضی شکست‌های دیگر بهتراند.» * «جنگ روشی برای تکه‌تکه کردن، فروریختن وخراب کردن، یا غرق کردن تمامی مواد و ابزاری است که اگر از بین نرود، می‌تواند توده را به رفاه بیش از حد لزوم برساند، ,و بر همین اساس در دراز مدت آنها را بیش از حد لزوم هوشیا و آگاه می‌سازد.» * «تا کنون در جهان هیج تحول تاریخی یی به وقوع نپیوسته‌است، مگر عوض شدن نام اربابان.» * «وجود مظلوم همواره چنین تعدیل و توجیه می‌شد که در دنیای خیالی و رؤیایی پس از مرگ، همه چیز جبران خوهد شد.» * «توده‌ها هرگز به اراده و اختیار خویش انقلاب نمی‌کنند، ونیز هرگز تنه به این دلیل که در سلطه زور و جبر هستند بر پا نمی‌خیزند. در حقیقت تا زمانی که معیارها و ضوابطی برای قیاس پیش رویشان گذاشته نشده و به آن‌ها اجازه مقایسه داده نشده‌است، هرگز حتی بر این حقیقت آگاهی هم نمی‌یابند که جبر و زور بر آن‌ها حاکم است.» === هوای تازه (تنفس) === * «شاید مبالغه باشد اما جنگ چشم و دل مردم را باز می‌کند، گرچه آنها را به سوی پوچی هم می‌کشاند، اگر جنگ کسی را نکشد، او را به فکر وامی‌دارد» * «احمقها همیشه خود را چیزی غیر از آنچه هستند نشان می‌دهند» * «یک مرد پست با صورتی سفید و کله‌ای تاس پشت تریبون است و شعار می‌دهد، کار او چیست؟ آشکارا حس تنفر را بیدار می‌کند، تلاش بسیار دارد تا تو را نسبت به بیگانه‌های فاشیست متنفر کند. براستی چه وحشتناک است که یک ماشین تبلیغات ساعتها برای تو حرف بزند و مرتب یک چیز بگوید: تنفر تنفر، بیایید با هم یک متنفر خوب باشیم» * گذشته چیز سمجی است در تمام اوقات با شماست و به نظر من ساعتی نبوده که دربارهٔ اتفاقات ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته که مثل اراجیف تاریخی واقعیت هم نداشته‌اند فکر نکرده باشیم * دستگاه تو را رها نمی‌کند و تو اختیار عمل نداری حتی سعی هم نمی‌کنی خودت را نجات دهی * این روزها همه چیز درجه یک است حتی گلوله‌هایی که هیتلر برای شما در نظر گرفته * تنها فرد بیدار در شهر خوابزدگان متحرک هستم * من نمی‌گویم که بشر می‌تواند تمام عمرش را با چیدن گل پامچال و این جور کارها سر کند، من می‌دانم که باید کار کرد، سوای این‌ها اگر شکمت پر نباشد و خانه گرم نداشته باشی به چیدن گل فکر هم نمی‌کنی * از تعقیب آنچه که در پی آنی دست بکش، آرام بگیر، تنفس کن، بگذار آرامش تا مغز استخوانت نفوذ کند، بی فایده‌است. ما اینکار را نمی‌کنیم، هنوز کارهای احمقانه از ما سر می‌زند * چرا مردم به جای گذراندن بیهوده عمر در اطراف خود نظر نمی‌کنند؟ و من از اینکه ما جماعت چیزی بیش از یک احمق خونخوار نیستیم در تعجبم * اصل همان است که در درونم حس کردم، می‌دانم که احساس خوبیست، همیشه هم در دسترس است. همه ما می‌دانیم که «آن» همین جاست * من بیشتر از آن چاق هستم که یک مضنون سیاسی باشم، هیچ‌کس مرا با باتون پلاستیکی نمی‌زند، من، آدم متوسط الحالی هستم که قدم می‌زنم، سیم‌ها خاردار، شعار، صورتهای بزرگ، زیرزمین‌هایی که در آن قصاب‌ها تو را از پشت قاچ می‌کنند. «این» آدم‌هایی را که بیشتر از من می‌فهمند می‌ترساند * وقتی می‌گویم آرامش، منظورم نبود جنگ نیست، من احساس درونت را می‌گویم، و اگر پسر بچه‌ها با باتون پلاستیکی مراقب ما باشند آن را برای همیشه از دست داده‌ایم… * حتی سنگ قبرها هم می‌خواهند یاد مرگ را از ذهن تو دور کنند. آنها نمی‌گویند که آدمهای زیر زمین مرده‌اند آنها «در خواب فرو رفتگان» و «در گذشتگان» هستند === همه جا پای پول در میان است === * «همه جا پای پول در میان است، از خدا چیزی جز پول نخواهید. فقط احمق‌ها هستند که از خدا درستکاری می‌خواهند!» * «علم ویرانگر! و آن تهذیب مهلک و فریبنده! زیرا در نهایت آنچه پشت آن بود آیا چیزی به جز پول بود؟ پول برای تحصیل از نوع مناسب، پول برای دوستان بانفوذ، پول برای اوقات فراغت و فراغ خاطر، پول برای سفر به ایتالیا. پول سبب نوشته شدن کتاب‌ها و فروش آن‌ها می‌شود. خدایا به من درستکاری عطا نکن، فقط پول بده، پول!»<ref>جورج اورول، همه جا پای پول در میان است، ترجمهٔ رضا فاطمی، انتشارات مجید، ۱۳۹۱.</ref> * «او سکه‌ها را در جیبش به صدا درآورد. تقریباً سی سالش بود، ولی هیچ کاری را به اتمام نرسانده بود، به جز کتاب‌های اشعار بیهوده اش که از خمیر هم پخش و پلاتر روی هم افتاده بودند. تا به حال به مدت ۲ سال تمام در پیچ و خم یک کتاب وحشتناک تلاش می‌کرد که هرگز به موفقیت منجر نشده بود و همان‌طور که او به خوبی می‌دانست، هرگز هم به پول بیشتر منجر نمی‌شد. فقط و فقط نداشتن پول بود که قدرت او را برای نوشتن از او ربوده بود! او به این قضیه کاملاً معتقد شده بود! پول همه چیز است. آیا بدون پول می‌شد حتی یک داستان کوتاه به ارزش یک پنی نوشت، طوری که روی شما تأثیر داشته باشد؟» * «احمق ها معتقدند که ابتکار، انرژی، ذوق، سبک و فریبندگی، همگی بهای نقدی دارند. آیا عشق٬ محبت٬ وجدان و دوستی هم بهای نقدی دارند؟!» == جستارهای وابسته == * [[مزرعه حیوانات]] * [[۱۹۸۴]] * [[آس و پاس‌ها در پاریس و لندن]] == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:اورول، جورج}} [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:روزنامه‌نگاران انگلستانی]] [[رده:رمان‌نویسان بریتانیایی]] [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:نویسندگان سیاسی]] [[رده:سوسیالیست‌ها]] [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:فعالان اجتماعی]] [[رده:تاریخ‌نگاران بریتانیایی]] [[رده:زادگان ۱۹۰۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۵۰ (میلادی)]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:طنزپردازان]] [[رده:نویسندگان نوگرا]] gufs00ooucvctthyxfu3t8yy3rd129v 192290 192289 2026-06-05T18:58:06Z Taddah 7763 192290 wikitext text/x-wiki [[Image:George Orwell press photo.jpg|thumb|left|جورج اورول]] [[w:جورج اورول|اریک آرتور بلر با نامِ مستعار جُرج اُروِل]] (زادهٔ ۲۵ ژوئن ۱۹۰۳ − درگذشتهٔ ۲۱ ژانویه ۱۹۵۰) داستان‌نویس، روزنامه‌نگار، [[منتقد|منتقدِ]] [[ادبیات|ادبی]] و [[شاعر|شاعرِ]] [[انگلیسی]] بود. او را بیشتر برای دو رمان سرشناس و پرفروشش [[مزرعه حیوانات]] و [[۱۹۸۴|هزارونهصدوهشتادوچهار]] می‌شناسند. == بدون منبع == * «در روزگاری که [[دروغ]] یک واقعیت عمومی است، به زبان آوردن [[حقیقت]] یک اقدام [[انقلاب]]ی است.» * «آزادی، حق گفتن آن چیزی است که مردم نمی‌خواهند بشنوند» «ما معمولاً شب‌ها با خیال راحت در تخت خواب می‌خوابیم؛ زیرا می‌دانیم کسانی وجود دارند که در تاریکی شب با خشونت‌های مهلک مقابله می‌کنند!» === ۱۹۸۴ === * «امروز دیگر نه عشق پاک وجود دارد و نه هوس ناب.» * «وقتی مقررات کوچک را رعایت کنی، مقررات بزرگتر را می‌توانی در هم بشکنی.» * «بعضی شکست‌ها از بعضی شکست‌های دیگر بهتراند.» * «جنگ روشی برای تکه‌تکه کردن، فروریختن وخراب کردن، یا غرق کردن تمامی مواد و ابزاری است که اگر از بین نرود، می‌تواند توده را به رفاه بیش از حد لزوم برساند، ,و بر همین اساس در دراز مدت آنها را بیش از حد لزوم هوشیا و آگاه می‌سازد.» * «تا کنون در جهان هیج تحول تاریخی یی به وقوع نپیوسته‌است، مگر عوض شدن نام اربابان.» * «وجود مظلوم همواره چنین تعدیل و توجیه می‌شد که در دنیای خیالی و رؤیایی پس از مرگ، همه چیز جبران خوهد شد.» * «توده‌ها هرگز به اراده و اختیار خویش انقلاب نمی‌کنند، ونیز هرگز تنه به این دلیل که در سلطه زور و جبر هستند بر پا نمی‌خیزند. در حقیقت تا زمانی که معیارها و ضوابطی برای قیاس پیش رویشان گذاشته نشده و به آن‌ها اجازه مقایسه داده نشده‌است، هرگز حتی بر این حقیقت آگاهی هم نمی‌یابند که جبر و زور بر آن‌ها حاکم است.» === هوای تازه (تنفس) === * «شاید مبالغه باشد اما جنگ چشم و دل مردم را باز می‌کند، گرچه آنها را به سوی پوچی هم می‌کشاند، اگر جنگ کسی را نکشد، او را به فکر وامی‌دارد» * «احمقها همیشه خود را چیزی غیر از آنچه هستند نشان می‌دهند» * «یک مرد پست با صورتی سفید و کله‌ای تاس پشت تریبون است و شعار می‌دهد، کار او چیست؟ آشکارا حس تنفر را بیدار می‌کند، تلاش بسیار دارد تا تو را نسبت به بیگانه‌های فاشیست متنفر کند. براستی چه وحشتناک است که یک ماشین تبلیغات ساعتها برای تو حرف بزند و مرتب یک چیز بگوید: تنفر تنفر، بیایید با هم یک متنفر خوب باشیم» * گذشته چیز سمجی است در تمام اوقات با شماست و به نظر من ساعتی نبوده که دربارهٔ اتفاقات ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته که مثل اراجیف تاریخی واقعیت هم نداشته‌اند فکر نکرده باشیم * دستگاه تو را رها نمی‌کند و تو اختیار عمل نداری حتی سعی هم نمی‌کنی خودت را نجات دهی * این روزها همه چیز درجه یک است حتی گلوله‌هایی که هیتلر برای شما در نظر گرفته * تنها فرد بیدار در شهر خوابزدگان متحرک هستم * من نمی‌گویم که بشر می‌تواند تمام عمرش را با چیدن گل پامچال و این جور کارها سر کند، من می‌دانم که باید کار کرد، سوای این‌ها اگر شکمت پر نباشد و خانه گرم نداشته باشی به چیدن گل فکر هم نمی‌کنی * از تعقیب آنچه که در پی آنی دست بکش، آرام بگیر، تنفس کن، بگذار آرامش تا مغز استخوانت نفوذ کند، بی فایده‌است. ما اینکار را نمی‌کنیم، هنوز کارهای احمقانه از ما سر می‌زند * چرا مردم به جای گذراندن بیهوده عمر در اطراف خود نظر نمی‌کنند؟ و من از اینکه ما جماعت چیزی بیش از یک احمق خونخوار نیستیم در تعجبم * اصل همان است که در درونم حس کردم، می‌دانم که احساس خوبیست، همیشه هم در دسترس است. همه ما می‌دانیم که «آن» همین جاست * من بیشتر از آن چاق هستم که یک مضنون سیاسی باشم، هیچ‌کس مرا با باتون پلاستیکی نمی‌زند، من، آدم متوسط الحالی هستم که قدم می‌زنم، سیم‌ها خاردار، شعار، صورتهای بزرگ، زیرزمین‌هایی که در آن قصاب‌ها تو را از پشت قاچ می‌کنند. «این» آدم‌هایی را که بیشتر از من می‌فهمند می‌ترساند * وقتی می‌گویم آرامش، منظورم نبود جنگ نیست، من احساس درونت را می‌گویم، و اگر پسر بچه‌ها با باتون پلاستیکی مراقب ما باشند آن را برای همیشه از دست داده‌ایم… * حتی سنگ قبرها هم می‌خواهند یاد مرگ را از ذهن تو دور کنند. آنها نمی‌گویند که آدمهای زیر زمین مرده‌اند آنها «در خواب فرو رفتگان» و «در گذشتگان» هستند === همه جا پای پول در میان است === * «همه جا پای پول در میان است، از خدا چیزی جز پول نخواهید. فقط احمق‌ها هستند که از خدا درستکاری می‌خواهند!» * «علم ویرانگر! و آن تهذیب مهلک و فریبنده! زیرا در نهایت آنچه پشت آن بود آیا چیزی به جز پول بود؟ پول برای تحصیل از نوع مناسب، پول برای دوستان بانفوذ، پول برای اوقات فراغت و فراغ خاطر، پول برای سفر به ایتالیا. پول سبب نوشته شدن کتاب‌ها و فروش آن‌ها می‌شود. خدایا به من درستکاری عطا نکن، فقط پول بده، پول!»<ref>جورج اورول، ''همه جا پای پول در میان است''، ترجمهٔ رضا فاطمی، انتشارات مجید، ۱۳۹۱.</ref> * «او سکه‌ها را در جیبش به صدا درآورد. تقریباً سی سالش بود، ولی هیچ کاری را به اتمام نرسانده بود، به جز کتاب‌های اشعار بیهوده اش که از خمیر هم پخش و پلاتر روی هم افتاده بودند. تا به حال به مدت ۲ سال تمام در پیچ و خم یک کتاب وحشتناک تلاش می‌کرد که هرگز به موفقیت منجر نشده بود و همان‌طور که او به خوبی می‌دانست، هرگز هم به پول بیشتر منجر نمی‌شد. فقط و فقط نداشتن پول بود که قدرت او را برای نوشتن از او ربوده بود! او به این قضیه کاملاً معتقد شده بود! پول همه چیز است. آیا بدون پول می‌شد حتی یک داستان کوتاه به ارزش یک پنی نوشت، طوری که روی شما تأثیر داشته باشد؟» * «احمق ها معتقدند که ابتکار، انرژی، ذوق، سبک و فریبندگی، همگی بهای نقدی دارند. آیا عشق٬ محبت٬ وجدان و دوستی هم بهای نقدی دارند؟!» == جستارهای وابسته == * [[مزرعه حیوانات]] * [[۱۹۸۴]] * [[آس و پاس‌ها در پاریس و لندن]] == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:اورول، جورج}} [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:روزنامه‌نگاران انگلستانی]] [[رده:رمان‌نویسان بریتانیایی]] [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:نویسندگان سیاسی]] [[رده:سوسیالیست‌ها]] [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:فعالان اجتماعی]] [[رده:تاریخ‌نگاران بریتانیایی]] [[رده:زادگان ۱۹۰۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۵۰ (میلادی)]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:طنزپردازان]] [[رده:نویسندگان نوگرا]] raumwl2g6n3f5eom4qv3se9xfwinnvo هوشنگ گلشیری 0 5706 192286 168618 2026-06-05T18:54:15Z Taddah 7763 192286 wikitext text/x-wiki [[Image:Golshiri-Esfahan-1975.jpg|thumb|left|هوشنگ گلشیری]] [[:w:هوشنگ گلشیری|'''هوشنگ گلشیری''']] ([[w:۱۳۱۶|۱۳۱۶]] − [[w:۱۳۷۹|۱۳۷۹]]) داستان‌نویس [[ایرانی]] بود. == گفتاوردها == * اگر در آبی خُرد نهنگی پیدا شود، راه چاره‌اش گویا این است که آب را گل‌آلود کند تا نبینند که نهنگ است. من البته اگر نهنگ این آب خُرد داستان‌نویسی ایران باشم، این‌طورها زیسته‌ام: گاهی سر به دیوار کوبیده‌ام، چه با کار سیاسی، چه با شرکت در همهٔ جلسات و دوره‌های کانون از ۴۷ تا حالا، چه با مقالاتی در نقد. از این‌ها گذشته، سعی هم کرده‌ام که به نسل بعد بی‌توجه نمانم تا از این آب خُرد همان نبینند که من دیدم. حالا البته دیگر راه به دریا پیدا کرده‌ام، یعنی می‌توان رفت و یا ماند، پس دیواره‌ها تحمل‌پذیر‌تر شده‌اند، شاید مفرّ اصلی نزدیک‌تر شده است، مرگ!<ref>همخوانی کاتبان، گردآورنده حسین سناپور، تهران، نشر دیگر، ۱۳۷۹، صص ۲۱-۲۳.</ref> * باز اغلب از مسئولیت پرسیده بودند و باز... او هم باز همان حرفها را زد که بله هستیم، واقعیت اغلب تختهٔ پرش ماست، اما گاهی نوشتن یک داستان شکل دادن به کابوس فردی است، تلاشی است برای به یاد آوردن و حتی تثبیت خوابی که یادمان رفته است و گاهی با همین کارها ممکن است بتوانیم کابوسهای جمعیمان را نیز نشان بدهیم تا شاید باطل السحر آن ته ماندهٔ بدویتمان شود. مگر نه اینکه تا چیزی را بعینه نبینیم نمی‌توانیم بر آن غلبه کنیم؟ خوب، داستان‌نویس هم گاهی ارواح خبیثه‌مان را احضار می‌کند، تجسد می‌بخشد و می‌گوید: «حالا دیگر خود دانید، این شما و این اجنه‌تان.»<ref>آینه‌های دردار، تهران، انتشارات نیلوفر، چاپ دوم، ۱۳۷۱، ص. ۱۴.</ref> * نه! من خانه‌ای ندارم، سقفی نمانده است، دیوار و سقف خانه‌ی من همین هاست که می­نویسم. همین طرز نوشتن از راست به چپ است. در این انحنای نون است که می­نشینم. سپر من از همه‌ی بلایا، سرکش کاف یا گاف است.<ref>''نشستن در انحنای نون''، مینا استرآبادی، خبرنامهٔ ایران فردا، هنر و ادبیات، ۲۰ خرداد ۱۳۹۵.</ref> * آن‌قدر عزا بر سر ما ریختنه‌اند که فرصت زاری کردن نداریم. پیام، دقیق، به ما رسیده‌است: خفه می‌کنیم. ما هم حاضریم! مگر قرار نیست برای جامعه مدنی، برای آزادی بیان قربانی بدهیم؟ حاضریم! ** در مراسم خاکسپاری [[محمد مختاری]]<ref>{{یادکرد وب|عنوان=هوشنگ گلشیری؛ داستان‌سرای روزگار خفقان و اضطراب|تاریخ=۴ ژوئن ۲۰۱۵|اثر=دویچه وله|نشانی=https://www.dw.com/fa-ir/هوشنگ-گلشیری-داستانسرای-روزگار-خفقان-و-اضطراب/a-18496375}}</ref> * [[غزاله علیزاده|غزاله]] یکی از امضاکنندگان [[:w:fa:بیانیه ۱۳۴ نویسنده|متن ۱۳۴ نویسنده]] بود و از کسانی هم نبود که پس گرفتند. با مرگ او و با کسر پنج‌شش نفری که امضاهایشان را پس گرفتند و با مرگ [[احمد میرعلائی|میرعلایی]]، [[عباس زریاب خویی|زریاب‌خویی]] و غزاله، مانده است یکصد و بیست و چند نفر. زریاب بارها گفته‌ بود که من پس نگرفتم. میرعلایی را کنار کوچه‌ای پیدا کردند. مرگ غزاله مسلماً خودکشی بوده. اما من یکی فکر می‌کنم با این وضعیت خفت‌باری که ما نویسندگان گرفتارش شده‌ایم، هر مرگی داغ ننگی است بر چهره‌ی این روزگاری که ما داریم. ** متنی که گلشیری پس از خاکسپاری علیزاده، دربارهٔ او، خودکشی او و داستان‌نویسی او نوشته بود، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۷۵.<ref>{{یادکرد وب|عنوان=در سوگ غزاله‌ی قصه‌خوان|تاریخ=۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۱|اثر=آسو|نشانی=https://www.aasoo.org/fa/notes/3862}}</ref> == منابع == <small>{{پانویس}}‎</small> == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:گلشیری، هوشنگ}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:رمان‌نویسان ایرانی]] [[رده:روزنامه‌نگاران ادبی ایرانی]] [[رده:نویسندگان ایرانی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرانی]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۷۹]] [[رده:فیلم‌نامه‌نویسان ایرانی]] [[رده:منتقدان ادبی ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۳۱۶]] 4zaq90iwnpg5birzl4gj6oll8nxo6v0 گیاه‌خواری 0 8950 192307 149959 2026-06-05T20:17:48Z Taddah 7763 /* درباره گیاهخواری */ 192307 wikitext text/x-wiki '''[[w:گیاه‌خواری|گیاهخواری]]''' نوعی رژیم غذایی است: پرهیز از خوردن گوشت جانداران .با اینکه در پیش گرفتن رژیم گیاهخواری به شیوه‌های گوناگونی امکان پذیر است اما وجه مشترک تمام این شیوه‌ها پرهیز از خوردن گوشت حیوانات خونگرم است. ==درباره گیاهخواری == *'''شکمهايتان را گورستان حيوانات قرار ندهيد.''' **''علی بن ابیطالب،ينابيع المودة باب 51 ص 150 ـ بحار الانوار جلد 41 ص 148'' ----- * اگر نژاد آدمیزاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواھد بود. چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می‌کشاند. مگر اینکه یک نژاد برومند و نونھالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود وگرنه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواھد گشت. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * بچه که ھنوز ذائقه‌اش خراب و فاسد نشده گوشت را با تنفر دور می‌کند. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * ھر کس گوشت می‌خورد باید دست بالا زده خودش حیوان را بکشد. چون که جانوران درنده معاون نمی‌گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک ھای خوشمزه برای آنھا چگونه آماده می‌شود. خوشبختانه ھمیشه سلاخ خانه ھا را بیرون شھر دور از مردم می‌سازند تا جنایت کشتار را از چشم آنھا بپوشانند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * می‌گویند روح آنان (حیوانات) پست تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی می‌کنند. پستی آنها برای ما تکلیف برادر بزرگتر را معین می‌کند نه حق دژخیمی و ستمگری را . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده دلیل بر رقت قلب بدانیم ھیچ چیز به این اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نک رده‌ایم واضح است که در نھاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که ھرگاه ھمه مردم وادار می‌شدند حیواناتی را که می‌خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می‌کشیدند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * باید گفت که حقیقتاً ھنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخند آنھایی است که حقیقت آنرا نمی‌دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواھند خندید. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ ھای دلپزیر روان بخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت می‌برد. سیب، نارنج، گیلاس، ھلو، انگور و خربزه و رنگ ھای زنده سبزی ھای گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده آویخته شده، اجساد سربریده، شکم ھای شکافته شده، پاھای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می‌چکد و بوی گند لاشه در ھوا پراکنده می‌باشد. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' *انسان با احتیاج شمردن احتیاجاتمصنوعی احمقانه و کاملا بی فایده خودش را بدبخترین جانور کرده به طوری که زندگی برای بیشتر مردم یک امر سخت است.[[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * اوه! بس کنید. انگار ورق برگشته. چرا باید مرا برای پاسخگو بودن درباره تغذیه پاکنهادم فراخوانید؟ اگر با اجساد پلاسیده ی حیوانات فربه شوم آنگاه است که باید بپرسید چرا اینکار را می کنم. **''جورج برنارد شاو'' * حیوانات دوستان من هستند، من دوستانم را نمیخورم. **''جورج برنارد شاو'' * وقتی خود ما گورهای زنده ای هستیم برای جانواران مرده، چطور می توانیم انتظار شرایط ایده آل در زمین را داشته باشیم؟ **''جورج برنارد شاو'' * مردی با شور روحی من هرگز جسد نمیخورد ! **''جورج برنارد شاو'' * « تو نخواهي كشت» تنها درباره كشتن همنوع صدق نمي كند، بلكه تمام موجودات زنده را در بر مي گيرد؛ و اين فرمان مدت ها پيش از اينكه از كوه سينا بيان شود در سينه آدمي حك شده بود. **''لئو تولستوی'' * اگر انسان بخواهد به راستي و به طور جدي زندگي خوبي داشته باشد، نخستين چيزي كه از آن پرهيز خواهد كرد مصرف خوراك حيواني است زيرا ... غير اخلاقي است، چون مستلزم كشتن، يعني كاري است در تضاد با حس اخلاقي. **''لئو تولستوی'' * انسان مي تواند بدون كشتن حيوانات به منظور تهيه خوراك تندرست باشد. بنابراين اگر گوشت بخورد، تنها براي ارضاي ذائقه اش در گرفتن جان حيوانات همدستي كرده است. **''لئو تولستوی'' ----- * من بهترین واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می‌خوری باید منتظر بیماری‌های بدخیم هم باشی. **''غلامعلی بسکی'' * من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای میوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می‌خورم. پوست گردو و بادام زمینی و پیاز و... هم که زباله نیست. دفن می‌کنم تا به خاک تبدیل شود. **''غلامعلی بسکی'' * من گويا احساس مي كنم كه پيشرفت معنوي در مرحله اي ايجاب مي كند كه از كشتن جانداران ديگر براي ارضاي نيازهاي تني خود دست برداريم . **''ماهاتما گاندی'' ==پیوند به بیرون== {{ویکی‌پدیا}} {{انبار-رده|Vegetarian food}} [[رده:حقوق جانوران]] b25lgn1iw96c1k3afgzq5pe747ee8ge 192308 192307 2026-06-05T20:20:31Z Taddah 7763 192308 wikitext text/x-wiki '''[[w:گیاه‌خواری|گیاهخواری]]''' نوعی رژیم غذایی است: پرهیز از خوردن گوشت جانداران. با اینکه در پیش گرفتن رژیم گیاهخواری به شیوه‌های گوناگونی امکان‌پذیر است، اما وجه مشترک تمام این شیوه‌ها پرهیز از خوردن گوشت حیوانات خونگرم است. ==درباره گیاهخواری == *'''شکمهايتان را گورستان حيوانات قرار ندهيد.''' **''علی بن ابیطالب،ينابيع المودة باب 51 ص 150 ـ بحار الانوار جلد 41 ص 148'' ----- * اگر نژاد آدمیزاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواھد بود. چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می‌کشاند. مگر اینکه یک نژاد برومند و نونھالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود وگرنه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواھد گشت. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * بچه که ھنوز ذائقه‌اش خراب و فاسد نشده گوشت را با تنفر دور می‌کند. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * ھر کس گوشت می‌خورد باید دست بالا زده خودش حیوان را بکشد. چون که جانوران درنده معاون نمی‌گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک ھای خوشمزه برای آنھا چگونه آماده می‌شود. خوشبختانه ھمیشه سلاخ خانه ھا را بیرون شھر دور از مردم می‌سازند تا جنایت کشتار را از چشم آنھا بپوشانند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * می‌گویند روح آنان (حیوانات) پست تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی می‌کنند. پستی آنها برای ما تکلیف برادر بزرگتر را معین می‌کند نه حق دژخیمی و ستمگری را . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده دلیل بر رقت قلب بدانیم ھیچ چیز به این اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نک رده‌ایم واضح است که در نھاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که ھرگاه ھمه مردم وادار می‌شدند حیواناتی را که می‌خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می‌کشیدند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * باید گفت که حقیقتاً ھنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخند آنھایی است که حقیقت آنرا نمی‌دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواھند خندید. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ ھای دلپزیر روان بخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت می‌برد. سیب، نارنج، گیلاس، ھلو، انگور و خربزه و رنگ ھای زنده سبزی ھای گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده آویخته شده، اجساد سربریده، شکم ھای شکافته شده، پاھای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می‌چکد و بوی گند لاشه در ھوا پراکنده می‌باشد. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' *انسان با احتیاج شمردن احتیاجاتمصنوعی احمقانه و کاملا بی فایده خودش را بدبخترین جانور کرده به طوری که زندگی برای بیشتر مردم یک امر سخت است.[[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * اوه! بس کنید. انگار ورق برگشته. چرا باید مرا برای پاسخگو بودن درباره تغذیه پاکنهادم فراخوانید؟ اگر با اجساد پلاسیده ی حیوانات فربه شوم آنگاه است که باید بپرسید چرا اینکار را می کنم. **''جورج برنارد شاو'' * حیوانات دوستان من هستند، من دوستانم را نمیخورم. **''جورج برنارد شاو'' * وقتی خود ما گورهای زنده ای هستیم برای جانواران مرده، چطور می توانیم انتظار شرایط ایده آل در زمین را داشته باشیم؟ **''جورج برنارد شاو'' * مردی با شور روحی من هرگز جسد نمیخورد ! **''جورج برنارد شاو'' * « تو نخواهي كشت» تنها درباره كشتن همنوع صدق نمي كند، بلكه تمام موجودات زنده را در بر مي گيرد؛ و اين فرمان مدت ها پيش از اينكه از كوه سينا بيان شود در سينه آدمي حك شده بود. **''لئو تولستوی'' * اگر انسان بخواهد به راستي و به طور جدي زندگي خوبي داشته باشد، نخستين چيزي كه از آن پرهيز خواهد كرد مصرف خوراك حيواني است زيرا ... غير اخلاقي است، چون مستلزم كشتن، يعني كاري است در تضاد با حس اخلاقي. **''لئو تولستوی'' * انسان مي تواند بدون كشتن حيوانات به منظور تهيه خوراك تندرست باشد. بنابراين اگر گوشت بخورد، تنها براي ارضاي ذائقه اش در گرفتن جان حيوانات همدستي كرده است. **''لئو تولستوی'' ----- * من بهترین واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می‌خوری باید منتظر بیماری‌های بدخیم هم باشی. **''غلامعلی بسکی'' * من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای میوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می‌خورم. پوست گردو و بادام زمینی و پیاز و... هم که زباله نیست. دفن می‌کنم تا به خاک تبدیل شود. **''غلامعلی بسکی'' * من گويا احساس مي كنم كه پيشرفت معنوي در مرحله اي ايجاب مي كند كه از كشتن جانداران ديگر براي ارضاي نيازهاي تني خود دست برداريم . **''ماهاتما گاندی'' ==پیوند به بیرون== {{ویکی‌پدیا}} {{انبار-رده|Vegetarian food}} [[رده:حقوق جانوران]] 0kjho261e9elfjixty9q13bx4w5j5ww 192309 192308 2026-06-05T20:21:12Z Taddah 7763 اصلاح ارقام 192309 wikitext text/x-wiki '''[[w:گیاه‌خواری|گیاهخواری]]''' نوعی رژیم غذایی است: پرهیز از خوردن گوشت جانداران. با اینکه در پیش گرفتن رژیم گیاهخواری به شیوه‌های گوناگونی امکان‌پذیر است، اما وجه مشترک تمام این شیوه‌ها پرهیز از خوردن گوشت حیوانات خونگرم است. ==درباره گیاهخواری == *'''شکمهايتان را گورستان حيوانات قرار ندهيد.''' **''علی بن ابیطالب، ينابيع المودة باب ۵۱ ص ۱۵۰ ـ بحار الانوار جلد ۴۱ ص ۱۴۸'' ----- * اگر نژاد آدمیزاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواھد بود. چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می‌کشاند. مگر اینکه یک نژاد برومند و نونھالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود وگرنه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواھد گشت. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * بچه که ھنوز ذائقه‌اش خراب و فاسد نشده گوشت را با تنفر دور می‌کند. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * ھر کس گوشت می‌خورد باید دست بالا زده خودش حیوان را بکشد. چون که جانوران درنده معاون نمی‌گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک ھای خوشمزه برای آنھا چگونه آماده می‌شود. خوشبختانه ھمیشه سلاخ خانه ھا را بیرون شھر دور از مردم می‌سازند تا جنایت کشتار را از چشم آنھا بپوشانند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * می‌گویند روح آنان (حیوانات) پست تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی می‌کنند. پستی آنها برای ما تکلیف برادر بزرگتر را معین می‌کند نه حق دژخیمی و ستمگری را . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده دلیل بر رقت قلب بدانیم ھیچ چیز به این اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نک رده‌ایم واضح است که در نھاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که ھرگاه ھمه مردم وادار می‌شدند حیواناتی را که می‌خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می‌کشیدند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * باید گفت که حقیقتاً ھنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخند آنھایی است که حقیقت آنرا نمی‌دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواھند خندید. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ ھای دلپزیر روان بخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت می‌برد. سیب، نارنج، گیلاس، ھلو، انگور و خربزه و رنگ ھای زنده سبزی ھای گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده آویخته شده، اجساد سربریده، شکم ھای شکافته شده، پاھای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می‌چکد و بوی گند لاشه در ھوا پراکنده می‌باشد. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' *انسان با احتیاج شمردن احتیاجاتمصنوعی احمقانه و کاملا بی فایده خودش را بدبخترین جانور کرده به طوری که زندگی برای بیشتر مردم یک امر سخت است.[[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * اوه! بس کنید. انگار ورق برگشته. چرا باید مرا برای پاسخگو بودن درباره تغذیه پاکنهادم فراخوانید؟ اگر با اجساد پلاسیده ی حیوانات فربه شوم آنگاه است که باید بپرسید چرا اینکار را می کنم. **''جورج برنارد شاو'' * حیوانات دوستان من هستند، من دوستانم را نمیخورم. **''جورج برنارد شاو'' * وقتی خود ما گورهای زنده ای هستیم برای جانواران مرده، چطور می توانیم انتظار شرایط ایده آل در زمین را داشته باشیم؟ **''جورج برنارد شاو'' * مردی با شور روحی من هرگز جسد نمیخورد ! **''جورج برنارد شاو'' * « تو نخواهي كشت» تنها درباره كشتن همنوع صدق نمي كند، بلكه تمام موجودات زنده را در بر مي گيرد؛ و اين فرمان مدت ها پيش از اينكه از كوه سينا بيان شود در سينه آدمي حك شده بود. **''لئو تولستوی'' * اگر انسان بخواهد به راستي و به طور جدي زندگي خوبي داشته باشد، نخستين چيزي كه از آن پرهيز خواهد كرد مصرف خوراك حيواني است زيرا ... غير اخلاقي است، چون مستلزم كشتن، يعني كاري است در تضاد با حس اخلاقي. **''لئو تولستوی'' * انسان مي تواند بدون كشتن حيوانات به منظور تهيه خوراك تندرست باشد. بنابراين اگر گوشت بخورد، تنها براي ارضاي ذائقه اش در گرفتن جان حيوانات همدستي كرده است. **''لئو تولستوی'' ----- * من بهترین واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می‌خوری باید منتظر بیماری‌های بدخیم هم باشی. **''غلامعلی بسکی'' * من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای میوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می‌خورم. پوست گردو و بادام زمینی و پیاز و... هم که زباله نیست. دفن می‌کنم تا به خاک تبدیل شود. **''غلامعلی بسکی'' * من گويا احساس مي كنم كه پيشرفت معنوي در مرحله اي ايجاب مي كند كه از كشتن جانداران ديگر براي ارضاي نيازهاي تني خود دست برداريم . **''ماهاتما گاندی'' ==پیوند به بیرون== {{ویکی‌پدیا}} {{انبار-رده|Vegetarian food}} [[رده:حقوق جانوران]] ewk9g3s7s1kbbd5d3nngraqmdv9qh9r 192310 192309 2026-06-05T20:21:36Z Taddah 7763 /* درباره گیاهخواری */ 192310 wikitext text/x-wiki '''[[w:گیاه‌خواری|گیاهخواری]]''' نوعی رژیم غذایی است: پرهیز از خوردن گوشت جانداران. با اینکه در پیش گرفتن رژیم گیاهخواری به شیوه‌های گوناگونی امکان‌پذیر است، اما وجه مشترک تمام این شیوه‌ها پرهیز از خوردن گوشت حیوانات خونگرم است. ==درباره گیاهخواری == *شکمهايتان را گورستان حيوانات قرار ندهيد. **''علی بن ابیطالب، ينابيع المودة باب ۵۱ ص ۱۵۰ ـ بحار الانوار جلد ۴۱ ص ۱۴۸'' ----- * اگر نژاد آدمیزاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواھد بود. چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می‌کشاند. مگر اینکه یک نژاد برومند و نونھالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود وگرنه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواھد گشت. