ویکی‌گفتاورد fawikiquote https://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C MediaWiki 1.47.0-wmf.16 first-letter مدیا ویژه بحث کاربر بحث کاربر ویکی‌گفتاورد بحث ویکی‌گفتاورد پرونده بحث پرونده مدیاویکی بحث مدیاویکی الگو بحث الگو راهنما بحث راهنما رده بحث رده TimedText TimedText talk پودمان بحث پودمان Event Event talk علی بن ابی‌طالب 0 1552 192683 190532 2026-08-18T15:01:03Z CommonsDelinker 242 Removing [[:c:File:Taha_Hussein.jpg|Taha_Hussein.jpg]], it has been deleted from Commons by [[:c:User:Jameslwoodward|Jameslwoodward]] because: per [[:c:Commons:Deletion requests/Files in Category:Photographs by Van Leo|]]. 192683 wikitext text/x-wiki '''[[w:علی بن ابی‌طالب|علی بن ابی‌طالب]]''' (زادهٔ ۱۳ رجب ۲۳ قبل از هجرت – درگذشتهٔ ۲۱ رمضان ۴۰ قمری) امام اول تمامی شاخه‌های مذهب شیعه، خلیفهٔ چهارم از خلفای راشدین اهل سنت، و پسرعمو و داماد محمد است. او فرزند ابوطالب و فاطمه بنت اسد، همسر فاطمهٔ زهرا، و پدر حسن، حسین، و زینب است. وی از سال ۳۵ تا ۴۰ هجری، کمتر از پنج سال، به‌عنوان خلیفه بر خلافت اسلامی جز شام حکومت کرد. او در میان طیف وسیعی از مسلمانان از جایگاه برجسته‌ای برخوردار است. <div style="font-variant: small-caps; text-align: center;"> __NOTOC__ [[#گفتاوردها|سخنان او <small>به‌ترتیب الفبا</small>]] [[#آ، الف|آ، الف]] - [[#ب، پ|ب، پ]] - [[#ت، ث|ت، ث]] - [[#ج، چ|ج، چ]] - [[#ح، خ|ح، خ]] - [[#د، ذ|د، ذ]] - [[#ر، ز، ژ|ر، ز، ژ]] - [[#س، ش|س، ش]] - [[#ص، ض|ص، ض]] - [[#ط، ظ|ط، ظ]] - [[#ع، غ|ع، غ]] - [[#ف، ق|ف، ق]] - [[#ک، گ|ک، گ]] - [[#ل|ل]] - [[#م|م]] - [[#ن|ن]] - [[#و|و]] - [[#هـ|هـ]] - [[#ی|ی]] __NOTOC__ [[#درباره|درباره]] ( <small>[[#از او دربارهٔ دیگران|سخنان از علی دربارهٔ دیگران]] - [[#دربارهٔ او|سخنان دربارهٔ علی]]</small> ) و [[#نوشتارهای وابسته|نوشتارهای وابسته]] </div> <div style="font-variant: small-caps; text-align: center;"> </div> {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 = Rashidun Caliph Ali ibn Abi Talib - علي بن أبي طالب.svg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = دو تن دربارهٔ من تباه گردیدند: دوستی که از حد بگذراند و دروغ‌بافنده‌ای که از آنچه در من نیست سخن راند. | image2 =Imam-ali-2.png | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = من شما را به طاعتی برنمی‌انگیزم، جز که خود پیش از شما به گزاردن آن برمی‌خیزم. و شما را از معصیتی باز نمی‌دارم، جز آنکه خود پیش از شما آن را فرو‌می‌گذارم. | image3 =Ali-kufi.svg | alt3 = Colored dice with checkered background | caption3 = آیا بدین بسنده کنم که مرا امیرِ مؤمنان گویند و در ناخوشایندهای روزگار شریک آنان [مردم] نباشم؟ یا در سختی زندگی نمونه‌ای برایشان نشوم؟ مرا نیافریده‌اند، تا خوردنی‌های گوارا سردرگمم سازد، چونان چارپای بسته که به علف پردازد | image4 =Imam-ali-moalla-1.png | alt4 = Colored dice with checkered background | caption4 = }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 = Ant-s Good Morning Monday (7627500098).jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = آیا به خُردترین چیزی که خدا آفریده نمی‌نگرند که چسان آفرینش او را استوار داشته و ترکیب آن را برقرار؟... بنگرید به مورچه و خردی جثّهٔ آن و لطافتش، در برون و نهان. | image2 =Ant in flower.jpg | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = چنان است که به گوشه‌چشمش نتوان دید و با اندیشیدن به چگونگی خلقتش نتوان رسید... از آفرینش او جز شگفتی نتوانی، و در وصف او به رنج درمانی. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 =FirstSurahKoran (fragment).jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = بر شما باد به کتاب خدا که ریسمان استوار و نور آشکار است و درمانی است سود‌دهنده و تشنگی را فرو نشاننده. چنگ در‌زننده را نگهدارنده و در آویزنده را نجات بخشنده. | image2 =Koran cover calligraphy - smaller.jpg | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = نه کج شود تا راستش گردانند و نه به باطل گراید تا آن را برگردانند. کهنه نگردد به روزگار، نه از خواندن و نه از شنیدن بسیار. راست گفت آن که سخن گفت از روی قرآن و آن که بدان رفتار کرد پیش افتاد از دیگران. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 = Muslim Prayer Beads.jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = آن که وصف آفریده‌ای چون خود را نتواند، وصف کردن خدای خویش را چگونه داند؟ | image2 =Dcp7323-Edirne-Eski Camii Allah.jpg | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = خدایا! کارِ مرا به بخششِ خود واگذار نه به عدلت. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 = Beni Hassan (Lepsius, BH 3) 03.jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = همانا در [[تاریخ|روزگاران گذشته]] برای شما پند است، کجایند [[w:عمالیق|عملاقیان و فرزندان عملاقیان]]؟ کجایند فرعونیان و فرزندان فرعونیان؟ کجایند مردمی که در [[w:رس (شهر)|شهرهای رسّ]] بودند؟ ... | image2 =Beni Hassan (Lepsius, BH 3) 04.jpg | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = پیامبران را کشتند، و سنّت فرستادگان خدا را میراندند. و سیرت جبّاران را زنده کردند. کجایند آنان که با سپاهیان به راه افتادند و هزاران تن را شکست دادند. سپاه‌ها به راه انداختند، و شهرها ساختند. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 = Sea of Sadness.jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = درمانِ تو در خودِ توست و تو نمی‌دانی/و دردِ تو هم در خودِ توست و تو نمی‌بینی | image2 = | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = گمان می‌کنی که چیزی کوچک هستی/حال آن که جهانی بزرگ در تو نهفته است. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 = | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = | image2 =Indians giving a talk to Bouquet.jpg | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = خود را چون سپری برابر [[پیمان]]ت بر پا ، چرا که همۀ جهانیان بر هیچ چیز چون بزرگ شمردنِ وفای‌به‌عهد سخت همداستان نباشند ، با همۀ هواهای گوناگون که دارند و رأی‌های مخالف یکدیگر که در میان آرند. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 = 2006-06-23 14-48-09 Seychelles - De Quincey Village.jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = این جهان که شما آرزوی آن را دارید و بدان روی می‌آرید و شما را به خشم می آرد و خشنود می‌دارد، نه خانهٔ شماست و نه جایگاهی است که شما را برای آن آفریده‌اند و به سوی آن خوانده‌اند... | image2 =Crepuscular rays at Lloyd Lake.jpg | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = دنیا اگر شما را فریفت از شرّ خود نیز ترساند، پس آنچه را بدان فریبد بدانچه بدان ترساند واگذارید... }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 =Atardecer rojo Red sunset.JPG | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = | image2 =Sunset from El-Azhar, Cairo.jpg | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = ساعت‌ها در روزها چه به شتاب می‌گذرند و روزها در ماه‌ها و ماه‌ها در سال‌ها. و سال‌های عمر چه تند و پرتوان می‌روند. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 =Muslims praying in mosque in Srinagar, Kashmir.jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = چنگ در رشتهٔ بندگی کسی بزن که تو را آفریده و روزی‌ات بخشیده. پس تنها بندهٔ او باش و روی به سوی او آر و تنها از او بیم دار... | image2 =Chapel of St. Ananias.jpg | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 =بندهٔ دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 =Youth and his father.jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = با آن کس که تو را سخن آموخت به تندی سخن مگوی، و با کسی که گفتارت را نیکو گرداند [به تو علم آموخته] راه بلاغتگویی مپوی. | image2 =AverroesColor.jpg | alt2 = Colored dice with checkered background | caption2 = تنها در چیزی بیندیش که تو را باید و به کارت آید. | image3 =Flickr - HuTect ShOts - Old Age Steps - Masjid- Madrassa of Sultan Hassan - Cairo - Egypt - 16 04 2010(Cropped-2).jpg | alt3 = Colored dice with white background | caption3 = مهمانت را گرامی بدار، اگرچه فرومانده [حقیر] باشد، و به احترام پدر و معلّمت از جایت برخیز، حتّی اگر فرمانده [امیر] باشی. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 =US Department of Justice Scales Of Justice.svg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 =عدالت، هر چیز را به جای خود می‌نهد و بخشندگی آن را از جای خود بیرون می‌نهد. عدل، نگاهدارنده همگان است و بخشندگی، تنها کسی را در بر می‌گیرد که بخشش نصیب او شده. پس، عدالت از بخشندگی شریفتر و برتر است. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 =Afghan girl begging.jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = بینوا فرستادهٔ خداست کسی که او را محروم دارد خدا را محروم داشته، کسی که یاری خویش را از او دریغ کند، از یاری‌رسانی به خدا دریغ ورزیده‌است و کسی که او را چیزی بخشد، باید احساس کند که به خدا چیزی بخشیده‌است. }} {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 230 | image1 =SultanAhmed Kneel.jpg | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = اگر نمازگزار می‌دانست چه رحمتی او را فراگرفته، سر از سجده بر نمی‌داشت.» }} == گفتاوردها == <small>''خطوط پررنگ، متنی است که در زیر تصاویر به کار گرفته شده‌است. ''</small> === آ، الف === * «آنچه از مالَت رفت و تو را [[پند]] آموخت، از دستت نشُد و نسوخت .» ** <small>'' نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۹۶''</small> * «آنچه را [[بخشش|بخشیدی]]، از یاد ببر؛ آنچه را وعده دادی، به یاد آور.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۲۲۴۹</small> * «آیا کسی نیست که پیش از [[مرگ|پایانِ روزگارش]] از خواب [[نادانی|بی خبری]] برخیزد؟ ** ترجمه‌های دیگر:«آیا کسی نیست که پیش از پایان عمر از خواب غفلت بیدار شود؟» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۲۷۵۲</small> * «آن کس که نتواند خود را پند دهد تا از گناه باز دارد، دیگری را نیابد تا این کار را برای او به جای آرد .