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * بچه که ھنوز ذائقه‌اش خراب و فاسد نشده گوشت را با تنفر دور می‌کند. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * ھر کس گوشت می‌خورد باید دست بالا زده خودش حیوان را بکشد. چون که جانوران درنده معاون نمی‌گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک ھای خوشمزه برای آنھا چگونه آماده می‌شود. خوشبختانه ھمیشه سلاخ خانه ھا را بیرون شھر دور از مردم می‌سازند تا جنایت کشتار را از چشم آنھا بپوشانند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * می‌گویند روح آنان (حیوانات) پست تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی می‌کنند. پستی آنها برای ما تکلیف برادر بزرگتر را معین می‌کند نه حق دژخیمی و ستمگری را . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده دلیل بر رقت قلب بدانیم ھیچ چیز به این اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نک رده‌ایم واضح است که در نھاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که ھرگاه ھمه مردم وادار می‌شدند حیواناتی را که می‌خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می‌کشیدند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * باید گفت که حقیقتاً ھنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخند آنھایی است که حقیقت آنرا نمی‌دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواھند خندید. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ ھای دلپزیر روان بخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت می‌برد. سیب، نارنج، گیلاس، ھلو، انگور و خربزه و رنگ ھای زنده سبزی ھای گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده آویخته شده، اجساد سربریده، شکم ھای شکافته شده، پاھای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می‌چکد و بوی گند لاشه در ھوا پراکنده می‌باشد. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' *انسان با احتیاج شمردن احتیاجاتمصنوعی احمقانه و کاملا بی فایده خودش را بدبخترین جانور کرده به طوری که زندگی برای بیشتر مردم یک امر سخت است.[[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * اوه! بس کنید. انگار ورق برگشته. چرا باید مرا برای پاسخگو بودن درباره تغذیه پاکنهادم فراخوانید؟ اگر با اجساد پلاسیده ی حیوانات فربه شوم آنگاه است که باید بپرسید چرا اینکار را می کنم. **''جورج برنارد شاو'' * حیوانات دوستان من هستند، من دوستانم را نمیخورم. **''جورج برنارد شاو'' * وقتی خود ما گورهای زنده ای هستیم برای جانواران مرده، چطور می توانیم انتظار شرایط ایده آل در زمین را داشته باشیم؟ **''جورج برنارد شاو'' * مردی با شور روحی من هرگز جسد نمیخورد ! **''جورج برنارد شاو'' * « تو نخواهي كشت» تنها درباره كشتن همنوع صدق نمي كند، بلكه تمام موجودات زنده را در بر مي گيرد؛ و اين فرمان مدت ها پيش از اينكه از كوه سينا بيان شود در سينه آدمي حك شده بود. **''لئو تولستوی'' * اگر انسان بخواهد به راستي و به طور جدي زندگي خوبي داشته باشد، نخستين چيزي كه از آن پرهيز خواهد كرد مصرف خوراك حيواني است زيرا ... غير اخلاقي است، چون مستلزم كشتن، يعني كاري است در تضاد با حس اخلاقي. **''لئو تولستوی'' * انسان مي تواند بدون كشتن حيوانات به منظور تهيه خوراك تندرست باشد. بنابراين اگر گوشت بخورد، تنها براي ارضاي ذائقه اش در گرفتن جان حيوانات همدستي كرده است. **''لئو تولستوی'' ----- * من بهترین واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می‌خوری باید منتظر بیماری‌های بدخیم هم باشی. **''غلامعلی بسکی'' * من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای میوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می‌خورم. پوست گردو و بادام زمینی و پیاز و... هم که زباله نیست. دفن می‌کنم تا به خاک تبدیل شود. **''غلامعلی بسکی'' * من گويا احساس مي كنم كه پيشرفت معنوي در مرحله اي ايجاب مي كند كه از كشتن جانداران ديگر براي ارضاي نيازهاي تني خود دست برداريم . **''ماهاتما گاندی'' ==پیوند به بیرون== {{ویکی‌پدیا}} {{انبار-رده|Vegetarian food}} [[رده:حقوق جانوران]] ai7p4f1zvoq1kbuay5kw9q3axpphv7t 192311 192310 2026-06-05T20:22:13Z Taddah 7763 192311 wikitext text/x-wiki '''[[w:گیاه‌خواری|گیاهخواری]]''' نوعی رژیم غذایی است: پرهیز از خوردن گوشت جانداران. با اینکه در پیش گرفتن رژیم گیاهخواری به شیوه‌های گوناگونی امکان‌پذیر است، اما وجه مشترک تمام این شیوه‌ها پرهیز از خوردن گوشت حیوانات خونگرم است. ==درباره گیاهخواری == *شکمهايتان را گورستان حيوانات قرار ندهيد. **''علی بن ابیطالب، ينابيع المودة باب ۵۱ ص ۱۵۰ ـ بحار الانوار جلد ۴۱ ص ۱۴۸'' ----- * اگر نژاد آدمیزاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواھد بود. چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می‌کشاند. مگر اینکه یک نژاد برومند و نونھالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود وگرنه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواھد گشت. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * بچه که ھنوز ذائقه‌اش خراب و فاسد نشده گوشت را با تنفر دور می‌کند. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * ھر کس گوشت می‌خورد باید دست بالا زده خودش حیوان را بکشد. چون که جانوران درنده معاون نمی‌گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک ھای خوشمزه برای آنھا چگونه آماده می‌شود. خوشبختانه ھمیشه سلاخ خانه ھا را بیرون شھر دور از مردم می‌سازند تا جنایت کشتار را از چشم آنھا بپوشانند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * می‌گویند روح آنان (حیوانات) پست تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی می‌کنند. پستی آنها برای ما تکلیف برادر بزرگتر را معین می‌کند نه حق دژخیمی و ستمگری را . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده دلیل بر رقت قلب بدانیم ھیچ چیز به این اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نک رده‌ایم واضح است که در نھاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که ھرگاه ھمه مردم وادار می‌شدند حیواناتی را که می‌خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می‌کشیدند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * باید گفت که حقیقتاً ھنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخند آنھایی است که حقیقت آنرا نمی‌دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواھند خندید. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ ھای دلپزیر روان بخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت می‌برد. سیب، نارنج، گیلاس، ھلو، انگور و خربزه و رنگ ھای زنده سبزی ھای گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده آویخته شده، اجساد سربریده، شکم ھای شکافته شده، پاھای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می‌چکد و بوی گند لاشه در ھوا پراکنده می‌باشد. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' *انسان با احتیاج شمردن احتیاجاتمصنوعی احمقانه و کاملا بی فایده خودش را بدبخترین جانور کرده به طوری که زندگی برای بیشتر مردم یک امر سخت است.[[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * اوه! بس کنید. انگار ورق برگشته. چرا باید مرا برای پاسخگو بودن درباره تغذیه پاکنهادم فراخوانید؟ اگر با اجساد پلاسیده ی حیوانات فربه شوم آنگاه است که باید بپرسید چرا اینکار را می کنم. **''جورج برنارد شاو'' * حیوانات دوستان من هستند، من دوستانم را نمیخورم. **''جورج برنارد شاو'' * وقتی خود ما گورهای زنده ای هستیم برای جانواران مرده، چطور می توانیم انتظار شرایط ایده آل در زمین را داشته باشیم؟ **''جورج برنارد شاو'' * مردی با شور روحی من هرگز جسد نمیخورد ! **''جورج برنارد شاو'' * « تو نخواهي كشت» تنها درباره كشتن همنوع صدق نمي كند، بلكه تمام موجودات زنده را در بر مي گيرد؛ و اين فرمان مدت ها پيش از اينكه از كوه سينا بيان شود در سينه آدمي حك شده بود. **''لئو تولستوی'' * اگر انسان بخواهد به راستي و به طور جدي زندگي خوبي داشته باشد، نخستين چيزي كه از آن پرهيز خواهد كرد مصرف خوراك حيواني است زيرا ... غير اخلاقي است، چون مستلزم كشتن، يعني كاري است در تضاد با حس اخلاقي. **''لئو تولستوی'' * انسان مي تواند بدون كشتن حيوانات به منظور تهيه خوراك تندرست باشد. بنابراين اگر گوشت بخورد، تنها براي ارضاي ذائقه اش در گرفتن جان حيوانات همدستي كرده است. **''لئو تولستوی'' ----- * من بهترین واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می‌خوری باید منتظر بیماری‌های بدخیم هم باشی. **''غلامعلی بسکی'' * من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای میوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می‌خورم. پوست گردو و بادام زمینی و پیاز و... هم که زباله نیست. دفن می‌کنم تا به خاک تبدیل شود. **''غلامعلی بسکی'' * من گويا احساس مي‌كنم كه پيشرفت معنوي در مرحله‌ای ايجاب مي‌کند كه از كشتن جانداران ديگر براي ارضاي نيازهاي تني خود دست برداريم . **''ماهاتما گاندی'' ==پیوند به بیرون== {{ویکی‌پدیا}} {{انبار-رده|Vegetarian food}} [[رده:حقوق جانوران]] 6emqgjx6gh4rkq54xoqn2pjgasgyhy3 192312 192311 2026-06-05T20:22:32Z Taddah 7763 اصلاح نویسه‌های عربی 192312 wikitext text/x-wiki '''[[w:گیاه‌خواری|گیاهخواری]]''' نوعی رژیم غذایی است: پرهیز از خوردن گوشت جانداران. با اینکه در پیش گرفتن رژیم گیاهخواری به شیوه‌های گوناگونی امکان‌پذیر است، اما وجه مشترک تمام این شیوه‌ها پرهیز از خوردن گوشت حیوانات خونگرم است. ==درباره گیاهخواری == *شکمهایتان را گورستان حیوانات قرار ندهید. **''علی بن ابیطالب، ینابیع المودة باب ۵۱ ص ۱۵۰ ـ بحار الانوار جلد ۴۱ ص ۱۴۸'' ----- * اگر نژاد آدمیزاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواهد بود. چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می‌کشاند. مگر اینکه یک نژاد برومند و نونهالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود وگرنه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواهد گشت. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * بچه که هنوز ذائقه‌اش خراب و فاسد نشده گوشت را با تنفر دور می‌کند. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * هر کس گوشت می‌خورد باید دست بالا زده خودش حیوان را بکشد. چون که جانوران درنده معاون نمی‌گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک های خوشمزه برای آنها چگونه آماده می‌شود. خوشبختانه همیشه سلاخ خانه ها را بیرون شهر دور از مردم می‌سازند تا جنایت کشتار را از چشم آنها بپوشانند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * می‌گویند روح آنان (حیوانات) پست تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی می‌کنند. پستی آنها برای ما تکلیف برادر بزرگتر را معین می‌کند نه حق دژخیمی و ستمگری را . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده دلیل بر رقت قلب بدانیم هیچ چیز به این اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نک رده‌ایم واضح است که در نهاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که هرگاه همه مردم وادار می‌شدند حیواناتی را که می‌خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می‌کشیدند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * باید گفت که حقیقتاً هنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخند آنهایی است که حقیقت آنرا نمی‌دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواهند خندید. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ های دلپزیر روان بخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت می‌برد. سیب، نارنج، گیلاس، هلو، انگور و خربزه و رنگ های زنده سبزی های گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده آویخته شده، اجساد سربریده، شکم های شکافته شده، پاهای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می‌چکد و بوی گند لاشه در هوا پراکنده می‌باشد. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' *انسان با احتیاج شمردن احتیاجاتمصنوعی احمقانه و کاملا بی فایده خودش را بدبخترین جانور کرده به طوری که زندگی برای بیشتر مردم یک امر سخت است.[[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * اوه! بس کنید. انگار ورق برگشته. چرا باید مرا برای پاسخگو بودن درباره تغذیه پاکنهادم فراخوانید؟ اگر با اجساد پلاسیده ی حیوانات فربه شوم آنگاه است که باید بپرسید چرا اینکار را می کنم. **''جورج برنارد شاو'' * حیوانات دوستان من هستند، من دوستانم را نمیخورم. **''جورج برنارد شاو'' * وقتی خود ما گورهای زنده ای هستیم برای جانواران مرده، چطور می توانیم انتظار شرایط ایده آل در زمین را داشته باشیم؟ **''جورج برنارد شاو'' * مردی با شور روحی من هرگز جسد نمیخورد ! **''جورج برنارد شاو'' * « تو نخواهی کشت» تنها درباره کشتن همنوع صدق نمی کند، بلکه تمام موجودات زنده را در بر می گیرد؛ و این فرمان مدت ها پیش از اینکه از کوه سینا بیان شود در سینه آدمی حک شده بود. **''لئو تولستوی'' * اگر انسان بخواهد به راستی و به طور جدی زندگی خوبی داشته باشد، نخستین چیزی که از آن پرهیز خواهد کرد مصرف خوراک حیوانی است زیرا ... غیر اخلاقی است، چون مستلزم کشتن، یعنی کاری است در تضاد با حس اخلاقی. **''لئو تولستوی'' * انسان می تواند بدون کشتن حیوانات به منظور تهیه خوراک تندرست باشد. بنابراین اگر گوشت بخورد، تنها برای ارضای ذائقه اش در گرفتن جان حیوانات همدستی کرده است. **''لئو تولستوی'' ----- * من بهترین واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می‌خوری باید منتظر بیماری‌های بدخیم هم باشی. **''غلامعلی بسکی'' * من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای میوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می‌خورم. پوست گردو و بادام زمینی و پیاز و... هم که زباله نیست. دفن می‌کنم تا به خاک تبدیل شود. **''غلامعلی بسکی'' * من گویا احساس می‌کنم که پیشرفت معنوی در مرحله‌ای ایجاب می‌کند که از کشتن جانداران دیگر برای ارضای نیازهای تنی خود دست برداریم . **''ماهاتما گاندی'' ==پیوند به بیرون== {{ویکی‌پدیا}} {{انبار-رده|Vegetarian food}} [[رده:حقوق جانوران]] fyai7qayrsgn43rumznv5ic6r5lmdfm 192313 192312 2026-06-05T20:22:53Z Taddah 7763 192313 wikitext text/x-wiki '''[[w:گیاه‌خواری|گیاهخواری]]''' نوعی رژیم غذایی است: پرهیز از خوردن گوشت جانداران. با اینکه در پیش گرفتن رژیم گیاهخواری به شیوه‌های گوناگونی امکان‌پذیر است، اما وجه مشترک تمام این شیوه‌ها پرهیز از خوردن گوشت حیوانات خونگرم است. ==درباره گیاهخواری == *شکمهایتان را گورستان حیوانات قرار ندهید. **''علی بن ابیطالب، ینابیع المودة باب ۵۱ ص ۱۵۰ ـ بحار الانوار جلد ۴۱ ص ۱۴۸'' ----- * اگر نژاد آدمیزاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواهد بود. چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می‌کشاند. مگر اینکه یک نژاد برومند و نونهالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود وگرنه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواهد گشت. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * بچه که هنوز ذائقه‌اش خراب و فاسد نشده گوشت را با تنفر دور می‌کند. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * هر کس گوشت می‌خورد باید دست بالا زده خودش حیوان را بکشد. چون که جانوران درنده معاون نمی‌گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک های خوشمزه برای آنها چگونه آماده می‌شود. خوشبختانه همیشه سلاخ خانه ها را بیرون شهر دور از مردم می‌سازند تا جنایت کشتار را از چشم آنها بپوشانند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * می‌گویند روح آنان (حیوانات) پست تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی می‌کنند. پستی آنها برای ما تکلیف برادر بزرگتر را معین می‌کند نه حق دژخیمی و ستمگری را . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده دلیل بر رقت قلب بدانیم هیچ چیز به این اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نک رده‌ایم واضح است که در نهاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که هرگاه همه مردم وادار می‌شدند حیواناتی را که می‌خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می‌کشیدند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * باید گفت که حقیقتاً هنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخند آنهایی است که حقیقت آنرا نمی‌دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواهند خندید. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ های دلپزیر روان بخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت می‌برد. سیب، نارنج، گیلاس، هلو، انگور و خربزه و رنگ های زنده سبزی های گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده آویخته شده، اجساد سربریده، شکم های شکافته شده، پاهای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می‌چکد و بوی گند لاشه در هوا پراکنده می‌باشد. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' *انسان با احتیاج شمردن احتیاجاتمصنوعی احمقانه و کاملا بی فایده خودش را بدبخترین جانور کرده به طوری که زندگی برای بیشتر مردم یک امر سخت است.[[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * اوه! بس کنید. انگار ورق برگشته. چرا باید مرا برای پاسخگو بودن درباره تغذیه پاکنهادم فراخوانید؟ اگر با اجساد پلاسیده ی حیوانات فربه شوم آنگاه است که باید بپرسید چرا اینکار را می کنم. **''جورج برنارد شاو'' * حیوانات دوستان من هستند، من دوستانم را نمیخورم. **''جورج برنارد شاو'' * وقتی خود ما گورهای زنده ای هستیم برای جانواران مرده، چطور می توانیم انتظار شرایط ایده آل در زمین را داشته باشیم؟ **''جورج برنارد شاو'' * مردی با شور روحی من هرگز جسد نمیخورد ! **''جورج برنارد شاو'' * « تو نخواهی کشت» تنها درباره کشتن همنوع صدق نمی کند، بلکه تمام موجودات زنده را در بر می گیرد؛ و این فرمان مدت ها پیش از اینکه از کوه سینا بیان شود در سینه آدمی حک شده بود. **''لئو تولستوی'' * اگر انسان بخواهد به راستی و به طور جدی زندگی خوبی داشته باشد، نخستین چیزی که از آن پرهیز خواهد کرد مصرف خوراک حیوانی است زیرا ... غیر اخلاقی است، چون مستلزم کشتن، یعنی کاری است در تضاد با حس اخلاقی. **''لئو تولستوی'' * انسان می تواند بدون کشتن حیوانات به منظور تهیه خوراک تندرست باشد. بنابراین اگر گوشت بخورد، تنها برای ارضای ذائقه اش در گرفتن جان حیوانات همدستی کرده است. **''لئو تولستوی'' ----- * من بهترین واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می‌خوری باید منتظر بیماری‌های بدخیم هم باشی. **''غلامعلی بسکی'' * من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای میوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می‌خورم. پوست گردو و بادام زمینی و پیاز و... هم که زباله نیست. دفن می‌کنم تا به خاک تبدیل شود. **''غلامعلی بسکی'' * من گویا احساس می‌کنم که پیشرفت معنوی در مرحله‌ای ایجاب می‌کند که از کشتن جانداران دیگر برای ارضای نیازهای تنی خود دست برداریم. **''ماهاتما گاندی'' ==پیوند به بیرون== {{ویکی‌پدیا}} {{انبار-رده|Vegetarian food}} [[رده:حقوق جانوران]] 8x72oslvk6urbc9q96g5kdjzghorlx3 192314 192313 2026-06-05T20:23:13Z Taddah 7763 192314 wikitext text/x-wiki '''[[w:گیاه‌خواری|گیاهخواری]]''' نوعی رژیم غذایی است: پرهیز از خوردن گوشت جانداران. با اینکه در پیش گرفتن رژیم گیاهخواری به شیوه‌های گوناگونی امکان‌پذیر است، اما وجه مشترک تمام این شیوه‌ها پرهیز از خوردن گوشت حیوانات خونگرم است. ==درباره گیاهخواری == *شکمهایتان را گورستان حیوانات قرار ندهید. **''علی بن ابیطالب، ینابیع المودة باب ۵۱ ص ۱۵۰ ـ بحار الانوار جلد ۴۱ ص ۱۴۸'' ----- * اگر نژاد آدمیزاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواهد بود. چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می‌کشاند. مگر اینکه یک نژاد برومند و نونهالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود وگرنه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواهد گشت. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * بچه که هنوز ذائقه‌اش خراب و فاسد نشده گوشت را با تنفر دور می‌کند. ** ''[[فواید گیاهخواری]]'' * هر کس گوشت می‌خورد باید دست بالا زده خودش حیوان را بکشد. چون که جانوران درنده معاون نمی‌گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک های خوشمزه برای آنها چگونه آماده می‌شود. خوشبختانه همیشه سلاخ خانه ها را بیرون شهر دور از مردم می‌سازند تا جنایت کشتار را از چشم آنها بپوشانند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * می‌گویند روح آنان (حیوانات) پست تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی می‌کنند. پستی آنها برای ما تکلیف برادر بزرگتر را معین می‌کند نه حق دژخیمی و ستمگری را . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده دلیل بر رقت قلب بدانیم هیچ چیز به این اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار . **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نک رده‌ایم واضح است که در نهاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که هرگاه همه مردم وادار می‌شدند حیواناتی را که می‌خورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشت خواری دست می‌کشیدند. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * باید گفت که حقیقتاً هنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخند آنهایی است که حقیقت آنرا نمی‌دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات ما خواهند خندید. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ های دلپزیر روان بخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت می‌برد. سیب، نارنج، گیلاس، هلو، انگور و خربزه و رنگ های زنده سبزی های گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده آویخته شده، اجساد سربریده، شکم های شکافته شده، پاهای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می‌چکد و بوی گند لاشه در هوا پراکنده می‌باشد. **''کتابِ [[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' *انسان با احتیاج شمردن احتیاجاتمصنوعی احمقانه و کاملا بی فایده خودش را بدبخترین جانور کرده به طوری که زندگی برای بیشتر مردم یک امر سخت است.[[فواید گیاهخواری]] از [[صادق هدایت]]'' * اوه! بس کنید. انگار ورق برگشته. چرا باید مرا برای پاسخگو بودن درباره تغذیه پاکنهادم فراخوانید؟ اگر با اجساد پلاسیده ی حیوانات فربه شوم آنگاه است که باید بپرسید چرا اینکار را می کنم. **''جورج برنارد شاو'' * حیوانات دوستان من هستند، من دوستانم را نمیخورم. **''جورج برنارد شاو'' * وقتی خود ما گورهای زنده ای هستیم برای جانواران مرده، چطور می توانیم انتظار شرایط ایده آل در زمین را داشته باشیم؟ **''جورج برنارد شاو'' * مردی با شور روحی من هرگز جسد نمیخورد! **''جورج برنارد شاو'' * « تو نخواهی کشت» تنها درباره کشتن همنوع صدق نمی کند، بلکه تمام موجودات زنده را در بر می گیرد؛ و این فرمان مدت ها پیش از اینکه از کوه سینا بیان شود در سینه آدمی حک شده بود. **''لئو تولستوی'' * اگر انسان بخواهد به راستی و به طور جدی زندگی خوبی داشته باشد، نخستین چیزی که از آن پرهیز خواهد کرد مصرف خوراک حیوانی است زیرا ... غیر اخلاقی است، چون مستلزم کشتن، یعنی کاری است در تضاد با حس اخلاقی. **''لئو تولستوی'' * انسان می تواند بدون کشتن حیوانات به منظور تهیه خوراک تندرست باشد. بنابراین اگر گوشت بخورد، تنها برای ارضای ذائقه اش در گرفتن جان حیوانات همدستی کرده است. **''لئو تولستوی'' ----- * من بهترین واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می‌خوری باید منتظر بیماری‌های بدخیم هم باشی. **''غلامعلی بسکی'' * من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای میوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می‌خورم. پوست گردو و بادام زمینی و پیاز و... هم که زباله نیست. دفن می‌کنم تا به خاک تبدیل شود. **''غلامعلی بسکی'' * من گویا احساس می‌کنم که پیشرفت معنوی در مرحله‌ای ایجاب می‌کند که از کشتن جانداران دیگر برای ارضای نیازهای تنی خود دست برداریم. **''ماهاتما گاندی'' ==پیوند به بیرون== {{ویکی‌پدیا}} {{انبار-رده|Vegetarian food}} [[رده:حقوق جانوران]] 18ubkgbi78s2y2t1h7fxi52yvfxalay کارل پوپر 0 11942 192301 179789 2026-06-05T19:04:26Z Taddah 7763 برای جداسازی بازه‌های عددی از سه چهارم خط استفاده می‌شود. 192301 wikitext text/x-wiki [[پرونده:Karl Popper.jpg|بندانگشتی|اگر بنا باشد تمدن ما به هستی ادامه دهد، باید عادت به دم فرو بستن و سر فرود آوردن در برابر مردان بزرگ را از خویشتن دور کنیم. مردان بزرگ خطاهای بزرگ مرتکب می‌شوند.]] '''[[w:کارل پوپر|سِر کارل رایموند پوپر]]''' (۱۹۰۲ − ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۴)، فیلسوف علم، منطق دان، [[ریاضی]] دان و اندیشمند اتریشی-انگلیسی و استاد مدرسه امور اقتصادی لندن بود. او یکی از بزرگترین فیلسوفان علم سده بیستم به حساب می‌آید و آثار زیادی در فلسفه سیاسی و اجتماعی از خود باقی گذاشته‌است. == گفتاوردها == === [[جامعه باز و دشمنان آن]] (جلد یک) === * «اگر بنا باشد تمدن ما به هستی ادامه دهد، باید عادت به دم فرو بستن و سر فرود آوردن در برابر مردان بزرگ را از خویشتن دور کنیم. مردان بزرگ خطاهای بزرگ مرتکب می‌شوند.» ص ۱۱ * «مارکسیسم تنها یک واقعه است – یکی از بسیاری اشتباه‌ها که در تلاش و تنازع همیشگی برای ساختن دنیایی بهتر و آزادتر مرتکب شده‌ایم.» ص ۱۲ == بدون منبع == * «علم یعنی این که بگذاریم فرضیه‌ها به جای ما بمیرند.» * «علم را باید به عنوان هنر ساده‌سازی نظام مند توصیف کرد.» * «علم گرا کسی است که چیزی از علم سرش نمی‌شود.» * «این نظریه که حقیقت آشکار است یعنی هر کس خواستار دیدن آن باشد می‌تواند آنرا ببیند، تقریباً اساس و شالوده هرگونه هر گونه تعصب و خشکه مقدسی بوده است.» * «کسی که حرف آخر را زده باشد وجود ندارد.» * «من هیچ چیز نمی‌دانم، همهٔ ما هم هیچ چیز نمی‌دانیم.» * «دانشمند واقعی نباید به نظریهٔ خود ایمان داشته باشد؛ بلکه باید نسبت به آن موضع انتقادی بگیرد و بداند که هر کس ممکن است اشتباه کند.» * «آن نوع معرفت که جان دیگری را بخاطر عقیده‌ای که بدون بررسی و آزمایش پذیرفته شده، یا آرمانی که ممکن است تحقق نیابد، فدا کند امر بسیار وحشتناکی است.» == جستارهای وابسته == * [[جامعه باز و دشمنان آن]] == منابع == <small>*جامعه باز و دشمنان آن، عزت‌الله فولادوند، [[تهران]]: انتشارات خوارزمی</small> == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:پوپر، کارل}} [[رده:اهالی اتریش]] [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:فیلسوفان بریتانیایی]] [[رده:استادان دانشگاه بریتانیایی]] [[رده:انسان‌گرایان]] [[رده:زادگان ۱۹۰۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۹۴ (میلادی)]] [[رده:ندانم‌گرایان]] [[رده:نویسندگان بریتانیایی]] [[رده:نویسندگان اتریشی]] [[رده:فیلسوفان ذهن]] [[رده:فیلسوفان اتریشی]] [[رده:فیلسوفان تحلیلی]] [[رده:فیلسوفان علم]] [[رده:فیلسوفان سیاسی]] 4x87s2zeukt9uxe17sx4xnnavdam5pr استیون اسپیلبرگ 0 11975 192318 164274 2026-06-06T06:47:16Z Taddah 7763 192318 wikitext text/x-wiki [[File:Steven Spielberg Masterclass Cinémathèque Française 2 cropped.jpg|thumb|اسپیلبرگ]] '''[[w:استیون اسپیلبرگ|استیون آلن اسپیلبرگ]]''' ‏ (زادهٔ ۱۸ دسامبر ۱۹۴۶) کارگردان، تهیه کننده وفیلمنامه نویس آمریکایی، برنده ۳ جایزه اسکار و یکی از موفقترین کارگردانان [[تاریخ]] [[سینما]]، هم در میان منتقدان و هم در بین مردم عادی است. == دارای منبع == * فقط اتفاقات علمی مثل مطالب علمی تخیلی هستند. ** <small>ساخت پارک ژوراسیک</small> * شکست اجتناب ناپذیر است، موفقیت گریز پا است. ** <small>اُ ام</small> * من [[فیلم]] «رامبو» را خیلی دوست دارم اما فکر می‌کنم پتانسیل [[فیلم]] خیلی خطرناک شدن را دارد و [[تاریخ]] را به طریق ترسناکی تغییر می‌دهد. ** <small>سنگ چرخان</small> * اوه، شکنجه. شکنجه. موهای شرمگاهم خاکستری شد. ** <small>سنگ چرخان</small> * من در آرزوی یک [[زندگی]] هستم. ** <small>تایم (پانزدهم جولای، ۱۹۸۵)</small> * گودزیلا از تمام فیلمهای مربوط به دایناسورها برتر بود برای اینکه باعث شد شما باور کنید واقعاً اتفاق افتاده است. ** <small>ساخت پارک ژوراسیک (صفحه ۱۵)</small> * من با بازماندگان مصاحبه کردم، به لهستان رفتم، شهرها را دیده و وقتم را با مردم گذرانده و با یهودیهایی که بعد از [[جنگ]] به لهستان باز گشته بودند در مورد دلایل باز گشتشان صحبت کردم. ** <small>ساخت لیست اشنایدلر</small> * مردم نحوه قصه گفتن را فراموش کرد ه‌اند. ** <small>لایف</small> * تماشای خشونت در [[فیلم]]‌ها یا برنامه‌های [[تلویزیون]] خیلی بیشتر از دیدن آن در اخبار یا به شکل زنده تماشاچیان را تحریک به تقلید از چیزهایی که دید ه‌اند می‌کند. در [[فیلم]]‌ها، حتی توضیح کامل، صحنه آرایی تماشایی، و حرکتهای آهسته، خشونت را به شکل رمانتیک درمی آورد. بهر حال اخبار با واقع بینی‌هایی همراه است که در [[فیلم]]‌ها موجود نیست و موجب می‌شود مردم درک بهتری از اینکه تا چه حد خشونت می‌تواند وحشتناک باشد بدست بیاورند. ** <small>در مصاحبه‌ای با مجله برزیلی «وجا» (در سال ۱۹۹۳). اسپیلبرگ اضافه می‌کند که به پسر جوانش اجازه نداده است تعدادی از فیلم‌های مشهورش (یهودیها، سری ایندین جونز) را - به خاطر میزان خون و خشونتی که نشان داده می‌شود – ببیند.</small> == دربارهٔ او == * من از اسپیلبرگ متنفرم و فکر می‌کنم که او صدمه وحشیانه‌ای به سینما زده است. ** <small>دیوید تروبا (جولای ۲۰۰۸</small>) == پیوند به بیرون == {{ویکیپدیا}} {{ویکی‌انبار-رده|Steven Spielberg}} [[رده:افراد زنده|ا]] [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|ا]] [[رده:کارگردانان آمریکایی|ا]] [[رده:برندگان جایزه اسکار]] [[رده:برندگان جایزه امی]] [[رده:برندگان جایزه گلدن گلوب]] [[رده:زادگان ۱۹۴۶ (میلادی)]] nhvg8nsa96atwl791gj1xpioyno6uzt 192322 192318 2026-06-06T11:50:48Z Taddah 7763 /* دارای منبع */ 192322 wikitext text/x-wiki [[File:Steven Spielberg Masterclass Cinémathèque Française 2 cropped.jpg|thumb|اسپیلبرگ]] '''[[w:استیون اسپیلبرگ|استیون آلن اسپیلبرگ]]''' ‏ (زادهٔ ۱۸ دسامبر ۱۹۴۶) کارگردان، تهیه کننده وفیلمنامه نویس آمریکایی، برنده ۳ جایزه اسکار و یکی از موفقترین کارگردانان [[تاریخ]] [[سینما]]، هم در میان منتقدان و هم در بین مردم عادی است. == دارای منبع == * فقط اتفاقات علمی مثل مطالب علمی تخیلی هستند. ** <small>ساخت پارک ژوراسیک</small> * شکست اجتناب ناپذیر است، موفقیت گریز پا است. ** <small>اُ ام</small> * من [[فیلم]] «رامبو» را خیلی دوست دارم اما فکر می‌کنم پتانسیل [[فیلم]] خیلی خطرناک شدن را دارد و [[تاریخ]] را به طریق ترسناکی تغییر می‌دهد. ** <small>سنگ چرخان</small> * اوه، شکنجه. شکنجه. موهای شرمگاهم خاکستری شد. ** <small>سنگ چرخان</small> * من در آرزوی یک [[زندگی]] هستم. ** <small>تایم (پانزدهم جولای، ۱۹۸۵)</small> * گودزیلا از تمام فیلمهای مربوط به دایناسورها برتر بود برای اینکه باعث شد شما باور کنید واقعاً اتفاق افتاده است. ** <small>ساخت پارک ژوراسیک (صفحه ۱۵)</small> * من با بازماندگان مصاحبه کردم، به لهستان رفتم، شهرها را دیده و وقتم را با مردم گذرانده و با یهودیهایی که بعد از [[جنگ]] به لهستان باز گشته بودند در مورد دلایل باز گشتشان صحبت کردم. ** <small>ساخت لیست اشنایدلر</small> * مردم نحوه قصه گفتن را فراموش کرد ه‌اند. ** <small>لایف</small> * تماشای خشونت در [[فیلم]]‌ها یا برنامه‌های [[تلویزیون]] خیلی بیشتر از دیدن آن در اخبار یا به شکل زنده تماشاچیان را تحریک به تقلید از چیزهایی که دید ه‌اند می‌کند. در [[فیلم]]‌ها، حتی توضیح کامل، صحنه آرایی تماشایی، و حرکتهای آهسته، خشونت را به شکل رمانتیک درمی آورد. بهر حال اخبار با واقع بینی‌هایی همراه است که در [[فیلم]]‌ها موجود نیست و موجب می‌شود مردم درک بهتری از اینکه تا چه حد خشونت می‌تواند وحشتناک باشد، بدست بیاورند. ** <small>در مصاحبه‌ای با مجله برزیلی «وجا» (در سال ۱۹۹۳). اسپیلبرگ اضافه می‌کند که به پسر جوانش اجازه نداده است تعدادی از فیلم‌های مشهورش (یهودیها، سری ایندین جونز) را - به خاطر میزان خون و خشونتی که نشان داده می‌شود – ببیند.</small> == دربارهٔ او == * من از اسپیلبرگ متنفرم و فکر می‌کنم که او صدمه وحشیانه‌ای به سینما زده است. ** <small>دیوید تروبا (جولای ۲۰۰۸</small>) == پیوند به بیرون == {{ویکیپدیا}} {{ویکی‌انبار-رده|Steven Spielberg}} [[رده:افراد زنده|ا]] [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|ا]] [[رده:کارگردانان آمریکایی|ا]] [[رده:برندگان جایزه اسکار]] [[رده:برندگان جایزه امی]] [[رده:برندگان جایزه گلدن گلوب]] [[رده:زادگان ۱۹۴۶ (میلادی)]] hkrq9doj9un19a7ktuo97k5icf95z2x توماس مان 0 12447 192279 180369 2026-06-05T18:49:53Z Taddah 7763 192279 wikitext text/x-wiki [[File:Thomas Mann 1929.jpg|thumb|left|توماس مان]] '''[[w:توماس مان|توماس مان]]''' (۶ ژوئن ۱۸۷۵ – ۱۲ اوت ۱۹۵۵)، نویسنده آلمانی، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۲۹ بود. == گفتاوردها == * «حقیقت، گلی است که حتی در شوره زار نیز می‌روید.» * «[[هنر]]، قدرت و توانایی نیست، بلکه تسلی خاطر است.» * «آثار خوب، تنها نتیجهٔ یک [[زندگی]] بد است و هر شخص زنده برای اینکه آفرینندهٔ حقیقی باشد باید نابود شود.» * «انسان وقتی هنرمند شد قلب او به میزان کافی وحشی است، چه ضرری دارد اگر لباس خوب بپوشد و خود را به صورت شخص عاقل در بیاورد.» ** <small>[[بودنبروک‌ها (زوال یک خاندان)]] ترجمه [[علی‌اصغر حداد]] نشر ماهی، مینا سرابی تحت عنوان خاندان بودن‌بروک انتشارات دنیای نو</small> * «تمام علاقه به مطالب مربوط به بیماری و [[مرگ]] بیان نوعی علاقه به زندگی است.» ** <small>[[کوه جادو]] ترجمه حسن نکوروح انتشارات نگاه</small> * ضد حقیقت بزرگ هم حقیقت است.» ** <small>مقاله در فرود شانزدهم ماه مه ۱۹۲۹</small> * «در میان مردم دنیا آلمانیها دانش آموز و جوینده ابدی هستند.» ** <small>دکتر فوستوس</small> * «از سیاست و سیاستمداری متنفرم، چون انسان را مغرور، متعصب، لجوج و غیرانسانی می‌کند.» ** <small>عکس العملهای یک مرد غیر سیاسی</small> == جستارهای وابسته == * [[بودنبروک‌ها (زوال یک خاندان)]] * [[مرگ در ونیز]] * [[کوه جادو]] * [[تونیو کروگر]] == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ویکی‌انبار-رده|Thomas Mann}} * [http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4042203,00.html ادبیات آلمان از توماس مان تا یولیا فرانک] * [http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4030378,00.html اکران ادبیات بازآفرینی آثار ادبی] {{ترتیب‌پیش‌فرض:مان، توماس}} [[رده:نویسندگان آلمانی]] [[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]] [[رده:رمان‌نویسان آلمانی]] [[رده:اهالی آلمان]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه آلمانی]] [[رده:منتقدان ادبی آلمانی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:زادگان ۱۸۷۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۵۵ (میلادی)]] [[رده:افراد ال‌جی‌بی‌تی]] [[رده:خودزندگی‌نامه‌نویسان]] [[رده:نیکوکاران]] [[رده:نویسندگان نوگرا]] jmqjltqc84rldmd2hn8a0ob9lc3j30w 192280 192279 2026-06-05T18:50:15Z Taddah 7763 192280 wikitext text/x-wiki [[File:Thomas Mann 1929.jpg|thumb|left|توماس مان]] '''[[w:توماس مان|توماس مان]]''' (۶ ژوئن ۱۸۷۵ – ۱۲ اوت ۱۹۵۵) نویسنده آلمانی، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۲۹ بود. == گفتاوردها == * «حقیقت، گلی است که حتی در شوره زار نیز می‌روید.» * «[[هنر]]، قدرت و توانایی نیست، بلکه تسلی خاطر است.» * «آثار خوب، تنها نتیجهٔ یک [[زندگی]] بد است و هر شخص زنده برای اینکه آفرینندهٔ حقیقی باشد باید نابود شود.» * «انسان وقتی هنرمند شد قلب او به میزان کافی وحشی است، چه ضرری دارد اگر لباس خوب بپوشد و خود را به صورت شخص عاقل در بیاورد.» ** <small>[[بودنبروک‌ها (زوال یک خاندان)]] ترجمه [[علی‌اصغر حداد]] نشر ماهی، مینا سرابی تحت عنوان خاندان بودن‌بروک انتشارات دنیای نو</small> * «تمام علاقه به مطالب مربوط به بیماری و [[مرگ]] بیان نوعی علاقه به زندگی است.» ** <small>[[کوه جادو]] ترجمه حسن نکوروح انتشارات نگاه</small> * ضد حقیقت بزرگ هم حقیقت است.» ** <small>مقاله در فرود شانزدهم ماه مه ۱۹۲۹</small> * «در میان مردم دنیا آلمانیها دانش آموز و جوینده ابدی هستند.» ** <small>دکتر فوستوس</small> * «از سیاست و سیاستمداری متنفرم، چون انسان را مغرور، متعصب، لجوج و غیرانسانی می‌کند.» ** <small>عکس العملهای یک مرد غیر سیاسی</small> == جستارهای وابسته == * [[بودنبروک‌ها (زوال یک خاندان)]] * [[مرگ در ونیز]] * [[کوه جادو]] * [[تونیو کروگر]] == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ویکی‌انبار-رده|Thomas Mann}} * [http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4042203,00.html ادبیات آلمان از توماس مان تا یولیا فرانک] * [http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4030378,00.html اکران ادبیات بازآفرینی آثار ادبی] {{ترتیب‌پیش‌فرض:مان، توماس}} [[رده:نویسندگان آلمانی]] [[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]] [[رده:رمان‌نویسان آلمانی]] [[رده:اهالی آلمان]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه آلمانی]] [[رده:منتقدان ادبی آلمانی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:زادگان ۱۸۷۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۵۵ (میلادی)]] [[رده:افراد ال‌جی‌بی‌تی]] [[رده:خودزندگی‌نامه‌نویسان]] [[رده:نیکوکاران]] [[رده:نویسندگان نوگرا]] pai1alskpv8o15ck14m4u2p11ho4nxb مارسل پروست 0 12450 192265 179209 2026-06-05T18:42:59Z Taddah 7763 192265 wikitext text/x-wiki [[Image:Marcel Proust 1895.jpg|thumb| شادی برای بدن مفید است، اما این رنج است که موجب توسعه روح می‌گردد.]] '''[[w:مارسل پروست|مارسل پروست]]''' (زادهٔ ۱۰ ژوئیه ۱۸۷۱، درگذشت ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) [[نویسنده|نویسندهٔ]] معاصر [[w:فرانسه|فرانسوی]] است. == گفتاوردها == * «زمانی که هرروزه در اختیار داریم انعطاف‌پذیر است؛ شورهایی که در دل داریم آن را کش می‌آورد، شورهایی که در دل دیگران می‌انگیزیم آن را در هم می‌فشرد، و عادت آن را پر می‌کند.» ** ''در جستجوی زمان از دست رفته''، ''جلد دوم: در سایه دوشیزگان شکوفا''، صفحهٔ ۲۴۳ * «خرد، کسب کردنی نیست؛ باید پس از سفری که جز ما کسی نمی‌تواند به آن برود، آن را کشف کنیم.» * «[[عشق]]، امری کاملاً باطنی و ذاتی و مربوط به نفس خود ما است و ما موجوداتی را که حقیقی باشند دوست نداریم، بلکه موجوداتی را دوست داریم که خود، آنها را آفریده‌ایم.» [[پرونده:Jacques-Emile Blanche Portrait de Marcel Proust 1892.jpg|200px|بندانگشتی|چپ|زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها داریم را ثابت نگه می‌دارد. هیچ چیز دردناکتر از دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست.]] * «بگذار از انسان‌هایی که ما را شاد می‌سازند، قدردانی کنیم؛ آنها باغبانانی دوست داشتنی هستند که روح ما را شکوفا می‌سازند.» * «سفر راستین برای کشف کردن، رفتن به مکان‌های تازه نیست، بلکه یافتن نگاهی تازه است .» * «آن لطف و تغییر حالتی که بیهوده در عشق و [[سفر]] می‌جوییم، [[موسیقی]] به ما می‌دهد.» * «بگذار از انسان‌هایی که ما را شاد می‌سازند، قدردانی کنیم؛ آنها باغبانانی دوست داشتنی هستند که روح ما را شکوفا می‌سازند.» * «شادی زمان و مکان نمی‌خواهد کافی است [[دل]] بخواهد.» * «تنها رنج بردن به حد غایت است که ما را از رنج رهایی می‌بخشد.» * «زمان [[آدم]]ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها داریم را ثابت نگه می‌دارد. هیچ چیز [[درد]]ناکتر از دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست.» * «اگر زندگی در عشق‌های‌مان تغییری پدید نیاورد خود بر آن خواهیم شد که چنین کنیم، یا دستکم چنین وانمود کنیم و از جدایی سخن بگوییم، بس که حس می‌کنیم همهٔ عشق‌ها و همه چیزها بشتاب به سوی بدرود روانند. می‌خواهیم اشک‌هایی را که برمی‌انگیزد بس پیش از فرا رسیدنش از دیدگان بباریم.» ** ''در جستجوی زمان از دست رفته'' == منابع == * [http://www.ketabnews.com/detail-15-fa-39.html مارسل پروست] The Cambridge Companion to Proust (Cambridge Companions to Literature) by Richard Bales، Cambridge University Press، ۲۰۰۱ * پروست، مارسل. ''در جستجوی زمان از دست‌رفته''. ترجمهٔ مهدی سحابی. نشر مرکز. ۱۳۷۷ == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{ویکی‌انبار-رده|Marcel Proust}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:پروست، مارسل}} [[رده:اهالی فرانسه]] [[رده:منتقدان ادبی فرانسوی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:نویسندگان فرانسوی]] [[رده:رمان‌نویسان فرانسوی]] [[رده:زادگان ۱۸۷۱ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۲۲ (میلادی)]] [[رده:نویسندگان نوگرا]] gyvjm6grzv1hpqg6rglpszdaal6m3f0 فرانکلین پیرس آدامز 0 12765 192241 189753 2026-06-05T18:22:33Z Taddah 7763 192241 wikitext text/x-wiki '''[[w:فرانکلین پیرس آدامز|فرانکلین پیرس آدامز]]''' (۱۸۸۱–۱۹۶۰) روزنامه‌نگار آمریکایی بود. == گفتاوردها == * «این افرادی که در انتخابات برنده می‌شوند، بیشتر به این دلیل است که اغلب مردم می‌خواهند علیه فلان رأی بدهند نه به نفعِ بهمان.» ** ''[[فرانکلین پی. آدامز]]'' به نقل از «فرهنگ گفته‌های طنز آمیز»، گردآوری: رضی هیرمندی، نشر فرهنگ معاصر، چاپ ۱۳۸۸، ص. ۱۹۵.</small> [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|آ]] [[رده:زادگان ۱۸۸۱ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۶۰ (میلادی)]] [[رده:ستون‌نویسان]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] 8zmczfyow48gtt5dyaqzbsc3nae433y ساموئل جانسون 0 12861 192305 188339 2026-06-05T19:18:29Z Taddah 7763 192305 wikitext text/x-wiki [[file:Samuel Johnson by Joshua Reynolds.jpg|thumb|left|200px|در خیالِ دست شستن از جهان مباش، مگر آنگاه که جهان، بر کناره جویی تو افسوس بخورد!]] '''[[w:ساموئل جانسون|ساموئل جانسون]]''' (۱۷۰۹–۱۷۸۴) [[شاعر]]، نویسنده، [[نقد|منتقد]] و فرهنگ‌نویس برجسته [[انگلیسی]] قرن هجدهم میلادی است. == گفتاوردها == * «[[عشق]]، فرزانگی ابلهان و دیوانگی عاقلان است.» ** <small>از «فرهنگ گفته‌های طنزآمیز، نشر فرهنگ معاصر» چاپ ۱۳۸۸، ش ۹۲۷</small> * «در خیالِ دست شستن از [[جهان]] مباش، مگر آنگاه که [[جهان]]، بر کناره جویی تو افسوس بخورد!» ** <small>از «فرهنگ گفته‌های طنزآمیز، نشر فرهنگ معاصر» چاپ ۱۳۸۸، ش ۷۴۶</small> * «[[شهامت]] از بزرگترین محاسن به‌شمار می‌رود، چرا که اگر کسی این حسن را نداشته باشد، هیچ تضمینی برای حفظ بقیه آن‌ها نخواهد داشت.» == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{طنز}} [[رده:اهالی بریتانیا|ج]] [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:فرهنگ‌نویسان]] [[رده:زادگان ۱۷۰۹ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۷۸۴ (میلادی)]] cdn3xdecrsr5cd6w8wrmai13kmexalt 192315 192305 2026-06-05T20:25:34Z Taddah 7763 192315 wikitext text/x-wiki [[file:Samuel Johnson by Joshua Reynolds.jpg|thumb|left|200px|در خیالِ دست شستن از جهان مباش، مگر آنگاه که جهان، بر کناره‌جویی تو افسوس بخورد!]] '''[[w:ساموئل جانسون|ساموئل جانسون]]''' (۱۷۰۹–۱۷۸۴) [[شاعر]]، نویسنده، [[نقد|منتقد]] و فرهنگ‌نویس برجسته [[انگلیسی]] قرن هجدهم میلادی است. == گفتاوردها == * «[[عشق]]، فرزانگی ابلهان و دیوانگی عاقلان است.» ** <small>از «فرهنگ گفته‌های طنزآمیز، نشر فرهنگ معاصر» چاپ ۱۳۸۸، ش ۹۲۷</small> * «در خیالِ دست شستن از [[جهان]] مباش، مگر آنگاه که [[جهان]]، بر کناره‌جویی تو افسوس بخورد!» ** <small>از «فرهنگ گفته‌های طنزآمیز، نشر فرهنگ معاصر» چاپ ۱۳۸۸، ش ۷۴۶</small> * «[[شهامت]] از بزرگترین محاسن به‌شمار می‌رود، چرا که اگر کسی این حسن را نداشته باشد، هیچ تضمینی برای حفظ بقیه آن‌ها نخواهد داشت.» == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{طنز}} [[رده:اهالی بریتانیا|ج]] [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:فرهنگ‌نویسان]] [[رده:زادگان ۱۷۰۹ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۷۸۴ (میلادی)]] j2x6fuumebnofgb2gtighyfzl1kr7tu عبدالحسین زرین‌کوب 0 12898 192284 190449 2026-06-05T18:52:35Z Taddah 7763 192284 wikitext text/x-wiki [[File:Abdolhoseyn Zarrinkub.jpg|thumb|عبدالحسین زرین‌کوب]] '''[[w:عبدالحسین زرین‌کوب|عبدالحسین زرین‌کوب]]''' (۲۷ اسفند ۱۳۰۱، بروجرد – ۲۴ شهریور، ۱۳۷۸ تهران) ادیب، تاریخ‌نگار و منتقد ادبی برجستهٔ ایران معاصر است. == گفته‌ها == * دشمن بزرگ تاریخ‌نویسی وجود اندیشه‌های از پیش‌پرداخته‌ای است که در فضا معلق است و مورخ را ناخواسته به رعایت آن‌ها الزام می‌کند یا به رعایت سکوت وا می‌دارد. تجربه‌های من طی چهل سال به همین الزام سکوت منجر شد و باز در هر فرصت به آزمایش یک فرصت دیگر گذشت.<ref>{{یادکرد وب | نشانی=https://www.radiofarda.com/a/zarrinkoob-decades-of-struggle-for-two-centuries-of-silencee/31505444.html| عنوان=عبدالحسین زرین‌کوب؛ ده‌ها سال جدال برای «دو قرن سکوت»|ناشر=رادیو فردا|تاریخ بازدید=۱۴۰۰/۰۸/۰۲}}</ref> * . . . تعیین سخنرانیهای درسی برای دانشجویان . . . در واقع شیوهٔ ابتکاری تعلیم درس به وسیلهٔ کسی است که خودش آن درس را نخوانده است . . . ** بهمنِ ۱۳۵۶<ref>''از چیزهای دیگر''، ص. ۲۵۹</ref> === کارنامهٔ اسلام === [[پرونده:Taj Mahal Mosque, interior, Agra.jpg|۲۲۰px|بندانگشتی|چپ|«که گفت که در اسلام، دین را با هنر سازگاری نیست؟ بر عکس، این هر دو با یکدیگر ملاقات می‌کنند و آن هم در [[مسجد]]... حقیقت آن است که معمارِ مسلمان در روزگاران گذشته هر زیبایی را که در اطراف خویش می‌دید اگر آن را در خورد عظلمت و جلالِ خدا می‌یافت سعی می‌کرد تا به هنگام فرصت برای آن در مسجد جایی باز کند.»]] * «فرهنگِ [[اسلام]]ی که فی المثل زبانش [[عربی]] بود، فکرش [[ایرانی]]، خیالش [[هند]]ی بود و بازویش ترکی، امّا دل و جانش اسلامی بود و انسانی. پرتوی آن در سراسرِ قلمرو [[اسلام]] وجود داشت: [[مدینه]]، [[دمشق]]، [[بغداد]]، [[ری]]، [[نیشابور]]، [[قاهره]]، [[قرطبه]]، [[غرناطه]]، [[قونیه]]، [[قسطنطنیه]]، [[کابل]]، [[لاهور]] و [[دهلی]]. زادگاهِ آن هم همه جا بود و هیچ جا. در هر جا از آن نشانی بود، و در هیچ جا رنگِ خاصی بر آن قاهر نبود. اسلامی بود، نه شرقی و نه غربی. با این همه، رشد و نمو آن در طی مدّت چهار قرن متوالی چنان سریع بود که فقط به یک معجزهٔ شگرف می‌مانست.» ** بخش ۴<ref>«کارنامهٔ اسلام، نشر امیرکبیر، چاپ ۱۳۸۶» ص۳۱</ref> * «این تمدّن - باز تکرار باید کرد - نه عربی است نه هندی، نه ترکی است و نه ایرانی. اسلامی است و در عین حال جامعِ همهٔ این‌ها.» ** بخش ۵<ref>«کارنامهٔ اسلام، نشر امیرکبیر، چاپ ۱۳۸۶» ص۳۲</ref> * «که گفت که در [[اسلام]]، [[دین]] را با [[هنر]] سازگاری نیست؟ بر عکس، این هر دو با یکدیگر ملاقات می‌کنند و آن هم در [[مسجد]]. خدای اسلام - الله تعالی - نه فقط رحیم و حکیم است، بلکه جمیل هم هست، و از همین رو چنان‌که [[صوفیه]] می‌گویند، دوستدار جمال. یک نظر به بعضی مساجد کهن نشان می‌دهد که این بناهای باشکوه والا که به پیشگاهِ خدا اهداء شده‌اند صرف نظر از قدس و نزهتِ معنوی که دارند از احاظِ یک مؤرخ نیز در خور آنند که گالری‌های هنر اسلامی تلّقی شوند… حقیقت آن است که معمارِ [[مسلمان]] در روزگاران گذشته هر زیبایی را که در اطراف خویش می‌دید اگر آن را در خورد عظلمت و جلالِ [[خدا]] می‌یافت سعی می‌کرد تا به هنگام فرصت برای آن در [[مسجد]] جایی باز کند.» ** بخش ۲۱<ref>«کارنامهٔ اسلام، نشر امیرکبیر، چاپ ۱۳۸۶» ص۱۴۴</ref> * «محققی که با دنیای اسلام آشنایی درست دارد، پروایی ندارد که اسلام را دینی بیابد مناسب با احوال انسانی؛ حتّی بیش از آنچه راجع به فرهنگ فرانسوی ادعا می‌کنند قبایی به قامت انسانیت. این نتیجه رت غرب فقط بعد از رهایی از تعصب‌های کهن خویش می‌تواند بگیرد و شرق تنها آنگاه که از این بیماری خفّت‌انگیز که غرب‌زدگی می‌خوانند، شفا یابد.» ** ۲۴ * «آنچه دنیا به اسلام و مسلمانان مدیون است آن اندازه است که نشان دهد بر خلاف بعضی دعوی‌ها، اسلام هرگز جریان فرهنگ انسانی را سد نکرده‌است و حتی آن را نیز به پیش رانده‌است.» ** ۲۴ == درباره == === از او دربارهٔ دیگران === * «عطار، با آن‌که تمام مثنویاتش شعر تعلیمی است داعیه تربیت یا تعلیم اخلاق ندارد. موعظه او ارائهٔ راه‌هایی است که سالک را در سیر الی‌الله کمک می‌کند.» ** '' صدای بال سیمرغ، بخش ۲۵'' * «اما عمر بن خطاب هم که بعد از وی آمد مانند او کار خلافت را سخت به جد گرفت. مثل ابوبکر ساده و فروتن بود و هم مثل او از شادخواری و آسایش طلبی می‌گریخت. جبه پشمین او غالباً از چرم پینه داشت و پای افزارش پاره چوبی بود که تسمه‌ای بدان بسته بود. در غذا چندان قناعت داشت که هیچ‌کس دوست نداشت یک لقمه از طعام خاص او بخورد. جامه‌ای را که بر تن داشت تا سوده و فرسوده نمی‌شد نمی‌کند و به جای آن چیز دیگر نمی‌‏پوشید. با این همه تندخوی و سختگیر بود ودر رسیدگی به کار عامه مبالغه‌ای به حد افراط می‌ورزید. روزها با تازیانه‌ای که دردست داشت در کوی و بازار می‌گشت و هر جا پیش او شکایت می‌آوردند همان جامی ایستاد و رسیدگی می‌کرد. شبها در شهر و بیرون مدینه می‌گشت و از هر چه می‌رفت آگاهی می‌یافت. در قحطی ای که در سال پنجم خلافتش اعراب را به خوردن مردار و استخوان و راسو و سوسمار و گربه انداخت خود با آن که تهیدست نبود گرسنگی می‌کشید. حتی به تن خود برای بینوایان مدینه خوردنی می‌برد. گاه انبان‌خوردنی-آرد و روغن-را به دوش می‌کشید و تا به بیرون شهر می‌برد.» ** '' در مورد شخصیت عمر در کتاب بامداد اسلام بخش ۹'' * «در همه مدت خشکسالی زن و فرزند خویش را نیز در سختی می‌داشت و نمی‌گذاشت درحالی که مسلمانان دیگر گرسنه‌اند آنها غذای خوب بخورند. خودش هم غالباً گرسنه می‌ماند و گاه شکمش از گرسنگی صدا می‌کرد. در تمام عهد خلافت خویش در کارعاملان و حکام نهایت دقت می‌ورزید. هر کس از ولایات می‌آمد و از دست عاملی شکایت داشت وی آن عامل را می‌خواست و او را با آن کس که از وی شکایت داشت می‌نشاند و رسیدگی می‌کرد، اگر حق با شکایتگر بود بی هیچ ملاحظه‌ای داد او رامی‌داد و حق او را از ظالم می‌گرفت.» ** ''در مورد شخصیت عمر در کتاب بامداد اسلام بخش ۹'' * «با چنین قدرت و غلبه یی که داشت دلش نمی‌خواست در ردیف فرمانروایان به‌شمار آید. می‌خواست سیرت پیغمبر را بورزد وخلیفه پیغمبر باشد. می‌گویند وقتی از سلمان فارسی پرسید که من خلیفه‌ام یا پادشاه سلمان گفت اگر یک درهم از آنچه به مردم تعلق دارد برگیری و در آنچه جای آن نیست به کار بری پادشاهی نه خلیفه. عمر از ین سخن بگریست زیرا آرزویش آن بودکه خلیفه باشد و گویی پادشاهی را نه سزای خویش می‌دید.» ** ''در مورد شخصیت عمر در کتاب بامداد اسلام بخش ۹'' == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:زرین‌کوب، عبدالحسن}} [[رده:تاریخ‌نگاران ایرانی]] [[رده:نویسندگان ایرانی]] [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی بروجرد]] [[رده:زادگان ۱۳۰۱]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۷۸]] [[رده:منتقدان ادبی ایرانی]] [[رده:دانشنامه‌نویسان]] [[رده:مترجمان ایرانی]] p5l9y46cfvhgne2ew4dgt3d3f5vbjd1 سیریل کانولی 0 13169 192294 178101 2026-06-05T19:01:09Z Taddah 7763 192294 wikitext text/x-wiki '''[[w:en:Cyril Connolly|سیریل کانولی]]''' (۱۹۰۳–۱۹۷۴) نویسنده، ویراستار و ناقد انگلیسی. == گفتاوردها == * «هیچ [[شهر]]ی نباید آن قدر بزرگ باشد که آدمی نتواند در صبحِ آن پیاده‌روی کند.»<ref>http://sustainablecitiescollective.com/chuck-wolfe/32859/sharing-15-quotations-about-cities</ref> * «خیلی‌ها برای این دست به [[خودکشی]] نمی‌زنند که فکر می‌کنند در-و-همسایه چه خواهند گفت!.» ** <small>برگرفته از فرهنگ گفته‌های طنز آمیز، رضی هیرمندی، ۵۴۲</small> * «همهٔ ما محکوم به حبسِ ابد در سیاهچالِ خویشتن ایم.» ** <small>برگرفته از فرهنگ گفته‌های طنز آمیز، رضی هیرمندی، ۵۳۵</small> == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:کانولی، سیریل}} [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:رمان‌نویسان بریتانیایی]] [[رده:زادگان ۱۹۰۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۴ (میلادی)]] s7f3z0s9qdem1ly24xn3jx8rhkdpmv8 ماریو بارگاس یوسا 0 13373 192255 190131 2026-06-05T18:37:08Z Taddah 7763 192255 wikitext text/x-wiki '''[[w:ماریو بارگاس یوسا|ماریو بارگاس یوسا]]''' (۲۸ مارس ۱۹۳۶ – ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستان‌نویس، مقاله‌نویس، سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار پرویی اسپانیایی زبان. [[پرونده:Vargas Losa Göteborg Book Fair 2011b.jpg|۲۲۰px|بندانگشتی|چپ|ماریو بارگاس یوسا]] == گفتاوردها == * «[[نویسنده|نویسندهٔ جدّی]] کسی است که بتواند واقعیّت را از وسوسهٔ شخصی یا اعتقاد شخصی منحرف کند، و این تحریف را به شیوه‌ای چنان قانع کننده انجام دهد که خواننده بتواند آن را چون توصیف عینی از واقعیّت و از جهانِ واقعی تصوّر کند. دستاورد در عالمِ هنر و ادبیّات یعنی همین.» ** ''از «واقعیّتِ نویسنده»(writer's reality)'' <small>ترجمهٔ [[مهدی غبرایی]]، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۷ ص ۱۵۱</small> * «روندِ نویسندگی چیزی است که کلِّ شخصیّت نویسنده در آن نقش ایفا می‌کند. نویسنده نه تنها با عقاید، بلکه همچنین با غرایزش، با الهامش می‌نویسد. بخشِ تاریکِ شخصیّت نیز نقش بسیار مهمی در روندِ نوشتنِ کتاب بازی می‌کند. عامل عقلانی چیزی است که نویسنده از آن یکسره بی‌خبر است؛ بنابراین، وقتی نویسنده‌ای دربارة کتاب خود گواهی می‌دهد، به شیوة ذهنی خاص چنین می‌کند. او تصویر روشنی از کاری که می‌خواست انجام دهد عرضه می‌دارد که کمتر با آنچه انجام داده تطبیق می‌کند. به همین دلیل، خواننده گاه نسبت به آنچه نویسنده انجام داده از خودِ او بهتر داوری می‌کند.» ** <small>واقعیّت نویسنده، فصل ۳</small> === دختری از پرو === ::گفتم: از این که در آن جهنم بودی متاسفم. البته اگر حقیقت را گفته باشی. می‌دانی، در مقابل تو حس وحشتناکی به من دست می‌دهد. آن‌قدر برایم قصه سرهم کرده‌ای که حالا سختم است حرفت را باور کنم. ::بار دیگر بازویم را چسبید و در حالی که سعی می‌کرد مؤدب باشد گفت: مهم نیست حرفم را باور کنی یا نه. خوب می‌دانم که ماجرای توکیو را به دل گرفته‌ای و هرگز مرا از آن بابت نمی‌بخشی. باشد؛ نمی‌خواهم برایم دلسوزی کنی. پول هم نمی‌خواهم. چیزی که می‌خواهم این است که بتوانم به تو تلفن کنم و مثل الان با هم قهوه‌ای بخوریم. همین و بس. ::- چرا راستش را به من نمی‌گویی؟ یک‌بار هم شده در زندگی‌ات راست بگو. بگو واقعاً چه شده. ::- خب، در حقیقت برای اولین بار در زندگی به خودم اطمینان ندارم. نمی‌دانم چه کنم. خیلی تنها هستم. تا حالا، با وجود همهٔ دوران‌های سختی که گذراندم، هرگز این‌طور نبودم. باید بدانی که شدت ترس بیمارم کرده. ترس خودش یک بیماری است. فلجم کرده. مرا از بین می‌برد. این را نمی‌دانستم، ولی الان می‌دانم. این جا در پاریس چند نفر را می‌شناسم، اما به هیچ کدامشان اعتماد ندارم. به تو، چرا. راست می‌گویم، باور کن. می‌توانم گاهی به تو تلفن کنم؟ می‌شود بعضی وقت‌ها همدیگر را در یک کافه ببینیم، مثل امروز؟<ref>ماریو بارگاس یوسا، دختری از پرو، ترجمهٔ خجسته کیهان، انتشارات کتاب پارسه، ۱۳۹۲.</ref> == جستارهای وابسته == * [[جنگ آخرالزمان]] * [[گفتگو در کاتدرال]] == منابع == {{پانویس}} {{ویکی‌پدیا}} [[رده:زادگان ۱۹۳۶ (میلادی)]] [[رده:اهالی پرو|ی]] [[رده:نویسندگان|ی]] [[رده:سیاست‌مداران|ی]] [[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]] [[رده:رمان‌نویسان پرویی]] [[رده:نمایش‌نامه‌نویسان]] [[رده:روزنامه‌نگاران]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی پرویی]] [[رده:استادان دانشگاه]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۲۵ (میلادی)]] khdoi924ilvmtbd9cqynwsgw2qkclk2 192260 192255 2026-06-05T18:39:54Z Taddah 7763 192260 wikitext text/x-wiki '''[[w:ماریو بارگاس یوسا|ماریو بارگاس یوسا]]''' (۲۸ مارس ۱۹۳۶ – ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستان‌نویس، مقاله‌نویس، سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار پرویی اسپانیایی زبان. [[پرونده:Vargas Losa Göteborg Book Fair 2011b.jpg|۲۲۰px|بندانگشتی|چپ|ماریو بارگاس یوسا]] == گفتاوردها == * «[[نویسنده|نویسندهٔ جدّی]] کسی است که بتواند واقعیّت را از وسوسهٔ شخصی یا اعتقاد شخصی منحرف کند، و این تحریف را به شیوه‌ای چنان قانع کننده انجام دهد که خواننده بتواند آن را چون توصیف عینی از واقعیّت و از جهانِ واقعی تصوّر کند. دستاورد در عالمِ هنر و ادبیّات یعنی همین.» ** ''از «واقعیّتِ نویسنده»(writer's reality)'' <small>ترجمهٔ [[مهدی غبرایی]]، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۷ ص ۱۵۱</small> * «روندِ نویسندگی چیزی است که کلِّ شخصیّت نویسنده در آن نقش ایفا می‌کند. نویسنده نه تنها با عقاید، بلکه همچنین با غرایزش، با الهامش می‌نویسد. بخشِ تاریکِ شخصیّت نیز نقش بسیار مهمی در روندِ نوشتنِ کتاب بازی می‌کند. عامل عقلانی چیزی است که نویسنده از آن یکسره بی‌خبر است؛ بنابراین، وقتی نویسنده‌ای دربارة کتاب خود گواهی می‌دهد، به شیوة ذهنی خاص چنین می‌کند. او تصویر روشنی از کاری که می‌خواست انجام دهد عرضه می‌دارد که کمتر با آنچه انجام داده تطبیق می‌کند. به همین دلیل، خواننده گاه نسبت به آنچه نویسنده انجام داده از خودِ او بهتر داوری می‌کند.» ** <small>واقعیّت نویسنده، فصل ۳</small> === ''دختری از پرو'' === ::گفتم: از این که در آن جهنم بودی متاسفم. البته اگر حقیقت را گفته باشی. می‌دانی، در مقابل تو حس وحشتناکی به من دست می‌دهد. آن‌قدر برایم قصه سرهم کرده‌ای که حالا سختم است حرفت را باور کنم. ::بار دیگر بازویم را چسبید و در حالی که سعی می‌کرد مؤدب باشد گفت: مهم نیست حرفم را باور کنی یا نه. خوب می‌دانم که ماجرای توکیو را به دل گرفته‌ای و هرگز مرا از آن بابت نمی‌بخشی. باشد؛ نمی‌خواهم برایم دلسوزی کنی. پول هم نمی‌خواهم. چیزی که می‌خواهم این است که بتوانم به تو تلفن کنم و مثل الان با هم قهوه‌ای بخوریم. همین و بس. ::- چرا راستش را به من نمی‌گویی؟ یک‌بار هم شده در زندگی‌ات راست بگو. بگو واقعاً چه شده. ::- خب، در حقیقت برای اولین بار در زندگی به خودم اطمینان ندارم. نمی‌دانم چه کنم. خیلی تنها هستم. تا حالا، با وجود همهٔ دوران‌های سختی که گذراندم، هرگز این‌طور نبودم. باید بدانی که شدت ترس بیمارم کرده. ترس خودش یک بیماری است. فلجم کرده. مرا از بین می‌برد. این را نمی‌دانستم، ولی الان می‌دانم. این جا در پاریس چند نفر را می‌شناسم، اما به هیچ کدامشان اعتماد ندارم. به تو، چرا. راست می‌گویم، باور کن. می‌توانم گاهی به تو تلفن کنم؟ می‌شود بعضی وقت‌ها همدیگر را در یک کافه ببینیم، مثل امروز؟<ref>ماریو بارگاس یوسا، ''دختری از پرو''، ترجمهٔ خجسته کیهان، انتشارات کتاب پارسه، ۱۳۹۲.</ref> == جستارهای وابسته == * [[جنگ آخرالزمان]] * [[گفتگو در کاتدرال]] == منابع == {{پانویس}} {{ویکی‌پدیا}} [[رده:زادگان ۱۹۳۶ (میلادی)]] [[رده:اهالی پرو|ی]] [[رده:نویسندگان|ی]] [[رده:سیاست‌مداران|ی]] [[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]] [[رده:رمان‌نویسان پرویی]] [[رده:نمایش‌نامه‌نویسان]] [[رده:روزنامه‌نگاران]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی پرویی]] [[رده:استادان دانشگاه]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۲۵ (میلادی)]] 0hqa83ljjcxqs0zmjj6fyunh56fg8tc منیژه آرمین 0 13539 192275 186798 2026-06-05T18:48:33Z Taddah 7763 192275 wikitext text/x-wiki '''[[w:منیژه آرمین|منیژه آرمین]]''' (زاده ۱۹۴۵، [[تهران]]) داستان‌نویس و روان‌شناس [[ایرانی]]. == گفتاوردها == * «در این کتاب‌ها [عامه پسند]، هیچ تاریخ و زمان و مکانی وجود ندارد. دختر و پسر با هم آشنا می‌شوند اما مخاطب نمی‌داند این دو از کجا آمده‌اند؛ پدر و مادرشان کیست؟ هیچ‌کدام از آدم‌ها شناسنامه ندارند. معلوم است که منِ خواننده نمی‌توانم فضای این داستان‌ها را لمس کنم.»<ref name="خبرگزاری مهر">{{یادکرد وب |نشانی=http://www.mehrnews.com/news/2227642/منیژه-آرمین-آدم-ها-در-داستان-های-عامه-پسند-شناسنامه-ندارند|عنوان=منیژه آرمین: آدم‌ها در داستان‌های عامه‌پسند شناسنامه ندارند|تاریخ=۱۴ بهمن ۱۳۹۲|تاریخ بازدید=۳۰-۰۱-۲۰۱۷ |اثر=خبرگزاری مهر}}</ref> * «۴۰ سال است که می‌نویسم و [[نوشتن]] کار بسیار دشواری است. بگذریم که برخی آن را کار ساده‌ای می‌پندارند اما کسی نیست به این افراد بگوید خوب بنشینید و بنویسید تا متوجه شوید، نویسندگی چه کار سختی است حتی اگر شخصیت‌های ما معلوم باشند.»<ref name="خبرگزاری مهر" /> == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:آرمین، منیژه}} [[رده:اهالی تهران]] [[رده:نقاشان ایرانی]] [[رده:استادان دانشگاه ایرانی]] [[رده:روان‌شناسان ایرانی]] [[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان ایرانی]] [[رده:منتقدان ادبی ایرانی]] [[رده:رمان‌نویسان ایرانی]] [[رده:خاطره‌نویسان]] [[رده:زادگان ۱۳۲۴]] [[رده:زادگان ۱۹۴۵ (میلادی)]] befusybcmn34xm41u74w2ibo09h63tw جان آپدایک 0 13620 192238 177878 2026-06-05T18:21:09Z Taddah 7763 192238 wikitext text/x-wiki '''[[w:جان آپدایک|جان آپدایک]]''' (۱۹۳۲–۲۰۰۹) [[نویسنده]] رمان و داستان کوتاه، [[شاعر]]، منتقد ادبی و هنری [[آمریکایی]]. [[پرونده:John Updike with Bushes new.jpg|۲۲۰px|بندانگشتی|چپ|جان آپدایک]] == گفتاوردها == * «[[آمریکا]] توطئه‌ای است بزرگ برای خوشبخت کردن شما.» ** <small>«فرهنگ گفته‌های طنزآمیز»، رضی هیرمندی، نشر فرهنگ معاصر، ش ۱۷</small> * «[[آمریکا]] سرزمینی است که مرکزِ آن هیچ جا نیست، امّا انگلند سرزمینی است که مرکزِ آن همه جاست.» ** <small>«فرهنگ گفته‌های طنزآمیز»، رضی هیرمندی، نشر فرهنگ معاصر، شش ۱۸</small> * «[[روسیه]] تنها کشور جهان است که انسان در عین اقامت در آن دچار غم غربت می‌شود.» ** <small>«فرهنگ گفته‌های طنزآمیز»، رضی هیرمندی، نشر فرهنگ معاصر، شش ۱۰۷۱</small> * «[[زندگی]] این قدر کوتاهه که جایی برای دروغ گفتن باقی نمی مونه.» ** ''سنتائور'' == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{طنز}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا|آ]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]] [[رده:شاعران آمریکایی]] [[رده:منتقدان ادبی آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۹۳۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۰۹ (میلادی)]] [[رده:منتقدان هنری]] 50kclaisohvtkpxsolebwt5r1hw03ma میشل فوکو 0 15023 192269 177491 2026-06-05T18:44:55Z Taddah 7763 192269 wikitext text/x-wiki [[File:Michel Foucault 1974 Brasil.jpg|thumb|میشل فوکو]] '''[[w:میشل فوکو|میشل فوکو]]''' (زادهٔ ۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ − درگذشتهٔ ۲۴ ژوئن ۱۹۸۴) [[فلسفه|فیلسوف]]، [[تاریخ|تاریخدان]] و متفکر معاصر [[فرانسه|فرانسوی]] و واضع اصطلاح «انسان‌گرایی ضد اومانیستی» است. == گفتاوردها == * «به نظرم سیاسی شدنِ یک [[روشن‌فکر]] به طور سنتی ناشی از دو چیز باشد: موضعِ روشن‌فکرانه‌اش در جامعهٔ بورژوا، در نظام تولید [[سرمایه‌داری]] و درون ایدئولوژی‌یی که تولید می‌کند یا (استثمار شدن، در فلاکت غلتیدن، طرد شدن، «ملعون» بودن، متهم بودن به براندازی، [[فساد]] و غیره را) بر وی تحمیل می‌کند؛ و گفتمان خاص‌اش، به عنوان آنچه حقیقتِ به‌خصوصی هویدا می‌کند، هم‌آنچه آن مناسبات سیاسی که پیش‌تر آدم چیزی از آن‌ها نمی‌فهمید را کشف می‌کند.»