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۹۰ ''</small> * «آفریده [بنده] را فرمان بردن نشاید آنجا که نافرمانی آفریننده [خدا] لازم آید .» (در اصل: لا طاعةَ لمخلوق فی معصیة الخالق) ** ترجمه‌های دیگر: «هیچ آفریده‌ای را حقِّ فرمانبری از دیگری ندارد آنجا که نافرمانی آفریدگار باشد.» ** <small>'' نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۶۵''</small> * '''«آیا بدین بسنده کنم که مرا امیرِ مؤمنان گویند و در ناخوشایندهای [[روزگار]] شریک آنان [مردم] نباشم؟ یا در سختی [[زندگی]] نمونه‌ای برایشان نشوم؟ مرا نیافریده‌اند، تا خوردنی‌های گوارا سردرگمم سازد، چونان چارپای بسته که به علف پردازد'''... و چنان بینم که گویندهٔ شما گوید: اگر پسر ابوطالب را خوراک این است؛ ناتوانی، او را از کشتنِ همآوردان بنشاند، و از جنگ با دلاور مردان بازماند. بدانید: [[درخت]]ی را که در [[بیابان|بیابانِ]] خشک روید شاخه سخت تر بُوَد، و سبزه‌های خوش نما را پوست نازک تر، و رُستنی‌های صحرایی را آتش افروخته تر، و خاموشی آن دیرتر.» ** <small>'' نهج البلاغه، نامه ۴۵''</small> * «[[آدمی]] خود بهتر از هر کس نگهبانِ [[راز|رازِ]] خویش است.» ** <small>'' نهج البلاغه، نامه ۳۱''</small> * «[[آدمی]] نهفته در زیر زبان خویش است.» ** <small>'' نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۴۸''</small> * «[[آدمی]] در جهان نشانه است و تیرهای [[مرگ]] بدو روانه، و غنیمتی است در میان و مصیبت‌ها بر او پیشدستی کنان. و با هر نوشیدنی، نای او گرفتنی است و با هر لقمه‌ای خوراک در گلو ماندنی، و بنده به نعمتی نرسد تا از نعمتی بریده نشود، و به پیشباز روزی از زندگی خود نرود تا روزی از آنچه او راست سپری نشود. پس ما یاران مرگیم و جان‌هامان نشانهٔ مردن، پس چسان امیدوار باشیم جاودانه به سر بردن؟ و این شب و روز بنایی را بالا نبردند جز که در ویران کردن آن بتاختند و در پراکندند آنچه فراهم ساختند .» ** <small>'' نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۹۱''</small> * «اگر بر [[دشمن]]ت دست یافتی بخشیدنِ او را سپاسِ دست یافتن بر وی ساز.» ** <small>'' نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۱''</small> * «از این [[آدمی]] شگفتی گیرید: با پیه می‌نگرد و با گوشت سخن می‌گوید، و با استخوان می‌شنود، و از شکافی دم بر می‌آورد.» ** <small>'' نهج البلاغه، کلمات قصار، ۸''</small> * «آدمی چون [[مرگ|بمیرد]] مردم گویند: «چه وانهاد؟» و فرشتگان گویند: «چه پیش فرستاد؟». ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۰۳ ''</small> * «آدمی هر چند ثروثمند باشد، از [[خویشاوندان]] بی‌نیاز نیست تا با دست و زبان از او دفاع کنند. چرا که خویشاوندان وی از همه بدو نزدیکترند و جانبِ او را بهتر فراهم آورند، و به هنگام رسیدن بلا از دیگران [[مهربان]] ترند، و نام نیکی که خدا از آدمی میان مردمان بر جای گذارد، بهتر از میراثی است که دیگری بردارد». ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۳ ''</small> * «آن را که فرمان نبرند [حاکم، سلطان]، سررشتهٔ کار از دستش برون است.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۷ ''</small> * «'''آن که وصف آفریده‌ای چون خود را نتواند، وصف کردن [[خدا]]ی خویش را چگونه داند'''.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۱۲ ''</small> * «این دل‌ها همچون بدن‌ها به ستوه آید، پس برای آسایش آن جویندهٔ [[گفتاورد|سخنانِ حکمت آمیز]] باشید.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۹۱''</small> * «و اگر خواهی در آفرینش [[ملخ]] بنگر. برای او دو [[چشم]] سرخ آفرید و حدقه‌های چشمش را چون دو ماه تابان بیفروخت. برای او [[گوش]]ی پنهان بیافرید و [[دهان]]ی به اعتدال و سامان و حسی نیرومند و دو دندان نیش، که هر چیز را بدان ببرد و دو دست داس مانند که هر چیز را با آن بگیرد. [[کشاورز]]ان به سبب کشته‌های خود از آن بیمناک اند و اگر همه یاران خود را گرد آورند، توانایی دفع آن ندارند. ملخ‌ها به خواست و میل خود به کشتزار روی نهند و هر چه خواهند بجوند و بخورند و همهٔ اندام [[ملخ]] به قدر یک انگشت باریک هم نیست.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۸۵ ''</small> * «اگر مستحبات واجبات را زیان رساند بنده را به [[خدا]] نزدیک نگرداند.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۹''</small> * «ارزش مرد به اندازهٔ همت اوست، و [[راستگویی]] او به میزان [[جوانمردی]] اش، و [[شجاعت]] او به قدر ننگی است که احساس می‌کند، و [[پاکدامنی]] او به اندازهٔ [[غیرت]] اوست.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۷''</small> * «آدمی با [[تنفس|دمی]] که برآرد گامی به سوی [[مرگ]] بردارد.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۷۴''</small> * «از آنان مباش که [[پند]] سودشان ندهد جز با بسیار آزردن که خردمند پند به ادب گیرد و چارپا با تازیانه خوردن.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۳۱''</small> * «از دست دادنِ [[دوستان]]، [[بیگانگی]] [غربت] است.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۶۵''</small> * «از کاری دوری کن که کننده آن را بر خود روا دارد، و از دیگر مسلمانان ناپسند شمارد. و بترس از کاری که در نهان کنند و در عیان از آن خجلت برند، و بپرهیز از کاری که چون از کننده آن پُرسند آن را به خود نپذیرد، یا راه پوزش پیش گیرد.» ** <small>''نهج البلاغه، نامهٔ ۶۹''</small> * «اگر در بزرگی قدرت و کلانی نعمت او [خدا] می‌اندیشیدند، به راه راست باز می‌گردیدند، و از آتش سوزان عذاب می‌ترسیدند، لیکن دلها بیمار است و بینشها عیبدار. '''آیا به خردترین چیزی که آفریده نمی‌نگرند، که چسان آفرینش او را استوار داشته و ترکیب آن را برقرار؟''' آن را شنوایی و بینایی بخشیده و برایش استخوان و پوست آفریده. '''بنگرید به [[مورچه]] و خردی جثّه آن، و لطافتش، در برون و نهان. چنان است که به گوشه چشمش نتوان دید، و با اندیشیدن به چگونگی خلقتش نتوان رسید. ''' چگونه بر زمین جُنبد و به روزی خود خُنبد [می‌کوشد]. دانه را به لانهٔ خود بَرَد، و در قرارگاه خویش آماده اش کند. در گرما برای سرمای خود فراهم آرد، و به هنگام درون رفتن، برون شدن را فرایاد دارد. رزق او پذرفته گردیده و روزی اش در خور وی رسیده. نعمت دهنده او را وانگذارد، و پاداش دهنده محرومش ندارد، هرچند بر خشک سنگی باشد صاف و تابان، یا بر سنگی فسرده در بیابان، و اگر بنگری در گذرگاه‌های خوراکِ او که چسان از بالا و زیر پیوسته است به هم، و آنچه درون اوست از غضروف‌های آویخته به دنده تا شکم، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش هم، '''از آفرینش او جز شگفتی نتوانی، و در وصف او به رنج درمانی''' .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۸۵''</small> * «اندکی که با آن بپایی بِه از بسیاری که از آن دلگیر آیی .» ** ترجمه‌های دیگر: «چیز اندکی که بر آن مداومت کنی، بهتر است از بسیاری که از آن ملول گردی .» «کار اندکی که پی‌گیریش کنی، از کار بسیار که از آن به ستوه آیی، امید بخش‌تر است .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۲۷۸''</small> * «اگر از کاری ترسی، بدان درشو؛ که خود را سخت پاییدن دشوارتر تا در نشدن در کار و ترسیدن .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۷۵''</small> * «اگر [[بردبار]] نیستی خود را به [[بردباری]] وادار چه کم است کسی که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان نشود .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۲۰۷''</small> * «آن که دلش به دوستی [[دنیا]] شیفته است دل وی به سه چیز آن چسبیده است: [[اندوه]]ی که از او دست بر ندارد، و [[حرص]]ی که او را وانگذارد، و [[آرزو]]یی که آن را به چنگ نیارد .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۲۲۸''</small> * «از گریختن نعمت‌ها بترسید، که هر گریخته‌ای باز نخواهد گردید .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار 248''</small> * «[[انسان|آدمی]] گاه به چیزی شاد می‌شود که از او نخواهد بُرید، و به چیزی اندوهناک می‌شود که بدان نخواهد رسید. پس مبادا نیکوترین چیز که از دنیای خود برخورداری، رسیدن به لذّتی بُود یا بکار بردنِ خشمی که در سینه داری. بلکه باید باطلی را بمیرانی یا حقّی را زنده گردانی، و باید که شادمانی ات به چیزی باشد که از پیش فرستاده‌ای و دریغت بر آنچه به جای می‌گذاری، و همِّ خود را بدانچه پس از مردن تو را باید بگماری.» ** <small>''نهج البلاغه، نامهٔ ۶۶''</small> * «اگر خواهی با فراخی زندگی کن و اگر خواهی با تنگدستی/ولی در [[دنیا]] از [[غم]] گریزی نیست// دنیای تو به اندوه‌ها پیوسته است / و دنیا بی اندوه سپری نشود.» ** <small>ترجمهٔ شعر از عربی، منبع:فصول المهمة از ابن صباغ</small> * «'''اگر نمازگزار می‌دانست چه رحمتی او را فراگرفته، سر از سجده بر نمی‌داشت. '''.» ** <small>غرر الحکم، ۷۵۹۲</small> * «[ چون دهقانان انبار هنگام رفتن امام به شام او را دیدند، برای وی پیاده شدند و پیشاپیش دویدند. فرمود: ] این چه کار بود که کردید؟ [ گفتند: عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ می‌شماریم. فرمود: ] به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می‌افکنید و در آخرتتان بدبخت می‌گردید. و چه زیانبار است رنجی که کیفر در پی آن است، و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتش امان است .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار 37''</small> * «[[انسان]]، بندهٔ [[احسان]] است .» (اَلإنسانُ عَبدُ الإحسانِ) ** ترجمه‌های دیگر: «آدمی دلبستهٔ نیکوکاری است.» ** توضیح: این سخن، ضرب المثل شده است. ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، حرف همزه</small> * «از مشورت بازنان بپرهیز،زیرا ایشان را رایی سست و عزمی نا توان است.» ** <small>'' نامه ۱۴ نهج البلاغه حکمت 58</small> * «از زنهای بد پرهیز کنیدو از خوبانشان بر حذر باشید.» ** <small>'' بخشی از خطبه ۱۵۵نهج البلاغه</small> === ب، پ === * «بسا [[روزه|روزه دار]] که از روزهٔ خود جز [[گرسنگی]] و [[تشنگی]] بهره نبرد، و بسا بر پا ایستاده به [[نماز]] که از ایستادن جز بیداری و رنج بری نخورد. خوشا خوابِ زیرکان و افطارشان !.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۴۵''</small> * «برای هر گمراه شدنی دستاویزی است و هر پیمان‌شکنی را راه گریزی است. به خدا، من چون آن کس نباشم که بر سینه زدن، ناله برآوردن، و گریه کردن بر مرده را شنود و ببیند، پس سر خود گیرد، و پند نپذیرد .