<ref>http://www.farhangemrooz.com/news/18363/روشن-فکران-و-قدرت</ref> * «از لحاظ نظری من قاضی را همچون فیلسوفی به شمار می‌آورم که قصد کشف حقیقتی قابل توجه را دارد… فراست اش او را وامی‌دارد که تمامی موقعیت‌ها و تمامی مناسبات را درک کند و آنچه را برای قضاوتی صحیح ضروری است گرد آورد یا جدا کند.» ** ''مراقبت و تنبیه، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده'' * «شواهدی وجود دارد که نشان می دهد [[همجنس‌گرایی]] جذاب تر از دگرجنس گرایی است. این به این جهت است که که تعداد قابل توجهی از دگرجنسگراها مایل به همجنسگرا بودن هستند ، در حالی که تعداد بسیار کمی از همجنسگرایان دوست دارند دگرجنسگرا باشند.» ** ''As quoted in Who's Who in Contemporary Gay & Lesbian History: From World War II to the Present Day (2001) by Robert Aldrich and Gary Wotherspoon''<ref>https://en.wikiquote.org/wiki/Michel_Foucault</ref> == دربارهٔ او == * «تفکر فوکو ترجمه نظری و مؤثری از حال وهوای لیبرتارین ([[آزادی]] خواهانه) است، همان حال وهوایی که همه جوامع فردگرای [[جهان غرب|غربی]] را فراگرفته است.» ** ''[[:en:Marcel Gauchet|مارسل گوشه]]''<ref name="روزنامه شرق، شمارهٔ ۲۶۱۱">«تفکر ۶۸ و میراث آن: گفت وگوی الیزابت رودینسکو و مارسل گوشه دربارهٔ نسبت امروز با دهه ۱۹۶۰»، ترجمهٔ نیما پرژام و محسن ملکی، برگرفته از سایت ورسو، روزنامه شرق، شمارهٔ ۲۶۱۱، ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، صفحهٔ ۱۰.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:فوکو، میشل}} [[رده:اهالی فرانسه]] [[رده:افراد ال‌جی‌بی‌تی]] [[رده:فیلسوفان فرانسوی]] [[رده:نویسندگان فرانسوی]] [[رده:منتقدان ادبی فرانسوی]] [[رده:تاریخ‌نگاران فرانسوی]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:استادان دانشگاه فرانسوی]] [[رده:جامعه‌شناسان]] [[رده:انسان‌شناسان فرانسوی]] [[رده:زادگان ۱۹۲۶ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۸۴ (میلادی)]] qqjk2b0vbj3kuc9ljfy06zg1cxof16d مریم میرزاخانی 0 15124 192299 185516 2026-06-05T19:03:35Z Taddah 7763 192299 wikitext text/x-wiki [[File:Maryam Mirzakhani in Seoul 2014.jpg|thumb|مریم میرزاخانی]] '''[[w:مریم میرزاخانی|مریم میرزاخانی]]''' (۳ مه ۱۹۷۷، [[تهران]] – ۱۵ ژوئیه ۲۰۱۷، [[w:پالو آلتو، کالیفرنیا|پالو آلتو، کالیفرنیا]]) ریاضی‌دان [[ایرانی]]؛ استاد [[ریاضیات]] [[W:دانشگاه استنفورد|دانشگاه استنفورد]]، تنها زن و اولین ایرانی برندۀ '''[[w:جایزه فیلدز|جایزه فیلدز]]''' بود. == گفتاردها == {{نقل قول۲|left| [[ریاضیات]] زیباییِ خود را تنها به افراد صبور نشان می‌دهد.}} {{نقل قول۲|left|[[پرونده:Wulffnetanimation-1.png|150px|بی‌قاب|وسط]]نه تنها پرسش، بلکه شیوه‌ای که شما سعی می‌کنید آن را حل کنید، نیز مهم است.}} {{نقل قول۲|left|[[پرونده:Turtle Graphics Spiral.svg|150px|بی‌قاب|وسط]] ریاضیات به درست فکر کردن کمک می‌کند.}} * «گاهی مواقع احساس می‌کنم در یک جنگل بزرگ هستم و نمی‌دانم به کجا می‌روم؛ ولی به طریقی به بالای تپه‌ای می‌رسم و می‌توانم همه چیز را واضحتر ببینم. آنچه آن گاه رخ می‌دهد، واقعاً هیجان انگیز است.» ** مصاحبه با ''[[w:پاپیولار ساینس|پاپیولار ساینس]]''؛ چاپ اکتبر ۲۰۰۵/ مهر ۱۳۸۴<ref>{{یادکرد |نویسنده=Elizabeth Svoboda |مقاله=Maryam Mirzakhani |ژورنال=پاپیولار ساینس |نشریه=[[w:پاپیولار ساینس|پاپیولار ساینس]] |تاریخ=اکتبر ۲۰۰۵|دوره=Vol. 267, No. 4|صفحه= ص ۵۸}}</ref> * «ماه‌ها یا حتی سال‌ها بعد می‌توانی وجوه دیگری از مسائل را ببینی که در آغاز کار از چشمت پنهان بوده‌اند. مسائلی هست که نزدیک به یک دهه ذهنم به خود مشغول داشته‌اند و هنوز پاسخ قطعی برایشان نیافته‌ام.» * «کشیدن ایده‌ها به شما کمک می کند که با موضوع ارتباط بهتری برقرار کنید و زوایای جدیدی از آن را ببینید؛ لازم نیست تمام جزئیات را بنویسید تنها نکات اصلی را بنویسید و ارتباط بین افکار خود را طراحی کنید.» ** مصاحبه با ''[[w:en:Quanta Magazine|مجله کوانتا]]''؛ ۲۱ مرداد ۱۳۹۳/ ۱۲ اوت ۲۰۱۴<ref>{{یادکرد وب |نشانی=https://www.quantamagazine.org/maryam-mirzakhani-is-first-woman-fields-medalist-20140812/|عنوان=A Tenacious Explorer of Abstract Surfaces|تاریخ=۱۲ اوت ۲۰۱۴|اثر=Quanta Magazine}}</ref> * ««وقتی که بچه بودم رویایم این بود که نویسنده شوم. هیجان‌انگیزترین لحظاتم را به خواندن رمان می‌گذراندم، در واقع هر چیزی را به دستم می‌رسید می‌خواندم.» *«من سه خواهر و برادر دارم. پدر و [[مادر]] من همیشه پشتیبان و مشوق من بودند. برای آن‌ها مهم بود که ما حرفه و [[کار]] بامعنایی داشته باشیم ولی زیاد به موفقیت و کسب مدال اهمیت نمی‌دادند.» * «این مهم است که شما دوستی داشته باشید که بتوانید علایق خودرا با او در میان بگذارید، این به انگیزهٔ شما کمک می‌کند.» * «من همفکری و مشارکت با ریاضی‌دانانی که با تجربیات گوناگون وارد [[ریاضیات]] شده‌اند را بسیار مشکل‌گشا می‌یابم.» * «من فکر نمی‌کنم که همه باید ریاضی‌دان شوند اما فکر می‌کنم که بیشتر دانش آموزان به ریاضی توجه کافی نمی‌کنند.» * «'''نه تنها سؤال، بلکه شیوه‌ای که شما سعی می‌کنید آن را حل کنید، هم مهم است.'''» * «بدون علاقه داشتن به ریاضی ممکن است آن را سرد و بیهوده بیابید. اما '''[[ریاضیات]] زیباییِ خود را تنها به افراد صبور نشان می‌دهد.'''» * «پرارزشترین بخش [مطالعه ریاضی] لحظه‌ای است که می‌گویی آها!. ذوق کشف و لذت فهمیدن چیزی جدید. احساس ایستادن بالای یک بلندی و رسیدن به دیدی شفاف و واضح.» ** مصاحبه با ''[[w:گاردین|گاردین]]''؛ ۲۲ مرداد ۱۳۹۳/ ۱۳ اوت ۲۰۱۴<ref>{{یادکرد وب |نشانی=https://www.theguardian.com/science/2014/aug/13/interview-maryam-mirzakhani-fields-medal-winner-mathematician|عنوان=Maryam Mirzakhani: 'The more I spent time on maths, the more excited I got'|تاریخ=۱۳ اوت ۲۰۱۴|اثر=[[w:گاردین|گاردین]]}}</ref> * «'''ریاضیات به درست فکر کردن کمک می‌کند.'''» * «ریاضی‌دان بودن مثل این است که بخواهید در طول عمرتان ورزش کنید. اینکه در ۱۸ سالگی ورزش کنید خیلی فرق می‌کند با اینکه همیشه ورزش کنید.» ** ۳۰ مرداد ۱۳۹۳/ ۲۱ اوت ۲۰۱۴<ref>{{یادکرد وب |نشانی=http://donya-e-eqtesad.com/news/822609/|عنوان=ریاضی به درست فکرکردن کمک می‌کند|تاریخ=۱۳ اوت ۲۰۱۴|اثر=دنیای اقتصاد}}</ref> == دربارهٔ او == * «امروز ایرانیان می‌توانند به خود ببالند که اولین زن برنده جایزه فیلدز هموطن آنان است؛ آری باید که شایستگان بر صدر نشینند و قدر ببینند. همهٔ ایرانیان در هر کجای جهان سرمایه‌های ملی این مرز و بوم هستند و من به نمایندگی از ملت ایران تلاش‌های علمی شما را ارج می‌نهم .» ** ''[[حسن روحانی]]'' (۲۲ مرداد ۱۳۹۳/ ۱۳ اوت ۲۰۱۴)<ref>{{یادکرد وب |نشانی=http://www.president.ir/fa/79879|عنوان=پیام تبریک رئیس جمهوری به خانم میرزاخانی برنده برترین جایزه ریاضیات در جهان|تاریخ= ۲۲ مرداد ۱۳۹۳ |اثر=پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست‌جمهوری}}</ref> * «درخشش بی‌نظیر این دانشمند خلاق و انسان متواضع که نام ایران را در مجامع علمی جهانی طنین‌انداز کرد، نقطه عطفی در معرفی همت والای زنان و جوانان ایرانی در مسیر کسب قله‌های افتخار و عرصه‌های گوناگون بین‌المللی بود.» ** ''[[حسن روحانی]]'' (۲۴ تیر ۱۳۹۶/ ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۷)<ref>{{یادکرد وب |نشانی=http://www.president.ir/fa/79879|عنوان=پیام تسلیت دکتر روحانی به مناسبت درگذشت مریم میرزاخانی نابغه نامدار ریاضی ایران و جهان|تاریخ=۲۴ تیر ۱۳۹۶|اثر=پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست‌جمهوری}}</ref> * «طول عمر از نعمات ارزشمندی است که نصیب همه کس نمی‌شود، اما خوشا آنان که خداوند به زندگی‌شان برکت عظیم می‌دهد و عرض عمرشان را پر از معانی بلند و گرانبها می‌کند. عمر مریم میرزاخانی چندان نپایید، اما در همین مدت کوتاه نه تنها نام کشورش را در پیشرفت علم سر زبان‌ها انداخت، بلکه نام شریف خود را در عداد دانشمندان و ریاضی‌دانان برجسته دنیا ثبت کرد…» * «مریم میرزاخانی دینش را به ایران ادا کرد و حتی وقتی کیلومترها از این آب و خاک دور بود، تلاش کرد تا هویت ایرانی فرزند خود را تثبیت کند. از این پس بر ماست تا ما هم برای ایران بکوشیم و سهم خود را در پیشبرد علم و فناوری ادا کنیم.» ** ''[[سورنا ستاری]]'' (۲۴ تیر ۱۳۹۶/ ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۷)<ref>{{یادکرد وب |نشانی=http://www.isna.ir/news/96042413849/پیام-تسلیت-معاون-علمی-رئیس-جمهور-به-مناسبت-درگذشت-پروفسور-میرزاخانی|عنوان=پیام تسلیت معاون علمی رئیس‌جمهور به مناسبت درگذشت «پروفسور میرزاخانی»|تاریخ=۲۴ تیر ۱۳۹۶|اثر=ایسنا}}</ref> * «بانو میرزاخانی، ستاره‌ای بود که ظاهراً در سپهر دنیا رو در نقاب خاک کرد اما دستاوردها، تلاش‌ها و نبوغ او تا هماره تاریخ جاودان و ماندگار خواهد بود.» ** ''[[w:فخرالدین احمدی دانش‌آشتیانی|فخرالدین احمدی دانش‌آشتیانی]]'' (۲۴ تیر ۱۳۹۶/ ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۷)<ref name="ایرنا">{{یادکرد وب |نشانی=http://www.irna.ir/fa/News/82599179/|عنوان=پیام تسلیت شخصیت‌های علمی وسیاسی کشوردرپی درگذشت مریم میرزاخانی|تاریخ=۲۴ تیر ۱۳۹۶|اثر=ایرنا}}</ref> * «... به شرافت انسانی، اخلاق نیکو، سادگی و رأفت و معرفت شهره بود و از همه مهم‌تر، نماد یک زن ایرانی که جهان به او افتخار می‌کند.» ** ''[[سید حسن قاضی‌زاده هاشمی|حسن قاضی‌زاده هاشمی]]'' (۲۴ تیر ۱۳۹۶/ ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۷) <ref name="ایرنا" /> * «آن نادرهٔ دوران و فرزند برومندِ ایران، یکی از پرورش یافتگان مکتبِ علمی دانشگاه صنعتی شریف بود که بواسطهٔ بهره‌مندی از توانمندیهای ذاتی خویش و در پرتو مجاهدتی خستگی ناپذیر، بر فلکِ سروری عروج نمود و بعنوان ریاضی‌دان و پژوهشگری ژرف اندیش، نشان جهانی فیلدز را به خود اختصاص داد.» ** ''[[علی‌اکبر صالحی]]'' (۲۴ تیر ۱۳۹۶/ ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۷) <ref name="ایرنا" /> * «ایشان در زمینه‌های علمی و تحقیقاتی به دستاوردها و موفقیت‌هایی دست یافتند که در جایگاه خود بی نظیر بود و پیشرفت‌هایی به مراتب بالاتر از ایشان امید می‌رفت که متأسفانه فرصت تحقق رویاهایی بزرگتر از مریم میرزاخانی سلب شد… ایشان یکی از پرکارترین و اثرگذارترین استادانی بود که به گفته همکارانش، تا واپسین روزهای عمر پر بار خود، ضمن تلاش در عرصه تدریس و تحقیق، نقش بسیار مؤثری در پیشبرد مرزهای علم داشته‌اند.» ** ''[[w:محمود فتوحی فیروزآباد|محمود فتوحی فیروزآباد]]'' (۲۴ تیر ۱۳۹۶/ ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۷)<ref name="ایرنا" /> * «او یک ریاضیدان، نظریه‌پرداز درخشان و در عین حال متواضع بود که جوایز را فقط به این دلیل دریافت می‌کرد تا برای دیگر زنان الهام‌بخش باشد، تا مسیر وی را در پیش بگیرند. مریم خیلی زود از میان ما رفت اما تأثیر وی روی هزاران زنی که میرزاخانی منبع الهام‌شان برای در پیش گرفتن مسیر علم بوده، زنده خواهد بود... سهم او به عنوان یک دانشمند و نقش اساسی وی مهم و پایدار است و جای او در این‌جا، دانشگاه استنفورد و در سراسر دنیا، عزیز و خالی خواهد بود.» ** ''[[w:en:Marc Tessier-Lavigne|مارک تسیر لاوین]]'' (۲۴ تیر ۱۳۹۶/ ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۷)<ref>{{یادکرد وب |نشانی=http://www.isna.ir/news/96042514132/واکنش-دانشگاه-استنفورد-به-فقدان-مریم-میرزاخانی|عنوان=واکنش دانشگاه «استنفورد» به فقدان «مریم میرزاخانی»|تاریخ=۲۴ تیر ۱۳۹۶|اثر=ایسنا}}</ref> == منابع == {{پانویس}} == پیوند به بیرون == {{ویکیپدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:میرزاخانی، مریم}} [[رده:اهالی تهران]] [[رده:ایرانیان آمریکا]] [[رده:استادان دانشگاه ایرانی]] [[رده:ریاضی‌دانان ایرانی]] [[رده:پژوهشگران ایرانی]] [[رده:برندگان مدال فیلدز]] [[رده:هندسه‌دانان]] [[رده:عارضه‌نگاران]] [[رده:زادگان ۱۳۵۶]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۹۶]] [[رده:زادگان ۱۹۷۷ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۱۷ (میلادی)]] dgkvx6iybpxu800yq3mhllx1ppn6n91 اسکندر نجار 0 16318 192271 180572 2026-06-05T18:46:32Z Taddah 7763 192271 wikitext text/x-wiki '''[[w:en:Alexandre Najjar|اسکندر نجّار]]''' (۱۹۶۷) وکیل، نویسند و ناقد ادبی لبنانی. [[پرونده:Paris - Salon du livre 2012 - Alexandre Najjar - 002.jpg|220px|بندانگشتی|چپ|اسکندر نجار]] == گفتاوردها == * «مردم لبنان باید به جای این که به کشورشان بی‌اهمیت باشند، باید به آن عشق بورزند. آن‌ها باید به لبنان وفادار بمانند. جبران خلیل جبران که بیشتر از زمانی که در لبنان روزگار بگذراند، در بوستون اقامت داشت، یاد روزگار زیبایی بود که تا پایان عمرش در دره قادسیه گذرانده بود. لبنان در ادبیات و نقاشی‌های او حضور داشت و به همین دلیل است که من فکر می‌کنم که حتی اگر ما به ناچار لبنان را ترک کنیم، هنوز می‌توانیم به شیوه خود به وطنمان وفادار بمانیم… آن‌ها با نگارش و تاباندن نور بر اهمیت، ویژگی‌های خاص و منحصر به فرد لبنان و اهمیت حفظ میراث تاریخی، فرهنگی و ارزش تمدن آن می‌توانند نقش ایفا کنند.»<ref>http://al-shorfa.com/ar/articles/meii/features/2015/01/19/feature-02?change_locale=true</ref> * «درست است که [[لبنان]] از نظر مساحت جغرافیایی کوچک است و جمعیت اندکی دارد، اما اهمیت تاریخی و فرهنگی و دستاوردهای مردم آن، چه در داخل و چه در خارج از کشور از مساحت جغرافیایی آن اهمیت بیشتری دارند.»<ref>http://al-shorfa.com/ar/articles/meii/features/2015/01/19/feature-02?change_locale=true</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:نجار، الکساندر}} [[رده:اهالی لبنان]] [[رده:نویسندگان لبنانی]] [[رده:رمان‌نویسان لبنانی]] [[رده:منتقدان ادبی لبنانی]] [[رده:زادگان ۱۹۶۷ (میلادی)]] ryiqfi6jo6cbo608o6acwjlfiu72i3p جیمز میل 0 16351 192291 180462 2026-06-05T18:59:34Z Taddah 7763 192291 wikitext text/x-wiki [[File:James Mill.jpg|thumb|« دولت و مردم تحت ضرورت اخلاقی قرار دارند تا باهم همکاری کنند. مطبوعات آزاد آنها را مجبور به پیوستن به همدیگر می‌کند.»]] '''[[w:جیمز میل|جیمز میل]]''' ( زاده ۶ آوریل ۱۷۷۳ – درگذشته ۲۳ ژوئن ۱۸۳۶) فیلسوف ، تاریخ دان، و اقتصاددان اسکاتلندی و پدر [[جان استوارت میل]] بود. ==دارای منبع== *« دولت و مردم تحت ضرورت اخلاقی قرار دارند تا باهم همکاری کنند. مطبوعات آزاد آنها را مجبور به پیوستن به همدیگر می‌کند.» ** <small> ادینبورگ ریویو , جلد. ۱۸ ، صفحه ۱۲۱ (سال۱۸۱۱) </small> *« وقتی قدرت دولت در دستان هر کس به جز جامعه_ یک نفر،چند نفر، یا چندین نفر- قرار گرفت.اصول طبیعت بشر که دولت را اصلاً ضروری نمی داند، دلالت می کند که افراد از اصول طبیعی استفاده کرده و هر دولتی را که وجود دارد از بین خواهند برد.» ** <small>دانشنامه بریتانیکا ، جلد ۴ ، صفحه ۴۹۳</small> {{ناتمام}} ==پیوند به بیرون== {{ویکیپدیا}} [[رده:اهالی اسکاتلند]] [[رده:دانشمندان]] [[رده:اقتصاددانان اسکاتلندی]] [[رده:اقتصاددانان کلاسیک]] [[رده:فیلسوفان اسکاتلندی]] [[رده:تاریخ‌نگاران بریتانیایی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:زادگان ۱۷۷۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۸۳۶ (میلادی)]] nm5eqv3mzz2xaplhvgknj6aq722s67f هربرت رید 0 19894 192297 178136 2026-06-05T19:02:29Z Taddah 7763 192297 wikitext text/x-wiki [[File:Herbert Read (1966).jpg|thumb|هربرت رید]] '''[[w:هربرت رید|سر هربرت ادوارد رید]]''' (زاده ۴ دسامبر ۱۸۹۳ -درگذشته ۱۲ژوئن ۱۹۶۸) آنارشیست، [[شاعر]] و منتقد ادبی انگلیسی بود. == گفتاوردها == * «همهٔ [[هنر|هنرها]] از عمل شهود یا الهام سرچشمه می‌گیرند.» ** <small>شگل‌گیری هنر مدرن ۱۹۳۲</small> * «تفاوت یک [[شاعر]] بزرگ و کوچک، موفقیت او در توانایی نوشتن یک شعر بلند است.» ** <small>شگل‌گیری [[هنر]] مدرن ۱۹۳۲</small> * «شعر واقعی هرگز سخن نیست، بلکه آهنگ است.» ** <small>شعر چیست- اشعار منتخب ۱۹۲۶</small> * «شعر یک عبارت نیست، بلکه بیانیه است، بیانیهٔ بودن است.» ** <small>شعر چیست- اشعار منتخب ۱۹۲۶</small> == پیوند به بیرون == {{ویکیپدیا}} {{Commons category|هربرت رید}} [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:آنارشیست‌ها]] [[رده:ندانم‌گرایان]] [[رده:زادگان ۱۸۹۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۶۸ (میلادی)]] e5osvpb8hvm4snypnydkojz3cigh7wb 192298 192297 2026-06-05T19:02:49Z Taddah 7763 برای جداسازی بازه‌های عددی از سه چهارم خط استفاده می‌شود. 192298 wikitext text/x-wiki [[File:Herbert Read (1966).jpg|thumb|هربرت رید]] '''[[w:هربرت رید|سر هربرت ادوارد رید]]''' (زاده ۴ دسامبر ۱۸۹۳ − درگذشته ۱۲ژوئن ۱۹۶۸) آنارشیست، [[شاعر]] و منتقد ادبی انگلیسی بود. == گفتاوردها == * «همهٔ [[هنر|هنرها]] از عمل شهود یا الهام سرچشمه می‌گیرند.» ** <small>شگل‌گیری هنر مدرن ۱۹۳۲</small> * «تفاوت یک [[شاعر]] بزرگ و کوچک، موفقیت او در توانایی نوشتن یک شعر بلند است.» ** <small>شگل‌گیری [[هنر]] مدرن ۱۹۳۲</small> * «شعر واقعی هرگز سخن نیست، بلکه آهنگ است.» ** <small>شعر چیست- اشعار منتخب ۱۹۲۶</small> * «شعر یک عبارت نیست، بلکه بیانیه است، بیانیهٔ بودن است.» ** <small>شعر چیست- اشعار منتخب ۱۹۲۶</small> == پیوند به بیرون == {{ویکیپدیا}} {{Commons category|هربرت رید}} [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:آنارشیست‌ها]] [[رده:ندانم‌گرایان]] [[رده:زادگان ۱۸۹۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۶۸ (میلادی)]] 56bdj8gcecffifmb4d6wdguoxolxy39 آلن رب گریه 0 20309 192266 177889 2026-06-05T18:43:15Z Taddah 7763 192266 wikitext text/x-wiki '''[[w:آلن رب گریه|آلن رب گریه]]''' (۱۹۲۲–۲۰۰۸) نویسنده و فیلم‌ساز فرانسوی بود. [[پرونده:Alain Robbe-Grillet.jpg|300px|بندانگشتی|چپ|آلن رب گریه]] == گفتاوردها == * «[[داستان‌نویس]]، شخصی است که به شخصیّت‌های رُمانش، ارزش‌های مبتنی بر واقعیتی را نسبت می‌دهد که با ارزش‌های «واقعی» زندگی تفاوت دارد. داستان‌نویس کسی است که زندگی واقعی خود را با زندگی شخصیت‌های رُمانش مخلوط و مغشوش می‌کند.» ** <small>مصاحبه با شمسی عصّار (شوشا گاپی)، نشرشده در هنر نویسندگی، مجید روشنگر، نشر مروارید، چاپ۱۳۸۷، ص ۱۴۵</small> * «مردمِ [[آمریکا]] به‌کلّی با مردم بریتانیا فرق دارند و تنها وجه اشتراک این دو ملّت زبانشان است؛ گرچه از این نظر هم شباهتی به یکدیگر ندارد! انگلیسی‌ها خیلی منزوی و تنگ‌نظر هستند و دوست دارند تقلیدِ آمریکایی‌ها را در بیاورند. آن‌ها از اروپا و فرهنگ اروپایی هیچ دل خوشی ندارند. حال آنکه آمریکایی برعکس همه‌اش دل‌نگران اتفاقاتی هستند که در اروپا رخ می‌دهد. آمریکایی‌ها مردم بی‌شیله پیله‌تری هستند. آن‌ها کسانی مانند دریدا، فوکو و بارت را پذیرفته‌اند که همه متفکّران دشواری هستند.» ** <small>مصاحبه با شمسی عصّار (شوشا گاپی)، نشرشده در هنر نویسندگی، مجید روشنگر، نشر مروارید، چاپ۱۳۸۷، ص ۱۴۵</small> * «[[پورنوگرافی]]، مستقیم و بی‌واسطه است و اروتیسم پدیده‌ای غیر مستقیم و غیر صریح. در اروتیسم، فاصله‌ای حیاتی و قضاوتی در مورد انگیزه‌های جنسی وجود دارد. حال آنکه در پورنوگرافی، قضاوتی در کار نیست. آنگاه که بی‌پردگی عمل جنسی از صافی تخیّل می‌گذرد، تبدیل به اروتیسم می‌شود و آنگاه که چنین اتفاقی نمی‌افتد، پورنوگرافی است. دست‌کم، من این‌طور می‌اندیشم.» ** <small>مصاحبه با شمسی عصّار (شوشا گاپی)، نشرشده در هنر نویسندگی، مجید روشنگر، نشر مروارید، چاپ۱۳۸۷، ص ۱۴۵</small> * «وقتی که آدم [[معلم]] می‌شود، دوباره دانشجو هم می‌شود.» ** <small>مصاحبه با شمسی عصّار (شوشا گاپی)، نشرشده در هنر نویسندگی، مجید روشنگر، نشر مروارید، چاپ۱۳۸۷، ص ۱۴۵</small> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:رب گریه، آلن}} [[رده:اهالی فرانسه]] [[رده:نویسندگان فرانسوی]] [[رده:رمان‌نویسان فرانسوی]] [[رده:فیلم‌نامه‌نویسان فرانسوی]] [[رده:منتقدان ادبی فرانسوی]] [[رده:کارگردانان فرانسوی]] [[رده:زادگان ۱۹۲۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۰۸ (میلادی)]] 4jvzhcqgrfunst516mdbqm1b4vikoed چزاره پاوزه 0 20674 192278 180680 2026-06-05T18:49:36Z Taddah 7763 192278 wikitext text/x-wiki [[file:Cesare_pavese.jpg|thumb||200px| چزاره پاوزه]] '''[[w:چزاره پاوزه|چزاره پاوزه]]''' (به [[ایتالیا]]یی: Cesare Pavese) (زاده ۹ سپتامبر ۱۹۰۸ − درگذشته ۱۷ اوت ۱۹۵۰) رمان‌نویس، [[شاعر]]، مترجم و منتقد ادبی اهل ایتالیا بود. پس از اینکه حکومت فاشیست ایتالیا، او را به [[:en:Brancaleone, Calabria|کالابر]] تبعید کرد (۱۹۳۶–۱۹۳۵) اولین مجموعهٔ اشعارش را انتشار داد و با رمان کوتاهی به نام «سرزمین‌های تو» در ردیف نویسندگان نئورئالیست قرار گرفت.<ref name="sokhan">ژان پاتریک موری. چزاره پاوزه، مرد منزوی. خسرو سمیعی. مجله سخن. دوره هجدهم. شماره هشتم و نهم. دی و بهمن ۱۳۴۷. صفحهٔ ۸۵۷</ref> وی با اینکه در عالم ادب نویسندهٔ موفقی بود (در سال ۱۹۴۷ '''[[w:جایزه سالنتو | جایزه سالنتو]]''' و در سال ۱۹۵۰ '''[[w:جایزه استرگا | جایزه استرگا]]''' را برده بود) زندگی ناموفق و اندوه‌زده‌ای داشت و در سال ۱۹۵۰ در یکی از هتل‌های شهر '''[[w:تورین | تورین]]''' خودکشی کرد. بیشتر آثار او و از جمله یادداشت‌هایش با عنوان «پیشهٔ زیستن» پس از مرگش چاپ شد.<ref name="sokhan" /> == دارای منبع == * «‏آدمی به خاطر [[عشق]] زنی [[خودکشی]] نمی‌کند. ما خودکشی می‌کنیم، چون عشق، هر عشقی که باشد، ما را با برهنگی‌مان، پستی‌مان، حالت بی‌سلاحی‌مان و نیستی‌مان برملا می‌سازد.»<ref name="sokhan" /> * «‏شکست خوردهٔ واقعی کسی نیست که در امور مهم شکست خورده باشد. تازه چه کسی توانسته‌است در امور مهم موفق باشد؟ - شکست خوردهٔ واقعی کسی است که در چیزهای کوچک توفیق نیابد. کسی که موفق نشود برای خود یک Home<ref group="پاورقی">در متن اصلی نیز به انگلیسی است</ref> بوجود آورد، نتواند حتی یک دوست داشته باشد، نتواند یک زن را راضی کند، نتواند زندگی خود را مثل دیگران تأمین کند. چنین کسی غمگین‌ترین شکست خورده‌هاست.»<ref name="sokhan" /> * «ما روزها را به‌یاد نمی‌آوریم، لحظه‌ها را به‌یاد می‌آوریم.»<ref>http://www.brainyquote.com/quotes/quotes/c/cesarepave109425.html</ref> == پانویس == <references group="پاورقی" /> == منابع == {{پانویس|۲}} == پیوند به بیرون == {{ویکی‌پدیا}} [[رده:نویسندگان ایتالیایی]] [[رده:شاعران ایتالیایی]] [[رده:اهالی ایتالیا]] [[رده:رمان‌نویسان ایتالیایی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایتالیایی]] [[رده:منتقدان ادبی ایتالیایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران ایتالیایی]] [[رده:مترجمان]] [[رده:مارکسیست‌ها]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۵۰ (میلادی)]] huluwa7j92l1e4mv6mrfic64tje1rl3 یوسف اباذری 0 20725 192277 178872 2026-06-05T18:48:53Z Taddah 7763 192277 wikitext text/x-wiki '''[[W:یوسف اباذری|یوسف‌علی اباذری]]''' معروف به '''یوسف اباذری''' (زادهٔ ۱۳۳۱) جامعه‌شناس و دانشگاهی [[ایرانی]] است. == گفتاوردها == * «ما شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهیم، ولی همه چیزمان تا مرفق (آرنج) آمریکایی است.» ** ''۳ اسفند ۱۳۹۵/ ۲۱ فوریه ۲۰۱۷''، ''[http://www.sharghdaily.ir/News/115752/بحران-پزشكي-در-ايران-و-نفس-نوليبرال شرق]'' * «زمانی مدگرایی محدود به لباس بود، ولی امروز به بدن هم رسیده‌است. ربطی به شمال و جنوب شهر هم ندارد.» ** ''۳ اسفند ۱۳۹۵/ ۲۱ فوریه ۲۰۱۷''، ''[http://www.sharghdaily.ir/News/115752/بحران-پزشكي-در-ايران-و-نفس-نوليبرال شرق]'' * «مسئله پزشک و بیمار یکی از مسائلی است که من به عنوان یک آدم ایرانی با آن درگیرم.» ** ''۳ اسفند ۱۳۹۵/ ۲۱ فوریه ۲۰۱۷''، ''[http://www.sharghdaily.ir/News/115752/بحران-پزشكي-در-ايران-و-نفس-نوليبرال شرق]'' * «ماجرا از این قرار است که در ابتدای انقلاب، علوم انسانی را متهم به ایدئولوژیک بودن و غربی بودن کردند. عده‌ای هم برای آنکه جامعه‌شناسی را از اتهام ایدئولوژیک بودن و غربی بودن برهانند و بگویند چیزی به نام «علم» جامعه‌شناسی وجود دارد، پشت سر امر خنثی جمع شدند و از یک روش یکه ـ که همان روش کمی باشدـ دفاع کردند و کل علوم انسانی را به روش‌های کمی و پوزیتیویستی تقلیل دادند. ادعا شد که چنین روشی وجود دارد و لازمه آن هم این است که هیچ نوع جهت‌گیری ارزشی و سیاسی در تحقیق نداشته باشید. این رویکردی بود که جامعه‌شناسان و آکادمیسین‌های ایرانی پشت آن جمع شدند تا از موجودیت‌شان دفاع کنند. چنین چیزی نه واقعیت دارد نه جذاب است. این پدیده ساخته و پرداخته وضعیتی بود که گفتم. این پدیده محکوم به شکست بود. چرا که به محض جوانه زدن اولین جریان‌های فکری در خارج از دانشگاه، فروپاشید. دانشجویان در این فروپاشی سهم عظیمی داشتند. چرا که دانشجو در برابر این نظم ساختگی، میشل فوکویی را دوست داشت که این نظم را به مبارزه می‌طلبید، دریدا و بوردیو و هابرماسی را دوست داشت که این نظم را برهم می‌زدند؛ بنابراین در این بازی دانشگاه باخت و فضای بیرون دانشگاه برد.» ** ''مصاحبه با مجلهٔ خردنامه'' ۱۳۸۸<ref name="مجله خردنامه شماره ۳۷">متین غفاریان، «مصاحبه یوسف اباذری»، مجله خردنامه (همشهری) شماره ۳۷، دی ۱۳۸۸، صص ۹۰–۸۴.</ref> * «قبل از انقلاب در نبرد هژمونی، روشنفکران خارج از دانشگاه مانند شریعتی و آل‌احمد پیروز شدند و دانشگاه شکست خورد. بعد از انقلاب در دوره اصلاحات تلاش شد این دو به‌هم نزدیک شوند ولی بعد این تلاش‌ها ناتمام ماند. واضح است که در نبرد دانشگاه و بیرون دانشگاه، دانشگاه همواره شکست می‌خورد.» ** ''مصاحبه با مجلهٔ خردنامه'' ۱۳۸۸<ref name="مجله خردنامه شماره ۳۷"/> * «بارها بدون آنکه حاصلی داشته باشد، گفته‌ام که نگذارید فاصله‌ای که زمان شاه میان دانشگاه و فضای بیرون از دانشگاه به وجود آمد به وجود بیاید. الان روشنفکران با ترجمه و شرح آن ترجمه‌ها توجه دانشجویان را به خود جلب کرده‌اند و اگر استاد دانشگاهی هم اسم و رسمی دارد به سبب فعالیت‌هایش در بیرون از دانشگاه است.» ** ''مصاحبه با مجلهٔ خردنامه'' ۱۳۸۸<ref name="مجله خردنامه شماره ۳۷"/> * «ترجمه‌های بیرون دانشگاه نوعی فداکاری است چرا که مترجمان ایرانی مورد حمایت هیچ‌کس و هیچ نهادی نیستند.» ** ''مصاحبه با مجلهٔ خردنامه'' ۱۳۸۸<ref name="مجله خردنامه شماره ۳۷"/> * «عده‌ای فکر می‌کردند ترجمه، [[کار]] بی‌حاصل و بی‌ارزشی است یا باج دادن به غرب و شرق است. در حالی که همین الان منبع استادان دانشگاه ترجمه‌هایی است حاصل زحمت استادان قدیمی و گروهی از جوانان که شاید علاقه‌ای به دانشگاه واقعاً موجود نداشته باشند.» ** ''مصاحبه با مجلهٔ خردنامه'' ۱۳۸۸<ref name="مجله خردنامه شماره ۳۷"/> * «اولین جای مواجهه دانشجو با دولت، نهاد دانشگاه است. دانشجو وقتی این تضاد را می‌بیند، وقتی می‌بیند که برنامه تحقیقاتی مورد علاقه‌اش در دانشگاه وجود ندارد و خود نیز نمی‌تواند برنامه‌ای را پیش ببرد از دانشگاه سرخورده می‌شود و نهاد دانشگاه را نماد کل دولت ـ هر دولتی که باشدـ می‌بیند و از آن هم ناراضی می‌شود و جدیت دانشگاه از نظرش می‌افتد. ثانیاً طرح رساله‌هایی را به استادان پیشنهاد می‌دهد که مطلقاً در دانشگاه نماینده ندارد. استادان که اغلب تدریس را وانهاده‌اند و در جست‌وجوی تحقیق‌اند چندان وقعی به دانشجو نمی‌گذارد، دانشجو نیز با سکوت یا با غر زدن تلافی می‌کند. نتیجه آنکه جدیت کار دانشگاهی برای استاد هم از دست می‌رود. در چنین وضعیتی که علوم انسانی برای هیچ‌کس منجمله متولیان آن جدی نیست معلوم است که عده‌ای هم به صرافت می‌افتند که در کل آن شک کنند بدون آنکه چیزی جایگزین کنند.» ** ''مصاحبه با مجلهٔ خردنامه'' ۱۳۸۸<ref name="مجله خردنامه شماره ۳۷"/> * «نامیدانه می‌گویم باید توازنی میان دانشگاه و فضای روشنفکری خارج از دانشگاه ایجاد شود. زمانی در اروپا روشنفکرانی آزاد (Free Lance) وجود داشتند که فکر می‌کردند دانشگاه حقیرتر از آن است که جای آنها باشد. بزرگ‌ترین‌شان [[ژان پل سارتر|سارتر]] بود. بعد از وقایع مه ۶۸ دانشگاه جا باز کرد که منتقدانش هم در درونش قرار بگیرند، به [[میشل فوکو]] میدان داد تا به همان خردی حمله کند که [[امانوئل کانت|کانت]] دانشگاه را جای آن می‌دانست. به [[پیر بوردیو|بوردیو]] میدان داد تا کل نظام آموزشی دانشگاهی را به باد شدیدترین انتقادات بگیرد، به نظریه‌پردازان پسااستعماری میدان داد تا کل نظام جدید غرب را واسازی کنند و منتقدان ژیژک ـکه ضدآکادمی سازش‌ناپذیری است‌ـ او را متهم می‌سازند بیشتر از ساعات تدریس آنان در دانشگاه‌ها سخنرانی می‌کند. همه اینها طرحی تحقیقاتی دارند که در تدریس و تحقیق آدابش را رعایت می‌کنند. آنان فهمیده‌اند که در هر نوع رقابتی میان دانشگاه و بیرون دانشگاه، همواره دانشگاه است که می‌بازد.» ** ''مصاحبه با مجلهٔ خردنامه'' ۱۳۸۸<ref name="مجله خردنامه شماره ۳۷"/> * «در ایران گارد جدید در اواخر دوران سازندگی حمله خود را از جناح فرهنگی به گارد قدیمی آغاز کرد و گارد قدیمی را متهم ساخت که از حیث فرهنگی به غرب واداده است. گارد جدید مثل گارد قدیم در آن زمان سیاست‌های اقتصادی بازار آزاد را که در سطح جهانی، آشکار و پنهان، دنبال می‌شد، قبول داشت و آن را «علم» اقتصاد می‌دانست. اما گمان می‌کرد که در جبهه فرهنگی نباید واداد. ربط میان آن علم و این فرهنگ چندان برایش مشخص نبود. با ادغام اقتصاد در فرهنگ، اقتصاد به حال خود رها شد و رویارویی گارد جدید با گارد قدیم در جبهه فرهنگ صورت گرفت. دوم خرداد رخ داد و این جنگ تشدید شد. رونق اقتصادی این دوره گارد جدید را که در جریان اجرای تعدیل اقتصادی چندان چیز دندان‌گیری نصیب‌اش نشده بود به این فکر انداخت که می‌تواند کل گارد قدیم را از میدان بازی بیرون کند، و با اجرای تمام و کمال و برق‌آسای این برنامه یک‌شبه ره صد ساله بپیماید. در نتیجه معجونی ساخت مرکب از اقتصاد آزاد و غرب‌ستیزی «ریشه‌ای». این معجون بسیار کارآمدْ گارد قدیم را در آغاز حیران ساخت و به نظر رسید که آنان قافیه را باخته‌اند. علم بومی سکه رایج روزگار شد.» ** ''«گارد جدید، گارد قدیم»'' ۱۳۹۲<ref name="هفته‌نامه آسمان شماره ۵۰">«گارد جدید، گارد قدیم»، هفته‌نامه آسمان، شماره ۵۰، ۲۲ شهریور ۱۳۹۲، صفحهٔ ۳۱.