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۴۸ ''</small> * «و بدانید که تا واگذارندهٔ رستگاری را نشناسید، رستگاری را نخواهید شناخت، و تا شکنندهٔ پیمان قرآن را ندانید، با قرآن، پیمان استوار نخواهید ساخت، و تا واگذارنده قرآن را به جای نیارید، در قرآن چنگ نتوانید انداخت .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۴۷ ''</small> * «با درد خود بساز چندانکه با تو بسازد.» *با درد خود مدارا کن تا درد با تو مدارا کند* ** ترجمهٔ دیگر:تا درد همراه توست، تو نیز با او همراهی کن[بر آن صبر داشته باش]. ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۷''</small> * «برترین [[زهد|پارسایی]]، نهفتن [[زهد|پارسایی]] است .» ** ترجمهٔ دیگر:برترین زهد، پنهان داشتن زهد است. ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۸''</small> * «[[بردباری]] پرده‌ای است پوشان، و [[خرد|خِرَد]] شمشیری است برّان، پس نقصان‌های خُلقت را با بردباری ات بپوشان، و با عقلِ خویش هوایت را بمیران .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۲۴''</small> * «برای کسی که دو دیده اش بیناست؛ [[بامداد]]، روشن و هویداست .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۶۹''</small> * «برادرت را با [[نیکویی]] بدو سرزنش کن، و گزند وی را به [[بخشش]] بدو به وی بازگردان .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۵۸''</small> * «بزرگ‌ترین [[مرگ]]، [[فقر]] است .» ** ترجمه‌های دیگر: تنگدستیِ بزرگتر، مرگ است .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۶۳''</small> * «باید [[کودکان|خردسالتان]] از کلانسالتان پیروی کند، و کلانسالتان به خردسالتان [[مهربان]] باشد .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۶۶ ''</small> * «[[بدعت]]ی را که مردم پدید آوردند، چیزی را که بر شما حرام است حلال نمی‌کند. [[حلال]] چیزی است که خدا آن را روا کرده، و [[حرام]] چیزی است که خدا آن را ناروا شمرده .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۷۶ ''</small> * «با پاداش دادن به نیکوکار، بدکار را بیازار.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۷۷''</small> * «'''با آن کس که تو را سخن آموخت به تندی سخن مگوی، و با کسی که گفتارت را نیکو گرداند [به تو سخن گفتن و علم آموخته] راه بلاغتگویی مپوی'''.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۱۱''</small> * «'''بر شما باد به [[قرآن|کتاب خدا]] که ریسمان استوار و نور آشکار است، و درمانی است سود دهنده، و [[تشنگی]] را فرو نشاننده. چنگ در زننده را نگهدارنده، و در آویزنده را نجات بخشنده. نه کج شود، تا راستش گردانند، و نه به باطل گراید تا آن را برگردانند. کهنه نگردد به روزگار، نه از خواندن و نه از شنیدن بسیار. راست گفت آن که سخن گفت از روی قرآن، و آن که بدان رفتار کرد پیش افتاد از دیگران'''.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۵۶ ''</small> * «بدترین گفتار، سخن [[دروغ]] است، که چراغ آن بی فروغ است.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۸۴ ''</small> * «بزرگترین عیب آن است که چیزی را زشت انگاری که خود به همانند آن گرفتاری.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۵۳''</small> * «برای دانستن بپرس نه برای آزار دادن؛ که نادان آموزنده همانند داناست، و دانای برون از راه انصاف، همانند نادان پُر چون-و-چراست.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۲۰''</small> * «بیمِ [[موسی]] نه بر جان بود که بر مردمِ نادان بود، مبادا گمراهان به حیلت چیر شوند، و بر آنان امیر. امروز حق و باطل آشکار است و راهِ عذر بر شما بسته، و آن که بر لب جوی نشسته‌است از بیمِ تشنگی رسته.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۴''</small> * «بپرهیز از تکیه کردنت بر [[آرزو]]ها که آن کالای احمقان است، و خِرَد به خاطر سپردنِ [[تجربه|تجربه‌هاست]].» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۳۱''</small> * «بهرهٔ تو از [[دنیا]] همان است که آبادانی [[آخرت]]ت بدان است.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۳۱''</small> * «پیش از آنکه به راه افتی بپرس که [[سفر|همراهت]] کیست، و پیش از گرفتنِ خانه ببین که با کدام [[همسایه]] خواهی زیست.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۳۱''</small> * «بدی را از سینه جز خود بر کن با کندن آن از سینه خویشتن .» * ترجمه‌های دیگر: «ریشهٔ بدخواهی را از سینهٔ خود برکن، تا انگیزهٔ بدی را از سینهٔ دیگران برون کشی .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۷۸''</small> * «پسرکم! از [[فقر]] بر تو ترسانم . از آن به [[خدا]] پناه بر که [[فقر]] [[دین]] را زیان دارد و [[عقل]] را سرگردان کند و [[دشمن]]ی پدید آورد.» ** <small> به پسر خود محمد بن حنفیه :نهج البلاغه، کلمات قصار 319</small> * «بدان که فاضلترین بندگانِ خدا نزد او امامی [پیشوا] است دادگر، هدایت شده و راهبر، که سنّتی را که شناخته است بر پا دارد، و بدعتی را که ناشناخته است بمیراند. سنّت‌ها روشن است و نشانه‌هایش هویداست، و بدعت‌ها آشکار است و نشانه‌هایش برپاست، و بدترین مردم نزد خدا امامی است ستمگر، خود گمراه و موجب گمراهی کسی دیگر، که سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت واگذارده را زنده گرداند .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه‌ها ۱۶۴''</small> <small>در گفتگو با [[عثمان بن عفان]]، آنگاه که مردم علی بن ابی‌طالب را به میانجی گری برگزیدند.</small> * «با شما به نیکویی به سر بردم، و به قدر طاقت از هر سو نگهبانی تان کردم، و از بندهای خواری تان رهانیدم، و از حلقه‌های ستم رهانیدم، تا سپاسی باشد بر نیکی اندک که از شما دیدم، و چشم پوشی از زشتی بسیار که دیده دید و به من رسید.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه‌ها ۱۵۹''</small> * «[[پند]]ها، [[زندگی]] [[دل]]هاست.» (اَلمَواعِظُ حَیاةُ القُلُوبِ) ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۳۲۱ </small> * «برای هر چیز [[زکات]]ی است و زکاتِ عقل، تحمّل نادانان است.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۷۳۰۱ </small> * «بخشش به [[فقر|نیازمند]] را به فردا مینداز؛ چه، نمی دانی فردا برای تو و او چه پیش خواهد آمد .» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۱۰۳۶۴ </small> * «بهترین [[خنده]]، [[لبخند]] [تبسّم] است .» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۴۹۶۴ </small> === ت، ث === * «'''[[ترس]]، همراهِ نومیدی است؛ و [[شرم]] همراهِ محرومیّت؛ و فرصت‌ها چونان ابرها می‌گذرند، پس فرصت‌های نیکو را غنیمت شمرید'''.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۱''</small> * «'''تنها در چیزی [[تفکر|بیندیش]] که تو را باید و به کارت آید. '''» ** <small>''نهج البلاغه، نامه، ۷۰''</small> * «توانگری در [[غربت]]، همچون در وطن ماندن است؛ و [[فقر]] در وطن، [[بیگانگی|در غربت به سر بردن]] است.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۵۶''</small> * «[[ترس]]ناک ترین تنهایی خود پسندی است.» ** <small>''نهج البلاغه، حکمت ۳۸''</small> === ج، چ === * «'''چنگ در رشتهٔ بندگی کسی زن که تو را آفریده و روزی ات بخشیده. پس تنها بندهٔ او باش و روی به سوی او آر و تنها از او بیم دار... بندهٔ دیگری مباش که [[خدا]] تو را آزاد آفریده'''». ** <small>''نهج البلاغه، نامه، ۳۱''</small> * «<small>بدانید</small> این [[جهان]] که شما آرزوی آن را دارید، و بدان روی می آرید، و شما را به [[خشم]] می آرد و خشنود می‌دارد، نه خانهٔ شماست، و نه جایگاهی است که شما را برای آن آفریده‌اند و به سوی آن خوانده‌اند... بدانید که [[دنیا]] برای شما پایدار نیست، و در آن جاودان نخواهید ماند، و '''دنیا اگر شما را فریفت از شرّ خود نیز ترساند، پس آنچه را بدان فریبد بدانچه بدان ترساند واگذارید''' ...». ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۷۳''</small> * «چگونه بر کسی [[ستم]] کنم به خاطر نفسی که به کهنگی و فرسودگی شتابان است و زمان ماندنش در خاک دراز و فراوان .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۲۴''</small> * «چهارپایان در بند شکمند، و درندگان در پی تجاوز به هم، و زنان در فکر آرایش این جهان و تبه کاری کردن در آن. مؤمنان فروتن اند، مؤمنان مهربان اند، مؤمنان ترسان اند.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۵۳''</small> * «چگونه می‌توان به [[زندگی|عمر]]ی شادمان شد که لحظه‌ها از آن می‌کاهد؟.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۶۹۸۳</small> * «چگونه لذّتِ [[عبادت]] را در می‌یابد، آن کس که از هوس باز نمی‌ایستد؟.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۶۹۸۵</small> * «چنگ در پیمان‌های کسانی در آرید که چشم وفا از ایشان دارید .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۵۵''</small> * «چه بسا شتابکاری که چون به چیزی که می‌خواست رسید، دوست داشت که کاش آن را نمی‌دید؛ و چه نزدیک است امروز، به فردایی که سپیده آن خواهد دمید.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۵۰''</small> === ح، خ === * «حال [[رعیت]] نیکو نگردد جز آنگاه که والیان نیکو رفتار باشند، و والیان نیکو رفتار نگردند، جز آنگاه که رعیت درستکار باشند». ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۱۶ ''</small> * «خدا [[ایمان]] را واجب کرد برای پاکی از [[شرک]] ورزیدن؛ :و [[نماز]] را برای پرهیز از [[تکبر|خود بزرگ دیدن]]، : و [[زکات]] را تا موجب رسیدن روزی شود : و [[روزه]] را تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد : و [[حج]] را برای نزدیک شدن دینداران : و [[جهاد]] را برای ارجمندی اسلام و مسلمانان :و [[امر به معروف]] را برای اصلاح کار همگان : و [[نهی از منکر]] را برای بازداشتن بیخردان : و پیوند با خویشاوندان را به خاطر رشد و فراوان شدن شمار آنان : و قصاص را تا خون ریخته نشود : و برپا داشتن حد را تا آنچه حرام است بزرگ نماید :و ترک [[میخوارگی]] را تا خرد برجای ماند : و دوری از [[دزدی]] را تا پاکدامنی از دست نشود : و [[زنا]] را وانهادن تا نسب نیالاید؛ :و غلامبارگی را ترک کردن تا نژاد فراوان گردد : و گواهی دادنها را بر حقوق واجب فرمود تا حقوق انکار شده استیفا شود : و [[دروغ]] نگفتن را تا راستگویی حرمت یابد : و [[سلام]] کردن را تا از ترس ایمنی آرد :و امامت را تا نظام امت پایدار باشد : و فرمانبرداری را تا امام در دیده‌ها بزرگ نماید.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۵۲''</small> * «[ از او دربارهٔ خِیر پرسیدند: ] خیر و خوبی آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود، بلکه خیر آن است که [[دانش]]ت فراوان گردد و صبرت بزرگ مقدار شود، و در پرستش پروردگار در میان مردم سرفراز باشی. پس اگر کاری نیک کردی خدا را سپاس گویی و اگر گناه ورزیدی از او آمرزش جویی، و در [[دنیا]] خیری نیست جز دو کس را: یکی آن که گناهانی ورزید و به توبه آن گناهان را در رسید، و دیگری آن که در کارهای نیکو شتابید.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۹۴''</small> * «و از [[خشم]] بپرهیز و خود را از آن برهان، که خشم سپاهی است بزرگ از سپاهیان [[شیطان]].» ** <small>''نهج البلاغه، نامه، ۷۰ ''</small> * «خطاکاری‌ها چون اسب‌های بدرفتارند، و خطاکاران بر آن سوار، عنان گشاده می‌تازند تا سوار خود را به آتش دراندازند... پرهیزگاری همچون اسب‌های رام اند، سواران بر آن‌ها عنان به دست و آرام. می‌رانند تا سواران خود را به بهشت درآرند.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۶ ''</small> * «خشنودی و خشمِ همگان از چیزی، همگان را در پیامدِ آن چیز شریک سازد، و کیفر یا پاداش آنچه بدان راضی شده‌اند به آنان بپردازند. چنانکه ماده شتر ثمود را یک تن پی نمود، و خدا همهٔ آنان را عذاب فرمود. چرا که گردِ اعتراض نگردیدند و همگی آن کار را پسندیدند.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۰۲ ''</small> * «خدا بیامرزد کسی را که حقّی بیند و یاری آن کند یا [[ستم]]ی بیند و آن را بازگرداند، و یاورِ حق بود تا حق را بدو برساند.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۰۵ ''</small> * «'''خوشا کسی که پرداختن به عیب خویش وی را از عیب دیگران بازدارد. خوشا کسی که در خانه نشیند و قوت خود خورد، و به فرمانبرداری پروردگار روی آرد، و بر گناهِ خود بگرید تا سرگرمِ کار خویش باشد و مردم را از گزند خود آسوده گذارد''' .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۷۷ ''</small> * «خاموش شدن از دانایی، چونان لب گشودن به نادانی، بی‌ارزش باشد .» ** ترجمه‌های دیگر: «آنجا که گفتن باید خاموشی نشاید، و آنجا که ندانند، به که خاموش مانند».«آنکه سخنش حکمت آمیز است خاموشیش سود ندارد، همانگونه که، سخن گفتن از روی نادانی را سودی نیست». ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۷۷ ''</small> * «'''خدایا٬! کارِ مرا به بخششِ خود واگذار نه به عدلت''' .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه‌ها، ۲۲۸، جملاتِ آخرین''</small> * «خدا بر پیشوایان دادگر واجب فرموده خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی تنگدست را به هیجان نیارند و به طغیان واندارند .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه‌ها، ۲۰۹، جملاتِ آخرین''</small> * «'''خوشا کسی که معاد را به یاد آورد، و برای حساب [آخرت] کار کرد، و به گذران روز قناعت نمود، و از خدا راضی باشد''' .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۰''</small> * «خواهان [[دنیا]] مباش، که خدا زشتی‌های آن را به تو خواهد نمود؛ بی خبر [غافل] نمان که از تو غافل نخواهند بود.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۹۱''، گفته‌های ادیبان این است که درک این سخن در زبان اصلی آن کامل است.</small> * «[[خودپسندی]]، سرآغاز کم خِرَدی است» ** ترجمه‌های دیگر: «خودپسندی، آغازِ [[نادانی]] است.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۳۴۸</small> * «[[خدا]] بر پیشوایان دادگر واجب فرموده خود را با مردمِ ناتوان برابر نهند، تا مستمندی تنگدست را به هیجان نیارند و به طغیان واندارند .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه‌ها، ۲۰۹''</small> === د، ذ === * «<small>ای بنده خدا</small> در گفتن عیب کسی که گناهی کرده است، شتاب مکن! چه، امید می‌رود که آن گناه را بر او ببخشند، و بر گناه خُرد خویش ایمن مباش! چه، بُوَد که تو را بر آن عذاب کنند. پس اگر از شما کسی عیب دیگری را دانست، بر زبان نراند به خاطر عیبی که در خود می داند. و شکر بر کنار ماندن از گناه او را بازدارد، از آنکه دیگری را که به گناه گرفتار است بیازارد .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۴۰ ''</small> * «همانا ، دنيا نهايتِ ديدگاه كسى است كه ديده ‏اش كور است ، و از ديدنِ جز دنيا محجور ؛ و آن كه بيناست نگاهش از دنيا بگذرد و از پس آن خانۀ آخرت را نگرد . پس بينا از دنيا رخت بردارد ، و نابينا رخت خويش در آن گذارد . بينا از دنيا توشه گيرد ، و نابينا براى دنيا توشه فراهم آرد . » ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳ ''</small> * «دل مرد خردمند را دیده‌ای است که بدان پایان کار خویش نگرد، و فراز و نشیبش را باز می‌شناسد .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳ ''</small> * «دل‌های مردان رمنده است، هر که آن را به خود خو داد، روی بدو نهاد .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۵۰''</small> * «'''دو تن در باره من تباه گردیدند، دوستی که ازحد بگذراند و دروغ بافنده‌ای که از آنچه در من نیست سخن راند'''.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۶۹''</small> * «در دگرگونی [[روزگار]] گوهر مردان است پدیدار.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۱۷''</small> * «<small>همانا</small> '''در [[تاریخ|روزگاران گذشته]] برای شما پند است، کجایند [[w:عمالیق|عملاقیان و فرزندان عملاقیان]]؟ کجایند فرعونیان و فرزندان فرعونیان؟ کجایند مردمی که در [[w:رس (شهر)|شهرهای رسّ]] بودند؟ پیامبران را کشتند، و سنّت فرستادگان خدا را می‌راندند. و سیرت جباران را زنده کردند. کجایند آنان که با سپاهیان به راه افتادند و هزاران تن را شکست دادند. سپاه‌ها به راه انداختند، و شهرها ساختند'''.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲ ''</small> * «داوری در آنچه از تو نهان است با [[خدا]]ی [[جهان]] است.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۵۳ ''</small> * «[[دانا]] کسی است که قدرِ خود را بشناسد؛ و در [[نادانی]] آدمی همین بس که پایهٔ خویش را نشناسد.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۳۰''</small> * «در روزگاری بسر می‌بریم که بیشترِ مردم آن بی‌وفایی را [[زیرکی]] دانند، و نادانان آن مردم را حیله‌گر و چاره‌اندیش خوانند.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۴۱''</small> * «در آغاز [[سرما]] خود را بپوشانید، و در پایانش آن را در یابید؛ که سرما با بدن‌ها آن می‌کند که با [[درختان]]؛ آغازش می‌سوزاند، و پایانش می‌رویاند.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۲۸''</small> * «[[دوستی|دوستی ورزیدن]] نیمی از [[عقل|خِرَد]] است.» ** ترجمه‌های دیگر: «دوستی کردن با دیگران نیمی از عقل است.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۴۲''</small> * «در فتنه‌ها همچون بچه [[شتر]] باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱ ''</small> * «[[دنیا]] خانه‌ای است خوب برای کسی که آن را چون خانه نپذیرد، و محلی است نیکو برای آن که آن را [[وطن]] خویش نگیرد، و همانا فردا خوشبختان [[دنیا]] آنانند که امروز از آن گریزانند.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۲۳ ''</small> * «دو آزمند هرگز سیر نشوند: [[دانش]] جو، و [[دنیا]] جو.» ** ترجمه‌های دیگر: «دو آزمندند که سیر نشوند. آن که علم آموزد، و آن که مال اندوزد.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۵۷''</small> * «'''[[دنیا]] در دیدهٔ صاحب‌خِردان، چون سایهٔ پس از زوال است، که گسترده ناشده در هم رود، و افزون نشده کاهش یابد'''.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۶۳''</small> * «دورانِ [[زندگی]] انسان، میدانِ رانده شدنِ اوست در [[جهان]]، و گریختن از [[مرگ]]، رسیدن است بدان.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹''</small> * «در [[نادانی]] مرد همین بس است که نداند چه کس است.... بنیادی را که بر [[پرهیزگاری]] استوار است چیزی نلرزاند، و کشتزاری که آبِ تقوا خورَد، تشته نماند... به توبه گرایید و جز پروردگارِ خویش کسی را مستایید، و جز خود را ملامت منمایید.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۷''</small> * «در [[عدالت]] گشایش است و آن که [[عدالت]] را برنتابد، [[ستم]] را سخت تر یابد.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۶''</small> * «دلِ [[جوان]] همچون زمینِ ناکشته‌است؛ هر چه در آن افکنند بپذیرد.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۳۱''</small> * «[[دوست|دوستانِ]] تو سه دسته و [[دشمن|دشمنان]] تو سه دسته‌اند. امّا دوستانِ تو: دوستِ تو، دوستِ دوستِ تو، و دشمنِ دشمنِ توست. و دشمنانت:دشمنِ تو، دشمنِ دوستِ تو، و دوستِ دشمنِ توست.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۲۹۵''</small> * «[[دنیا]] همچون [[مار]] است، سودنِ آن نرم و هموار، و درونِ آن زهرِ مرگبار. فریفتهٔ نادان دوستی آن پذیرد، و خردمندِ دانا از آن دوری گیرد.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۱۹''</small> * «در فراهم ساختنِ امّت پیامبر ﷺ و سازواری آنان با یکدیگر، کسی از من حریص تر نیست.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۷۸ ''</small> * «در کارزار با مردی رویاروی نشدم، جز آنکه در دل او چیزی پدید می‌آمد که مرا بر ضدِّ او یاری می‌داد .» * ترجمه‌های دیگر: «کسی را ندیدم جز که مرا بر خود یاری می‌داد». «با هیچ مردی رویارو نشدم جز آن که او، خود، مرا بر ضد خویش یاری کرد .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۱۸''</small> * [در وصف بیعت خود به هنگام خلافت ] «و دستم را گشودید، بازش داشتم، و آن را کشیدید، نگاهش داشتم. سپس بر من هجوم آوردید همچون شتران تشنه، که روز آب خوردن به آبگیرهای خود در آیند و دوش و برهم را سایند چندانکه از هجوم مردمان بند پای‌افزار بُرید و رِدا افتاد، و ناتوان پامال گردید. و خشنودی مردم در بیعت من بدانجا رسید که [[خردسال]] شادمان شد و سالخورده لرزان لرزان بدانجا روان، و بیمار برای بیعت خود را بر پا می‌داشت، و دختران جوان برای دیدن آن منظره سر برهنه دوان .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۲۲۹''</small> * «'''درمانِ تو در خودِ توست و تو خود نمی‌دانی / و دردِ تو هم در خودِ توست و تو خود نمی‌بینی// گمان می‌کنی که چیزی کوچک هستی / حال آن که جهانی بزرگ در تو نهفته است'''.» ** ترجمهٔ شعر از عربی، از دیوانِ «امام علی ابن ابیطالب»، منبع ۲: جواهر المطالب ** اصل:دواؤک فیک وما تُبصر وداؤک منک وما تَشعر/وَ تزعم أنک جرمٌ صغیر، وفیک انطوی العالمُ الأکبرُ. * «[[دنیا]] پایان می‌پذیرد و آخرت جاودان است.» (اَلدُّنیا أمَدٌ، الآخِرَةُ أبَدٌ) ** ترجمه‌های دیگر: «دنیا تمام شدنی و آخرت، همیشگی است .» «دنیا به سر می‌رسد و آخرت پایدار است.