</ref> * «جامعه‌شناسی و فلسفه و روان‌شناسی و علوم انسانی و ترجمه زیر ضربات سهمگین کسانی قرار گرفت که گمان می‌کردند این‌بار کار را می‌بایست از «ریشه» درست کنند. مشکلْ آن زلف بیرون افتاده جوانان نیست، مشکلْ آن علومی است که به قول سولژنیستین از زیر پرده، کثافت غرب را به درون می‌کشند. کار به جایی کشید که یکی از مبلغان اعظم بازار آزاد مدعی شد که مفهوم «عدالت» مفهومی وارداتی است، بومی نیست، چیزی مثل جامعه‌شناسی و فلسفه و روان‌شناسی است، غربی است، کثافتی است که به درون خزیده‌است. اما مکتب مورد نظر آقایان عین «علم» اقتصاد است که جهانی است و ربطی به بوم این و آن ندارد و همین علم می‌گوید که دولت باید اموال را بالاخره یک‌جوری به کسانی به اسم کارآفرین بدهد، هرکه باشند. البته آن‌ها در علن رانت‌خواری را ملامت می‌کردند. کجا نکرده‌اند؟» ** ''«گارد جدید، گارد قدیم»'' ۱۳۹۲<ref name="هفته‌نامه آسمان شماره ۵۰"/> * «در [[جهان]] نوکیسگی فقط مصرف مهم نیست، نمایش آن هم مهم است. اینجا بود که دولت نهم و دهم دست به دامن کوروش کبیر و امثالهم شدند تا جایی برای برون‌رفت از این معضل پیدا کنند. اعلام کردند که اسب هست، اما دوران اسب‌سواری گذشته‌است و غیره: یعنی با واردات از پائین به گارد قدیمی و مردم فشار آوردند و با درست کردن ایدئولوژی جدید با کل سیستم شروع به چانه‌زنی کردند.» ** ''«گارد جدید، گارد قدیم»'' ۱۳۹۲<ref name="هفته‌نامه آسمان شماره ۵۰"/> * «موضوع «تهاجم فرهنگی» جابه‌جا شد و از مبارزه با بچه مزلف‌ها به مبارزه با علوم انسانی بدل شد.» ** ''«گارد جدید، گارد قدیم»'' ۱۳۹۲<ref name="هفته‌نامه آسمان شماره ۵۰"/> * «از زمان مشروطیت تا کنون علما و دانشمندان ملت ایران را نکوهش کرده‌اند چون احساساتی هستند، جامعه مدنی بلد نیستند، دمدمی‌مزاج‌اند، نمی‌دانند چه می‌خواهند. آنان به جامعه ایران تاخته‌اند چون کلنگی است، نهاد ندارد، کوتاه‌مدت است و جز آن. ناسزاهای آکادمیک دیگر یادم نمی‌آید. آنان در عین‌حال غرب را ستوده‌اند زیرا که تحولاتی درونی و ذاتی در آن روی داده‌است. جامعه مدنی دارد، نهاد دارد، حزب دارد و جز آن. من این حرف‌ها را رها می‌کنم و به مسئله حزب بازمی‌گردم. مقولات درون و ریشه و تاریخ را هم کنار می‌گذارم چون بر طبق ملاک‌های خود غربیان مسئله درون و ریشه و تاریخ را می‌توان به قول معروف واسازی (deconstruct) کرد و نشان داد که نمی‌توان معنای تقابل‌های درون/ بیرون، ریشه/ بی‌ریشه، و ساخت/ تاریخ را معین کرد.» ** ''«گارد جدید، گارد قدیم»'' ۱۳۹۲<ref name="هفته‌نامه آسمان شماره ۵۰"/> * «برای من خیلی جالب است که یک ملتی، یعنی دویست، سیصد هزار یک میلیون نفر می‌افتند به این ابتذال! می‌افتند به ابتذالی که می‌روند در مجلس ترحیم یک همچنین خواننده مسخره‌ای شرکت می‌کنند، گریه می‌کنند، توی سرشان می‌زنند و یک نفر در فیس بوک می‌نویسد که من تا ابد می‌سوزم!» ** ''سخنرانی در «پدیدارشناسی فرهنگی یک مرگ»'' ۱۳۹۴<ref name="مرگ یک خواننده به مثابه پدیده‌ای جامعه شناسانه">«مرگ یک خواننده به مثابه پدیده‌ای جامعه شناسانه: مروری بر واکنش جامعه شناسان به تشییع جنازه پرشور مرتضی پاشایی»، روزنامه اعتماد، شماره ۳۳۳۱، ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، صفحهٔ ۷.</ref> * «صحبت من این است که چرا مردم ایران به این افلاس افتادند؟! چطور مردم ایران به این فلاکت افتادند؟... دولت بر مبنای یک سری فعل و انفعالات سیاسی ترجیح داد که یک سری ورزشکار را بیاورد، چون فکر می‌کردند که محبوبیت مردمی دارند، محبوبیت مردمی اینها هم بر مبنای همین محبوبیت مبتذلی است که همین الان وجود دارد» ** ''سخنرانی در «پدیدارشناسی فرهنگی یک مرگ»'' ۱۳۹۴<ref name="مرگ یک خواننده به مثابه پدیده‌ای جامعه شناسانه"/> * «بسیار ساده است. (این) یعنی فرهنگ سوسولی.» ** ''سخنرانی در «پدیدارشناسی فرهنگی یک مرگ»'' ۱۳۹۴<ref name="مرگ یک خواننده به مثابه پدیده‌ای جامعه شناسانه"/> * «پاپ خوان‌ها که اول انقلاب هم همین پاپ خوان‌ها مورد اتهام قرار گرفتند و گفتند اینها سوسولند. چه اتفاقی افتاد؟ لات و سوسول دست به دست هم دادند یعنی پاپ خوان و ورزشکار و امثال آنها که چه کنند؟ که سیاست واقعی این مملکت را داغون کنند و از بین ببرند و دولت، هر که هست، نه تنها با این مسئله مشکلی ندارد، تشویق می‌کند، استفاده می‌کند، توی ستادهای تبلیغاتی شان می‌آورد، سخنگوی شان می‌کند، مقام به آنها می‌دهد، کار به آنها می‌دهد، در تلویزیون برای شان تبلیغ می‌کند و حاصل هم همین می‌شود که در مرگ یک خواننده‌ای که فالش می‌خواند، در پایین‌ترین سطح موسیقی جهان قرار دارد، … پاپ هم درجات دارد، موقعی که می‌میرد به عنوان یک قهرمان ازش استقبال می‌کنند و تلویزیون می‌رود پای این ماجرا که تبلیغ کند. این ماجرا کاملادولتی و ملتی است.» ** ''سخنرانی در «پدیدارشناسی فرهنگی یک مرگ»'' ۱۳۹۴<ref name="مرگ یک خواننده به مثابه پدیده‌ای جامعه شناسانه"/> * «آخرین کتابی را که خوانده‌ام از [[اسلاوی ژیژک|ژیژک]] بود. در آن کتاب ژیژک جوکی را به این مضمون بیان می‌کند: از [[کارل مارکس|مارکس]]، [[فریدریش انگلس|انگلس]] و [[لنین]] سؤال می‌کنند که شما معشوقه دوست داری یا زن؟ مارکس که خیلی محافظه کار بود گفت [[زن]]، [[فریدریش انگلس|انگلس]] گفت معشوقه و لنین گفت هردو. مارکس و انگلس از لنین پرسیدند چرا هردو؟ لنین گفت برای اینکه به زنم بگویم پیش معشوقه‌ام هستم و به معشوقه بگویم پیش زنم و بعد بروم [[هگل]] بخوانم. تمام حرف [[اسلاوی ژیژک|ژیژک]] در آنجا این است که یاد بگیرید و یاد بگیرید. وی می‌گوید بعد از انقلاب تمام توجه لنین این بوده‌است که ما باید این [[فرهنگ]] بورژوایی غرب را به گونه‌ای داخل روسیه بیاوریم. سوسیالیسم در یک کشور و ساختن سوسیالیسم دغدغه لنین نبود. تمام حرفی که لنین بر آن تأکید داشت، این بود که یاد بگیرید و یاد بگیرید. چی را یاد بگیرید؟ فرهنگ بورژوایی غرب را. گمان می‌کرد که اگر این فرهنگ بورژوایی غرب را یادنگیرید به باد فنا خواهیم رفت که به باد فنا هم رفتند. برای اینکه یادنگرفتند.» ** ''«گلایه نکنید، یاد بگیرید»'' ۱۳۹۵<ref name="گلایه نکنید، یاد بگیرید">«گلایه نکنید، یاد بگیرید»، روزنامه اعتماد، شماره ۳۵۲۶، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، صفحهٔ ۹.</ref> * «بعضی از طرفداران جمهوری اسلامی هستند که نه دوره [[جنگ]] را قبول دارند، نه دوره اصلاحات، نه دوره مهرورزی و نه هیچ دوره‌ای در تاریخ انقلاب. اینها در حالی که خودشان را رادیکال‌ترین افراد می‌دانند، در عمل هیچ دوره‌ای را قبول ندارند. اما در نظر خود را مومن‌ترین می‌دانند. به گونه‌ای صحبت می‌کنند که گویی تنها آنها وفادار به جمهوری اسلامی هستند و بقیه که از جاهایی دفاع می‌کنند و جاهایی را نقد می‌کنند، افراد منافق یا فریبکاری هستند که قصد فریب دادن دارند.» ** ''«گلایه نکنید، یاد بگیرید»'' ۱۳۹۵<ref name="گلایه نکنید، یاد بگیرید"/> * «یک طفولیتی در ما ایرانیان هست که من آرزو می‌کنم بازار آزاد آن را درمان کنم چرا که بازار آزاد یک طرف دیگر هم دارد که می‌گوید بخواهید و نخواهید من جای گلایه باقی نمی‌گذارم.» ** ''«گلایه نکنید، یاد بگیرید»'' ۱۳۹۵<ref name="گلایه نکنید، یاد بگیرید"/> * «دانشگاه دستگاه ایدئولوژیک دولت است و من هم که در آن کار می‌کنم مسوول این دستگاه هستم.» ** ''«گلایه نکنید، یاد بگیرید»'' ۱۳۹۵<ref name="گلایه نکنید، یاد بگیرید"/> * «طبقه متوسطی که پول دارد و کار نمی‌کند و شب تا صبح و صبح تا شب مشغول خوش‌گذرانی و نوشتن لاطائلات در مجازی و جو درست کردن است؛ «چرا زنان نمی‌روند ورزشگاه؟». برای اینکه تمام رستاخیز جهان را در آزادی جنسی، آزادی خرید، آزادی مصرف می‌داند و نه آزادی سیاسی. چنین آدمی اصلاً نیاز به آزادی سیاسی ندارد، مگر می‌خواهد چه بگوید؟! چیزی ندارد!» ** سخنرانی در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات<ref>{{یادکرد وب | عنوان=اباذری: قالیباف نئولیبرال حق ندارد از ۹۶ درصد بگوید/ چرا مردم به جای شنیدن موسیقی فرهاد، می‌روند سراغ گوگوش؟! | وبگاه=خبرآنلاین | تاریخ=۲۹ آذر ۱۳۹۷ | سال=| پیوند=https://www.khabaronline.ir/news/1214474/| کد زبان= | تاریخ بازبینی=۲۱ دسامبر ۲۰۱۸}}‏</ref> == دربارهٔ او == * «ایشان در دهه ۱۳۸۰ هم در یک سخنرانی از مرگ جامعه‌شناسی… سخن گفت! در جشنواره جامعه‌شناسی کسی که از مرگ جامعه‌شناسی حرف بزند، باید کج سلیقه باشد. من با همه احترامی که برای ایشان قایلم… اما گاهی حرف‌هایی می‌زند که در شانش نیست. مثل اینکه در قضیه مرگ یک خواننده پاپ، ملت را تحقیر کرد. به هر حال جوان ۱۷–۱۸ ساله این آهنگ‌ها را می‌شناسد و دنبال می‌کند. ببینید مسائل ما مهم‌تر از اینهاست. با فرهنگ حذف، جامعه را نمی‌شود اداره کرد.» ** ''[[عبدالحسین نیک‌گهر]]''، ۱۳۹۴<ref name="روزنامه اعتماد، شمارهٔ ۳۴۲۴">محسن آزموده، «جامعه ما بر اساس فرهنگ حذف عمل می‌کند: زمینه و زمانه جامعه‌شناسی در گفت وگو با عبدالحسین نیک گوهر»، روزنامه اعتماد، شمارهٔ ۳۴۲۴، ۵ دی ۱۳۹۴، صفحهٔ ۹.</ref> == منابع == {{پانویس|۲}} == پیوند به بیرون == [http://yossif-abazari.persianblog.ir/ آرشیو نوشته‌ها و مطالب] {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:اباذری، یوسف}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:استادان دانشگاه ایرانی]] [[رده:جامعه‌شناسان ایرانی]] [[رده:منتقدان ادبی ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۳۳۱]] [[رده:زادگان ۱۹۵۲ (میلادی)]] bcp5beqy1kqk213jznp0tj6xsk7v306 سیمور هرش 0 20837 192237 179803 2026-06-05T18:20:48Z Taddah 7763 192237 wikitext text/x-wiki [[Image:Seymour Hersh-IPS.jpg|thumb|left|سیمور هرش]] '''[[W:سیمور هرش|سیمور مایرون هرش]]''' (به انگلیسی: Seymour (Sy) Myron Hersh) متولد ۸ آوریل ۱۹۳۷ در شیکاگو، روزنامه‌نگار تحقیقی و نویسنده آمریکایی است که موفق به کسب جایزه ادبی پولیتزر شده. == گفتاوردها == === دربارهٔ آسیب رساندن دولت‌ها به شهروندان در جنگ === * «فکر می‌کنید اصلاً در اینباره [حمله به غیرنظامیان] بحثی شده بود؟ می‌دانید معقول‌ترین آدم در این قصه کیست؟ دَن الزبرگ. اولین بار خیلی قدیم‌ها او را دیدم: سال‌های ۱۹۷۰ یا ۱۹۷۱، زمان جنگ ویتنام. فکر کنم پیش از انتشار اسناد پنتاگون۲ بود که او را دیدم. یادم می‌آید که گفت همین سؤال را در یکی از جلسات برنامه‌ریزی جنگ برای اهداف بمب‌افکن‌های B-52 پرسیده بود و هیچ‌کس حتی به آن فکر نکرده بود. نگاه آن‌ها به قصه نه جدی است و نه عینی. شاید در فیلم‌های سینمایی به چنین چیزهایی فکر کنند؛ ولی در عمل نه. نمی‌دانم آیا در ماجرای سوریه به خسارات جانبی و غیرنظامیان فکر کرده‌اند یا نه؛ ولی می‌دانم که در جنگ‌های گذشته، این مسئله اصلاً برایشان جدی نبوده است.» ** ''مصاحبه با سایت [[:en:AlterNet|آلترنت]]''۲۰ آوریل ۲۰۱۶<ref>«گفت‌وگوی کن کلیپنشتاین با سیمور هرش: شورشی بر روایت رسمی از جنگ علیه تروریسم»، ترجمهٔ محمد معماریان، از سایت Alternet، متن ترجمه در سایت ترجمان، کد مطلب: ۸۰۸۶، سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:برندگان جایزه پولیتزر]] [[رده:زادگان ۱۹۳۷ (میلادی)]] pdidla4dsdztsrfz476f2nnsv8cqgs1 رابرت ازرا پارک 0 20852 192233 179809 2026-06-05T18:17:43Z Taddah 7763 192233 wikitext text/x-wiki '''[[W:رابرت ازرا پارک|رابرت اِزرا پارک]]''' (۱۴ فوریه ۱۸۶۴ – ۷ فوریه ۱۹۴۴) جامعه‌شناس شهری و از چهره‌های برجسته در تاریخ اولیهٔ جامعه‌شناسی در آمریکا و مکتب جامعه‌شناسی شیکاگو است. == گفتاوردها == * «اخبار همان کاری را برای عامهٔ مردم انجام می‌دهند که ادراک برای یک فرد انجام می‌دهد؛ به این معنی که اخبار بیش از آن که عامهٔ مردم را مطلع سازند به آن‌ها جهت می‌دهند.» ** ''به نقل از [[لوئیس کوزر]]''<ref>لوئیس کوزر، زندگی و اندیشهٔ بزرگان جامعه‌شناسی، ترجمهٔ محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی، چاپ نهم ۱۳۸۰، صفحهٔ ۵۰۱.</ref> == گفتاوردها == * «پارک سراسر نخستین دورهٔ زندگی‌اش تحت تأثیر این فکر بود که گزارش درست‌تر اخبار می‌تواند برای دموکراسی آمریکا پیامدهای سودمندی به بار آورد. او سخت پایبند این اعتقاد بود که آگاهیِ بهتر از واقعیت‌ها، کیفیت زندگی و فراگرد دموکراتیک را در آمریکا بس بهبود خواهد بخشید. برای همین، پارک با شور هرچه بیشتر خودش را وقف کار روزنامه‌نگاری کرده بود.» ** ''[[لوئیس کوزر]]'' ۱۹۷۱<ref>کوزر، زندگی و اندیشهٔ بزرگان جامعه‌شناسی، صفحهٔ ۴۹۹.</ref> * «پارک و ارنست بِرجِس نخستین کتاب درسی مهم و اساسی جامعه‌شناسی را با عنوان ''درآمدی به علم جامعه‌شناسی'' نوشتند. این کتاب سال‌ها اعتبارش را حفظ کرد و به ویژه پایبندی آن به علم، تحقیق و بررسی طیف گسترده‌ای از پدیده‌های اجتماعی، چشمگیر بود.» ** ''[[جورج ریتزر]]''<ref>جورج ریتزر، نظریهٔ جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمهٔ محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی، ۱۳۸۰، صفحهٔ ۷۰.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:جامعه‌شناسان]] [[رده:استادان دانشگاه آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۸۶۴ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۴۴ (میلادی)]] b55ajuww74ve10kot8x9kl6p1j6phu0 سیاوش جمادی 0 20911 192283 178878 2026-06-05T18:51:34Z Taddah 7763 192283 wikitext text/x-wiki '''[[W:سیاوش جمادی|سیاوش جمادی]]''' (۱۹۵۲، [[تهران]]) [[نویسنده]] و [[ترجمه|مترجم]] [[ایرانی]] آثار [[فلسفه|فلسفی]] و ادبی است. == گفتاوردها == === ۱۳۸۶ === * «شاید در اوایل کار کمال‌گرایی بر نویسنده و مترجم غالب‌تر است یا لااقل در مورد من اینطور بود. بعد به تدریج دریافتم که نفس و ذات نوشتن به نوعی در معرض داوری نهادن فکر است و مشارکت دادن دیگری در یک اندیشه یا تصویر یک فکر؛ بنابراین این هراس که باید عقل کل باشم تا قلم به دست بگیریم، به زودی در من از بین رفت و بعد از مدتی جرأت بیشتری در ابراز اندیشه و انتشار آن پیدا کردم و تحمل بیشتری هم در قبول انتقاد و اصلاحاتی که دیگران انجام می‌دهند به دست آوردم. خودم هم نسبت به آثارم دیدی انتقادی دارم. مثلاً اولین کتابم با عنوان «سینما و زمان» را که ناشر تصمیم به چاپ مجدد آن گرفت او را از این کار بازداشتم زیرا با فکری که الان دارم، شاید نیمی از کتاب را نیازمند به تغییر می‌بینم.» ** ''مصاحبه خبرگزاری کتاب'' ۱۳۸۶<ref>خبرگزاری کتاب، «با برگزیدگان کتاب سال ۱۳۸۶ _ سیاوش جمادی»، شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶، کد مطلب: ۱۶۲۴۰.</ref> * «از همان دهه‌هایی که من هنوز جوان بودم و در این یا آن محفل سرک می‌کشیدم به صرافت طبع دریافتم تخصص در فلسفه یا علوم انسانی در مملکت ما حرف مهملی است. البته دکان داری، محفل بازی و هارت و پورت هم زیاد بود. در فلسفه، در جامعه‌شناسی، در نقد ادبی و امثالهم، اما تخصص نبود. سواد و مطالعه گسترده و تحلیلی به طور بی نظر در یک قلمرو خاص امری نادر بود. کسانی بودند که میدان خالی به آنها مجال داده بود تا مثلاً میدان نقد ادبی یا جامعه‌شناسی یا سوسیالیسم یا اگزیستانسیالیسم را قرق کنند و در آن کوس لمن الملکی زنند. بعد اسم اینها می‌شود متخصص.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۸۶<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲">محمد میلانی، «گفت و گو با سیاوش جمادی به بهانه ترجمه کتاب هستی و زمان»، روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲، ۹ بهمن ۱۳۸۶، صفحهٔ ۵.</ref> * «الان خوشبختانه بعضی از دوستان شروع کرده‌اند به ترجمه هگل، مارکس، مکتب فرانکفورت، فلسفه‌های تحلیلی، آثار جامعه شناسان و روانشناسان بزرگ. نمی‌گویم ما نیاز حیاتی به این متفکران داریم چون این «ما» هم از آن حرف هاست و من هم نماینده هیچ «ما» یی نیستم، اما این را هم نمی‌توان گفت که مدرنیته و روشنگری اصلاً تنش به تن ایرانی یا ترک یا عرب و همه ابزار و شیوه‌های ارتباطی آنها نخورده است.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۸۶<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲" /> * «امروز در پرتو گفت وگو می‌توان دربارهٔ خود و دیگران تفکر کرد.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۸۶<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲" /> * «مدرنیته و روشنگری آمد اسطوره‌های سنتی را رد کرد اما اسطوره‌های خاص خودش را آفرید.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۸۶<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲" /> * «ز جوانی وقتی می‌دیدم جوانی با سبیل‌های پرپشت و چهره غضبناک برای انهدام بورژوازی خیالی فرمان می‌داد به خود می‌گفتم که یک مارکسیست حتماً باید هگل را خوب خوانده باشد اما می‌دیدم که آن جوان حتی کاپیتال را نخوانده بود تا چه رسد به هگل. البته من هیچ وقت مارکسیست نبوده‌ام ولی مطالعه خودم بیش از آن رهبر خیالی پرولتاریا نبود.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۸۶<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲" /> * «تفکر اساساً از درون انگیخته می‌شود. درون اساساً یعنی یک خود یا من که با همه تلونات و سیالیت پیوستاری دارد که آن را ذیل خود یا من گرد می‌آورد. البته در این بیان استعاره است. این درون همواره در یک بیرون یا فراگرد جهان است. یک رخداد اینجایی و اکنونی این من را از درون به فکر می‌انگیزد، یک ظلم، مرگ یک عزیز، زجر، فقر و شرارت. در جایی که هر کس فقط به فکر کلاه خود است تفکر یا نیست یا در قشر و شعار درجا می‌زند.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۸۶<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲" /> * «وقتی من بر تفکر تأکید می‌کنم مثلاً در خطاب به چپ‌ها می‌گویم با فرض اعتقاد به قرائت‌های تجدید شده مارکسیسم بیش از آنکه نیاز به ترجمه و سپس تجویزی که در زمان و مکانی دیگر صادر شده باشد، نیاز به کسانی است که هیچ چیز مانع نشود تا سالیان دراز در بریتیش میوزیوم یک فکر را تا ته و اعماقش دنبال کنند.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۸۶<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲" /> * «حوزه‌های علمیه الان تا جایی که من می‌دانم علاقه مندند با فلسفه غرب آشنا شوند. این نوید گفت وگویی است که سابقه اش به ابن سینا و فارابی برمی گردد اما یکدفعه انگار یک گیوتین ادواری آن را قرن‌ها ابتر و خاموش می‌کند.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۸۶<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲" /> * «می‌گویید عارضه فلسفه ژورنالیستی؟ با شما موافق نیستم. ببینیم شما چه خیری از فلسفه آکادمیک و دانشگاهی دیده‌اید؟ این عارضه نیست. ممکن است پراشتباه باشد اما یک گام پیش تر از فلسفه چرت آلود متورم شده از دکارت و کانت است. اسم نمی‌آورم اما چند تا جوان در دانشکده‌های فلسفه دیده‌اید که مثل جوان‌هایی که در همین صفحات اندیشه می‌نویسند، شم فلسفی داشته باشند. آنها دربارهٔ ترافیک، سیاست، فوتبال، ملالت جوان‌ها و نزدیک‌ترین امور پیرامون ما می‌نویسند اما گیریم از نگاهی وام گرفته از ژیژک، [[آلن بدیو]] یا [[جورجو آگامبن]]. نه اینکه تاییدشان کنم اصلاً من که باشم که حکم نهایی صادر کنم. من می‌گویم در آنچه شما فلسفه ژورنالیستی می‌نامید چیزی است زنده که در هیچ مدرسه فلسفی پیدا نمی‌کنید.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۸۶<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۲" /> === ۱۳۹۱ === * «ما در شرایط فعلی آنچه می‌توانیم به‌عنوان نکوداشت کسانی همچون [[تقی ارانی]] انجام دهیم، دست زدن به تفکری فراتر از تفکرات دنباله رو است و آن اینکه چرا به‌طور ادواری و مداوم هر از گاهی که فواره‌ها و نهضت‌هایی که بر ضد استبداد بلند شده‌اند، پس از مدتی سرکوب و خاموش شده‌اند.» ** ''مصاحبه با هفته نامه آسمان'' ۱۳۹۱<ref>عظیم محمودآبادی، «گفت‌وگو با سیاوش جمادی دربارهٔ تقی ارانی: هزینه گزافی برای باور خود داد»، هفته نامه آسمان، شماره ۱۰۳، ۱۳۹۱.</ref> * «در آن برهه یی از تاریخ ایران که معمولاآن را به دهه‌های ۴۰ و ۵۰ محدود می‌کنند، امواج همه گیر و نااندیشیده چنان نیرومند بودند که مجالی برای اندیشیدن به بنیاد تعیین کننده فرهنگ و سیاست خود و پیشینه‌های تاریخی آن نبود. ایده آلیسم ایرانی که بر مارکسیست و غیرمارکسیست به یکسان غالب بود، به کمتر از تغییر جهان رضایت نمی‌داد در حالی که از استبداد کهنه و خوپذیرشده فرهنگ خودی غافل بود، چراکه این استبداد ریشه دارتر از آن بود که حتی خو و منش معترضان به استبداد از آن رها باشد.» ** ''«روشنفکر به مثابه بیمار و دارو»'' ۱۳۹۱<ref>«روشنفکر به مثابه بیمار و دارو: نقدی بر روشنفکری دهه ۴۰»، روزنامه اعتماد، شماره ۲۴۹۷، ۲۱ شهریور ۱۳۹۱، صفحهٔ ۱۲.</ref> === ۱۳۹۳ === * «ما هرگز نمی‌توانیم جایی را برای گریز از مسائل پیرامونی بیابیم، برای همین قلم به دست می‌گیرم و می‌نویسم: تا از رهگذر آن بخشی از فرآیندهای اشتباه به تدریج اصلاح شود.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۹۳<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۳۱۹۲">حسن همایون، «نگرانی‌های عمیق آقای پژوهشگر: مسوولیت دولت‌ها در برابر جان انسان‌ها»، روزنامه اعتماد، شماره ۳۱۹۲، ۹ اسفند ۱۳۹۳، صفحهٔ ۱۶.</ref> * «رویدادهای سال‌های گذشته کشمکش‌های جدیدی را در من ایجاد کرده است، هرچند حرفی نمی‌زدیم و امکانی برای سخن گفتن نبود اما کشمکش درونی نویسندگان، متفکران و پژوهشگران وجود داشت. همه آن سال‌ها برای من به خواندن و فکر کردن گذشت و از سویی غصه می‌خوردم. نویسنده و پژوهشگر حتی اگر فرصت سخن گفتن هم نداشته باشد، به طور جدی به چالش‌ها و مسائل اجتماعی – فرهنگی سرزمینش فکر می‌کند.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۹۳<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۳۱۹۲" /> === ۱۳۹۴ === * «آنچه می‌تواند تا حدی التیام بخش فضای ترجمه‌ای در کشور باشد، بهره گرفتن از «نقد ترجمه» است تا افراد و مترجمان بتوانند از رهگذر آن با هم گفت وگو کرده و اشکالات خود را برطرف کنند.» ** ''مصاحبه با روزنامه ایران'' ۱۳۹۴<ref name="روزنامه ایران، شماره ۵۹۶۷">مهسا رمضانی، «گفت وگو با سیاوش جمادی، مترجم و پژوهشگر فلسفه»، روزنامه ایران، شماره ۵۹۶۷، ۱۰ تیر ۱۳۹۴، صفحهٔ ۱۷.</ref> * «واقعیت این است که ترجمه صد درصد بدون اشکال وجود ندارد، اگر کسی زمانی را برای بررسی و تطبیق آثار مترجمان نامدار با متون اصلی اختصاص دهد، قطعاً اشکالات زیادی خواهد یافت. با این حال، همان‌ها به تنهایی یک میانجی محو شونده برای گذار به دورانی بهتر بودند. مترجمان، قشری بدون پشتوانه و پشتیبان هستند که کاری بزرگ انجام می‌دهند. ترجمه در تمام دنیا کمابیش همین است و در طول «تاریخ ترجمه»، به تدریج این اشتباهات رفع خواهد شد.» ** ''مصاحبه با روزنامه ایران'' ۱۳۹۴<ref name="روزنامه ایران، شماره ۵۹۶۷" /> * «بیشترین کتاب‌هایی که ایرانی‌ها به آنها اقبال نشان می‌دهند کتاب‌های سرگرم‌کننده هستند و به همان میزان از امکان چاپ مجدد کتاب‌های جدی تر کاسته می‌شود. معمولااین پدیده‌ها را نباید تک علتی دانست. به هر حال آنچه در جامعه ما قابل مشاهده است، برآیند این نکته است کتاب‌هایی که جنبه خودانتقادی دارند کمتر مورد استقبال عامه مردم قرار می‌گیرند، کتاب‌هایی که تفکر می‌طلبند در حاشیه قرار می‌گیرند و کتاب‌هایی که برمبنای موضوعات عامه‌پسندانه است، در سطح بالایی از استقبال قرار دارند.» ** ''«عادی اما قابل تأمل»'' ۱۳۹۴<ref>«عادی اما قابل تأمل: وقتی عامه پسندان پرتیراژترین کتاب‌های ۱۴ سال اخیر را ساخته‌اند»، روزنامه اعتماد، شماره ۳۳۵۴، ۷ مهر ۱۳۹۴، صفحهٔ ۱۶.</ref> * «به نظر من در جامعه فرهنگی ما غالباً تفکر نیست. ارزش به یک نوع تتبع و حرفه تبدیل شده است. تبدیل به نماد شخصیتی شده است. تبدیل به یک نوع هویت و یک نوع ژست روشنفکری شده است.» ** ''مصاحبه با روزنامه ایران'' ۱۳۹۴<ref>سایر محمدی، «امروز با... سیاوش جمادی (مؤلف و مترجم): با ادبیات انسی غیرقابل تصور دارم»، روزنامه ایران، شماره ۶۰۷۶، ۲۱ آبان ۱۳۹۴، صفحهٔ ۲۳.</ref> * «موضع و محل روشنفکر در فضای عمومی است اما در کشور ما اساساً فضای عمومی به معنای واقعی و زنده کلمه وجود ندارد فضای عمومی یعنی جایی که از چپ چپ تا راست راست بتوانند در شرایط برابر و امن گفت وگو کنند اما این شرایط گفت وگو اساساً در تاریخ سیاسی کشور ما بسیار کم، مگر در برهه‌های بسیار کوتاه مدتی، فراهم آمده بنابراین وقتی که فضای عمومی ضعیف باشد کار روشنفکری نیز بسیار دشوار می‌شود یعنی به طور مداوم با سانسور و خودسانسوری باید دست و پنجه نرم کرده یا سکوت کند.» ** ''مصاحبه با روزنامه اعتماد'' ۱۳۹۴<ref>عاطفه شمس، «مقر روشنفکر: در حوزه عمومی نه در مقام قدرت»، روزنامه اعتماد، شماره ۳۴۳۱، ۱۴ دی ۱۳۹۴، صفحهٔ ۷.</ref> === ۱۳۹۵ === * «فرهنگ ایرانی، فرهنگی بوده که تضارب اندیشه‌ها را تاب نمی‌آورد، چنین ناهنجاری تاریخی به روزگار فعلی ما هم رسیده و فضای عمومی، فضایی نیست که در آن اندیشه‌ها و کلمه‌ها آزادانه رها باشند و در سایه فضای عمومی باز و آزاد، مردم در فضای عمومی، احساس آرامش نداشته باشند و از اجتماع گریزان و روز به روز منزوی تر شوند.» ** ''«جان جامعه را تازه کنیم»'' ۱۳۹۵<ref>«جان جامعه را تازه کنیم: دربارهٔ جامعه‌ای که این روزها کمی از انزوا بیرون آمده، اما این کافی نیست»، روزنامه اعتماد، شماره ۳۵۰۳، ۲۶ فروردین ۱۳۹۵، صفحهٔ ۱۶.</ref> * «برای تحلیل مسائل جامعه ایران، نمی‌توان پیشاپیش هیچ روش خاصی که از بیرون تجویز شده باشد را معتبر دانست. اما یک امر مسلم وجود دارد، اینکه اگر یک نگاه از بیرون به فرهنگ و سنت خود داشته باشیم، می‌بینیم که به لحاظ روش نقد، فلسفه تاریخ، نقد تاریخ اجتماعی، از خود سنت، هیچ چیزی نداریم. به همین دلیل اکثر مطالبی که دربارهٔ مفاخر فرهنگی ما در گذشته نوشته می‌شود، در حکم روایت یا تحسین است و نهایتاً حفظ آنچه از قبل وجود داشته است.» ** ''«تقلید، اندیشیدن را دشوارتر می‌کند»'' ۱۳۹۵<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۳۵۶۸">«تقلید، اندیشیدن را دشوارتر می‌کند»، روزنامه اعتماد، شماره ۳۵۶۸، ۱۵ تیر ۱۳۹۵، صفحهٔ ۷.</ref> * «اگر پژوهشگری احساس کند که با ترجمه تمام آثار مارکس، آدورنو، مکتب فرانکفورت یا هگل حادثه‌ای رخ نمی‌دهد و ممانعتی نیز برای او پیش نمی‌آید اما می‌تواند با این کار به تابوهای فرهنگی تلنگری وارد کند این راه را انتخاب می‌کند و در این شرایط، خود به خود گرایش کسانی که اهل ترجمه و کتاب هستند نیز به ترجمه آثار متفکران غرب بیشتر می‌شود. در نتیجه وضعیت به همین شکل کنونی درمی آید. برای ما هیچ راهکاری وجود ندارد جز اینکه یک فضای عمومی جاندار و فضای گفت وگوی آزاد و امن برای همه دیدگاه‌ها و عقاید فراهم شود. در مقام قیاس می‌توان گفت که شکسپیر و گوته از مفاخر فرهنگی غرب هستند که به شدت انتقاد شده‌اند اما در ایران اگر شما بخواهید برای نقد فردوسی یا حافظ قدمی بردارید با انبوه اعتراضات مواجه خواهید شد از سوی کسانی که چه بسا نه فردوسی را درست خوانده‌اند و نه حافظ را.» ** ''«تقلید، اندیشیدن را دشوارتر می‌کند»'' ۱۳۹۵<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۳۵۶۸" /> * «با وجود اینکه حافظ درد اجتماعی داشته و نیز نگاهی ژرف به گذشته و حتی آینده ایران داشته است اما اینکه بپذیریم آنها در قرون وسطی و در آن ساختار فکری می‌زیسته و از حد معینی نمی‌توانسته‌اند تجاوز کنند و حتی بیان این مطلب، بسیار دشوار است؛ بنابراین ناخودآگاه این گرایش پیدا می‌شود که کسانی به دنبال ترجمه کتاب‌های متفکران غربی بروند و حاصل کار آنها نیز بین خود اهل کتاب و روشنفکران دست به دست می‌شود و چندان تأثیر گسترده‌ای در جامعه نمی‌گذارد.» ** ''«تقلید، اندیشیدن را دشوارتر می‌کند»'' ۱۳۹۵<ref name="روزنامه اعتماد، شماره ۳۵۶۸" /> * «متأسفانه در کشور ما وقتی نویسنده یا مترجمی چند کتاب دربارهٔ یک فیلسوف می‌نویسد یا ترجمه می‌کند حمل بر این می‌شود که نویسنده بر همه زوایای اندیشه آن فیلسوف آشنا است. روزنامه نگاران در ایران، من را «هایدگرشناس» و هوادار او نسبت داده‌اند؛ اما من همواره سعی کرده‌ام نظر خود را صادقانه بیان کنم ولی فکر می‌کنم آن گونه که باید دیدگاه‌های من شنیده نشده است.» ** ''مصاحبه با روزنامه ایران'' ۱۳۹۵<ref name="روزنامه ایران، شماره ۶۲۷۶">سیرآنوش موسوی، «آیا ایرانیان <هایدگر> را تحریف کردند؟: گفت وگوی روزنامه ایران با سیاوش جمادی»، روزنامه ایران، شماره ۶۲۷۶، ۱۳ مرداد ۱۳۹۵، صفحهٔ ۱۵.</ref> * «به نظر من قسمت اعظمی از منابع فکری روشنفکران ما در دهه‌های گذشته از سوی متفکرانی چون هایدگر، مارکس و پوپر تغذیه می‌شد. این نکته باید بررسی شود که روشنفکران ما با این متون چگونه برخورد کرده‌اند و تا چه میزان این اندیشه‌ها جوابگوی نیازها و پرسش‌های جامعه ما بودند.» ** ''مصاحبه با روزنامه ایران'' ۱۳۹۵<ref name="روزنامه ایران، شماره ۶۲۷۶" /> * «هانا آرنت در فصل آخر کتاب «سرچشمه تمامیت خواهی» به جامعه‌ای که «فرد» در آن معنا پیدا نکرده است و فضای عمومی در آن به وجود نیامده است می‌پردازد. توضیحی که وی از «جامعه تمامیت خواه» ارائه می‌دهد منحصر به جوامع شرق و غرب نمی‌شود؛ در این جامعه مردم منفعل هستند و مفهومی ندارند و به نوعی ارتباطات در بی ارتباطاتی است؛ ناامیدی و اضطراب تمام آن جامعه را فرا گرفته است؛ چنین جامعه‌ای مستعد ظهور و بلوغ فاشیسم است.» ** ''مصاحبه با روزنامه ایران'' ۱۳۹۵<ref name="روزنامه ایران، شماره ۶۲۷۶" /> * «ما تنها به ستایش و تعبد گذشته پرداختیم و از گذشته خود معبد ساختیم. ما معابد خود را مورد انتقاد قرار ندادیم.» ** ''مصاحبه با روزنامه ایران'' ۱۳۹۵<ref name="روزنامه ایران، شماره ۶۲۷۶" /> * «بسیاری از اندیشه‌های متفکران برجسته غرب به زبان فارسی برگردان شده‌اند اما معتقدم این اندیشه‌ها چنان‌که باید در جامعه فکری ما تحول ایجاد نکرده‌اند؛ این امر پرسش برانگیز است. دردی است که دست از سر ما برنمی‌دارد...» ** ''مصاحبه با روزنامه ایران'' ۱۳۹۵<ref name="روزنامه ایران، شماره ۶۲۷۶" /> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس|۲}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:جمادی، سیاوش}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:نویسندگان ایرانی]] [[رده:مترجمان ایرانی]] [[رده:پژوهشگران ایرانی]] [[رده:منتقدان ادبی ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۳۳۰]] [[رده:زادگان ۱۹۵۲ (میلادی)]] 27wsllvmydauxue6ou49l25j8quo2ih تری ایگلتون 0 20950 192287 164152 2026-06-05T18:56:38Z Taddah 7763 192287 wikitext text/x-wiki [[Image:Terry Eagleton in Manchester 2008.jpg|thumb|left|تری ایگلتون]] '''[[W:تری ایگلتون|تری ایگلتون]]''' (به انگلیسی: Terry Eagleton) (زادهٔ ۲۲ فوریه ۱۹۴۳) نظریه‌پرداز ادبی بریتانیایی است. بسیاری او را تأثیرگذارترین منتقد ادبی زندهٔ بریتانیا می‌دانند. == گفتاوردها == * «دانشگاه‌ها امروزه اکثراً در دستان تکنوکرات‌هایی هستند که ارزش‌ها برای شان بیش از هر چیز جنبه مالی دارد. پرولتاریای فکری جدید آکادمیک امروز با این سنجیده می‌شوند که سخنرانی‌های شان دربارهٔ افلاطون یا کپرنیک تا چه حد اقتصاد را تقویت می‌کند: در حالی که فارغ التحصیلان بیکار، نوعی از تحصیلکردگان لمپن را شکل می‌دهند. دانشجویانی که درحال حاضر باید سالانه شهریه بپردازند، بدون شک بزودی درخواهند یافت که استادان شان نیز باید مانند آنها شهریه بپردازند، البته با جرقه‌های فکری‌شان.» ** ''«فارغ التحصیلان بیکار، تحصیلکردگان لمپن»''<ref name="تحلیل تری ایگلتون">«آکادمی؛ فارغ التحصیلان بیکار، تحصیلکردگان لمپن: تحلیل تری ایگلتون از ناکارآمدی دانشگاه»، روزنامه اعتماد، شماره ۳۶۰۷، ۲ شهریور ۱۳۹۵، صفحهٔ ۷.</ref> * «یکی از دانشگاه‌های بریتانیایی اخیراً هنگام انتقال اعضای هیئت علمی اش به ساختمان جدید حکمی صادر کرده است که به شدت امکان نگه داشتن کتاب در دفترهای بسیار کوچک شان را کاهش می‌دهد. رؤیای روسای بی مغز دانشگاه‌های ما محیطی بدون کتاب و کاغذ است: زیرا کتاب و کاغذ را چیزهایی شلخته و به هم ریخته می‌دانند که با زمین بایر و درخشان نوسرمایه‌داری که در آن فقط ماشین‌ها، بروکرات‌ها و نیروهای امنیتی وجود دارند، ناسازگار است. از آنجا که دانشجویان نیز چیزهایی به هم ریخته و شلخته‌اند، ایده‌آل این است که محوطه دانشگاه جایی باشد که در آن چنین موجودات اسباب زحمتی نیز در دیدرس نباشند. مرگ علوم انسانی چیزی است که اکنون در دیدرس ما است.» ** ''«فارغ التحصیلان بیکار، تحصیلکردگان لمپن»''<ref name="تحلیل تری ایگلتون" /> * «بنیادگرایی اعتقاد آنانی است که احساس می‌کنند مدرنیته آنها را به حال خود رها و به آنان توهین کرده است.» ** ''«فارغ التحصیلان بیکار، تحصیلکردگان لمپن»''<ref name="تحلیل تری ایگلتون" /> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:فیلسوفان بریتانیایی]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:نویسندگان بریتانیایی]] [[رده:سوسیالیست‌ها]] [[رده:خاطره‌نویسان]] [[رده:زادگان ۱۹۴۳ (میلادی)]] nwpcu2cp23fbhx3ah07s3f4kte8h0ug ژرژ باتای 0 20970 192262 179233 2026-06-05T18:41:07Z Taddah 7763 192262 wikitext text/x-wiki [[File:Georges Bataille vers 1943.jpg|thumb|ژرژ باتای]] '''[[W:ژرژ باتای|ژرژ آلبر موریس ویکتور باتای]]''' (به فرانسوی: Georges Albert Maurice Victor Bataille) (زادهٔ ۱۰ سپتامبر ۱۸۹۷ − درگذشته ۸ ژوئیه ۱۹۶۲) از فیلسوفان فرانسوی‌ای است که پیشگام و الهام‌بخش بسیاری از فیلسوفان پساساختارگرا و پسامدرن فرانسوی در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم شد. == گفتاوردها == * «اکثر اوقات درست زمانی که برای به نگارش درآوردن یک اثر تلاش کرده‌ام، پیش از به پایان رساندن آن، زوال و فرسایش به سراغم آمده. کم‌کم با غایت اثرم بیگانه می‌شوم: همان اثری که خود به هیئت کلمه درآورده‌ام... از خودم گریزان می‌شوم و کتابم هم در نهایت از من می‌گریزد.» ** ''«تجربه‌های درونی»''<ref name="نویسنده و شاعر">نقل از «فراتر از متن: دربارهٔ ژرژ باتای، نویسنده و شاعر»، ترجمهٔ سبا پاکدل، روزنامه اعتماد، شمارهٔ ۲۴۹۵، ۲۷ شهریور ۱۳۹۱، صفحهٔ ۱۱.