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، حرف همزه</small> * «کمیل! [[دانش]] بِه از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان. مال با هزینه کردن کم آید، و دانش با پراکنده شدن بیفزاید، و پرورده مال با رفتن مال با تو نپاید. ای کمیل پسر زیاد! شناخت دانش، دین است که بدان گردن باید نهاد. آدمی در زندگی به دانش، طاعت پروردگار آموزد و برای پس از مرگ نام نیک اندوزد، و دانش فرمانگذارست و مال فرمانبردار. کمیل! گنجوران مال‌ها مرده‌اند گرچه زنده ب‌اشند، و دانشمندان چندان که روزگار پاید، پاینده‌اند. تن‌هاشان ناپدیدار است و نشانه‌هاشان در دل‌ها آشکار ...» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۴۷''</small> === ر، ز، ژ === * <small>[ و او را گفتند : اى امير مؤمنان چه می‌شد اگر موى خود را رنگين مى‌كردى ؟ ] [ فرمود : ]</small> « رنگ كردن مو آرايش است و ما در [[سوگ|سوک]] به سر مى‌بريم <small>[ و از سوك رحلت رسول خدا ( ص ) را قصد دارد . ]</small> » ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۷۳ ''</small> * «راستگو با راستی اش به چیزی می‌رسد که دروغگو با چاره جویی به آن نمی‌رسد.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۱۱۰۰۶</small> * «رهایی از آن کسی است که خود را به خطر افکند، و تباهی از آنکه در کار درنگ کرد [در نبردها].» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۲۳ ''</small> * «و زودا، که پس از من بر شما [[روزگار]]ی آید، که در آن چیزی پنهان‌تر از حق، و آشکاراتر از باطل نباشد، زمانی که [[دروغ]] بستن بر [[خدا]] و پیامبر بر هر چیز فزونی گیرد و نزد مردم آن زمان، کالایی زیانمندتر از [[قرآن]] نیست، اگر آن را چنانکه باید بخوانند؛ و باز کالایی پرسودتر از قرآن نخواهد بود، اگر معنیش را تحریف کنند. و در شهرها چیزی از معروف ناشناخته تر نباشد، و شناخت ه‌تر از منکر. حاملان قرآن آن را واگذارند، و حافظانش آن را به فراموشی بسپارند. پس در آن روزگار قرآن و قرآنیان از جمع مردمان دورند، و رانده و مهجور. هر دو با هم در یک راه روانند و میان مردم پناهی ندارند. پس در این زمان قرآن و قرآنیان میان مردمند و نه میان آنان، با مردمند نه با ایشان. چه، گمراهی و رستگاری سازوار نیایند، هرچند با هم در یکجا بپایند. پس آن مردم در جدایی متّفقند، و از جمع گریزان. گویی آنان پیشوای قرآن اند، نه قرآن پیشوای آنان. جز نامی از قرآن نزدشان نماند، و نشناسند جز خطّ و نوشته آن. و از این پیش چه کیفر که بر نیکوکاران نراندند، و سخن راستشان را دروغ بر خدا خواندند، و کار نیک را پاداش بد دادند.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۴۷ ''</small> * «[[روزگار]] دو روز است: روزی به سودِ توست و روزیِ به زیانِ تو؛[[دنیا]] خانه‌ای است گردان، از دستِ این به دستِ آن. آنچه از آنِ توست، هرچند ناتوان باشی، خود را به تو خواهد رساند؛ و آنچه از آن به زیانِ توست، به نیروی خویش بازش نتوانی گرداند.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۷۲ ''</small> * «'''[[حج|زیارت خانه اش]] را فریضه کرد بر شما مردمان''' که قبله اش ساخت برای همگان، و آمدنگاه مسلمانان، تا بدان در آیند چون چارپایان و بدان پناه برند چون کبوتران، و آن را دو نشانه است برای دینداران: فروتنی برابر عظمت او، و اعتراف به عزّت او، و از آفریدگانش آن را گزید که چون دعوت او شنید در گوش کشید، و به جان و دل خرید. اینان به راه افتادند، و پا بر جای پای پیامبران نهادند، و چون فرشتگان گرد عرش بر پای بندگی ایستادند. بر سودهای روز بازار عبادت هر دم فزودند، و به هنگام تشریف، مغفرت او را از یکدیگر ربودند. خدا [[کعبه]] را برای اسلام نشان، و برای پناهندگان خانه امان ساخت، رفتن به سوی خانه را واجب گرداند، و حقّ آن را بشناساند و بندگان را به زیارت آن خواند که فرمود: «بر هرکس که تواند، زیارت خانه واجبی از سوی خدای بی انباز است، و آن که سر باز زند خدا از جهانیان بی‌نیاز است .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱ ''</small> * «زيبايى [[علم]] به نشر آن است ، و ميوه اش عمل كردن به آن ، و نگاهداشتِ آن جای دادنش ميانِ اهل آن.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۴۷۵۴</small> === س، ش === *«سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا كه انسان در زیر زبان خود پنهان است.» ** <small>'' بهار الانوار ج ۶۸ ص 29''</small> * «سپاس خدای را، که نومید نیستم از رحمت او، تهیدست نیستم از نعمت او، و نه مأیوس از مغفرت او، و سر نپیچیده از عبادت او. خدایی که رحمت او پیوسته است، و نعمت او ناگسسته. دنیا خانه‌ای است ناپایدار، و مردم آن ناچار از گذاشتن شهر و دیار. دنیا شیرین است و خوشنما، در پی خواهانش شتابان و پویا، و دل بیننده را فریبا. پس رخت از آن بربندید با نیکوترین توشه‌ای که شما را آماده است، و مپرسید در دنیا افزون از آنچه شما را بسنده است. و مخواهید در آن بیشتر از آنچه شما را کفایت کننده است .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۴۵''</small> * «سخت ترین گناهان [[گناه]]ی بُوَد که گناهکار آن را سبک شمارد.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۴۷۷ ''</small> * «سنگی که به غصب در خانه است، در گرو ویرانی کاشانه است» ** ''نوشتهٔ [[w:شریف رضی|گردآورندهٔ نهج البلاغه]] دربارهٔ این سخن: «و این گفتار از پیامبر ﷺ روایت شده است و شگفت نیست که دو سخن همدیگر را ماند که از یک چاه کشیده است و در دو دلو ریخته .»'' ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۲۴۰ ''</small> * «[[ستم|ستم راندن]] بر بندگان بدترین توشه است برای آن جهان .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۲۲۱ ''</small> * «<small>بدانید که</small> [[ستم]] بر سه گونه است: آن که آمرزیدنی نیست، و آن که واگذاشتنی نیست، و آن که بخشوده است، و بازخواست کردنی نیست. امّا آن که آمرزیدنی نیست، همتا انگاشتن برای [[خدا]]ست که بزرگترین ظلم هاست و خدا در [[قرآن]] فرمود: «همانا خدا شرک آوران را نخواهد بخشود .» امّا ستمی که بر بنده ببخشایند، ستم اوست بر خود به برخی کارهای ناخوشایند. امّا آن که واگذاشتنی نیست، ستم کردن بر بندگان است.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۷۶''</small> * «[[سخن]] در بندِ توست تا بر زبانش نرانی و چون گفتی اش تو در بندِ آنی، پس زبانت را چنان نگهدار که دِرَم و دینارت را، چه بسا سخنی که نعمتی را رُبود و نقمتی را جلب نمود.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۳۸۱ ''</small> * «'''ساعت‌ها در [[روز]]ها چه به شتاب می‌گذرند و روزها در ماه‌ها و ماه‌ها در سال‌ها. و سال‌های عمر چه تند و پرتوان می‌روند'''.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۸۸ ''</small> * «شگفت انگیزتر آن پرندگان <small>[پرندگان ناتوان از پرواز در آسمان]</small> در آفرینش، [[طاووس]] است... '''چون به سوی ماده پیش رود، آن دُمِ در هم پیچیده را وا سازد و بر سر خود برافرازد، که گویی بادبانی است برافراشته و کشتیبان زمام آن را بداشته. به رنگهای خود می‌نازد، و خرامان خرامان دم خود را بدین سو و آن سو می‌برد و سوی ماده می‌تازد'''... و اگر آن را همانند کنی بدانچه زمین رویانیده، گویی: گل‌های بهاره‌است، از این سوی و آن سوی چیده، و اگر به پوشیدنی اش همانند سازی، همچون حلّه هاست نگارین؛ و فریبا، یا چون برد یمانی زیبا، و اگر به زیورش همانند کنی ؛ نگین‌ها است رنگارنگ، در سیم‌ها نشانده، خوشنما چون نقش ارژنگ...» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۶۵ ''</small> * [ادامهٔ گفتاوردِ بالا] «چون خود بینی نازنده به راه می‌رود، و به دم و پرهای خویش می‌نگرد، و از زیبایی پوششی که بر تن دارد و طوق‌ها که بر سر و گردن، قهقهه سر می‌دهد، و چون نگاهش به پاهای خود می‌افتد، بانگی برآرد که گویی گریان است و آوازی کند چنانکه پنداری فریاد خواهان است. فریادش گواهی است راست، بر اندوهی که او راست. چه پاهای او لاغر است و سیه فام، همانند خروسی که از هندی و فارسی زاده‌است زشت و نا به اندام، و از تیزی استخوان ساق او خارکی خرد سر زده‌است، و بر جایگاه یال او دسته‌ای موی سبز نگار بر زده، و برآمدنگاه گردنش چون ابریقی است راست کشیده، و فرو رفتنگاه آن، تا به شکم رسد، سیاه است، چون وسمه یمانی سبز و به سیاهی رسیده، یا پرنیانی است بر آینه صیقل زده افکنده، یا با چادری سیاه‌سر و گردن خویش را پوشیده...» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۶۵ ''</small> * [ادامهٔ گفتاوردِ بالا] «کمتر رنگی است که [[طاووس]] را نصیبی از آن نه در پیکر است، و رنگ او در رخشندگی و درخشندگی و آبداری از آن رنگ‌ها برتر است. پس او با آن نقش‌های آگنده چون گلزاری است با گل‌های پراکنده، نه باران بهاری اش پروریده، و نه آفتاب گرم [[تابستان]] را به خود دیده، و گاه پر خویش را بریزاند، و خود را برهنه گرداند. پرهایش پیاپی بیفتد و پشت هم بروید. پرها چنان ریزد از نای استخوان که برگ‌ها از شاخه‌های درختان. پس پرها به هم پیوندد رویان، و بازگردد به هیئتی که بود پیش از آن. نه رنگی با رنگ پیشین مخالف بود، و نه در غیر جای خود جایگزین شود. و اگر پری از پرهای نای استخوان او را نیک بنگری، تو را رنگی سرخ گلگون نماید، و گاه به رنگ سبز زبرجدی، و گاه به رنگ زرناب درآید.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۶۵ ''</small> * «شنیده‌ام مهاجم به خانه‌های مسلمانان، و کسانی که در پناهِ اسلام‌اند در آمده، گردنبند و دستبد و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در می‌کرده‌است؛ حالی که آن ستمدیدگان برابرِ آن متجاوزان، جز زاری و رحمت خواستن سلاحی نداشته‌اند. سپس غارتگران، پشتواره‌ها از مالِ مسلمانان بسته، نه کشته‌ای و بر جای نهاده و نه خسته [زخمی]، به شهرِ خود بازگشته‌اند. اگر از این پس، مردِ مسلمانی از غمِ چنین رویداد بمیرد، چه جای ملامت است، که در دیدهٔ من شایستهٔ چنین کرامت است.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۷ ''</small> ** دربارهٔ این سخن: «... آن بیان زیبا را شما شنیده‌اید که یک نفر زن غیر مسلمان و یک زن نصرانی مورد تعرض قرار گرفت و زیورآلاتش به غارت رفت… این بیان صحابه بزرگ پیامبر علی بن ابیطالب (ع) است که هرکس از غصه بمیرد که فردی بی‌گناه مورد تعرض قرار گرفته است، مورد ملامت نیست که چرا از غصه و تأسف از دنیا رفته است. ''[[حسن روحانی]]''»<ref>http://president.ir/fa/86514</ref> * «'''[[شهر]]ی تو را از شهر دیگر بهتر نیست. بهترین شهرها آن است که پذیرای تو باشد و در آن آسوده باشی '''.