</ref> * «ضدشناخت همان دالی است که وجد را شکوفا می‌سازد... وجد و جنون شوریدگی نخستین شناخت ادراکی ما است، مشخصا همان نقصان یا برسازنده نقصانی که من، زندگی من، و تمام نوشته‌هایم نشان می‌دهند.» ** ''«تجربه‌های درونی»''<ref name="نویسنده و شاعر" /> * «تجربه یگانه غایت و قدرت است: و همین قدرت است که به‌غایت می رساندش.» ** ''«تجربه‌های درونی»''<ref name="نویسنده و شاعر" /> == دربارهٔ او == * «پروژهٔ پست‌مدرنِ ''ناالهیاتِ'' ژرژ باتای، آن دینِ بدون خدایی که او مد نظر داشت، هیچ نوع سازگاری از تفکر اخلاقی را به وجود نیاورده است؛ اما حداقل باتای و متفکرانی نظیر او فهمیده بودند که هنگامی که یکتاپرستی را کنار می‌گذاریم، اخلاق را به همان صورتِ گذشته نمی‌توانیم حفظ کنیم و مثلاً دربارهٔ ادعاهای فراگیر اخلاق لیبرال به‌شدت دچار تردید می‌شویم.» ** ''[[جان گری]]''، ۲۰۱۵<ref>جان گری، ''ملحدان جدید از چه می‌ترسند؟''، ترجمهٔ مهدی رعنایی، سایت ترجمان، برگرفته از Guardian، شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، کد مطلب: ۷۲۷۵.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:باتای، ژرژ}} {{پانویس}} [[رده:اهالی فرانسه]] [[رده:فیلسوفان فرانسوی]] [[رده:رمان‌نویسان فرانسوی]] [[رده:منتقدان ادبی فرانسوی]] [[رده:کمونیست‌ها]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:زادگان ۱۸۹۷ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۶۲ (میلادی)]] jjdg1jvpn9pjktp3yqmp1d80yibpw93 محمد حسینی (نویسنده) 0 21135 192320 181367 2026-06-06T08:36:32Z Vitamexa 33329 192320 wikitext text/x-wiki '''[[w:محمد حسینی (نویسنده)|محمد حسینی]]''' (۱۳۶۹) نویسندهٔ و کارآفرین ایرانی. == گفتاوردها == * «مردم ما خود را مالک شهرشان نمی‌دانند. اگر مردم خودشان را حتی جزیی از [[تهران|این شهر]] می‌دیدند، دیگر لازم نبود که شهرداری برای نریختن زباله در خیابان اینهمه تبلیغ کند و بگوید شهر ما خانه ماست.»<ref>http://dastanetehran.dastanmag.com/entries/855</ref> == منابع == {{ویکیپدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:حسینی، محمد}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی تهران]] [[رده:نویسندگان ایرانی]] cg6y8f015985rfcw3szbsxz5unsbdu0 محمدهاشم پسران 0 21425 192302 178805 2026-06-05T19:04:42Z Taddah 7763 192302 wikitext text/x-wiki '''[[W:محمدهاشم پسران|محمدهاشم پسران]]''' (زاده ۳۰ مارس ۱۹۴۶، [[شیراز]]) اقتصاددان [[بریتانیایی]] ایرانی‌تبار است. == گفتاوردها == * «سرنوشت همین است. بخشی از آنچه برای شما اتفاق می‌افتد، می‌تواند شانسی باشد. مثلااگر من بورسیه بانک مرکزی را قبول نمی‌شدم، احتمالاامروز مهندس نفت بودم که البته بسیار مهم و دوست داشتنی است. به هر حال تقدیر این بود...» ** ''مصاحبه با مجله تجارت فردا''<ref name="هاشم پسران">در مجله تجارت فردا (شماره۶۰) به نقل از محمدحسین حکیمیان، «هاشم پسران و اهمیت علم اقتصاد: به بهانه جایزه نوبل اقتصاد»، روزنامه دنیای اقتصاد، شمارهٔ ۳۰۴۳، ۲۷ مهر ۱۳۹۲، صفحهٔ ۲۸.</ref> * «آن زمان در ایران اقتصاد بیشتر به صورت ادبی تدریس می‌شد تا به صورت ریاضی و علمی و در نتیجه افراد کشش نداشتند که اقتصاد بخوانند. اما از آن جا که می‌خواستند ما را به عنوان حسابدار خبره تربیت کنند، گفتند بهتر است اول اقتصاد بخوانید بعد حسابدار شوید.» ** ''مصاحبه با مجله تجارت فردا''<ref name="هاشم پسران" /> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:پسران، محمدهاشم}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:اقتصاددانان انگلستانی]] [[رده:ایرانیان بریتانیا]] [[رده:اقتصاددانان ایرانی]] [[رده:استادان دانشگاه ایرانی]] [[رده:استادان دانشگاه بریتانیایی]] [[رده:اهالی شیراز]] [[رده:زادگان ۱۳۲۵]] [[رده:زادگان ۱۹۴۶ (میلادی)]] h522nrio7bfy6yvz5763nbsoemobxh7 جفری هیل 0 21667 192300 177616 2026-06-05T19:04:09Z Taddah 7763 192300 wikitext text/x-wiki '''[[W:جفری هیل|سر جفری ویلیام هیل]]''' (به [[انگلیسی]]: Sir Geoffrey William Hill) (زاده ۱۸ ژوئن ۱۹۳۲ − درگذشت ۳۰ ژوئن ۲۰۱۶) [[شاعر]] بریتانیایی و استاد [[شعر]] در [[دانشگاه]] آکسفورد بود. == گفتاوردها == * «درک [[انسان]] دشوار است، ما خودمان را دشوار می‌توانیم درک کنیم، یکدیگر را دشوار درک می‌کنیم. ما برای خودمان راز و رمز هستیم، برای یکدیگر هم. ممکن است آدمی در روزهای معمولی با دشواری حقیقی تری روبه رو شود تا در برخورد روشنفکرانه. چرا باور بر این است که مفهوم [[شعر]]، نثر، نقاشی و [[موسیقی]] باید کمتر از فهم ما باشد؟» ** ''مصاحبه با [[:en:The Paris Review|پاریس ریویو]]''<ref>نقل از بهار سرلک، «آن سوی آب‌ها: جفری هیل، بزرگ‌ترین شاعر انگلیس درگذشت»، روزنامه اعتماد، شمارهٔ ۳۵۶۶، ۱۳ تیر ۱۳۹۵، صفحهٔ ۱۲.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:استادان دانشگاه بریتانیایی]] [[رده:زادگان ۱۹۳۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۱۶ (میلادی)]] 2cei0u9vmkxyudkqu2nd02e6cuipljv مارگارت اتوود 0 21727 192273 180669 2026-06-05T18:47:04Z Taddah 7763 192273 wikitext text/x-wiki [[Image:Margaret Atwood Eden Mills Writers Festival 2006.jpg|thumb|left|مارگارت اتوود]] '''[[W:مارگارت اتوود|مارگارت اِلنور اتوود]]''' (به [[انگلیسی]]: Margaret Elenor Atwood) (زاده ۱۸ نوامبر ۱۹۳۹) [[نوشتن|نویسنده]]، [[شاعر]]، منتقد ادبی، فعال محیط‌زیست و [[فمینیسم|فمینیست]] سرشناس [[کانادا|کانادایی]] است. == گفتاوردها == * «[[نفرت]] آسان تر بود. اگر از آن‌ها متنفر بودم، می‌دانستم چی کار کنم. نفرت روشن و واضح است، فلزگونه، یک‌سویه، بی‌تزلزل، برعکس [[عشق]].» ** ''چشم گربه'' * «باید تمام فضاهای موجود روی کاغذ را با نوشته‌ها پر کنی. بعضی از نوشته‌ها باید فریادهایی را شرح دهند که آن بیرون در حال برآمدن است؛ شب و روز، در میان تپه‌های شنی و تکه‌های یخ و خرابه‌ها و استخوان‌ها و این قبیل چیزها؛ در مورد فریادها باید حقیقت را گفت، که کاری ست دشوار، چون تو از میان دیوارهای کاغذی نمی‌توانی بیرون را ببینی، بنابراین نمی‌توانی حقیقت را دقیق بیان کنی. دلت هم نمی‌خواهد بیرون بروی، به آن سرزمین بی آرام، تا همه چیز را به دقت ببینی.» ** ''سر پناه کاغذی''<ref>مارگارت اتوود، سر پناه کاغذی (۳۴ داستان مینیمال)، ترجمهٔ گلاره جمشیدی، نشر نون.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:اتوود، مارگارت}} [[رده:اهالی کانادا]] [[رده:نویسندگان کانادایی]] [[رده:شاعران کانادایی]] [[رده:منتقدان ادبی کانادایی]] [[رده:فمینیست‌ها]] [[رده:فعالان محیط زیست]] [[رده:رمان‌نویسان کانادایی]] [[رده:برندگان جایزه ادبی من بوکر]] [[رده:زادگان ۱۹۳۸ (میلادی)]] 0itqxr3oah2w3p4neq8jf43golldhiv دونالد بارتلمی 0 21752 192249 182571 2026-06-05T18:32:22Z Taddah 7763 192249 wikitext text/x-wiki [[Image:Donald Barthelme (author).jpg|thumb|left|دونالد بارتلمی]] '''[[W:دونالد بارتلمی|دونالد بارتلمی]]''' (به انگلیسی: Donald Barthelme) (زاده ۱۹۳۱ − درگذشته ۱۹۸۹) نویسندهٔ پسانوگرای آمریکایی بود. == گفتاوردها == * «آخر سر یک دلبستگی خاص [[احساس]] می‌کنی وقت رفتن است.» ** ''زر باران'' == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:بارتلمی، دونالد}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی آمریکایی]] [[رده:آموزگاران]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۸۹ (میلادی)]] [[رده:زادگان ۱۹۳۱ (میلادی)]] eoo583jruc21my3v3vtfmc6bhagvcsl تیری مونیه 0 21880 192261 180058 2026-06-05T18:40:11Z Taddah 7763 192261 wikitext text/x-wiki '''[[W:en:Thierry Maulnier|تیری مونیه]]''' (۱ اکتبر ۱۹۰۹ – ۹ ژانویه ۱۹۸۸) [[روزنامه‌نگاری|روزنامه‌نگار]]، [[نوشتن|مقاله‌نویس]]، نمایشنامه‌نویس، و منتقد ادبی [[فرانسه|فرانسوی]] بود. == گفتاوردها == * «آنیبال: این قانون [[زندگی]] است. وقتی [[زن|زنی]] موفق می‌شود که [[مرد|مردی]] را گیر بیندازد و به گوشه‌ای ببرد تا او را مثل استخوان بجود از همان لحظه تأسف می‌خورد که چرا استخوان درشت تر نیست.» ** ''نمایش‌نامهٔ عیش و نیستی'' == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی فرانسه]] [[رده:روزنامه‌نگاران فرانسوی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:نمایش‌نامه‌نویسان فرانسوی]] [[رده:منتقدان ادبی فرانسوی]] [[رده:نویسندگان سیاسی]] [[رده:زادگان ۱۹۰۹ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۸۸ (میلادی)]] ajniynaw9jvtd8y0xey13h4ny7yowq6 جین جیکوبز 0 22691 192236 179812 2026-06-05T18:19:25Z Taddah 7763 192236 wikitext text/x-wiki '''[[w:جین جیکوبز|جین جیکوبز]]''' (۴ مه ۱۹۱۶ – ۲۵ آوریل ۲۰۰۶) روزنامه‌نگار، نویسنده و کنشگر آمریکایی-کانادایی بود که بیشتر برای تأثیرگذاری‌اش بر مطالعات شهری شناخته شده است. [[پرونده:Jane Jacobs.jpg|بندانگشتی|جین جیکوبز]] == گفتاوردها == * «[[شهر]]ها، مادران توسعهٔ اقتصادی هستند، نه به این دلیل که مردم شهرنشین باهوش‌ترند بلکه به دلیل شرایط تراکم. تمرکز نیاز و انگیزهٔ بیشتر برای پرداختن به مسائل به شیوه‌های نوین در شهرهاست. این اساس توسعهٔ اقتصادی است. بدون آن، همهٔ ما بیچاره‌ایم.»<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =Proffitt| نام =Steve| عنوان =Still Challenging the way we Think About Citties|سال =1997| ناشر =," Los Angeles Times (Opmion),}}</ref> * «تنها از راه توسعه و تجارت می‌توان بر [[فقر]] چیره شد. روستایی‌ترین مکان‌ها، بدون اینکه شهرها به‌عنوان موتورهای اقتصادی آن‌ها فعالیت کنند، فقیرترین‌ها هستند… در تمام تاریخ بشر، اگر موفقیت می‌خواستید، باید شهر می‌داشتید. مکان‌هایی که آدم‌های نو را با ایده‌های نو جذب می‌کنند … [ساکنان تازه] شیوه‌هایی تازهٔ نگاه کردن به مسائل را می‌آورند و شاید شیوه‌های نوین حل مسائل را.»<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =Proffitt| نام =Steve| عنوان =Still Challenging the way we Think About Citties|سال =1997| ناشر = Los Angeles Times (Opmion),}}</ref> == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:جیکوبز، جین}} [[رده:اهالی کانادا]] [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:نویسندگان کانادایی]] [[رده:زادگان ۱۹۱۶ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۰۶ (میلادی)]] ii2wwt3ltmfg31gn2i6vxjg5ljm05n1 کری مک‌ویلیامز 0 22692 192257 189362 2026-06-05T18:38:07Z Taddah 7763 192257 wikitext text/x-wiki '''[[w:en:Carey McWilliams (journalist)|کری مک‌ویلیامز]]''' (۱۳ دسامبر ۱۹۰۵ – ۲۷ ژوئن ۱۹۸۰) نویسنده، ویراستار و وکیل [[ایالات متحده آمریکا|آمریکایی]] بود. == گفتاوردها == * «هر شهری توسعهٔ ویژهٔ خود را داشته است، اما تاریخ [[لس‌آنجلس]]، تاریخ توسعه‌هاست.»<ref>{{یادکرد کتاب| عنوان =Carey McWilliams's classic work on Los Angeles is Southern California: An Is/and on the Land| سال =۱۹۷۹| ناشر =Salt Lake City: Peregrine Smith}}</ref> == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:مک‌ویلیامز، کری}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:ویراستاران]] [[رده:زادگان ۱۹۰۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۸۰ (میلادی)]] 35zmzc2h040ko3z38o6gek05fhtv2t7 باب کولاچلو 0 24948 192239 179821 2026-06-05T18:22:00Z Taddah 7763 192239 wikitext text/x-wiki '''[[w:en:Bob Colacello|باب کولاچلو]]''' (زاده ۱۹۴۷) روزنامه‌نگار و مؤلف [[آمریکایی]] است. [[پرونده:Bob Colacello 2011 Shankbone.JPG|بندانگشتی|باب کولاچلو]] == گفتاوردها == * «با دیدن چهرهٔ مدرن ایران [در ۱۹۷۶م/ ۱۳۵۴ش] بیش از هر چیز دریافتم که چه نیروی آفریننده‌ای در آنجا نهفته است. کار شگفت‌آوری در حال انجام بود: تعادل میانِ شرق و غرب، و (هماهنگی) میان سنّت و روند مدرنیته و در کل (فرایند) جهانی شدن. هرچند آن روزها چندان اسمی از واژه جهانی شدن به میان نمی‌آمد، ولی فرایند مدرن شدن مسئله تمام کشورهاست؛ این‌که چگونه با حفظ سنت‌ها و تاریخ خود، همزمان بخشی از شبکه اینترنت جهانی باشیم. دوست دارم به گذشته برگردم. ایرانی‌ها فوق‌العاده‌اند و فرهنگ ایرانی شگفت‌انگیز است.»<ref>{{یادکرد وب |نشانی=https://www.theatlantic.com/international/archive/2013/10/traveling-to-iran-with-andy-warhol/280893/|عنوان=Traveling to Iran With Andy Warhol|تاریخ=OCT 28, 2013|تاریخ بازدید=۱۲-۰۲-۲۰۱۷|اثر= The Atlantic Monthly Group}}</ref> == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:کولاچلو، باب}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۹۴۷ (میلادی)]] 2svcxuyuplmzu3ln4stcht57qtibxks حسین آهی 0 25991 192276 186941 2026-06-05T18:48:43Z Taddah 7763 192276 wikitext text/x-wiki '''[[w:حسین آهی|حسین آهی]]''' (۱۳۳۲ − ۱۳۹۸) زبان‌شناس، ادیب، ناقد و پژوهشگر ادبی، شاعر و مؤلف [[ایرانی]] است.<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران">{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=برقعی|نام= محمدباقر|پیوند نویسنده=w:سید محمدباقر برقعی|عنوان =سخنوران نامی معاصر ایران|جلد =ششم|سال =چاپ ۱۳۷۳|ناشر=نشر خرم|شابک =۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴| صفحه =ص۱۳۱}}</ref> == گفتاوردها == {{شعر}} <center>'''... فصلی که با این بهانه'''<center> {{ب|در ذهن پاییزی‌ام ای همیشه تو جاری|جاری‌ست از گیسوانت شمیم بهاری}} {{ب|پاییز را آفریدند تا با درختان|شعری بگوییم از راز بی‌برگ‌وباری}} {{ب|پاییز فصلی است، فصلی که با این بهانه|با برگ‌های می‌توان کرد آهنگ زاری}} {{ب|ای هیئت سبز! بی‌تو در این وسعت زرد|سوی چه کس دست یازم به امید یاری}} {{ب|بر من نگاهی، مگر برگ و باری بیایم|ای رود سبز نگاه تو هر لحظه جاری}} {{ب|بشتاب ای اسم اعظم که دور از تو بردند|این نی‌سواران در این دشت، عِرض سواری}} {{ب|تا با درختان دهی آشتی برگ‌ها را|بشتاب و بگذار مرهم بر این زخم کاری<ref name="سخنوران نامی معاصر ایران" />}} {{پایان شعر}} == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:آهی، حسین}} [[رده:اهالی تهران]] [[رده:زبان‌شناسان ایرانی]] [[رده:ادیبان ایرانی]] [[رده:پژوهشگران ایرانی]] [[رده:منتقدان ادبی ایرانی]] [[رده:شاعران ایرانی]] [[رده:شاعران فارسی‌زبان سده ۲۰]] [[رده:شاعران فارسی‌زبان سده ۲۱]] [[رده:نویسندگان ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۳۳۲]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۹۸]] [[رده:زادگان ۱۹۵۴ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۱۹ (میلادی)]] qbh2hyua21lix1vzeti2hjdjnonlsbj مارک فیشر 0 26790 192292 177604 2026-06-05T18:59:58Z Taddah 7763 192292 wikitext text/x-wiki '''[[w:en:Mark Fisher (theorist)|مارک فیشر]]''' همچنین شهرت‌یافته به '''کی-پانک''' (۱۱ ژوئیه ۱۹۶۸ – ۱۳ ژانویه ۲۰۱۷) نویسنده، ناقد و نظریه‌پرداز فرهنگی [[بریتانیایی]] بود. [[پرونده:Mark fisher.jpg|بندانگشتی|مارک فیشر]] == گفتاوردها == * «مشخص نیست که دانشجویان مصرف‌کننده هستند یا محصول فرایند آموزش. همچنین شاهد یک فرهنگ مدیریت‌گرایی (managerialism) هستیم که به‌تدریج پیش می‌رود، آن هم به صورت گسترش سریع سیستم‌های نظارت بر خود که از حیطه کسب‌وکار وارد حوزه آموزش شده، مثلاً دفترچه گزارش، ارزیابی بازخورد و انواع و اقسام سیستم‌های نظارت بر عملکرد.» * «به گمانم آموزش، مثل تمامی خدمات عمومی، منبع آشکاری برای مقاومت در برابر رئالیسم سرمایه‌دارانه فراهم می‌کند. به رغم همه فشارهای ایدئولوژیک، همچنان واضح است که در حوزه آموزش پای چیزی در میان است به مراتب مهم‌تر از بازتولید مصرف‌کنندگان و کارگران مطیع سرمایه‌داری.» * «اینترنت به خودی‌خود هیچ‌کاری نمی‌تواند بکند؛ درعین‌حال، بدون اینترنت هم هیچ‌کاری از پیش نمی‌رود.» * «روشن است که اینترنت در حال ازبین‌بردن گرایش‌های «متمرکز و سر موقع» رسانه‌های قدیمی است که در آنها زمان گسسته و منفصل است. این گرایش‌ها جای خود را داده‌اند به «توجه پیوسته و ناکامل» و پراکنده‌کردن مداوم توجه میان پلتفرم‌ها و رسانه‌های مختلف.» * «آن فضای عمومی که رادیو و تلویزیون به نمایش می‌گذاشتند جایش را به یک نوع خودتنهاانگاری (solipsism) شبکه‌ای داده است.» ** <span style="color:#a1a1a1;"> «در مصاحبه با ''Ceasefire Magazine''»؛ ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۰/ ۸ مهر ۱۳۸۹ </span><ref>{{یادکرد وب|نشانی =https://ceasefiremagazine.co.uk/interview-mark-fisher-on-capitalist-realism-and-more/|عنوان= Mark Fisher: “Crises of Capitalism won’t in and of themselves deliver a better world”|تاریخ =۳۰ سپتامبر ۲۰۱۰|ناشر=Ceasefire Magazine}}</ref><ref>{{یادکرد وب|نشانی =http://www.sharghdaily.ir/News/120813/بحران‌های-سرمایه‌داری-دنیای-بهتری-را-به-ارمغان-نمی‌آورند|عنوان=بحران‌های سرمایه‌داری دنیای بهتری را به ارمغان نمی‌آورند|تاریخ =۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶|ناشر=روزنامهٔ شرق}}</ref> == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:فیشر، مارک}} [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:استادان دانشگاه بریتانیایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران انگلستانی]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:نظریه‌پردازان]] [[رده:زادگان ۱۹۶۸ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۱۷ (میلادی)]] 45kcfayo98xhhfj2q499szwun40bzgt آریل دورفمان 0 26944 192234 189747 2026-06-05T18:18:21Z Taddah 7763 192234 wikitext text/x-wiki [[File:Ariel Dorfman (4115073947) (cropped).jpg|thumb|آریل دورفمان]] '''[[W:آریل دورفمان|ولادیمیرو آریل دورفمان]]''' (به [[انگلیسی]]: Vladimiro Ariel Dorfman) (زاده ۶ مه ۱۹۴۲، بوئنوس آیرس) [[نوشتن|نویسنده]]، نمایشنامه‌نویس، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر است. == گفتاوردها == === اعتماد === ::: «برادر بزرگترم ناچار بود تقریباً از آن مدرسه برود.» ::: «حالا می‌شود به من بگویی چرا؟» ::: «دستگیرش کرده بودند، با پدرم، همان شب تولد من، اگر چه فرداش پدرم را برگرداندند، از برادرم خبری نبود.» ::: «برادرت چی شد؟» ::: «وادارش کردند توی ارتش اسم بنویسد.» ::: «خانوادهٔ تو مخالف [[جنگ]] بودند؟» ::: «پدرم و برادرم بله، هردوشان مخالف بودند. من آن وقت‌ها عقیده‌ای از خودم نداشتم. تو بودی که یادم دادی از جنگ نفرت داشته باشم.» ::: «برادرت چی؟» ::: «دو سال بعد توی عملیات کشته شد.» ::: «متاسفم که این را می‌شنوم. توی خانوادهٔ ما هم، ما هم…» ::: «می‌دانم.» ::: «شکست خوردن توی جنگ بد مضیبتی است.» ::: «تقریباً مثل بردن جنگ.»<ref>آریل دورفمن، اعتماد، عبدالله کوثری، نشر آگه، صفحهٔ ۶۸–۶۷.</ref> * «گذشته واقعاً ناشناخته است، اما باید به اندازه کافی قابل شناخت باشد تا بتوانیم برای جنایات خود طلب بخشش کنیم…» * «بیش از یک مسافر، من یک آواره هستم. به عبارت دیگر، من فردی هستم که مدام در حال تعمق در مورد معنای نرسیدن به یک مکان، بلکه در راه بودن به جای دیگری هستم.» * «تعلق نداشتن به جایی، آواره بودن، برای یک نویسنده چیز بدی نیست… اگر بتوانید با آن کنار بیایید. اگر شما را نابود نکند.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:دورفمان، آریل}} [[رده:اهالی آرژانتین]] [[رده:اهالی شیلی]] [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:نمایش‌نامه‌نویسان]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:فیلم‌نامه‌نویسان آمریکایی]] [[رده:منتقدان ادبی آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آرژانتینی]] [[رده:نویسندگان آرژانتینی]] [[رده:نویسندگان شیلیایی]] [[رده:رمان‌نویسان شیلیایی]] [[رده:منتقدان ادبی شیلیایی]] [[رده:منتقدان ادبی آرژانتینی]] [[رده:زادگان ۱۹۴۲ (میلادی)]] rs6nv42mivehh9ovxygrmpd2qrb2n29 فرانسوا موریاک 0 27426 192267 178263 2026-06-05T18:43:39Z Taddah 7763 192267 wikitext text/x-wiki [[Image:François Mauriac (1932).jpg|thumb|left|همیشه فقط چیزی ارزش دارد که هیچوقت آن را بدست نمی‌آوریم…!]] '''[[W:فرانسوا موریاک|فرانسوا موریاک]]''' (به [[فرانسوی]]: François Mauriac) (زادهٔ ۱۱ اکتبر ۱۸۸۵ در بوردو − درگذشت ۱ سپتامبر ۱۹۷۰ در [[پاریس]]) روزنامه‌نگار، [[نویسنده]] و [[شاعر]] [[فرانسه|فرانسوی]] و برنده جایزه ادبی نوبل سال ۱۹۵۲ است. == گفتاوردها == === محبت شوم === * «به قول قدیمی‌ها، غایب‌ها همیشه مقصرند. کم‌کم می‌فهمید همیشه حق با غایب‌هاست: آن‌ها هستند که عمل [[عشق]] را مختل نمی‌کنند. اگر به زندگی‌مان نظر بیندازیم، چنین می‌نماید که همواره از کسانی که بیش‌تر دوست‌شان داریم جدا بوده‌ایم: علت‌ش شاید این باشد که همیشه کافی است شخص محبوب کنارمان [[زندگی]] کند تا کم‌تر برای‌مان عزیز شود. این حاضران هستند که مقصرند.»<ref>فرانسوا موریاک، محبت شوم، ترجمه‌یکاوه میرعباسی، انتشارات لوح فکر، ۱۳۹۰.</ref> * «بدترین نتیجهٔ شرایط پست این است که باعث می‌شود موجودات را از جنبهٔ فایده ببینیم و فقط ارزش کاربردی‌شان را بجوییم.» === برهوت عشق === * «آنهایی را که دوست داریم، مرگ از ما نمی‌گیرد. برعکس، مرگ آنها را برایمان حفظ می‌کند: مرگ خاک عشقهامان است. این زندگی است که عشق را در خود حل می‌کند…!» * «درون ما فقط یک عشق وجود دارد ٬نه عشق‌ها؛ و ما در برخوردهامان با آدمها از روی تصادف چشم‌ها و دهان‌ها را جمع می‌کنیم تا شاید با آن عشق مطابقت کند. چقدر احمقانه است امیدواری برای رسیدن به آن عشق…!»<ref>فرانسوا موریاک، برهوت عشق، ترجمهٔ اصغر نوری، انتشارات افراز، ۱۳۸۹.</ref> * «کدام منطق باید ما را از رنج تحمل‌ناپذیر لحظه‌ای رها کند که در آن، فردی که می پرستیمش و حضورش برای زندگی و حتی تن‌مان حیاتی است، با قلبی بی تفاوت (و شاید راضی) با غیبت همیشگی ما کنار می‌آید؟» * «برای آنکه برایمان همه چیز است، هیچ چیز نیستیم…!» * «همه چیز در خدمت عشق است: پرهیز آن را از کوره به در می‌کند، ارضا قوی ترش می‌کند. عفتمان بیدارش می‌کند، تحریکش می‌کند ٬ما را به وحشت می‌اندازد ٬مسحورمان می‌کند. اما اگر تسلیم شویم تنبلی مان هرگز با توقع عشق متناسب نخواهد بود…!» * «همیشه فقط چیزی ارزش دارد که هیچوقت آن را بدست نمی‌آوریم…!» * «همهٔ ما توسط کسانی که دوست مان داشته‌اند ساخته و باز ساخته شده‌ایم، ما اثر افراد اندکی هستیم که در عشق شان به ما سماجت به خرج داده‌اند. اثری که بعدها آن را باز نمی‌شناسند و هرگز همانی نیست که آن‌ها آرزو کرده بودند.» [[Image:Plaque François Mauriac, 89 rue de la Pompe, Paris 16.jpg|thumb|left|آنهایی را که دوست داریم، مرگ از ما نمی‌گیرد. برعکس، مرگ آنها را برایمان حفظ می‌کند: مرگ خاک عشقهامان است. این زندگی است که عشق را در خود حل می‌کند…!]] * «ما از افراد نزدیک خود بیشتر از دیگران بی خبریم، کسانی را که همیشه در کنارمان هستند دیگر اصلاً نمی‌بینیم.» * «دوست داشتن وحشتناک است و دیگر دوست نداشتن شرم آور.» * «دردمان این است که می‌بینیم معشوق جلوی چشممان در تصویری که از ما برای خود می‌سازد با ارزش‌ترین فضیلت‌هامان را حذف می‌کند و ضعف‌ها، نقص‌ها و جنبهٔ مضحک وجودمان را برملا می‌کند… و دیدگاهش را به ما تحمیل می‌کند، وادارمان می‌کند خودمان را با چیزی که او در ما می‌بیند منطبق کنیم… و همیشه فقط در چشم کس دیگری که محبتش هیچ ارزشی برایمان ندارد فضیلت مان آشکار می‌شود، استعدادمان می‌درخشد، قدرتمان فوق طبیعی جلوه می‌کند و چهره مان بهترین چهره می‌شود!» * «دکتر می‌ترسید که نتواند تا خانه‌اش راه برود، نتیجه گرفت که ناتوانی‌اش به‌خاطر گرسنگی است، اما از قلبش هم می‌ترسید، قلبی که ضربان‌هایش را می‌شمرد. اضطراب جسمانی او را از اندوه عاشقانه‌اش رها می‌کرد؛ اما به زودی، بی آن که خودش بداند، سرنوشت ماریا کروس به طرز نامحسوسی از سرنوشت او جدا می‌شد: طناب‌ها باز شده‌اند، لنگرها بالا کشیده شده، کشتی تکان می‌خورد و ما هنوز خبر نداریم؛ اما در عرض یک ساعت، دیگر چیزی نخواهد بود جز ردی بر دریا. دکتر اغلب دیده بود که زندگی به آدم مجال آماده شدن نمی‌دهد: از دورهٔ نوجوانی‌اش، تقریباً همهٔ افراد مورد علاقه‌اش به یک‌باره ناپدید شده‌بودند، یا عشقی دیگر آن‌ها را از میان برداشته‌بود و یا، پیش‌پاافتاده‌تر، خانه‌هاشان را عوض کرده‌بودند، شهر را ترک کرده‌بودند، و دیگر نامه ننوشته بودند. آن‌هایی را که دوست داریم، مرگ از ما نمی‌گیرد؛ برعکس، مرگ آن‌ها را برای‌مان حفظ می‌کند و در جوانی دوست‌داشتنی‌شان ثابت نگه می‌دارد: مرگ خاک عشق‌هامان است؛ این زندگی است که عشق را در خود حل می‌کند.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{ویکی‌انبار|François Mauriac}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:موریاک، فرانسوا}} [[رده:اهالی فرانسه]] [[رده:نویسندگان فرانسوی]] [[رده:شاعران فرانسوی]] [[رده:رمان‌نویسان فرانسوی]] [[رده:نمایش‌نامه‌نویسان فرانسوی]] [[رده:زندگی‌نامه‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی فرانسوی]] [[رده:برندگان جایزه نوبل ادبیات]] [[رده:زادگان ۱۸۸۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] [[رده:روزنامه‌نگاران فرانسوی]] g5znc1h4p6yb0gd3fzo7pf2eiu37z8c سید عباس سجادی 0 28149 192285 179652 2026-06-05T18:52:49Z Taddah 7763 192285 wikitext text/x-wiki '''[[w:سید عباس سجادی|سید عباس سجادی]]''' (زاده ۲۶ مه ۱۹۷۰، [[w:خلخال (اردبیل)|خلخال]]) شاعر، ترانه‌سرا، منقد ادبی و مجری تلویزیونی [[ایرانی]] است. [[پرونده:Abbas Sajjadi.jpg|بندانگشتی|سید عباس سجادی]] == گفتاوردها == * «اسلوب و موازین شعری بر اساس ذائقه یک سازمان تغییر نمی‌کند. هیچ قافیهٔ غلطی با بخشنامه‌ای درست و هیچ هنجار هنری با آیین‌نامه‌ای سازمانی ناهنجار نمی‌شود.» ** <span style="color:#a1a1a1;">۲۳ فوریه ۲۰۱۳/ ۵ اسفند ۱۳۹۱ </span><ref>{{یادکرد وب |نشانی=http://www.isna.ir/news/91120502858/متن-استعفای-عباس-سجادی-از-شورای-شعر-و-ترانه|عنوان=متن استعفای عباس سجادی از شورای شعر و ترانه|تاریخ= ۵ اسفند ۱۳۹۱ |اثر=ایسنا}}</ref> == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:سجادی، عباس}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی خلخال]] [[رده:شاعران ایرانی]] [[رده:شاعران فارسی‌زبان]] [[رده:ترانه‌سرایان ایرانی]] [[رده:منتقدان ادبی ایرانی]] [[رده:مجری‌های رادیو و تلویزیون]] [[رده:زادگان ۱۳۴۹]] [[رده:زادگان ۱۹۷۰ (میلادی)]] acc9jh8t5ktoy4g8q6cfl76d188gnku الیاس خوری 0 29590 192272 190605 2026-06-05T18:46:49Z Taddah 7763 192272 wikitext text/x-wiki [[Image:Europe Meets the Arab World with Elias Khoury and Jocelynne Cesari (25258026973)(Cropped).jpg|thumb|left|پرسید: «آیا جهان را تغییر داده‌ای؟» این‌بار بی‌آن که تردیدی بکند، بی‌آن‌که مثل همیشه نیمی از کلماتش را بخورد، پرسید. حالا من بودم که تردید می‌کردم. من جهان را تغییر نداده بودم، ولی ساده‌ترین اشیا را و بیشترشان را بداهه‌وار و خیلی ساده، کشف کرده‌بودم. کشف کرده‌بودم که می‌میرم، چون انسان می‌میرد و وقتی جهان را کشف کرده بودم، مرگ تغییر کرده بود یا بر عکس وقتی مرگ را کشف کرده‌بودم، جهان تغییر کرده‌بود. من تغییرش ندادم، دیدم‌اش… از ''سرزمین گم‌شدگان'']] '''[[W:الیاس خوری|الیاس خوری]]''' (زادهٔ [[بیروت]])(۱۲ ژوئیه ۱۹۴۸ – ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۴) [[رمان‌نویس]]، نمایشنامه‌نویس و منتقد [[لبنان|لبنانی]] است. == گفتاوردها == === سرزمین گم‌شدگان === * «آن شب را به یاد دارم، چون او برایم تعریف کرد، یا نه، من برایش روایت کردم. نمی‌دانم و نمی‌دانم چرا عشاق از گفتن حکایت‌هایی که همه می‌دانند، دست‌بردار نیستند. با او یادگرفتم که حکایت گفته می‌شود چون آشنا است و مردم وقتی برای همدیگر حکایتی می‌گویند، گذشته را به حال بدل می‌کنند، و فهمیدم که قصه‌ها چیزی نیستند مگر گذشته‌ای که به زمان حال درآمده باشد.»<ref>الیاس خوری، سرزمین گم‌شدگان، ترجمهٔ رضا عامری، انتشارات افراز، ۱۳۹۲.</ref> ---- ::پیش از آن‌که عشق آغاز شود، از پایانش گفته‌بود. دربارهٔ عشق طوری حرف می‌زد که انگار حکایتی است که اول تا آخرش را از بَر است. ::به او گفتم: «حکایت‌ها تمام نمی‌شوند.» ::پرسید: " چه چیزی تمام می‌شود؟" ::گفتم: «راوی تمام می‌شود.» ::گفت: «تو راوی هستی.» :: «نه، پس من حکایت‌ام.» ---- ::پرسید: «و عشق، کی تمام می‌شود.» ::جواب دادم: " وقتی که قصه تمام می‌شود؟" :: «و قصه کی تمام می‌شود؟» ::«وقتی راوی می‌میرد.» :: «راوی کی می‌میرد؟» ---- ::پرسید: " آیا جهان را تغییر داده‌ای؟" ::این‌بار بی‌آن که تردیدی بکند، بی‌آن‌که مثل همیشه نیمی از کلماتش را بخورد، پرسید. حالا من بودم که تردید می‌کردم. من جهان را تغییر نداده بودم، ولی ساده‌ترین اشیا را و بیشترشان را بداهه‌وار و خیلی ساده، کشف کرده‌بودم. کشف کرده‌بودم که می‌میرم، چون انسان می‌میرد و وقتی جهان را کشف کرده بودم، مرگ تغییر کرده بود یا بر عکس وقتی مرگ را کشف کرده‌بودم، جهان تغییر کرده‌بود. من تغییرش ندادم، دیدم‌اش … == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی لبنان]] [[رده:نویسندگان لبنانی]] [[رده:نویسندگان عرب]] [[رده:رمان‌نویسان لبنانی]] [[رده:نمایش‌نامه‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی لبنانی]] [[رده:سوسیالیست‌ها]] [[رده:زادگان ۱۹۴۸ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۲۴ (میلادی)]] bkv463k0q7k5yoiay76x9a2daj6e83n فتح‌الله بی‌نیاز 0 29940 192281 189428 2026-06-05T18:50:48Z Taddah 7763 192281 wikitext text/x-wiki '''[[W:فتح‌الله بی‌نیاز|فتح‌الله بی‌نیاز]]''' (ژوئن ۱۹۴۸، [[w:مسجد سلیمان|مسجد سلیمان]] − ۴ اکتبر ۲۰۱۵، [[تهران]]) داستان‌نویس و منتقد ادبی [[ایرانی]] بود. == گفتاوردها == === نقد، تحلیل و تفسیر چند داستان معتبر جهان === * «هر هنری، از جمله داستان‌نویسی، امری درونی است که به مدد تجربه و خواندن، غنی‌تر و خلاقانه‌تر می‌شود.» * «جوشیدن از درون، منشأ و سرچشمه است، اما معنایش این نیست که نویسنده، جوشش درونی دیگران و نقد و تحلیل این جوشش‌ها را نخواند تا فراز و فرود کار هنرمندان را نشناسد …» * «شمار زیادی از نویسندگان به طرز حیرت‌آوری کتاب می‌خواندند؛ از داستان گرفته تا تاریخ [[فلسفه]] و جامعه‌شناسی. حدود مطالعات کافکا و اطلاع او از آراء و نظریات اجتماعی، دانش وسیع ناباکف، عمق بررسی‌های ادبی و اجتماعی دیوید هربرت لارنس، کرانه‌های غریب دانش و اطلاعات یوسا و فوئنتس، تعمق ناتالیا گینزبورگ و [[سوزان سونتاگ]] در عرصه‌های متنوع اجتماعی برای ما چه معنایی دارد؟ آدمی نمی‌داند به دانش تونی موریسون استناد کند یا تجربه و اندوخته ذهنی ساراماگو، یا کوه فکری امبرتو اکو …» * «جوشش درونی، چه در زمینه هنر و چه علم نمی‌تواند بدون پیوند با نمود جوشش دیگران در این گوشه یا آن گوشه جهان باشد.»<ref>فتح‌الله بی‌نیاز، نقد، تحلیل و تفسیر چند داستان معتبر جهان، انتشارات افراز، ۱۳۹۱.</ref> * «به راستی چه اتفاقی می‌افتد که شخصی‌ترین و درونی‌ترین رمان‌های شماری از نویسندگان مطرح جهان خصلت عام پیدا می‌کنند و اجتماع را بازتاب می‌دهند، و برعکس، اجتماعی‌ترین آثار عده‌ای، به اثری تبدیل می‌شود که بر اساس درون‌نگری و درون‌کاوی فردیت شکل می‌گیرد؟ چرا این دو سویه به راحتی در شماری از آثار نمود پیدا می‌کند، در حالی که بسیاری از اهل قلم از ترس اجتماعی جلوه کردن آثارشان و برای سیاسی نشدن متن خود، از امر واقع اجتماعی می‌گریزند؟» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:بی‌نیاز، فتح‌الله}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی مسجد سلیمان]] [[رده:رمان‌نویسان ایرانی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرانی]] [[رده:منتقدان ادبی ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۳۲۷]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۹۴]] [[رده:زادگان ۱۹۴۸ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۱۵ (میلادی)]] g2t6d4kpay8194ds1wz1uy27hrkrng4 192282 192281 2026-06-05T18:51:23Z Taddah 7763 192282 wikitext text/x-wiki '''[[W:فتح‌الله بی‌نیاز|فتح‌الله بی‌نیاز]]''' (ژوئن ۱۹۴۸، [[w:مسجد سلیمان|مسجد سلیمان]] − ۴ اکتبر ۲۰۱۵، [[تهران]]) داستان‌نویس و منتقد ادبی [[ایرانی]] بود. == گفتاوردها == === نقد، تحلیل و تفسیر چند داستان معتبر جهان === * «هر هنری، از جمله داستان‌نویسی، امری درونی است که به مدد تجربه و خواندن، غنی‌تر و خلاقانه‌تر می‌شود.» * «جوشیدن از درون، منشأ و سرچشمه است، اما معنایش این نیست که نویسنده، جوشش درونی دیگران و نقد و تحلیل این جوشش‌ها را نخواند تا فراز و فرود کار هنرمندان را نشناسد …» * «شمار زیادی از نویسندگان به طرز حیرت‌آوری کتاب می‌خواندند؛ از داستان گرفته تا تاریخ [[فلسفه]] و جامعه‌شناسی. حدود مطالعات کافکا و اطلاع او از آراء و نظریات اجتماعی، دانش وسیع ناباکف، عمق بررسی‌های ادبی و اجتماعی دیوید هربرت لارنس، کرانه‌های غریب دانش و اطلاعات یوسا و فوئنتس، تعمق ناتالیا گینزبورگ و [[سوزان سونتاگ]] در عرصه‌های متنوع اجتماعی برای ما چه معنایی دارد؟ آدمی نمی‌داند به دانش تونی موریسون استناد کند یا تجربه و اندوخته ذهنی ساراماگو، یا کوه فکری امبرتو اکو …» * «جوشش درونی، چه در زمینه هنر و چه علم نمی‌تواند بدون پیوند با نمود جوشش دیگران در این گوشه یا آن گوشه جهان باشد.»<ref>فتح‌الله بی‌نیاز، ''نقد، تحلیل و تفسیر چند داستان معتبر جهان''، انتشارات افراز، ۱۳۹۱.</ref> * «به راستی چه اتفاقی می‌افتد که شخصی‌ترین و درونی‌ترین رمان‌های شماری از نویسندگان مطرح جهان خصلت عام پیدا می‌کنند و اجتماع را بازتاب می‌دهند، و برعکس، اجتماعی‌ترین آثار عده‌ای، به اثری تبدیل می‌شود که بر اساس درون‌نگری و درون‌کاوی فردیت شکل می‌گیرد؟ چرا این دو سویه به راحتی در شماری از آثار نمود پیدا می‌کند، در حالی که بسیاری از اهل قلم از ترس اجتماعی جلوه کردن آثارشان و برای سیاسی نشدن متن خود، از امر واقع اجتماعی می‌گریزند؟» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:بی‌نیاز، فتح‌الله}} [[رده:اهالی ایران]] [[رده:اهالی مسجد سلیمان]] [[رده:رمان‌نویسان ایرانی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرانی]] [[رده:منتقدان ادبی ایرانی]] [[رده:زادگان ۱۳۲۷]] [[رده:درگذشتگان ۱۳۹۴]] [[رده:زادگان ۱۹۴۸ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۱۵ (میلادی)]] i7sdbszksc3wxg4jzapn0ejv69zy0g7 ادوگاوا رانپو 0 30216 192243 180672 2026-06-05T18:25:42Z Taddah 7763 192243 wikitext text/x-wiki [[Image:Rampo Edogawa 02.jpg|thumb|left|همسر و عشق برای من دو چیز مجزا هستند و چون با یکی ازدواج کرده‌ام دلیل نمی‌شود که نفرتم از دیگری کم گردد. از رمان ''شکار و تاریکی'']] '''[[W:ادوگاوا رانپو|ادوگاوا رانپو]]''' (به [[انگلیسی]]: Edogawa Ranpo؛ زادهٔ ۲۱ اکتبر ۱۸۹۴ درگذشته ۲۸ ژوئیه ۱۹۶۵) [[نویسنده]] [[ژاپن|ژاپنی]] بود. == گفتاوردها == === کرم ابریشم === * «پزشک ناشیانه سعی کرده بود او را تسلی دهد و دوباره گفته بود: «حقیقتاً معجزه است. ستوان سوناگا تنها کسی نیست که در جنگ دست‌ها و پاهایش را از دست داده، اما تنها کسی که توانستیم نجات دهیم اوست. معجزه است، معجزه‌ای واقعی که به لطفِ پیشرفت پزشکیِ نظامی میسر شد و تبحر پزشکِ جراحش. این اتفاق بی تردید یک شاهکارِ بی نظیر پزشکی در دنیاست!»<ref>از مجموعه داستان اتاق قرمز، ادو گاوا رانپو، ترجمهٔ محمود گودرزی، نشر چترنگ، ۱۳۹۶.</ref> === صندلی انسانی === * «خانم عزیز، آیا می‌توانم امیدوار باشم که شما فردی ناشناس را که برایتان نامه نوشته و بی شک اذیتتان کرده است خواهید بخشید؟ … تصمیم گرفته‌ام در این نامه پیش شما به جنایت هولناکی که مرتکب شده‌ام اعتراف کنم.»<ref>از مجموعه داستان اتاق قرمز.</ref> === اتاق قرمز === * «علاقه‌ای مشترک به هیجانات شدید و غیرعادی این هفت مرد را به هم نزدیک می‌کرد، هفت مردی که امشب به شکلی رسمی در اتاق قرمز که مخصوصاً برای آن‌ها مهیا شده بود گرد آمده بودند. من هم یکی از اعضای این گروه بودم؛ در مبل‌های گودی که رویه‌ای از مخمل ارغوانی داشت راحت نشسته و آماده بودیم تا حرف‌های سخنرانِ آن روز را بشنویم.»<ref>از مجموعه داستان اتاق قرمز.</ref> === دوقلوها === * «بزرگ‌ترین تبهکاران نیز با نزدیک شدنِ مرگ، انسان‌های خوبی می‌شوند.»<ref>از مجموعه داستان اتاق قرمز.</ref> === شکار و تاریکی === * «فوراً شیفته اش شدم. رنگ پوستش بسیار سفید بود و من تا آن زمان نظیرش را ندیده بودم (اگر پریان دریایی قصه‌ها وجود داشته باشند، بی شک به او شباهت دارند). چهره اش شکل بیضیِ چهره‌های قدیم را داشت؛ ظرافتی نازک و شکننده تمام چین و شکن‌های اجزای صورتش را در بر می‌گرفت؛ ابروهایش، بینی اش، و حتی گردن و شانه هایش…»<ref>ادو گاوا رانپو، شکار و تاریکی، ترجمهٔ محمود گودرزی، نشر چترنگ، ۱۳۹۶.</ref> * «همسر و عشق برای من دو چیز مجزا هستند و چون با یکی ازدواج کرده‌ام دلیل نمی‌شود که نفرتم از دیگری کم گردد.» * «خم شدم تا اتاق زیر پایم را ببینم، آنگاه توانستم مستی و از خودبی خودیِ شونِدی را حس کنم. غرابت دنیایی که از ورای سوراخ زیر شیروانی دیده می‌شود فراتر از تصور است. شیزوکو درست زیر پایم قرار داشت و سرش پایین بود؛ هرگز تصور نکرده بودم زاویه‌ای که از آن به فرد نگاه می‌کنیم تا این حد بتواند روی نظرمان اثر بگذارد.» * «ترکیب فضیلت آشکار و رذیلت پنهان در وجود یک مرد آن قدر هم عجیب و غریب نیست. مگر نشنیده‌اید که می‌گویند شیطان در انسان نیک کردار آسان تر نفوذ می‌کند؟» * «من بیشتر به این امید آمده بودم که توجیهاتش و دلایل بی گناهی اش را بشنوم، اما رفتار او فقط سوءظنم را تقویت کرده بود و چون در تنگنا قرارم داده بود چاره‌ای نداشتم جز این که با لحن دادستانی بیرحم با او حرف بزنم و از آنجایی که به رغم خواهش و تمنایم، لج کرده و هیچ پاسخی نداده بود، به این نتیجه رسیده بودم که سکوت او علامت گناهکار بودنش است. اما رأیی که بر اساس دریافتی درونی و استبدادی باشد چه ارزشی دارد؟» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:ادوگاوا، رانپو}} [[رده:اهالی ژاپن]] [[رده:نویسندگان ژاپنی]] [[رده:رمان‌نویسان ژاپنی]] [[رده:منتقدان ادبی ژاپنی]] [[رده:زادگان ۱۸۹۴ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۶۵ (میلادی)]] tumzh44aua3eq9jx1kydldqgp0816cn 192244 192243 2026-06-05T18:26:14Z Taddah 7763 192244 wikitext text/x-wiki [[Image:Rampo Edogawa 02.jpg|thumb|left|همسر و عشق برای من دو چیز مجزا هستند و چون با یکی ازدواج کرده‌ام دلیل نمی‌شود که نفرتم از دیگری کم گردد. از رمان ''شکار و تاریکی'']] '''[[W:ادوگاوا رانپو|ادوگاوا رانپو]]''' (به [[انگلیسی]]: Edogawa Ranpo؛ زادهٔ ۲۱ اکتبر ۱۸۹۴ − درگذشته ۲۸ ژوئیه ۱۹۶۵) [[نویسنده]] [[ژاپن|ژاپنی]] بود. == گفتاوردها == === کرم ابریشم === * «پزشک ناشیانه سعی کرده بود او را تسلی دهد و دوباره گفته بود: «حقیقتاً معجزه است. ستوان سوناگا تنها کسی نیست که در جنگ دست‌ها و پاهایش را از دست داده، اما تنها کسی که توانستیم نجات دهیم اوست. معجزه است، معجزه‌ای واقعی که به لطفِ پیشرفت پزشکیِ نظامی میسر شد و تبحر پزشکِ جراحش. این اتفاق بی تردید یک شاهکارِ بی نظیر پزشکی در دنیاست!»<ref>از مجموعه داستان اتاق قرمز، ادو گاوا رانپو، ترجمهٔ محمود گودرزی، نشر چترنگ، ۱۳۹۶.</ref> === صندلی انسانی === * «خانم عزیز، آیا می‌توانم امیدوار باشم که شما فردی ناشناس را که برایتان نامه نوشته و بی شک اذیتتان کرده است خواهید بخشید؟ … تصمیم گرفته‌ام در این نامه پیش شما به جنایت هولناکی که مرتکب شده‌ام اعتراف کنم.»<ref>از مجموعه داستان اتاق قرمز.</ref> === اتاق قرمز === * «علاقه‌ای مشترک به هیجانات شدید و غیرعادی این هفت مرد را به هم نزدیک می‌کرد، هفت مردی که امشب به شکلی رسمی در اتاق قرمز که مخصوصاً برای آن‌ها مهیا شده بود گرد آمده بودند. من هم یکی از اعضای این گروه بودم؛ در مبل‌های گودی که رویه‌ای از مخمل ارغوانی داشت راحت نشسته و آماده بودیم تا حرف‌های سخنرانِ آن روز را بشنویم.»<ref>از مجموعه داستان اتاق قرمز.</ref> === دوقلوها === * «بزرگ‌ترین تبهکاران نیز با نزدیک شدنِ مرگ، انسان‌های خوبی می‌شوند.»<ref>از مجموعه داستان اتاق قرمز.</ref> === شکار و تاریکی === * «فوراً شیفته اش شدم. رنگ پوستش بسیار سفید بود و من تا آن زمان نظیرش را ندیده بودم (اگر پریان دریایی قصه‌ها وجود داشته باشند، بی شک به او شباهت دارند). چهره اش شکل بیضیِ چهره‌های قدیم را داشت؛ ظرافتی نازک و شکننده تمام چین و شکن‌های اجزای صورتش را در بر می‌گرفت؛ ابروهایش، بینی اش، و حتی گردن و شانه هایش…»<ref>ادو گاوا رانپو، شکار و تاریکی، ترجمهٔ محمود گودرزی، نشر چترنگ، ۱۳۹۶.</ref> * «همسر و عشق برای من دو چیز مجزا هستند و چون با یکی ازدواج کرده‌ام دلیل نمی‌شود که نفرتم از دیگری کم گردد.» * «خم شدم تا اتاق زیر پایم را ببینم، آنگاه توانستم مستی و از خودبی خودیِ شونِدی را حس کنم. غرابت دنیایی که از ورای سوراخ زیر شیروانی دیده می‌شود فراتر از تصور است. شیزوکو درست زیر پایم قرار داشت و سرش پایین بود؛ هرگز تصور نکرده بودم زاویه‌ای که از آن به فرد نگاه می‌کنیم تا این حد بتواند روی نظرمان اثر بگذارد.» * «ترکیب فضیلت آشکار و رذیلت پنهان در وجود یک مرد آن قدر هم عجیب و غریب نیست. مگر نشنیده‌اید که می‌گویند شیطان در انسان نیک کردار آسان تر نفوذ می‌کند؟» * «من بیشتر به این امید آمده بودم که توجیهاتش و دلایل بی گناهی اش را بشنوم، اما رفتار او فقط سوءظنم را تقویت کرده بود و چون در تنگنا قرارم داده بود چاره‌ای نداشتم جز این که با لحن دادستانی بیرحم با او حرف بزنم و از آنجایی که به رغم خواهش و تمنایم، لج کرده و هیچ پاسخی نداده بود، به این نتیجه رسیده بودم که سکوت او علامت گناهکار بودنش است. اما رأیی که بر اساس دریافتی درونی و استبدادی باشد چه ارزشی دارد؟» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:ادوگاوا، رانپو}} [[رده:اهالی ژاپن]] [[رده:نویسندگان ژاپنی]] [[رده:رمان‌نویسان ژاپنی]] [[رده:منتقدان ادبی ژاپنی]] [[رده:زادگان ۱۸۹۴ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۶۵ (میلادی)]] 0tcb9ed3d6nbyd92a18ipsufwfx1g9d مایکل دیردا 0 30341 192235 165077 2026-06-05T18:18:50Z Taddah 7763 192235 wikitext text/x-wiki [[Image:Michael Dirda.jpg|thumb|left|اصولاً امانت دادن کتاب کار خطایی است. جای خالی کتاب در قفسه آنی از نظرتان محو نخواهد شد. اگر هم در نهایت امانتی برگردد، شکل و شمایل رضایت بخشی نخواهد داشت. علاوه بر این، امانت دادن کتاب نه فقط از چند غازی که شاید به پدیدآورنده کتاب می‌رسد کم می‌کند، بلکه امانت گیرنده را نیز از آشنایی با لذتِ ترتیب دادن یک مجموعه خصوصی محروم می‌کند. از همه این‌ها گذشته، اگر این دوست به راه کتاب خریدن بیفتد، شاید روزی فرا برسد که شما نیز از او کتاب به امانت گیرید!]] '''[[W:en:Michael Dirda|مایکل دیردا]]''' (به [[انگلیسی]]:) (زادهٔ ۱۹۴۸) [[نویسنده]] و [[نقد|منتقد کتاب]] [[آمریکایی]] است. == گفتاوردها == === چگونه از کتاب خود مراقبت کنیم؟ === ::مخاطرات ناشی از حضور کودکان و مهمان‌ها نسبتاً آشکار است؛ ولی هر صاحب کتابی، کسانی را می‌شناسد که از امانت گرفتن برخی از این کتاب‌ها بدشان نمی‌آید. در این گونه زمینه‌ها، قضاوت و داوری بر عهده خود صاحبان کتاب است. از یک سو، امانت دادن کتابی خواندنی به یک دوست عملی دلپذیر است و از سوی دیگر احتمالاً رنگ آن کتاب - و یا دقیقاً همان رنگ و روی اولیه آن- هیچ‌گاه دیده نخواهد شد. ::به علاوه همه می‌دانند که هیچ‌کس یک کتاب امانتی را نمی‌خواند. این نوع کتاب‌ها که در یک لحظه گذرا در صدر جدول کتاب‌های پرفروش قرار داشتند، مدتی عاطل و باطل گوشه‌ای خاک می‌خورند تا زمانی که فراموش شده، گم و گور شوند و یا در قفسه‌ای جای بگیرند؛ یعنی تا زمانی که امانت دهنده فراموش کند که این کتاب را از چه کسی امانت گرفته است. در این گونه موارد نیز اگر امانت دهنده در مقام یادآوری امر برآید، معمولاً جز شرمندگی متقابل حاصلی نخواهد داشت؛ امانت دهنده از آن جهت که دوستی را تحت فشار قرار داده و امانت گیرنده نیز از آن روی که فرصت نکرده کتاب را بخواند و یا فراموش کرده که آن را کجا گذاشته است. ::حکایت شده که روزی بر یک برد انگلیسی مهمانی وارد شد. در حالی که لرد کتابخانه خود را به مهمان نشان می‌داد، وی پرسید آیا او کتاب‌هایش را امانت نیز می‌دهد؟ لرد پاسخ داد که «فقط ابلهان کتاب خود را امانت می‌دهند» و در ادامه افزود: «تمامی این کتاب‌ها روزی به ابلهانی چند تعلق داشتند.» ::اصولاً امانت دادن کتاب کار خطایی است. جای خالی کتاب در قفسه آنی از نظرتان محو نخواهد شد. اگر هم در نهایت امانتی برگردد، شکل و شمایل رضایت بخشی نخواهد داشت. علاوه بر این، امانت دادن کتاب نه فقط از چند غازی که شاید به پدیدآورنده کتاب می‌رسد کم می‌کند، بلکه امانت گیرنده را نیز از آشنایی با لذتِ ترتیب دادن یک مجموعه خصوصی محروم می‌کند. از همه این‌ها گذشته، اگر این دوست به راه کتاب خریدن بیفتد، شاید روزی فرا برسد که شما نیز از او کتاب به امانت گیرید!<ref>مایکل دیردا، چگونه از کتاب خود مراقبت کنیم؟، ترجمه در نشریه جهان کتاب، انتشارات مؤسسه فرهنگی- هنری جهان کتاب، ۱۳۹۴.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:دیردا، مایکل}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:منتقدان ادبی آمریکایی]] [[رده:برندگان جایزه پولیتزر]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۹۴۸ (میلادی)]] gwt2tquxv7ej8j7h5k9fqpygxy6trny ایوان گانچاروف 0 30389 192246 179494 2026-06-05T18:30:34Z Taddah 7763 192246 wikitext text/x-wiki [[Image: Ivan Goncharov.jpg|thumb|left|ایوان گانچاروف]] '''[[W:ایوان گانچاروف|ایوان الکساندرویچ گنچاروف]]''' (به [[روسی]]: Гончаров, Иван Александрович) ‏ (۱۸ ژوئن ۱۸۱۲ سیبری − ۲۷ سپتامبر ۱۸۹۱) [[نویسنده]] [[روسیه|روس]] بود. == گفتاوردها == === آبلوموف === * «تزویر هم‌چون پول سیاهی است که با آن چیز ارزنده‌ای نمی‌شود خرید. هم‌چنان‌که با پول سیاه، یکی دو ساعتی بیش نمی‌توان زنده بود؛ به یاری تزویر نیز فقط می‌توان این‌جا چیزی را مخفی کرد و آن‌جا چیزی را به صورتی نادرست جلوه داد؛ اما هرگز نمی‌توان کرانه‌های دوردست را از راه آن دید یا آغاز و انجام رویدادی بزرگ را با هم ارتباط داد.»<ref>ایوان گنچاروف، آبلوموف، ترجمهٔ سروش حبیبی، انتشارات فرهنگ معاصر، ۱۳۹۴.</ref> * «نیرنگ‌بازْ نزدیک‌بین است و دورتر از پیش پای خود را به درستی نمی‌بیند و به همین سبب اغلب خود در دامی که برای دیگران می‌نهد دربند می‌شود.» * «وقتی در خانه بود، یعنی تقریباً همیشه، پیوسته لمیده بود و همیشه هم در یک اتاق، همان اتاقی که ما او را در آن یافتیم، و هم اتاق خوابش بود، هم کار و هم پذیرایی. سه اتاق دیگر هم داشت اما به ندرت نگاهی به درون آن‌ها می‌انداخت.» * «تنها زاخار بود که تمام عمر دور اربابش گشته و بیش از همه کس از جزئیات زندگی درونی او خبر داشت و معتقد بود که کار درست را او و اربابش می‌کنند و شیوه زندگی شان عادی است و زندگی به طریق دیگر شایسته نیست.» * «روی دیوارها کنار تابلوها ریسه‌های تار عنکبوت پربار غبار آویخته بود. آینه‌ها به عوض آن که تصویر اشیاء را بازنمایند ممکن بود به جای لوح به کار روند و انسان می‌توانست بر قشر غبار روی آن‌ها هرچه را که بخواهد از یاد نبرد یادداشت کند. فرش‌ها پرلک و پک بود و حوله‌ای روی کاناپه فراموش شده بود و کمتر اتفاق می‌افتاد که صبح بشقابی کثیف با استخوانی دندان زده در آن و نمکدان و نیز خرده‌های نان از شام شب پیش روی میز دیده نشود.» ---- ::شتولتس با سرسختی تکرار کرد: ::– نه، این زندگی نیست! ::– خوب. به عقده تو اگر این زندگی نیست، چیست؟ ::شتولتس کمی فکر کرد که ببیند اسم این زندگی را چه می‌شود گذاشت و بعد گفت: ::– این… می‌شود گفت… آبلومویسم است. ::ایلیا ایلیچ، در حیرت از این واژه عجیب، آهسته گفت: ::– آب… لومویسم! ::و بعد دوباره آن را بخش بخش تکرار کرد: ::– آب… لو… مویسم… ::با نگاهی تعجب زده به شتولتس خیره ماند و بی رغبت و با خجالت پرسید: ::– پس آرمان زندگی برای تو چیست؟ چیست که آبلومویسم نباشد؟ ::و بعد با جسارت افزود: ::– مگر همه در پی همان چیزی نیستند که من در خیال می‌بینم؟ آخر تصدقت، مگر هدف همه تلاش‌ها و سوادها و جنگ‌ها، همه فعالیت‌های تجارتی شما و زحمات سیاستمداران حصول همین آرامش و آسودگی نیست؟ مگر شما همه نمی‌خواهید این بهشت از دست رفته را به دست آورید؟ ---- ::شتولتس گفت: ::– تو مثل این‌که از تنبلی حال زندگی کردن هم نداری. ::– همین‌طور است، آندره‌ی، این را هم درست حدس زده‌ای! ::آبلوموف که از جواب‌های آماده شتولتس به تنگ آمده بود با غیظ گفت: ::– پس کی می‌خواهی زندگی کنی؟ فایده این همه زحمت چیست؟ ::– من خودِ کار را دوست دارم. هیچ دلیل دیگری برای کار کردن ندارم. کار یک شیوه زندگی است. درونمایه زندگی است، اصل و هدف زندگی است. دست کم برای من این طور است. تو کار را از زندگی‌ات بیرون رانده‌ای و ببین به چه روزی افتاده‌ای! ::الگا گفته او را تکرار کرد: ::– … برای چه زندگی می‌کند؟ مگر ممکن است وجود کسی بی‌فایده باشد؟ ::آبلوموف گفت: ::چرا نه؟ مثلاً مال من! ::آبلوموف آهی کشید و گفت: ::– وای، زندگی… ::– زندگی؟ زندگی چه شده؟ ::– مدام هی می‌زند. راحتم نمی‌گذارد. دلم می‌خواست بیفتم… بخوابم… برای همیشه ---- ::زاخار: ارباب اسباب کشی کاری ندارد. شما صبح از خانه بیرون بروید و تا غروب در خیابان پرسه بزنید و به تاتر و سیرک بروید و شب به خانه جدید برگردید. ::ابلوموف: صبح تا غروب در خیابان راه بروم؟ برای تو چه فرقی می‌کند که من کجا غذا بخورم؟ بعد از ناهار کجا بخوابم؟ بی من اسباب کشی می‌کنید؟ اگر بالای سرتان نباشم فقط آشغال‌ها را می‌برید. ::اسباب کشی یعنی سروصدا. یعنی شکسته شدن همه چیز. همه اسباب و اثاثه را روی زمین پهن می‌کنند. یک چمدان این‌جا، یک پشتی آن‌جا و تابلوهای من در یک گوشه، پیپ‌هایم در آن گوشه، تازه کتاب‌هایم، یک انبار شیشه‌های جوراجور که مدت‌هاست گم شده‌اند و معلوم نیست که یک‌دفعه ا زکدام سوراخ بیرون می‌آیند. نصف چیزها این‌جایند، باقی در گاری یا در خانه جدید. آدم می‌خواهد پیپ بکشد. پیپ را برمی‌دارد، می‌بیند که توتون را برده‌اند… می‌خواهد یک گوشه بنشیند، صندلی پیدا نمی‌کند به هرچه دست می‌زنی دستت کثیف می‌شود… ::اگر آدم تشنه باشد و بخواهد آب بخورد لیوان پیدا نمی‌کند… ::در خانه جدید هم تا سه روز هیچ چیز در جای خود نیست. تابلوها همه در پای دیوارها مانده یا روی زمین افتاده‌اند. گالش‌ها روی تختخواب است. چکمه‌ها با چای و روغن صورت در یک بسته‌اند. بعد معلوم می‌شود که یک پایه چهارپایه شکسته است… ::وقتی صبح آدم در خانه جدید بیدار می‌شود وحشت می‌کند. نه آب هست و نه وسیله‌ای که سماور را با آن روشن کنند… == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:گانچاروف، ایوان آلکساندروویچ}} [[رده:اهالی روسیه]] [[رده:نویسندگان روس]] [[رده:روزنامه‌نگاران]] [[رده:رمان‌نویسان روس]] [[رده:زادگان ۱۸۱۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۸۹۱ (میلادی)]] [[رده:منتقدان ادبی روس]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه روسی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:مترجمان]] [[رده:سفرنامه‌نویسان]] 1rvc4m4xwf367j0neqlsc7kreji0gan 192248 192246 2026-06-05T18:31:42Z Taddah 7763 192248 wikitext text/x-wiki [[Image: Ivan Goncharov.jpg|thumb|left|ایوان گانچاروف]] '''[[W:ایوان گانچاروف|ایوان الکساندرویچ گنچاروف]]''' (به [[روسی]]: Гончаров, Иван Александрович) ‏ (۱۸ ژوئن ۱۸۱۲ سیبری − ۲۷ سپتامبر ۱۸۹۱) [[نویسنده]] [[روسیه|روس]] بود. == گفتاوردها == === آبلوموف === * «تزویر هم‌چون پول سیاهی است که با آن چیز ارزنده‌ای نمی‌شود خرید. هم‌چنان‌که با پول سیاه، یکی دو ساعتی بیش نمی‌توان زنده بود؛ به یاری تزویر نیز فقط می‌توان این‌جا چیزی را مخفی کرد و آن‌جا چیزی را به صورتی نادرست جلوه داد؛ اما هرگز نمی‌توان کرانه‌های دوردست را از راه آن دید یا آغاز و انجام رویدادی بزرگ را با هم ارتباط داد.»<ref>ایوان گنچاروف، ''آبلوموف''، ترجمهٔ سروش حبیبی، انتشارات فرهنگ معاصر، ۱۳۹۴.</ref> * «نیرنگ‌بازْ نزدیک‌بین است و دورتر از پیش پای خود را به درستی نمی‌بیند و به همین سبب اغلب خود در دامی که برای دیگران می‌نهد دربند می‌شود.» * «وقتی در خانه بود، یعنی تقریباً همیشه، پیوسته لمیده بود و همیشه هم در یک اتاق، همان اتاقی که ما او را در آن یافتیم، و هم اتاق خوابش بود، هم کار و هم پذیرایی. سه اتاق دیگر هم داشت اما به ندرت نگاهی به درون آن‌ها می‌انداخت.» * «تنها زاخار بود که تمام عمر دور اربابش گشته و بیش از همه کس از جزئیات زندگی درونی او خبر داشت و معتقد بود که کار درست را او و اربابش می‌کنند و شیوه زندگی شان عادی است و زندگی به طریق دیگر شایسته نیست.» * «روی دیوارها کنار تابلوها ریسه‌های تار عنکبوت پربار غبار آویخته بود. آینه‌ها به عوض آن که تصویر اشیاء را بازنمایند ممکن بود به جای لوح به کار روند و انسان می‌توانست بر قشر غبار روی آن‌ها هرچه را که بخواهد از یاد نبرد یادداشت کند. فرش‌ها پرلک و پک بود و حوله‌ای روی کاناپه فراموش شده بود و کمتر اتفاق می‌افتاد که صبح بشقابی کثیف با استخوانی دندان زده در آن و نمکدان و نیز خرده‌های نان از شام شب پیش روی میز دیده نشود.» ---- ::شتولتس با سرسختی تکرار کرد: ::– نه، این زندگی نیست! ::– خوب. به عقده تو اگر این زندگی نیست، چیست؟ ::شتولتس کمی فکر کرد که ببیند اسم این زندگی را چه می‌شود گذاشت و بعد گفت: ::– این… می‌شود گفت… آبلومویسم است. ::ایلیا ایلیچ، در حیرت از این واژه عجیب، آهسته گفت: ::– آب… لومویسم! ::و بعد دوباره آن را بخش بخش تکرار کرد: ::– آب… لو… مویسم… ::با نگاهی تعجب زده به شتولتس خیره ماند و بی رغبت و با خجالت پرسید: ::– پس آرمان زندگی برای تو چیست؟ چیست که آبلومویسم نباشد؟ ::و بعد با جسارت افزود: ::– مگر همه در پی همان چیزی نیستند که من در خیال می‌بینم؟ آخر تصدقت، مگر هدف همه تلاش‌ها و سوادها و جنگ‌ها، همه فعالیت‌های تجارتی شما و زحمات سیاستمداران حصول همین آرامش و آسودگی نیست؟ مگر شما همه نمی‌خواهید این بهشت از دست رفته را به دست آورید؟ ---- ::شتولتس گفت: ::– تو مثل این‌که از تنبلی حال زندگی کردن هم نداری. ::– همین‌طور است، آندره‌ی، این را هم درست حدس زده‌ای! ::آبلوموف که از جواب‌های آماده شتولتس به تنگ آمده بود با غیظ گفت: ::– پس کی می‌خواهی زندگی کنی؟ فایده این همه زحمت چیست؟ ::– من خودِ کار را دوست دارم. هیچ دلیل دیگری برای کار کردن ندارم. کار یک شیوه زندگی است. درونمایه زندگی است، اصل و هدف زندگی است. دست کم برای من این طور است. تو کار را از زندگی‌ات بیرون رانده‌ای و ببین به چه روزی افتاده‌ای! ::الگا گفته او را تکرار کرد: ::– … برای چه زندگی می‌کند؟ مگر ممکن است وجود کسی بی‌فایده باشد؟ ::آبلوموف گفت: ::چرا نه؟ مثلاً مال من! ::آبلوموف آهی کشید و گفت: ::– وای، زندگی… ::– زندگی؟ زندگی چه شده؟ ::– مدام هی می‌زند. راحتم نمی‌گذارد. دلم می‌خواست بیفتم… بخوابم… برای همیشه ---- ::زاخار: ارباب اسباب کشی کاری ندارد. شما صبح از خانه بیرون بروید و تا غروب در خیابان پرسه بزنید و به تاتر و سیرک بروید و شب به خانه جدید برگردید. ::ابلوموف: صبح تا غروب در خیابان راه بروم؟ برای تو چه فرقی می‌کند که من کجا غذا بخورم؟ بعد از ناهار کجا بخوابم؟ بی من اسباب کشی می‌کنید؟ اگر بالای سرتان نباشم فقط آشغال‌ها را می‌برید. ::اسباب کشی یعنی سروصدا. یعنی شکسته شدن همه چیز. همه اسباب و اثاثه را روی زمین پهن می‌کنند. یک چمدان این‌جا، یک پشتی آن‌جا و تابلوهای من در یک گوشه، پیپ‌هایم در آن گوشه، تازه کتاب‌هایم، یک انبار شیشه‌های جوراجور که مدت‌هاست گم شده‌اند و معلوم نیست که یک‌دفعه ا زکدام سوراخ بیرون می‌آیند. نصف چیزها این‌جایند، باقی در گاری یا در خانه جدید. آدم می‌خواهد پیپ بکشد. پیپ را برمی‌دارد، می‌بیند که توتون را برده‌اند… می‌خواهد یک گوشه بنشیند، صندلی پیدا نمی‌کند به هرچه دست می‌زنی دستت کثیف می‌شود… ::اگر آدم تشنه باشد و بخواهد آب بخورد لیوان پیدا نمی‌کند… ::در خانه جدید هم تا سه روز هیچ چیز در جای خود نیست. تابلوها همه در پای دیوارها مانده یا روی زمین افتاده‌اند. گالش‌ها روی تختخواب است. چکمه‌ها با چای و روغن صورت در یک بسته‌اند. بعد معلوم می‌شود که یک پایه چهارپایه شکسته است… ::وقتی صبح آدم در خانه جدید بیدار می‌شود وحشت می‌کند. نه آب هست و نه وسیله‌ای که سماور را با آن روشن کنند… == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:گانچاروف، ایوان آلکساندروویچ}} [[رده:اهالی روسیه]] [[رده:نویسندگان روس]] [[رده:روزنامه‌نگاران]] [[رده:رمان‌نویسان روس]] [[رده:زادگان ۱۸۱۲ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۸۹۱ (میلادی)]] [[رده:منتقدان ادبی روس]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه روسی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:مترجمان]] [[رده:سفرنامه‌نویسان]] qdpc3g5u55muoio4s2r72pa12ss893q ویل کاپی 0 30597 192251 180670 2026-06-05T18:33:02Z Taddah 7763 192251 wikitext text/x-wiki '''[[W:ویل کاپی|ویلیام جیکوب کاپی]]''' (به [[انگلیسی]]: William Jacob Will Cuppy) (زادهٔ ۲۳ اوت ۱۸۸۴ - درگذشتهٔ ۱۹ سپتامبر ۱۹۴۹)، معروف به '''ویل کاپی''' (Will Cuppy)، [[نویسنده]] طنزنویس و [[نقد|منتقد]] ادبی [[آمریکایی]] بود. == گفتاوردها == === چنین کنند بزرگان === * «لرد مامسبوری می‌گوید که کاترین تا لحظهٔ آخر از عشق لطیف چیزی نفهمید. من می‌پرسم تو خودت می‌فهمیدی؟»<ref>ویل کاپی، ''چنین کنند بزرگان''، ترجمهٔ نجف دریابندری، نشر پرواز، ۱۳۹۲.</ref> * «فردریک سگهایش را بیشتر از آدمهایش دوست می‌داشت و می‌گفت که سگها همیشه به دوستانشان وفادار می‌مانند؛ ولی علاوه بر موضوع وفاداری احتمالاً علت دیگر علاقه‌اش به سگها این بود که سگها از کارهای او سر درنمی‌آوردند.» * «اصولاً نویسندگان بزرگ را نباید ملاقات کرد، همان خواندن آثارشان کافی است.» * «راستی چه داشتم می‌گفتم؟ ها، دربارهٔ این که چرا هانیبال بعد از جنگ کانه شهر رم را تسخیر نکرد و این که چرا بعد از آن دوازده سال تمام را فقط به عملیات تدافعی پرداخت یک نظریهٔ مهم دارم. نظریهٔ من این است که حتماً هانیبال منتظر فیل بوده است.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:کاپی، ویل}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:طنزپردازان]] [[رده:منتقدان ادبی آمریکایی]] [[رده:نظامیان]] [[رده:زادگان ۱۸۸۴ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۴۹ (میلادی)]] 4wmbgximb7lh51w67uvqsvbzr6dlw2h گیلین فلین 0 30683 192240 179820 2026-06-05T18:22:20Z Taddah 7763 192240 wikitext text/x-wiki [[Image:Gillian Flynn 2014 (cropped).jpg|thumb|left|گیلین فلین]] '''[[W:گیلین فلین|گیلین فلین]]''' (به [[انگلیسی]]: Gillian Flynn) (زادهٔ ۲۴ فوریهٔ ۱۹۷۱) [[نویسنده]] و فیلم‌نامه‌نویس [[آمریکایی]] است. == گفتاوردها == === دختر گمشده === * «به خانه می‌روم و مدتی را به گریه کردن می‌گذرانم. تقریباً سی و دوسالم شده‌است. سن زیادی نیست، خصوصاً در نیویورک. اما حقیقت این است که مدت‌ها از آخرین باری که کسی را دوست داشته‌ام گذشته‌است. پس چطور ممکن است دیگر کسی را ببینم که عاشقش باشم؟ آن قدر عاشقش باشم که با او ازدواج کنم؟»<ref>گیلین فلین، دختر گمشده، ترجمهٔ آرش خیروی، نشر ملیکان ۱۳۹۴.</ref> * «زمانه سختی است برای انسان بودن. تنها یک انسان حقیقی و واقعی بودن. نه مجموعه ای از ویژگی‌های اخلاقی بی شماری که از دیگران به عاریت گرفته‌ایم.» * «قبل از شام، به کاراژ برگشتم. عجیب بود که وقتی تنر به همین سادگی گفت که اندی نمی‌تواند با من بماند، اورا از ذهنم پاک کردم. چقدر زود این را پذیرفته بودم. چقدر کم برایش ناراحت شدم. در آن پرواز به میسوری، من از عاشق اندی بودن به عاشق اندی نبودن تغییر موضع دادم. انگار که از یک در رد شده باشم. رابطه مان به سرعت رنگ تیرگی به خود گرفت. تبدیل به گذشته شد. چقدر غریب بود که من زندگی زناشویی ام را به خاطر دختری که هیچ نقطه اشتراکی بامن جز خنده‌های بلند ونوشیدن مشروب بعد از معاشقه نداشت خراب کرده بودم.» * «حالا که مُرده ام، خوشحال ترم. عملاً گم شده‌ام. اما خیلی زود همه مرا مرده فرض خواهند کرد. مختصر و مفید خواهیم گفت مرده. چند ساعت بیش تر نگذشته، اما احساس خیلی بهتری دارم: مفاصل شل، ماهیچه‌های لرزان. امروز صبح یک لحظه متوجه تغییر قیافه ام شدم. قیافه ام عجیب شده بود. از داخل آینه ماشین، به پشت سرم نگاه کردم. کارتاژ ترسناک را پشت سر گذاشته بودم. شوهر کوته فکرم بیکار، در بار چندش آورش وقت می‌گذراند. متوجه می‌شوم که با چنین فکری لبخند به لبم آمده‌است. آها… این حس تازه است.» * «مردها واقعاً فکر می‌کنند چنین دختری وجود دارد. شاید به این دلیل گول خورده‌اند که بسیاری از زن‌ها می‌خواهند تظاهر کنند که چنین دختری هستند. برای مدتی طولانی، دختر باحال بودن آزارم می‌داد. پیش از این، مردهای زیادی را دیده‌ام – دوستان، همکاران، غریبه‌ها – که گیر زنان متظاهری این چنینی افتاده‌اند و دلم می‌خواسته این مردان را بنشانم و به آن‌ها آرام بگویم: شما با یه زن واقعی قرار نذاشته اید، شما با یه زنی قرار گذاشته‌اید که کلی فیلم دیده که مردای ناشی از نظر روابط اجتماعی فیلم نامه اونا رو نوشتن و هنوز فکر می کنن چنین زنانی وجود دارن و ممکنه یه روز اونا رو ببوسن. دلم می‌خواست یقه یا کیف این بیچاره‌ها را درحالی که به طرف این زنان می‌روند بگیرم و بکشم و به آن‌ها بگویم: «این عوضیا مردایی رو که کثیفن اون قدرهام دوست ندارن. هیشکی اون قدرها مردای این جوری رو دوست نداره.» دخترهای باحال حتی بیش تر ترحم برانگیزند: آن‌ها حتی تظاهر نمی‌کنند که زنی هستند که خودشان دوست دارند باشند، آن‌ها تظاهر می‌کنند زنی هستند که مردها دوست دارند. اگر هم دختر باحالی نیستید، فقط خواهش می‌کنم فکرش را هم نکنید که مردان تان از دختران باحال خوش شان نمی‌آید. ممکن است فرق کمی داشته باشد. ممکن است آن مرد گیاه‌خوار باشد. پس زن باحال از نظر او، عاشق گلوتن گندم است و سگ‌ها را خیلی دوست دارد. یا ممکن است که آن مرد یک هنرمند معتاد به موادمخدر باشد که دختر باحال مورد علاقه اش خالکوبی دارد، عینک به چشم می‌زند و عاشق کامیک بپوک هاست. کلی دختر بیرون وجود دارد، اما باور کنید که آن‌ها فقط دنبال دختران باحال هستند. همان‌هایی که چیزهایی را دوست دارند که آن‌ها هم دوست دارند و از چیزی هم شکایت نمی‌کنند ــ چطور می‌شود فهمید که شما آن دختر باحال نیستید؟ وقتی به شما می‌گوید: «من دلم یه زن قوی می‌خواد»، بدانید که او با شخص دیگری رابطه دارد. می‌دانید چرا؟ چون «من از زنای قوی خوشم می‌آد» اسم رمزی است برای «من از زنای قوی متنفرم.» * «ایمی مرا به این باور رسانده بود که من یک استثنا هستم که موفق شده‌ام در رقابت رسیدن به سطحی که او دارد شرکت کنم. این هر دومان را می‌ساخت و در عین حال خراب می‌کرد، چرا که یارای پاسخگویی را به چنین عظمتی نداشتم. من انسان آسایش و میان مایگی بودم و این باعث می‌شد از خودم متنفر باشم. در نهایت، او را به‌خاطر این ضعف خود مجازات کردم. او را تبدیل به موجودی شکننده و آزاردهنده کرده بودم. در ابتدا خود را طوری دیگر نشان داده بودم و بعد کاملاً ذات حقیقی خود را به نمایش گذاشتم. از آن بدتر، خودم را قانع کرده بودم که دلیل زندگی مرارت بار ما اوست. سال‌ها از زنگی ام را صرف این کرده بودم که او را تبدیل به چیزی که بود کنم: توده عظیم تنفر.» * «ایمی سمی بود اما زندگی بدون او را هم نمی‌توانستم تحمل کنم، من بدون ایمی چه کسی خواهم بود؟! هیچ گزینه دیگری وجود ندارد که بتواند راضیم کند. اما او را باید به زانو درآورد. ایمی در زندان، این پایان خوبی برای اوست. باید او را جایی در جعبه ای پنهان کنم تا نتواند به من آسیب برساند و گاهی به او سر بزنم، یا لااقل فکر کنم آنجاست. جایی هست که قلبم برایش می‌تپد…» * «هر وقت یادِ همسرم می‌افتم، قبل از هر چیز به سرش فکر می‌کنم. همه چیز از شکلِ سر شروع می‌شود. اولین‌بار از پشتِ سر بود که دیدمش و چیز جالبی که دربارهٔ آن نظرم را جلب کرد، زاویه اش بود؛ مثل مغزِ سفت و سخت و درخشانِ یک دانه ذرت یا سنگواره ای بود در بستر رودخانه. سرش همان شکلی بود که در دوره ویکتوریا به آن «سرِ خوش‌حالت» می‌گفتند. به راحتی می‌توانستی شکلِ جمجمه اش را تصور کنی. به‌هرحال من که او را از سرش شناختم.