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۴۴۲''</small> * «شکایتِ خود را با [[خدا]] می‌کنم از مردمی که عمرِ خود را به نادانی به سر می‌برند، و با گمراهی رخت از این [[جهان]] به دَر می‌برند.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۴۲''</small> * «[از او دربارهٔ بهترین شاعران پرسیدند] «[[شعر|شاعران]] در میدانی نتاخته‌اند که آن را نهایتی بُوَد و خطِّ پایانش شناخته شود، و اگر در این باره داوری کردن باید، پادشاهِ گمراه را این لقب شاید.» ** ''پادشاهِ گمراه:که لقبِ [[w:امرؤالقیس|امرء القیس]] است. '' ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۵۵''</small> * «شرم کنید از آنکه [[فرار|بگریزید]] [در میدان جنگ]، که گُریز برای بازماندگان مایهٔ ننگ است و ملامت، و آتشی است برای روز قیامت.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۶۶ ''</small> * «شریف ترین بی‌نیازی، وانهادن [[آرزو]]هاست .» ** در اصل:أَشرفُ اَلغنی تَرْکُ الْمُنی ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، 34 ''</small> === ص، ض === === ط، ظ === === ع، غ === * <small>از او پرسیدند که کدام یک از این دو برترند: عدالت یا بخشندگی؟ فرمود:</small> «'''[[عدالت]]، هر چیز را به جای خود می‌نهد و [[بخشندگی]] آن را از جای خود بیرون می‌نهد. [[عدل]]، نگاهدارنده همگان است و بخشندگی، تنها کسی را در بر می‌گیرد که [[بخشش]] نصیب او شده. پس، [[عدالت]] از [[بخشندگی]] شریفتر و برتر است'''.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۳۷''</small> === ف، ق === * «[[کودک|فرزندانتان]] را بر پایهٔ آداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آن‌ها برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده‌اند.» ** ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص ۲۶۷٫'' * «فردا که جای من خالی ماند، و دیگری بر آن نشست، راز درونم را خواهید دانست و اینکه چه کسی را دادید از دست .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹'' </small> * «[[سفیر|فرستادهٔ]] تو [رسول] میزانِ خِرَد تو را رساند، و [[نامه]] ات رساتر چیزی است که از سوی تو سخن راند.». ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۰۱''</small> * «<small>بدانید که این</small> [[قرآن]] پندگویی است که فریب ندهد، و راهنمایی است که گمراه نکند، و حدیث خوانی است که دروغ نگوید، و کسی با [[قرآن]] ننشست جز که چون برخاست افزون شد یا از وی کاست: افزونی در رستگاری، و کاهش از کوری و دل بیماری، و بدانید کسی را که با قرآن است نیاز نباشد، و بی قرآن بی‌نیاز نباشد. پس بهبودی خود را از قرآن بخواهید، و در سختیها از آن طلب یاری نمایید، که قرآن بزرگترین آزار را موجب بهی است و آن کفر و دورویی و بیراهه شدن و گمرهی است. پس، از [[خدا]] بخواهید به وسیلت قرآن، و بدان روی آرید به دوستی آن، و به قرآن خیری مخواهید از آفریدگان، که بندگان روی به خدا نکردند با وسیلتی مانند قرآن، و بدانید که قرآن میانجیی پذیرفته است، و گوینده‌ای گواهی شده. هر که را روز رستاخیز قرآن میانجی شود، بپذیرند، و آن را که سعایت کند، گواهیش به زیان او گیرند .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶'' </small> === ک، گ === * «'''کاری که برون از توانایی [[زن]] است به دستش مسپار، که زن گل بهاری است لطیف و آسیب پذیر، نه پهلوانی است کارفرما و در هر کار دلیر'''.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۳۱''</small> * «<small>ای مردم</small> کسی که دانست برادرش دینی درست دارد، و در راه راست گام برمی‌دارد، به گفتهٔ مردم درباره او گوش ندهد، که گاه تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا رود. سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی گویند و آن نه این است». ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۴۱''</small> * [ادامهٔ سخنِ بالا] «بدانید میان حق و باطل جز چهار انگشت نیست. [ از او پرسیدند معنی این سخن چیست ؟انگشتان خود را فراهم آورد و برداشت و میان گوش و دیده گذاشت. سپس گفت: ] باطل آن است که بگویی شنیدم، و حقّ آن است که بگویی دیدم». ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۴۱''</small> * «'''[[گدا]] فرستادهٔ خداست کسی که او را محروم دارد [[خدا]] را محروم داشته، کسی که یاری خویش را از او دریغ کند، از یاری رسانی به خدا دریغ ورزیده‌است و کسی که او را چیزی بخشد، باید احساس کند که به خدا چیزی بخشیده‌است»''' یا «بینوایی که از تو چیزی می‌طلبد، فرستاده خداست. کسی که او را چیزی ندهد، گویی حق خدا را ادا نکرده‌است و هر که او را چیزی دهد، حق خدا را ادا کرده‌است». ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۰۴''</small> * «[[گناه]]ی که تو را پشیمان کند بهتر از کار نیکی است که تو را به خود پسندی وا دارد.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۶''</small> * «کسی را که [[خانواده|نزدیکانش]] واگذارند، بیگانگانش دست گیرند .» * ترجمه‌های دیگر: «هر که را نزدیکانش به تباهی سپارند، بیگانگانش آغوش بگشایند .» «آن را که نزدیک واگذارد، یاری دور را به دست آرد .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۴''</small> * «کسی را به [[جنگ|رزم]] خود مخواه و اگر تو را به رزم خواندند بپذیر، چه آن که دیگری را به رزم خواند [[ستمکار]] است، و ستمکار شکست خورده و خوارL ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۳۳''</small> === ل === * «لعنتِ خدا بر آنان که به [[نیکی|معروف]] فرمان دهند، و خود آن را واگذارند؛ و از [[گناه|منکر]] بازدارند و خود آن را به جا آرند.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبهٔ ۱۳۰ ''</small> === م === * «مرد، نه با [[گفتار]]، که با کردارش آزموده می‌شود.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۱۱۰۲۶</small> * «میان تو و مردم، پیام رسانی جز زبانت ، و دربانی جز رویت نباشد. و هیچ نیازمند را از دیدارِ خود محروم نکن، چه اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود و در پایان نیاز او برآورده، تو را نستایند .» ** <small>''نهج البلاغه، نامه، 67''</small> * «<small>ای مردم، به خدا</small>، من شما را به طاعتی برنمی انگیزم، جز که خود پیش از شما به گزاردن آن برمی خیزم. و شما را از معصیتی باز نمی‌دارم، جز آنکه خود پیش از شما آن را فرو می‌گذارم.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵''</small> * «مردمان فرزندان [[دنیا]]یند، و فرزندان را سرزنش نکنند که چرا دوستدارِ [[مادر]] خود هستند.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۰۳ ''</small> * «مردم دو دسته‌اند: دسته‌ای برادر دینی تو و دستهٔ دیگر در آفرینش همانندِ تو.» ** ترجمه‌های دیگر «مردم دو دسته‌اند: دسته‌ای برادر تو در دین، دستهٔ دیگر در خلقت همانند تو.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه، ۵۳ ''</small> ** <small>دربارهٔ این سخن:</small> «این حدیث بر آن دلالت می‌کند که دو چیز است که انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد: نخست - دین; که تمامی انسان‌های پای بند و مؤمن به اصول دینی را به هم پیوند می‌دهد. از این رو انسان بایستی به مؤمنانی که با آن‌ها در دایرهٔ ایمان قرار دارد، اهتمام ورزد. دوم - چارچوب دیگری که انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد انسانیت است... بنابراین همانطور که حضرت علی ؑ می‌فرمایند بایستی با مردم براساس عنصر مشترکی که با آنان دارید رفتار کنید. اگر عنصر پیوند دهنده دین است، پس بایستی براساس آن رفتار کرد; و اگر عنصر دین در میان نبود، انسانیت می‌تواند عامل روی آوردن هر یک از انسان‌ها به یکدیگر و گفت و شنود با هم برای رسیدن به راه حل برتر باشد. ''[[محمدحسین فضل‌الله]]''»<ref>http://www.bayynat.ir/index/?state=es</ref><br /> «این امام علی (ع) است که در زمان خود به مالک اشتر در عین حال که می گوید انسان های تحت حکومت یا یا برادران دینی حاکمند یا انسان های محترمی که در انسانیت با حاکم و دیگران مشترکند یعنی دایره کوچک تر را در دایره بزرگتر قرار می دهد نه در برابر آن. ''[[محمد خاتمی]]'' » <ref>http://www.khatami.ir/fa/news/1345.html</ref> * «'''مردم بر هیچ چیز از واجب‌های الهی چون بزرگ شمردنِ [[پیمان|وفای به عهد]] سخت همداستان نباشند، با همهٔ هواهای گوناگون که دارند و رأی‌های مخالفِ یکدیگر که در میان آرند'''...» ** ترجمه‌های دیگر:هیچ یک از واجبات الهی همانندِ وفای به عهد نیست که همهٔ مردم جهان با تمامِ اختلافاتی که در افکار و گرایشها دارند، در آن اتّفاق نظر دارند. ** <small>''نهج البلاغه، نامه، ۵۳ ''</small> * «[[مسلمان]] کسی است که دیگر مسلمانان از دست و زبان او آزاری نبیند جز آنکه برای حق بود، و گزند مسلمان روا نیست جز در آنچه واجب شود.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۶۷ ''</small> * «[[مرگ]] را ورطه‌هایی است دشوارتر از آنچه بتوان وصف کرد، یا در میزان دل‌های مردم دنیا توان آورد». ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۲۱ ''</small> * «مرد را آن بهاست که بدان نیک [[علم|داناست]].» ** ترجمه‌های دیگر: «ارزش هر کسی به اندازهٔ دانایی اوست». ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۸۱''</small> * «مردم [[دشمن]] آنند که [[نادانی|نمی‌دانند]].» ** ترجمه‌های دیگر: «مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی‌دانند.» «مردم با آن چه نمی‌دانند، دشمن اند.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۲۸''</small> * «'''مردم را روزگاری رسد که در آن از [[قرآن]] جز نشانی نماند و از [[اسلام]] جز نام آن. در آن روزگار بنای [[مسجد]]های آنان از بنیان آبادان است و از رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن [[مسجد]]ها بدترین مردم زمینند، فتنه از آنان خیزد و خطا به آنان درآویزد'''. آن که از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آن که از آن پس افتد به سویش برانند. خدای تعالی فرماید: به خود سوگند، بر آنان فتنه‌ای بگمارم که بردبار در آن سرگردان ماند و چنین کرده‌است، و ما از خدا می‌خواهیم از لغزش غفلت درگذرد.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۶۹''</small> * «[[مرگ]] و پس از مرگ را فراوان یاد کن و آرزوی مرگ مکن، جز که بدانی از تبعات مرگ، رستن توانی.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه، ۷۰''</small> * «[[مرگ]] خواهنده‌ای شتابنده‌است، و آن کس که بر جای است، از دستش نرود، و آن که گریزنده‌است از آن نرهد. گرامی ترین مرگ‌ها، کشته شدن در راهِ خداست.... هزار مرتبه شمشیر خوردن بر من آسان تر است تا در بستر مردن..» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۲۳''</small> * «[[مشک|مَشک]]، عطری است نیکو. بردنِ آن آسان و بویِ خوشِ آن پروندهٔ دِماغِ انسان.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۹۷''</small> * «'''[[مهمان]]ت را گرامی بدار، اگرچه حقیر باشد، و به احترام [[پدر]] و [[معلم|معلّمت]] از جایت برخیز، حتّی اگر فرمانروا باشی''' .» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ؛۲۳۴۱</small> === ن === * «نگریستم و هیچ یک از جهانیان را نیافتم که برای چیزی [[تعصب|تعصّب]] ورزد جز آنکه آن تعصّب را علّتی بُوَد... پس اگر به ناچار تعصّب ورزیدن باید، در چیزی تعصّب ورزید که شاید: در خوی‌های نیک و گزیده و کردارهای پسندیده و کارهای نیکو.... به خوبیِ خوی و رفتار، و [[بردباری]] به هنگامِ [[خشم|خشمِ]] بسیار، و آنچه پسندیده‌است از رفتار و کردار. پس در خصلت‌های نیکو تعصّب ورزید از حمایت کردنِ پناهندگان، و بر سر رساندنِ پیمان و به فضیلت آراسته بودن، و دست بازداشتن از [[ستمکاری]] و بزرگ شمردن گناهِ خونریزی و خونخواری، و دادِ مردمان دادن، و [[خشم|خشم را فروخوردن]]....» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۹۲''</small> * «'''ناتوان ترین مردم کسی است که نیروی به دست آوردن [[دوستان]] ندارد، و ناتوان تر از او کسی است که [[دوستی]] به دست آرد و او را از دست دهد'''.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۲''</small> * «نه به هنگامِ نعمت سخت شادمان باش، و نه در دشواری سست رأی و ترسان..» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۳۳''</small> * «نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که [[خدا]] از ایشان بر زبان‌های بندگانش جاری ساخت.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۵۳ ''</small> * «'''[[نماز]] گناهان را می‌زداید چنانکه برگ را از [[درخت]] بزدایند، و گناهان را از گناهکار می‌گشاید، چنانکه بند از کسی بگشایند'''.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹ ''</small> * «نیکوکار از کارِ نیک بهتر است، و بد کردار از کار بد بدتر .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۲''</small> * «[[نماز]] تقرّب هر پرهیزگار است و حج ، جهاد هر ناتوان، و برای هر چیز زکاتی است و زکاتِ تن روزه است، و جهادِ زن شوهرداری نیکو است». ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۳۶''</small> === و === * «وفا با بیوفایان، بیوفایی است با خدا؛ و بیوفایی با بیوفا وفا بود نزد خدا .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۵۹''</small> * «و گاه بُوَد که از [[محمد بن عبدالله|رسول خدا ﷺ]] سخنی است و آن را دو رویه و دو گونه معنی است: گفتاری است خاص و گفتاری است عام. آن سخن را کسی شنود که نداند خدا و رسول خدا ﷺ از آن چه خواهند، پس شنونده آن را توجیه کند بی آنکه معنی سخن را بداند، یا مقصود از آن را بشناسد، یا اینکه بداند آن حدیث چرا گفته شده است، و همه یاران رسول خدا ﷺ چنان نبودند که از او چیزی پرسند و دانستن معنی آن را از او خواهند، تا آنجا که دوست داشتند [[w:Bedouin|عربی بیابانی]] که از راه رسیده، از او چیزی پرسد و آنان بشنوند، و از این گونه چیزی بر من نگذشت جز آنکه معنی آن را از او پرسیدم و به خاطر سپردم. این است موجب اختلاف مردم در روایت‌ها و درست ندانستن معنی آن‌ها.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۱۰ ''</small> === هـ === * «هیچ چیز از بدی، بدتر نیست جز عِقاب آن، و هیچ چیزی از خوبی، خوبتر نیست جز ثَواب آن، و هر چیز از دنیا، شنیدن آن بزرگتر از دیدن آن است، و هر چیز از آخرت، دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است. پس بسنده باشد شما را شنیدن، از آنچه عیان است، و خبر یافتن، از آنچه در غیب نهان است. و بدانید آنچه از دنیا بکاهد و بر آخرت بیفزاید، بهتر است از آنچه از آخرت بکاهد، و در دنیا زیادت آید. چه بسیار نقصان یافته‌ای که سود برده، و زیادت برده‌ای که زیان کرده. آنچه بر شما رواست و بدان مأمورید، وسیعتر از چیزی است که شما را از آن بازداشته‌اند، و آنچه بر شما حلال است، بیش از چیزی است که بر شما حرام کرده‌اند. پس آنچه را اندک است، به خاطر آنچه بسیار است واگذارید، و آنچه را بر شما تنگ گرفته‌اند، به خاطر آنچه بر شما فراخ کرده‌اند به جا میارید...» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۱۴ ''</small> * «'''هر [[روز]] که [[خدا]] را در آن نافرمانی نکنند، آن روز [[عید]] است. '''» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۲۸''</small> * «هر کس در مالش دو شریک دارد: وارث و حوادث.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۳۵''</small> * «هیچ بدعتی [در دین] را پدید نیاوردند، جز که با آن سنّتی را رها کردند. پس خود را از بدعت واپایید، و راه راست را بپیمایید. نیکوترین کارها سنّتی است که دیرینه‌است، و سالیانی بر آن گذشته‌است، و بدترین، آنچه نو پدید آمده و پیشینه‌ای نداشته.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۴۵ ''</small> * «'''هرگاه [[خدا]] بنده‌ای را خوار دارد، او را از [[علم|آموختنِ علم]] برکنار دارد. '''» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۲۸۸ ''</small> * [عدّه‌ای برای علی ابن ابی طالب هدیه‌ای برای نوروز آوردند. او پرسید :«این چیست ؟». پاسخ دادند:«ای امیر مؤمنان، امروز روزِ نوروز است.»] او گفت :«بنابراین، '''هر روزتان را [[نوروز]] سازید'''.» ** سنن الکبری ، بیهقی، ۹/۵۳۲ * «هیچ چیز چون بنیادِ [[ستم]] نهادن، نعمتِ خدا را دگرگون ندارد، و کیفرِ او را نزدیک نیارد، که خدای شنوای دعای ستمدیدگان است و در کمینِ ستمکاران.» ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۵۳ ''</small> * «هیچ دشمنی برای انسان٬ ستمگرتر از نفس او نیست.» ** <small>"غررالحکم، جلد۲، فصل۸۶ (لا) ، صفحه ی 324 "</small> * «همنشین بی خرد مباش که او کار خود را برای تو آراید و دوست دارد تو را چون خود نماید .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۲۹۳ ''</small> * «'''هرگاه تو را به [[خدا|خدای سبحان]] نیازی است در آغاز بر [[محمد بن عبدالله|رسول خدا ﷺ]] درود فرست، سپس حاجت خود بخواه که خدا بزرگوارتر از آن است که به او دو حاجت برند، یکی را برآرد و دیگری را باز دارد''' .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۶۱ ''</small> * «هر کس را سر انجامی است، شیرین و یا تلخکامی.» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۵۱ ''</small> * «همانا از جمله حُکم‌های خدا در قرآن کریم، که قطعی است و در آن تأویل و تغییری نیست، و بر انجام آن ثواب دهد، و بر ترک آن عقاب کند، و به خاطر آن خشنود شود، و یا به خشم آید، این است که: بنده را سودی ندهد هر چند بکوشد و کار خود را خالص گرداند اگر یکی از این گناهان برگردن او بود و توبه ناکرده پروردگار خود را ملاقات کند، آنکه: :در عبادتی که خدا بر او واجب کرده، چیزی را شریک خدا گرداند، :یا با کشتن انسانی، خشم خود را فرو نشاند، :یا عیب کسی را به خاطر کاری که کرده بر زبان راند، : یا با بدعتی که در دین گذارد، روایی حاجتش را از مردمان چشم دارد، : یا با دورویی مردم را دیدار کند، یا با دو زبان میان آنان راه رود.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۵۳ ''</small> * «هر که تو را بستاید، سر از تنت بستاند .» (مَن مَدَحَکَ فَقَد ذَبَحَکَ) ** ترجمه‌های دیگر: «آن کس که تو را مدح کند، تو را ذبح کند.» «هر که تو را ستود، سر از تنت ستانْد .» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، حرف همزه</small> * «هر که چیزی را دوست بدارد، یادِ آن وِرد زبانش می‌شود .» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۷۸۵۱</small> * «هر چه بر رازداران افزوده شود، از رازها کاسته شود.» ** ترجمه‌های دیگر: «هر چه بر خزان ه‌داران رازها افزوده شود، رازها بیشتر ضایع شود .» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۷۱۹۷</small> * «هیچ رسم پسندیده‌ای را که به آن عمل می‌شود و رشتهٔ پیوند مردم و صلاح توده‌ها در آن است، در هم نشکن .» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۱۰۳۷۷</small> * «هدایت یافت آن کس جامهٔ دینداری بر تن کرد.» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۱۰۰۱۲</small> * «همهٔ [[مروت|مروّت]] در این است که در نهان، کاری نکنی که در عیان از آن شرمت آید .» ** <small>غرر الحکم و درر الکلم، ۴۷۸۵</small> * « هنگامی که توانایی فزونی گیرد ، شهوت کاستی یابد. *هر کسی مصیبت های کوچک را بزرگ شمارد خدا او را به مصایب بزرگ گرفتار می کند. **<small> بحار الانوار،ج77 ص114 </small> === ی === * «یار به منزلت خویشاوند است، و [[دوست]] کسی است که در نهان به آیین [[دوستی]] پایبند است... و [[بیگانگی|بیگانه]] کسی است که او را دوستی نیست». ** <small>''نهج البلاغه، نامه ۳۱''</small> == درباره == {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 240 | image1 =Isa (Jesus).png | alt1 = Colored dice with white background | caption1 = خواهی از [[عیسی|عیسی بن مریم]] گویم، که سنگ را بالین می‌کرد، و جامهٔ درشت به تن داشت، و خوراکِ ناگوار می‌خورد. نانخورش او گرسنگی بود، و چراغش در [[شب]] ماه، و در [[زمستان]] مشرق و مغرب زمین او را سایبان بود و جای پناه، و میوه و ریحان او آنچه زمین برای چهار پایان رویاند از گیاه. زنی نداشت تا او را فریفته خود سازد، فرزندی نداشت تا غم وی را خورد، و نه مالی که او را مشغول کند، و نه طمعی که او را به خواری در اندازد. مرکب او دو پایش بود و خدمتگزار وی دست‌هایش | image2 =Mohammad SAV.svg | alt2 = Colored dice with white background | caption2 = «دوست [[محمد بن عبدالله|محمد ﷺ]] کسی است که خدا را اطاعت کند هرچند نسبش به محمد ﷺ نرسد، و دشمن محمد ﷺ کسی است که خدا را نافرمانی کند هرچند خویشاوند نزدیک محمد باشد .» | image3 =معاوية بن أبي سفيان.png | alt3 = Colored dice with checkered background | caption3 = [[معاویه]] زیرک‌تر از من نیست، لیکن شیوه او پیمان‌شکنی و گنه‌کاری است. اگر پیمان‌شکنی ناخوشایند نمی‌نمود، زیرکتر از من کس نبود، اما هر پیمان‌شکنی به گناه بر انگیزاند و هر‌چه به گناه بر انگیزاند دل را تاریک گرداند. }} === از او دربارهٔ دیگران === * «'''خواهی از [[عیسی|عیسی بن مریم (ع)]] گویم، که سنگ را بالین می‌کرد، و جامهٔ درشت به تن داشت، و خوراکِ ناگوار می‌خورد. نانخورش او گرسنگی بود، و چراغش در [[شب]] ماه، و در [[زمستان]] مشرق و مغرب زمین او را سایبان بود و جای پناه، و میوه و ریحان او آنچه زمین برای چهار پایان رویاند از گیاه. زنی نداشت تا او را فریفته خود سازد، فرزندی نداشت تا غم وی را خورد، و نه مالی که او را مشغول کند، و نه طمعی که او را به خواری در اندازد. مرکب او دو پایش بود و خدمتگزار وی دست‌هایش'''.