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:فلین، گیلین}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:فیلم‌نامه‌نویسان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۹۷۱ (میلادی)]] o5qzi47roo297cw74tazcgrt87g8esu رز وایلدر لین 0 30807 192254 179807 2026-06-05T18:36:51Z Taddah 7763 192254 wikitext text/x-wiki [[Image:RoseWilderLane01.jpg|thumb|left|]] '''[[W:رز وایلدر لین|رز وایلدر لین]]''' ([[انگلیسی]]: Rose Wilder Lane؛ ۵ دسامبر ۱۸۸۶ – ۳۰ اکتبر ۱۹۶۸) روزنامه‌نگار، [[نویسنده]] و [[رمان‌نویس]] آمریکایی بود. == گفتاوردها == === توفان می‌غرد === * «چندین بار صدای جیغ شنید و می‌دانست از خود اوست ولی نمی‌توانست جلوگیری کند. حتی چارلز هم دیگر برای او وجود نداشت. چیزی جز درد پایان ناپذیر موجود نبود. تمام قوایش رو به تحلیل بود، از بین می‌رفت، با آخرین اتم بدنش می‌جنگید، شکست می‌خورد. صبح روز دوم بچه به دنیا آمد.»<ref>رز وایلدر لین، ''توفان می‌غرد''، ترجمهٔ محمد عصار، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۹۳.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:لین، رز وایلدر}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:نویسندگان سیاسی]] [[رده:نظریه‌پردازان]] [[رده:لیبرترین‌ها]] [[رده:سفرنامه‌نویسان]] [[رده:زادگان ۱۸۸۶ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۶۸ (میلادی)]] 54zl234srkcmtzk6hz1cav2un21kp4o 192256 192254 2026-06-05T18:37:32Z Taddah 7763 192256 wikitext text/x-wiki [[Image:RoseWilderLane01.jpg|thumb|left|رز وایلدر لین]] '''[[W:رز وایلدر لین|رز وایلدر لین]]''' ([[انگلیسی]]: Rose Wilder Lane؛ ۵ دسامبر ۱۸۸۶ – ۳۰ اکتبر ۱۹۶۸) روزنامه‌نگار، [[نویسنده]] و [[رمان‌نویس]] آمریکایی بود. == گفتاوردها == === توفان می‌غرد === * «چندین بار صدای جیغ شنید و می‌دانست از خود اوست ولی نمی‌توانست جلوگیری کند. حتی چارلز هم دیگر برای او وجود نداشت. چیزی جز درد پایان ناپذیر موجود نبود. تمام قوایش رو به تحلیل بود، از بین می‌رفت، با آخرین اتم بدنش می‌جنگید، شکست می‌خورد. صبح روز دوم بچه به دنیا آمد.»<ref>رز وایلدر لین، ''توفان می‌غرد''، ترجمهٔ محمد عصار، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۹۳.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:لین، رز وایلدر}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:نویسندگان سیاسی]] [[رده:نظریه‌پردازان]] [[رده:لیبرترین‌ها]] [[رده:سفرنامه‌نویسان]] [[رده:زادگان ۱۸۸۶ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۶۸ (میلادی)]] 67wqaru4jv1aymtbcpd3bln7zgmaxta جان گرین (نویسنده) 0 30917 192252 174727 2026-06-05T18:33:17Z Taddah 7763 192252 wikitext text/x-wiki [[Image:John Green (7492849834).jpg|thumb|left|«پیدا کردن رفیق خوب سخت است و فراموش کردنش غیرممکن»]] '''[[W:جان گرین (نویسنده)|جان گرین]]''' (به [[انگلیسی]]: John Michael Green) (زادهٔ ۲۴ اوت ۱۹۷۷) [[نویسنده]] [[آمریکایی]] است. == گفتاوردها == === نحسی ستاره‌های بخت ما === * «تو در مدتی محدود به من بی‌نهایتی نامحدود بخشیدی، و من از تو سپاسگزارم.»<ref>جان گرین، ''نحسی ستاره‌های بخت ما''، ترجمهٔ آرمان آیت اللهی، انتشارات آموت، ۱۳۹۵.</ref> * «گفتم: «امم، چیز دیگه ای همراهم نیست.» ” چه بد. الان خیلی تو حس و حال شعرم. چیزی حفظ نیستی؟ ” با نگرانی شروع کردم: ” بیا روانه شویم، تو و من/ هنگامی که غروب، آسمان را فراگرفته است/ مانند بیماری که بیهوش شده با اتر، روی میزی افتاده‌است. ”» * «آگوستوس به آرامی گفت: «عاشقتم» گفتم: «آگوستوس.» گفت: «واقعاً می گم.» به من خیره شده بود، و می‌توانستم ببینم که گوشه چشمانش چین خورده بود. ” من عاشقتم، و لذت ساده گفتن حقیقت رو از خودم منع نمی‌کنم. من عاشقتم، و می دونم که [[عشق]] چیزی نیست جز فریادی در پوچی، و به فراموشی سپرده شدن هم اجتناب ناپذیره، و عاقبت همه ما نابودیه و یه روزی خواهد اومد که همه کارهای ما توی این دنیا به خاک برگردونده می شه، و می دونم که خورشید تنها سیاره زمینی رو که داریم در خود خواهد بلعید، و من عاشقتم. ” دوباره گفتم: «آگوستوس.» فقط همین را می‌توانستم بگویم.» * «اگر دردی وجود نداشت، چگونه می‌شد لذت‌ها را درک کرد؟» * «عشق حقیقی در زمان‌های سختی پدید می‌آید.» * «ولی این طبیعت بخت آدم هاست که ناهمخوانی داشته باشد، و شکسپیر بسیار غلط گفت وقتی از زبان کسیوس گفت:" بروتوس عزیز، ستارگان بخت ما نحس نیستند، ایراد برخاسته از خودمان است."» * «دخترها فکر می کنن که فقط تو مراسم‌های رسمی اجازه دارن لباس‌های زیبا بپوشن، اما من خوشم میاد از خانمی که طرز تفکرش تو این مایه‌ها باشه که: من می خوام برم به ملاقات یه پسری که دچار فروپاشی روحی و عصبی شده، پسری که تازه بینایی اش هم نقص داره، ولی چرا که نه؟ لباس خوشگله ام رو براش می‌پوشم!» * «پیدا کردن رفیق خوب سخت است و فراموش کردنش غیرممکن» * «دقت کردی که زمین بازی بیمارستان‌ها همیشه خالیه و هیچ‌کس نیست که توشون بازی کنه؟» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:گرین،جان}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:فیلسوفان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:منتقدان ادبی آمریکایی]] [[رده:اگزیستانسیالیست‌ها]] [[رده:فمینیست‌ها]] [[رده:آموزگاران]] [[رده:نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۹۷۷ (میلادی)]] gn0i80tlrtcl6lrk51artv1br4hbha5 الیزابت کولبرت 0 33056 192245 179822 2026-06-05T18:28:40Z Taddah 7763 192245 wikitext text/x-wiki [[Image:Elizabeth Kolbert 0350.JPG|thumb|left|الیزابت کولبرت]] '''[[W:en:Elizabeth Kolbert|الیزابت کولبرت]]''' روزنامه‌نگار و [[نویسنده]] [[آمریکایی]] که دوبار جایزهٔ ملی مگزین و یک بار جایزهٔ پولیتزر دریافت کرده‌است. == گفتاوردها == * «تقریباً همیشه، دیدگاه‌هایی که مشکلاتشان از چشم ما پوشیده می‌مانند دیدگاه‌های خودمان هستند.» ** ''«چرا فَکت‌ها نظر ما را عوض نمی‌کنند؟»''<ref>الیزابت کولبرت، «چرا فَکت‌ها نظر ما را عوض نمی‌کنند؟: یافته‌های نوین دربارهٔ ذهن انسان محدودیت‌های عقل را نشان می‌دهد»، ترجمهٔ: علی برزگر، نشر در NewYorker، بازنشر و ترجمه در سایت ترجمان، شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶.</ref> * «این بی‌مرزی یا، اگر می‌پسندید، آشفتگی همچنین برای آنچه پیشرفت می‌نامیم اهمیتی حیاتی دارد. همان‌طور که افراد ابزارهای جدیدی برای شیوه‌های جدید زندگی اختراع کردند، هم‌زمان با آن قلمروهای جدیدی از جهل نیز به وجود آوردند؛ برای مثال، اگر هر کسی قبل از استفاده از یک چاقو بر تسلط به اصول فلزکاری پافشاری می‌کرد، عصر برنز با موفقیت چندانی روبه‌رو نمی‌شد. در رویارویی با تکنولوژی‌های جدید، فهم ناکامل عامل توانمندسازی ماست.» ** ''«چرا فَکت‌ها نظر ما را عوض نمی‌کنند؟»''<ref>کولبرت، «چرا فَکت‌ها نظر ما را عوض نمی‌کنند؟».</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:کولبرت، الیزابت}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:برندگان جایزه پولیتزر]] [[رده:فعالان محیط زیست]] [[رده:زادگان ۱۹۶۱ (میلادی)]] on77320mbf9dzonenxqqha05f8o6pd4 نورمن میلر 0 33113 192258 179385 2026-06-05T18:38:27Z Taddah 7763 192258 wikitext text/x-wiki [[Image:Norman Mailer 1948 (cropped).jpg|thumb|left|نورمن میلر]] '''[[W:نورمن میلر|نورمن میلر]]''' (به [[انگلیسی]]: Norman Mailer) (زاده ۳۱ ژانویه ۱۹۲۳ − درگذشته ۱۰ نوامبر ۲۰۰۷)، [[نویسنده]] مشهور و صاحب سبک [[آمریکایی]] و برنده جایزه ادبی «پولیتزر» است. == گفتاوردها == === ب‍ره‍ن‍ه ه‍ا و م‍رده ه‍ا === * «مسئله خیلی بزرگتر از این حرف‌ها بود. می‌توانستی این بیست نفر را بکشی، اما بلافاصله بیست نفر دیگر به جای آنها سبز می‌شدند، و بیست نفر دیگر و بیست نفر دیگر. از میان نیروها و جریان‌های درهم تنیده و بی‌انتهای تاریخ، مظهر مرد قرن بیستم در حال تولد بود. همان مردی که سکان تاریخ را به دست می‌گرفت و به همه نشان می‌داد که نقش طبیعی… اضطراب است.»<ref>نورمن میلر، ب‍ره‍ن‍ه ه‍ا و م‍رده ه‍ا، ترجمهٔ سعید باستانی، انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۴.</ref> * «نگرانی شان برای جنازه از هر غریزه دیگری در آن‌ها عمیق‌تر بود. فکر نمی‌کردند که در پایان سفر با او چه خواهند کرد، حتی دیگر به یاد نمی‌آوردند که ویلسون مرده‌است. عامل حیاتی از وزن ویلسون تشکیل می‌شد. مرده ویلسون همچنان برای آنان زنده بود… تنها بودند…» * «هر چه متعلقات بیشتری داشته باشی، به چیزهای بیشتری برای راضی ماندن نیاز داری.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:میلر، نورمن}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:فیلم‌نامه‌نویسان آمریکایی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:زندگی‌نامه‌نویسان]] [[رده:برندگان جایزه پولیتزر]] [[رده:برندگان جایزه ملی کتاب]] [[رده:سیاست‌مداران آمریکایی]] [[رده:نویسندگان فناوری]] [[رده:زادگان ۱۹۲۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۰۷ (میلادی)]] m26zhtz4xnq3wyir0gbkhvoon98e11d 192259 192258 2026-06-05T18:38:47Z Taddah 7763 192259 wikitext text/x-wiki [[Image:Norman Mailer 1948 (cropped).jpg|thumb|left|نورمن میلر]] '''[[W:نورمن میلر|نورمن میلر]]''' (به [[انگلیسی]]: Norman Mailer) (زاده ۳۱ ژانویه ۱۹۲۳ − درگذشته ۱۰ نوامبر ۲۰۰۷) [[نویسنده]] مشهور و صاحب سبک [[آمریکایی]] و برنده جایزه ادبی «پولیتزر» است. == گفتاوردها == === ب‍ره‍ن‍ه ه‍ا و م‍رده ه‍ا === * «مسئله خیلی بزرگتر از این حرف‌ها بود. می‌توانستی این بیست نفر را بکشی، اما بلافاصله بیست نفر دیگر به جای آنها سبز می‌شدند، و بیست نفر دیگر و بیست نفر دیگر. از میان نیروها و جریان‌های درهم تنیده و بی‌انتهای تاریخ، مظهر مرد قرن بیستم در حال تولد بود. همان مردی که سکان تاریخ را به دست می‌گرفت و به همه نشان می‌داد که نقش طبیعی… اضطراب است.»<ref>نورمن میلر، ب‍ره‍ن‍ه ه‍ا و م‍رده ه‍ا، ترجمهٔ سعید باستانی، انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۴.</ref> * «نگرانی شان برای جنازه از هر غریزه دیگری در آن‌ها عمیق‌تر بود. فکر نمی‌کردند که در پایان سفر با او چه خواهند کرد، حتی دیگر به یاد نمی‌آوردند که ویلسون مرده‌است. عامل حیاتی از وزن ویلسون تشکیل می‌شد. مرده ویلسون همچنان برای آنان زنده بود… تنها بودند…» * «هر چه متعلقات بیشتری داشته باشی، به چیزهای بیشتری برای راضی ماندن نیاز داری.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:میلر، نورمن}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:فیلم‌نامه‌نویسان آمریکایی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:زندگی‌نامه‌نویسان]] [[رده:برندگان جایزه پولیتزر]] [[رده:برندگان جایزه ملی کتاب]] [[رده:سیاست‌مداران آمریکایی]] [[رده:نویسندگان فناوری]] [[رده:زادگان ۱۹۲۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۰۷ (میلادی)]] 58zk930c1svzvaa2aggqmab6xkzn93x رابرت گریوز 0 33164 192293 178128 2026-06-05T19:00:54Z Taddah 7763 اصلاح ارقام 192293 wikitext text/x-wiki [[File:Robert Graves 1929.jpg|thumb|رابرت گریوز (۱۹۲۹)]] '''[[W:رابرت گریوز|رابرت گریوز]]''' (به [[انگلیسی]]: Robert von Ranke Graves؛ زاده ۲۴ ژوئیهٔ ۱۸۹۵ درگذشته ۷ دسامبر ۱۹۸۵) [[شاعر]]، [[نویسنده]] و منتقد ادبی [[بریتانیا]]‌یی بود. == گفتاوردها == === منم کلودیوس === * «به این فکر می‌کردم که: «پس من امپراتورم، مگه نه؟» چقدر بی‌معنی! اما الان حداقل می‌توانم آدم‌ها را مجبور به خواندن کتاب‌هایم کنم.»<ref>رابرت گریوز، منم کلودیوس، ترجمهٔ فریدون مجلسی، انتشارات ناهید، ۱۳۹۱.</ref> * «من دیگر اعتراضی نکردم. مگر تقلا کردن در برابر سرنوشت چه سودی داشت؟» * «دو راه برای نوشتن تاریخ وجود دارد: یکی، متقاعد کردن مردم به سوی خوبی هاست و دیگری، مجبور کردن آن‌ها به رویارویی با حقیقت.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:گریوز، رابرت}} [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:رمان‌نویسان بریتانیایی]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:مترجمان]] [[رده:خاطره‌نویسان]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:زادگان ۱۸۹۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۸۵ (میلادی)]] r4r3d3xrkyur7yd1s7gzrx99jc5rvgt 192296 192293 2026-06-05T19:01:53Z Taddah 7763 192296 wikitext text/x-wiki [[File:Robert Graves 1929.jpg|thumb|رابرت گریوز (۱۹۲۹)]] '''[[W:رابرت گریوز|رابرت گریوز]]''' (به [[انگلیسی]]: Robert von Ranke Graves؛ زاده ۲۴ ژوئیهٔ ۱۸۹۵ − درگذشته ۷ دسامبر ۱۹۸۵) [[شاعر]]، [[نویسنده]] و منتقد ادبی [[بریتانیا]]‌یی بود. == گفتاوردها == === منم کلودیوس === * «به این فکر می‌کردم که: «پس من امپراتورم، مگه نه؟» چقدر بی‌معنی! اما الان حداقل می‌توانم آدم‌ها را مجبور به خواندن کتاب‌هایم کنم.»<ref>رابرت گریوز، منم کلودیوس، ترجمهٔ فریدون مجلسی، انتشارات ناهید، ۱۳۹۱.</ref> * «من دیگر اعتراضی نکردم. مگر تقلا کردن در برابر سرنوشت چه سودی داشت؟» * «دو راه برای نوشتن تاریخ وجود دارد: یکی، متقاعد کردن مردم به سوی خوبی هاست و دیگری، مجبور کردن آن‌ها به رویارویی با حقیقت.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:گریوز، رابرت}} [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:رمان‌نویسان بریتانیایی]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:مترجمان]] [[رده:خاطره‌نویسان]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:زادگان ۱۸۹۵ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۸۵ (میلادی)]] dzbughcccplzja31ydspl2p601rsa1g آنتونی برجس 0 33173 192288 187777 2026-06-05T18:56:56Z Taddah 7763 192288 wikitext text/x-wiki '''[[W:آنتونی برجس|جان آنتونی برجس ویلسون]]''' (به [[انگلیسی]]: John Anthony Burgess Wilson) (زادهٔ فوریهٔ ۱۹۱۷ – درگذشتهٔ ۲۲ نوامبر ۱۹۹۳) [[داستان‌نویس|داستان‌نویس،]] [[آهنگ‌سازی|آهنگساز]] و منتقد ادبی [[بریتانیا]]یی بود. == گفتاوردها == === ادبیات چیست؟ === * «برخی می‌گویند که زندگانی ما نا خوشایند است، بدان سبب که در گسترده‌ترین حد خویش پای در بند چیزهایی است که جاودان نیستند ـ چیزهایی که فرو می‌ریزند و دیگرگون می‌شوند. اکنون اینجا نشسته‌ام، یک درجه یا اندی بیشتر، دورتر از استوا. به آنچه دورو بر اتاق گرمم هست نگاهی می‌اندازم و می‌بینم که هیچ چیز در آن نیست که بپاید. چندان دور نخواهد بود که خانه‌ام ویران شود، مورچگان سفید آنرا به تمامی بجوند، یا که باران و بوران در همش کوبد. گلهائی که پیش رویم هستند، فردا خواهند پژمرد. (بدینسان، به یقین خودم نیز شاید!). ماشین تحریرم از پیش از کار افتاده؛ و اینچنین است که من تشنه چیزی هستم که بپاید و همیشگی باشد، چیزی که تا جاودان بماند. می‌پندارم که «حقیقت» همان چیزی است که ناجاوید خواهد بود.»<ref>جان بورجس ویلسون، ''ادبیات چیست؟''، ترجمهٔ پرویز پویان، بی‌جا، بی‌تا.</ref> * «[[زندگی]] برای بسیاری از ما درست آمیزه‌ای از احساس‌هاست، بسان فیلم سردرگمی که نه داستان درست و حسابی دارد، نه آغاز راستینی، و نه پایانی واقعی. همچنین بسیاری تناقض‌ها ما را گیج و مبهوت می‌سازد، زندگی زشت است، زیرا که مردمان همه‌اش در پی آنند که یکدیگر را از میان بردارند؛ زندگی زیباست، چرا که بسیاری دیگر در پی آنند که با یکدیگر مهربان باشند. هیتلر و گاندی هردو موجوداتی بشری بودند. ما زشتی تنی بیمار و موزونی تنی سلامت را می‌بینیم، گاه می‌گوئیم «زندگی خوب است» و گاه می‌گوئیم «زندگی بد است»، کدامیک حقیقت دارد؟ از آنرو که نمی‌توانیم پاسخ یگانه‌ای بیابیم، گیج می‌شویم. اثری هنری، انگار چنین پاسخ یگانه‌ای را برایمان فراهم می‌کند، بدینسان که نظمی یا طرحی را در زندگی به ما سراغ می‌دهد.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:برجس، آنتونی}} [[رده:اهالی بریتانیا]] [[رده:نویسندگان انگلستانی]] [[رده:شاعران انگلستانی]] [[رده:آهنگ‌سازان]] [[رده:رمان‌نویسان بریتانیایی]] [[رده:فیلم‌نامه‌نویسان]] [[رده:روزنامه‌نگاران انگلستانی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:خودزندگی‌نامه‌نویسان]] [[رده:سفرنامه‌نویسان]] [[رده:منتقدان ادبی بریتانیایی]] [[رده:زادگان ۱۹۱۷ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۹۳ (میلادی)]] 19ur9k3lyvjn0n2oc6swrsr32j88ipp ماری گوردن 0 33287 192253 164785 2026-06-05T18:33:31Z Taddah 7763 192253 wikitext text/x-wiki [[Image:Mary Gordon by David Shankbone.jpg|thumb|left|ماری گوردن]] '''[[W:en:Mary Gordon (writer)|ماری گوردن]]''' (به [[انگلیسی]]: Mary Catherine Gordon) (زادهٔ ۸ دسامبر ۱۹۴۹) [[نویسنده]] [[آمریکایی]] است. == گفتاوردها == === زندگی شهری === * «از اینکه هیچ اثری از خود به جا نگذاشته بودند حیرت کرده بود و ترسیده بود. بیشتر مردم به این قبیل مسائل فکر نمی‌کردند: چطور ممکن بود آدمهایی مثلِ پدر و مادر او چنین ناچیز بر سطحِ زندگی، بر سطوحِ بسیارِ زندگی، اثر بگذارند که بود و نبودشان با هیچ نشانه ای همراه نباشد.»<ref>ماری گوردن، زندگی شهری، در کتاب لوری مور و …، اینجا همه آدمها اینجوری اند، ترجمهٔ مژده دقیقی، انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۰.</ref> * «خانه تقریباً همشه ساکت بود؛ در آن خانه، کلمات هم، مثلی وسایل تزئینی، اندک بود.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:گوردن، ماری}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]] [[رده:منتقدان ادبی آمریکایی]] [[رده:خاطره‌نویسان]] [[رده:زادگان ۱۹۴۹ (میلادی)]] 2zm0uigkh85ni31qhja4s9dsemk82v8 ادگار آلن پو 0 33498 192250 179766 2026-06-05T18:32:44Z Taddah 7763 192250 wikitext text/x-wiki [[Image:Edgar Allan Poe 2.jpg|thumb|left|ادگار آلن پو]] '''[[W:ادگار آلن پو|ادگار آلن پو]]''' (به [[انگلیسی]]: Edgar Allan Poe) (زادهٔ ۱۹ ژانویه ۱۸۰۹ – درگذشتهٔ ۷ اکتبر ۱۸۴۹) [[نویسنده]]، [[شاعر]]، ویراستار و منتقد ادبی اهل [[آمریکا]] بود که از او به عنوان پایه‌گذاران جنبش رمانتیک آمریکا یاد می‌شود. == گفتاوردها == === ماجراهای شگفت‌انگیز === * «انسان کامل‌ترین بنده و بردهٔ عادت است و هزاران کار روزانه‌اش که مهم به حساب می‌آید، چیزی جز عادتی روزمره نیست.»<ref>ادگار آلن پو، ''ماجراهای شگفت‌انگیز''، ترجمهٔ پرویز شهدی، انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۰.</ref> == جستارهای وابسته == * [[افسانه‌های راز و خیال]] == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:پو، ادگار آلن}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:شاعران آمریکایی]] [[رده:رمان‌نویسان آمریکایی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی]] [[رده:نویسندگان علمی تخیلی]] [[رده:نویسندگان خیال‌پردازی]] [[رده:ویراستاران]] [[رده:منتقدان ادبی آمریکایی]] [[رده:نمایش‌نامه‌نویسان آمریکایی]] [[رده:نویسندگان وحشت]] [[رده:نویسندگان داستان‌های جنائی]] [[رده:زادگان ۱۸۰۹ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۸۴۹ (میلادی)]] [[رده:مقاله‌نویسان]] s6w9jxgsaxild0jxppibs0cvuew6sf2 کولم توبین 0 33504 192274 191050 2026-06-05T18:48:11Z Taddah 7763 192274 wikitext text/x-wiki [[Image:Colm toibin 2006.jpg|thumb|left|کولم توبین]] '''[[W:کولم توبین|کولم توبین]]''' (به [[انگلیسی]]: Colm Tóibín؛ زادهٔ ۳۰ مهٔ ۱۹۵۵) [[شاعر]]، رمان‌نویس، روزنامه‌نگار، [[نویسنده]] و نمایش‌نامه‌نویس اهل [[ایرلند]] است. == گفتاوردها == === خانواده تهی === * «حس می‌کردم برخی عشق‌ها و دلبستگی‌ها ذاتی اند، فراتر از انتخاب‌هامان، از این روست که با طعم تأسف و شرم و درد و نیاز و پوچی سراغ مان می‌آیند، با حسی چنان نزدیک به خشم که هرگز قادر به مهارش نخواهیم بود.»<ref>کالم توبین، ''خانواده تهی''، ترجمهٔ نورا موسوی نیا، انتشارات کوله پشتی، ۱۳۹۵.</ref> == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی ایرلند]] [[رده:نویسندگان ایرلندی]] [[رده:روزنامه‌نگاران]] [[رده:نمایشنامه‌نویسان ایرلندی]] [[رده:رمان‌نویسان ایرلندی]] [[رده:نویسندگان داستان کوتاه ایرلندی]] [[رده:شاعران ایرلندی]] [[رده:مقاله‌نویسان]] [[رده:افراد ال‌جی‌بی‌تی]] [[رده:منتقدان ادبی ایرلندی]] [[رده:زادگان ۱۹۵۵ (میلادی)]] i7u91rdbfoz65mi5fl9audy0ihu3ed9 آلیس شرودر 0 34722 192242 164428 2026-06-05T18:22:48Z Taddah 7763 192242 wikitext text/x-wiki [[Image:Alice schroeder 2008.jpg|thumb|left|آلیس شرودر]] '''[[W:en:Alice Schroeder|آلیس شرودر]]''' (به [[انگلیسی]]: Alice Schroeder) (زادهٔ ۱۴ دسامبر ۱۹۵۶) تحلیل‌گر بیمه و [[نویسنده]] [[آمریکایی]] است. == گفتاوردها == === گلوله برفی === * «زمان، دوست کسب و کارهای خارق‌العاده و دشمن کسب و کارهای معمولی است.»<ref>آلیس شرودر، گلوله برفی، ترجمهٔ شهریار هاشمی و سهیل نیکخواه، انتشارات آپاما، ۱۳۹۱.</ref> * «به جای دادن دستورهای مستقیم، سؤال بپرسید. به طرف مقابلتان، شأن و آبروی بالا بدهید. به شکلی غیرمستقیم به اشتباهات افراد بپردازید و کاری نکنید که آن شخص، شرمنده شود.» * «بترسید وقتی دیگران حریص‌اند و حریص باشید وقتی دیگران ترسیده‌اند.» == منابع == {{پانویس}} {{ترتیب‌پیش‌فرض:شرودر، آلیس}} [[رده:اهالی ایالات متحده آمریکا]] [[رده:روزنامه‌نگاران آمریکایی]] [[رده:نویسندگان آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۹۵۶ (میلادی)]] klfoon6203e2e79gzfeceycqveceo60 وارتانس پاپازیان 0 35742 192270 170842 2026-06-05T18:46:16Z Taddah 7763 192270 wikitext text/x-wiki [[پرونده:Vrtanes Papazian.jpg|بندانگشتی|وارتانس پاپازیان]] <!-- [[پرونده:|بندانگشتی]] --> '''[[w:وارتانس پاپازیان|وارتانس پاپازیان]]''' (به ارمنی: Վրթանես Մեսրոպի Փափազյան)، (زاده ۱۸۶۶ – درگذشته ۱۹۲۰) [[نویسنده]]، کنشگر اجتماعی-سیاسی و فرهنگی، منتقد ادبی، ویراستار، تاریخ‌نگار ادبی، معلم و مترجم [[ارمنی]] بود. == گفتاورد == * «پزشکی برجسته تر و مشوقی بزرگتر از عشق و محبت وجود ندارد. عشق بی‌ریا و روشن و مداوم که با لبخند خود قهرمان می‌آفریند، سنگ‌ها را خرد می‌کند و موانع را می‌شکند…» == منابع == {{پانویس}} == پیوند به بیرون == {{wikipedia}} {{انبار-رده|}} [[رده:زادگان ۱۸۶۶ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۲۰ (میلادی)]] [[رده:نویسندگان ارمنستانی]] [[رده:منتقدان ادبی ارمنی]] [[رده:تاریخ‌نگاران ارمنی]] [[رده:ویراستاران ارمنی]] [[رده:آموزگاران ارمنی]] [[رده:مترجمان ارمنستانی]] suqxdfcfaa4kcghs5jym27pfupz88vj میشائل هانکه 0 38040 192303 175470 2026-06-05T19:11:34Z Taddah 7763 192303 wikitext text/x-wiki [[File:Michael Haneke 2009.jpg|thumb|میشائل هانکه]] '''[[w:میشائل هانکه|میشائل هانکه]]''' (زاده ۲۳ مارس ۱۹۴۲) کارگردان و فیلمنامه‌نویس اتریشی است. == گفتاوردها == * من سعی می‌کنم به [[واقعیت]] نزدیک‌تر شوم، به تضادها نزدیک شوم. دنیای سینما می‌تواند یک دنیای واقعی باشد تا یک دنیای رویایی. * واقعاً دو نوع [[خنده]] از طرف تماشاگر وجود دارد. خنده شناسایی وجود دارد که یعنی چیزهایی را ببینی که با آنها آشنایی و به خودت بخندی اما خنده هیستریک هم هست؛ راهی برای کنار آمدن با چیزهایی که می‌بینیم و ما را ناراحت می‌کنند. * و من باور ندارم که [[کودک|بچه‌ها]] معصوم هستند. در حقیقت، هیچکس با جدیت این را باور ندارد. فقط به زمین بازی بروید و بازی بچه‌ها را در جعبه شنی تماشا کنید! مفهوم رمانتیک بچه شیرین تنها این است که والدین [[آرزو]]های خود را فرافکنی می‌کنند. * چیزی که من دوست دارم، فیلم‌هایی هستند که من را جدی می‌گیرند که با من احمق‌تر از من رفتار نمی‌کنند. * معمولاً [[موسیقی]] برای پنهان کردن مشکلات یک [[فیلم]] استفاده می‌شود. * من تمام فیلم‌هایم را آزمایش در نظر می‌گیرم. * می‌خواهم شفافش کنم. اینجور نیست که من از سینمای جریان اصلی بیزار باشم. کاملاً خوب است. بسیاری از مردم هستند که نیاز به [[گریز]] دارند؛ چون در شرایط بسیار سختی هستند؛ بنابراین نیاز دارند که از [[دنیا]] فرار کنند اما این ربطی به شکل هنری ندارد. * یک فیلم بلند بیست و چهار دروغ در ثانیه است. * [[هنرمند]] کسی است که باید به‌جای پاسخ دادن، سوال مطرح کند. من پیامی ندارم. * کاری که ما برای شخصی دیگر می‌کنیم، مهم‌تر از حسی است که نسبت به او داریم. * من و [[پدر]]م رابطه خوبی داشتیم. بسیار بی‌دغدغه بود. او خیلی شوخ‌طبعی داشت. کمی شبیه من بود؛ گرچه ریش نداشت. او ظاهر خیلی باوقاری شبیه به یک مرد بریتانیایی داشت. * فکر می‌کنم کمی ساده‌انگارانه است که اثری را از طریق روانشناسی خالق آن توضیح دهیم. به بیانی دیگر، اینکه هانکه مشکل مشکلات عاطفی دارد؛ بنابراین، نباید فیلم‌هایش را جدی بگیرم. با استفاده از این استدلال، بیننده از چالش‌های فیلم می‌گریزد. * سینمای جریان اصلی فقط برای این سوالاتی را مطرح می‌کند که سریع پاسخی برایشان مهیا کند که بتوانند تماشاگر را با خیالی آسوده به خانه بفرستند. اگر ما حقیقتاً این پاسخ‌ها را داشتیم، آنوقت [[جامعه]] بسیار متفاوت از آنچه هست، دیده می‌شد. * این بیماری [[منتقد|منتقدان]] است که همینکه برچسبی به کسی می‌زنند، بسیار دشوار است دیدگاهشان را تغییر دهیم. این تنبلی‌ست. * همه فیلم‌ها به شکلی به بیننده حمله می‌کنند. == جستارهای وابسته == * [[عشق (فیلم ۲۰۱۲)|''عشق'' (فیلم ۲۰۱۲)]] == منابع == * https://www.brainyquote.com/authors/michael-haneke-quotes [[رده:کارگردانان فیلم]] [[رده:اهالی اتریش]] [[رده:زادگان ۱۹۴۲ (میلادی)]] [[رده:افراد زنده]] m63cpijv6hhzep2sybf6z5u5qpsaa32 سالوادور دالی 0 40153 192304 189095 2026-06-05T19:14:59Z Taddah 7763 192304 wikitext text/x-wiki [[پرونده:Salvador Dali NYWTS.jpg|بندانگشتی|سالوادور دالی]] '''[[w:سالوادور دالی|سالوادور دالی]]''' نقاش [[سوررئالیسم|سوررئالیستی]] [[اسپانیا|اسپانیایی]] بود. == گفتاوردها == * هنرمند واقعی کسی نیست که الهام می‌گیرد، بلکه آن کسی است که الهام می‌بخشد.<ref>{{cite web |title=Salvador Dali Quotes |url=https://www.azquotes.com/author/3592-Salvador_Dali |website=AZ Quotes |access-date=22 January 2025}}</ref> * ترسی از کمال نداشته باش؛ هیچگاه به آن نخواهی رسید.<ref>{{cite web |title=Salvador Dalí > Quotes |url=https://www.goodreads.com/author/quotes/165858.Salvador_Dal_ |website=Goodreads |access-date=22 January 2025}}</ref> * هنر و مهارت نقش عمده‌ای در تیراندازی قهرمانانه دارد.<ref>https://www.dali-gallery.com/ </ref> == منابع == {{پانویس}} {{ویکی‌انبار-رده|Salvador Dalí}} {{ویکی‌پدیا}} [[رده:نقاشان اسپانیایی]] [[رده:مجسمه‌سازان]] [[رده:زادگان ۱۹۰۴ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۱۹۸۹ (میلادی)]] bpdrrzrxj4feagp41k52ipk7bkhnhs4 نام صفحه جدید 0 40480 192321 192085 2026-06-06T10:09:40Z Taddah 7763 حذف سریع 192321 wikitext text/x-wiki {{حذف سریع|چرند و پرند}} آیا میدانید چرا در زبان فارسی تعداد کلمات نامحدود عربی وجو دارد 368tc6bfw9au3hos2i30nesri2kxlrb فارست ویتاکر 0 40502 192306 2026-06-05T19:53:40Z Taddah 7763 صفحه‌ای تازه حاوی «[[File:Forest Whitaker by Gage Skidmore.jpg|thumb|من سعی می‌کنم مثل یک جنگل (forest) باشم؛ در حال تجدید حیات و رشد مداوم.]] '''[[w:فارست ویتاکر|فارست ویتاکر]]''' (متولد ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۶۱) بازیگر، تهیه‌کننده و کارگردان آمریکایی است. == گفتاوردها == * زندگی پر از تصمیمات است و سال‌...» ایجاد کرد 192306 wikitext text/x-wiki [[File:Forest Whitaker by Gage Skidmore.jpg|thumb|من سعی می‌کنم مثل یک جنگل (forest) باشم؛ در حال تجدید حیات و رشد مداوم.]] '''[[w:فارست ویتاکر|فارست ویتاکر]]''' (متولد ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۶۱) بازیگر، تهیه‌کننده و کارگردان آمریکایی است. == گفتاوردها == * زندگی پر از تصمیمات است و سال‌ها پیش من تصمیم گرفتم که [[گیاه‌خواری|گیاه‌خوار]] شوم و این یکی از بهترین تصمیماتی بوده که گرفته‌ام. ** “[https://www.youtube.com/watch?v=TMEaTtPodAE Forest Whitaker],” ad for [[w:People for the Ethical Treatment of Animals|PETA]] (27 March 2008). [[رده:زادگان ۱۹۶۱ (میلادی)]] [[رده:افراد زنده]] [[رده:گیاه‌خواران]] ns0vv1vpvqe75iqbpapg1rlm0ebprii سیلوستر استالونه 0 40503 192316 2026-06-06T06:24:43Z Taddah 7763 صفحه‌ای تازه حاوی «'''[[w:سیلوستر استالونه|سیلوستر استالونه]]''' (متولد ۶ ژوئیه ۱۹۴۶) بازیگر، کارگردان تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس آمریکایی است. == گفتاوردها == * به یاد داشته باش که [[ذهن]] بهترین ماهیچه توست. دست‌های بزرگ می‌توانند سنگ‌ها را جابجا کنند اما کلمات بز...» ایجاد کرد 192316 wikitext text/x-wiki '''[[w:سیلوستر استالونه|سیلوستر استالونه]]''' (متولد ۶ ژوئیه ۱۹۴۶) بازیگر، کارگردان تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس آمریکایی است. == گفتاوردها == * به یاد داشته باش که [[ذهن]] بهترین ماهیچه توست. دست‌های بزرگ می‌توانند سنگ‌ها را جابجا کنند اما کلمات بزرگ می‌توانند کوه‌ها را جابجا کنند. ** http://twitter.com/TheSlyStallone/status/27158992333 [[رده:فیلم‌نامه‌نویسان آمریکایی]] [[رده:زادگان ۱۹۴۶ (میلادی)]] [[رده:افراد زنده]] 2hmqtiyud033c627jpklem5csqt6ukm تام هنکس 0 40504 192317 2026-06-06T06:42:52Z Taddah 7763 صفحه‌ای تازه حاوی «'''[[w:تام هنکس|تام هنکس]]''' بازیگر آمریکایی است. == گفتاوردها == * قرار است که سخت باشد. اگر آسان بود، هر کسی انجامش می‌داد.<ref>https://www.goodreads.com/author/quotes/416300.Tom_Hanks</ref> == منابع == {{پانویس}} [[رده:زادگان ۱۹۵۶ (میلادی)]] [[رده:افراد زنده]] [[رده:مسیحیان]]» ایجاد کرد 192317 wikitext text/x-wiki '''[[w:تام هنکس|تام هنکس]]''' بازیگر آمریکایی است. == گفتاوردها == * قرار است که سخت باشد. اگر آسان بود، هر کسی انجامش می‌داد.<ref>https://www.goodreads.com/author/quotes/416300.Tom_Hanks</ref> == منابع == {{پانویس}} [[رده:زادگان ۱۹۵۶ (میلادی)]] [[رده:افراد زنده]] [[رده:مسیحیان]] nlco6agvpvsaxp2jo7rckhuigzexzzj استیون سودربرگ 0 40505 192319 2026-06-06T06:58:50Z Taddah 7763 صفحه‌ای تازه حاوی «'''[[w:استیون سودربرگ|استیون سودربرگ]]''' کارگردان آمریکایی است. == گفتاوردها == * داشتم دنبال جایی می‌گشتم که کپیش کنم تا قبل از پخش ببینمش. ** در مورد مینی‌سریال ورزشی مستند ''آخرین رقص'' "[https://www.youtube.com/watch?v=bYjuCifHU80&t=1h1m19s Taste Singani 63 with Steven Soderbergh _ NightCap Live]...» ایجاد کرد 192319 wikitext text/x-wiki '''[[w:استیون سودربرگ|استیون سودربرگ]]''' کارگردان آمریکایی است. == گفتاوردها == * داشتم دنبال جایی می‌گشتم که کپیش کنم تا قبل از پخش ببینمش. ** در مورد مینی‌سریال ورزشی مستند ''آخرین رقص'' "[https://www.youtube.com/watch?v=bYjuCifHU80&t=1h1m19s Taste Singani 63 with Steven Soderbergh _ NightCap Live]" (at 1h1m19s) [[رده:زادگان ۱۹۶۳ (میلادی)]] [[رده:افراد زنده]] [[رده:تدوین‌گران]] 1laisyly5w1yrxxnp3h6iulkthws6px