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۶۰ ''</small> * «'''دوست [[محمد بن عبدالله|محمد ﷺ]] کسی است که خدا را اطاعت کند هرچند نسبش به محمد ﷺ نرسد، و دشمن محمد ﷺ کسی است که خدا را نافرمانی کند هرچند خویشاوند نزدیک محمد باشد''' .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار ۹۶''</small> * «برای تو بسنده‌است [[محمد بن عبدالله|رسول خدا]] را مقتدا گردانی... محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که [[w:enSunnah|راه-و-رسمِ رسول الله ﷺ]] را سرمشق خود کند، و به دنبال او رود...» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۶۰ ''</small> * [به [[معاویه]] ] «از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بوده‌اید؟ نه پیشینه‌ای در دین دارید و نه شرفی مَهین از زمانِ پیشین، و پناه به خدا از گرفتاری به شقاوتِ دیرین. تو را می‌ترسانم از اینکه سرسختانه در فریب آرزوها درون باشی و در آشکارا و نهان دو گون. خواهان جنگی؟ پس مردم را به یکسو بگذار و خود رو به من آر و دو سپاه را از کشتار بزرگ معاف دار تا بدانی پردهٔ تاریک بر دلِ کدام یک از ما کشیده‌است و دیدهٔ چه کس پوشیده. منم ابوالحسن، کشندهٔ [[ابوسفیان|جد]]، دایی و برادر تو در جنگ بدر هستم. همان شمشیر امروز نیز با من است و با همان قلب با دشمن خویش رو به رو می‌شوم. بی آن که دین تازه‌ای آورده باشم یا پیامبر دیگری گزیده باشم. و این نیز واقعیت مسلّمی است که من در همان راستای روشنی هستم که شما امروزش به دلخواه وانهاده‌اید و نشان داده‌اید که انتخاب دیروزینتان [اسلام آوردن] از سرِ ناگزیری بود.» ** ''نهج البلاغه، نامه، ۲۰'' * «به خدا سوگند، '''[[معاویه]] زیرک تر از من نیست، لیکن شیوه او پیمان‌شکنی و گنهکاری است. اگر پیمان‌شکنی ناخوشایند نمی‌نمود، زیرکتر از من کس نبود، اما هر پیمان‌شکنی به گناه بر انگیزاند، و هر چه به گناه بر انگیزاند دل را تاریک گرداند.''' روز رستاخیز پیمان‌شکن را درفشی است افراخته و او بدان درفش شناخته. به خدا، مرا با فریب غافلگیر نتوانند کرد و با سختگیری ناتوانم نتوانند شمرد.» ** ''نهج البلاغه، خطبه‌ها، ۲۰۰'' * «[[معاویه]] گروهی نادان را به دنبال خود می‌کشاند و حقیقت را از آنان می‌پوشاند. کورکورانه پی او می‌تازند تا خود را به کامِ مرگ در اندازند...» ** ''نهج البلاغه، خطبه‌ها، ۵۱'' * [دربارهٔ [[عمرو عاص]] ] «چون سخن جنگ در میان باشد، دلیر است و بر امر و نهی چیر، و چون تیغ از نیام برآید و وقت کارزار درآید، بزرگترین نیرنگ او این است که عورت خویش گشاید.» ** ''نهج البلاغه، خطبه‌ها، ۸۴'' * «خدا [[w:خباب بن ارت|خباب بن أرت]] را رحمت کند، با رغبت مسلمان شد و از روی فرمانبرداری هجرت کرد، و با قناعت زندگی گذراند، و از خدا راضی بود، و مجاهد زندگی کرد.» ** ''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۳'' * «[دربارهٔ [[محمد|پیامبر اسلام]] ] «من در خُردی بزرگان عرب را به خاک انداختم و سرکردگان ربیعه و مُضَر را هلاک ساختم. شما می‌دانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت است... من در پی او بودم در سفر و حَضَر، چنانکه شتر بچّه در پی مادر... و هر روز برای من از اخلاق خود نشان ه‌ای بر پا می‌داشت و مرا به پیروی آن می‌گماشت. هر سال در حراء خلوت می‌گزید، من او را می‌دیدم و جز من کسی وی را نمی‌دید. آن هنگام جز خانه‌ای که رسول خدا و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه‌ای مسلمانی را نیافته بود، من سوّمین آنان بودم...» ** ''نهج البلاغه، خطبه، ۱۹۲'' * «[[محمد بن عبدالله|رسول خدا ﷺ]] جان سپرد حالی که سرِ او بر سینهٔ من بود. و نفسِ او در کفِ من روان شد. آن را بر چهرهٔ خویش کشیدم، و شستنِ او را عهده دار گردیدم... چه کسی سزاوارتر است بدو از من، چه در زندگی او و چه پس از من؟.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۹۷ ''</small> * «[[w:عقیل بن ابی‌طالب|عقیل]] را دیدم پریش و سخت درویش. از من خواست تا منی از گندم شما بدو دهم، و کودکانش را دیدم از درویشی موی ژولیده، رنگشان تیره گردیده گویی بر چهره‌هاشان نیل کشیده، و پی در پی مرا دیدار کرد و گفته خود را تکرار. گوش به گفته اش نهادم، پنداشت دین خود را بدو دادم، و در پی او فتادم، و راه خود را به یکسو نهادم. پس آهنی برای او گداختم، و به تنش نزدیک ساختم، چنان فریاد برآورد، که بیمار از درد. نزدیک بود از داغ آن بگدازد، و قالب تهی سازد. او را گفتم نوحه گران بر تو بگریند، گریستن مادر به داغ فرزند، از آهنی می‌نالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشی می‌کشانی که خدای جبّارش به خشم گداخته؟ تو بنالی از آزار و من ننالم از سوزش خشم کردگار؟» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه‌ها، ۲۲۴''</small> * [ادامهٔ گفتاورد بالا] «و شگفت تر از آن اینکه شب هنگام کسی ما را دیدار کرد، و ظرفی سرپوشیده آورد. درونش حلوایی سرشته، با روغن و قند آغشته چنانش ناخوش داشتم که گویی آب دهان مار بدان آمیخته با زهر مار بر آن ریخته. گفتم: صله است یا زکات، یا برای رضای خداست که گرفتن صدقه بر ما نارواست؟ گفت: نه این است و نه آن است بلکه ارمغان است. گفتم: مادر بر تو بگرید آمده‌ای مرا از راه دین خدا بگردانی یا خرد آشفته‌ای یا دیو گرفته، یا به بیهوده سخن می‌رانی؟ به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من دهند، تا خدا را نافرمانی نمایم و پوست جوی را از مورچه‌ای به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد. و دنیای شما نزد من خوارتر است از برگی در دهان ملخ که آن را می‌خاید و طعمه خود می‌نماید. علی را چه کار با نعمتی که نپاید و لذتی که به سر آید ؟.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه‌ها، ۲۲۴''</small> * [دربارهٔ [[عثمان بن عفان]]، به هنگام درخواست مردمی برای میانجی گری ] «مردم پشت سر من اند، و مرا میان تو و خودشان میانجی کرده‌اند. به خدا، نمی‌دانم به تو چه بگویم. چیزی نمی‌دانم که تو آن را ندانی، تو را به چیزی راه نمی‌نمایم که آن را نشناسی. تو می‌دانی آنچه ما می‌دانیم. ما بر تو در چیزی سبقت نجسته‌ایم تا تو را از آن آگاه کنیم، جدا از تو چیزی نشنیده‌ایم تا خبر آن را به تو برسانیم. دیدی چنانکه ما دیدیم، شنیدی چنانکه ما شنیدیم... با [[محمد بن عبدالله|رسول خدا ﷺ]] بودی چنانکه ما بودیم ... برای مروان همچون چاروایی به غارت گرفته مباش، که تو را به هر جا خواست براند، آن هم پس از سالیانی که بر تو رفته وعمری که از تو گذشته.» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه‌ها، ۱۶۴''</small> * [ جنایتکاری را نزد او آوردند و گروهی فرومایگان با وی بودند، فرمود: ] «خوش مباد چهره‌هایی که جز به هنگام زشتی و شر دیده نمی‌شوند .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۰۰''</small> * [ دربارهٔ [[عایشه]] ] «آن زن اندیشهٔ زنانه بر او دست یافت، و در سینه اش کینه، چون کوره آهنگری بتافت، و اگر از او می‌خواستند تا آنچه به من کرد به دیگری کند، نه می‌کرد و چنین نمی‌شتافت. به هر حال حرمتی را که داشت برجاست و حساب او با خداست .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۱۵۶ ''</small> * [ دربارهٔ [[زاهد|مردم زاهد]] ] «مردمی بودند در دنیا، که نمی‌دانستند دنیا چیست، در آن چون کسی به سر بردند که از مردم دنیا نیست. کار از روی بصیرت کردند و در آنچه از آن پرهیزشان باید سبقت جستند. تن‌هاشان اینجا به کوشش است لیکن به حقیقت میان مردم آخرت در گردش است. مردم دنیا را می‌بینند که مرگ تن‌هاشان را بزرگ می‌پندارند، اما آنان مرگ دل‌های زندگان را بزرگتر می‌شمارند .» ** <small>''نهج البلاغه، خطبه، ۲۳۰ ''</small> * [ دربارهٔ [[w:انصار|انصار]] ] «به خدا آنان اسلام را پروراندند چنانکه کره اسب از شیر گرفته را پرورانند، با توانگری و دست‌های بخشنده و زبان‌های برنده .» ** <small>''نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۶۵''</small> === دربارهٔ او === {{multiple image | align = left | direction = vertical | header = | width = 240 | image1 =Shrine of Imam Ali ibn Abi Talib.jpg | alt1 = Colored dice with checkered background | caption1 = از گذشتگان در عمل به‌مانند او دیده نشدند و از آیندگان کسی یارای همگامی با او را در عمل نخواهد داشت. با رسول خدا و به همراهی او به جهاد پرداخت و با جان خود از او صیانت کرد… از مال دنیا زر و سیمی نگذاشت جز هفتصد درهم که با آن می‌خواست خدمتکاری برای خانواده خود به‌کار گیرد. ~[[حسن بن علی]] | image2 =Ferdosy5.jpg | alt12 = Colored dice with checkered background | caption2 =اگر چشم داری به دیگر سرای/به نزد نبی و علی گیر جای… ~[[فردوسی]] | image3 =Washington Irving.jpg | alt3 = Colored dice with white background | caption3 =او نجیب‌زاده‌ای از تبارِ اصیلِ قریش و دارای سه ویژگی برترِ هر عربی بود: شجاعت، بلاغت و بخشش. به‌خاطرِ روحِ بی‌باکی‌اش، نزدِ پیامبر «شیرِ خدا» نامیده شد، نمونه‌ای از فصاحت خود را در برخی از تکرار و تفسیرِ آیات و احادیث در میان اعراب باقی گذاشت. بخشش خود را در به‌اشتراک‌گذاری اموالش در میان دیگران آشکار کرد؛ در هر جمعه، در هر از آنچه در خزانه باقی می‌ماند… ~[[واشنگتن اروینگ]] | image4 =Jurji Zaydan (Edited2).jpg | alt4 = Colored dice with checkered background | caption4 = معاویه و دوستانش برای پیشرفت مقاصد فردی خود از هیچ جنایتی دریغ نداشتند، اما علی و همراهان او، هیچ‌گاه از راه راست، و دفاع از حق و شرافت، تخطی و تجاوز نمی‌کردند … ~[[جرجی زیدان]] | image5 =Kahlil Gibran 1.jpg | alt5 = Colored dice with checkered background | caption5 = از نگاه من، علی اولین عربی بود که با روح جهانی تماس پیدا کرد و با آن به گفتگو نشست. او به دلیل عظمت‌ش شهید شد، هنگامی مُرد که بین لبانش نماز را ادا می‌کرد. ~[[جبران خلیل]] | image6 = | alt6 = Colored dice with checkered background | caption6 = تفاوت میانِ علی و معاویه در سیرت و سیاست، بزرگ بود. علی به خلافت ایمان داشت و می‌دانست که درست این است که عدالت را به گسترده‌ترین معانی‌اش میان مردم برقرار سازد. امّا معاویه، در این مورد نیکویی نمی‌دید و آن را پیگیری نمی‌کرد، طمع‌کنندگان نزد او هر آنچه می‌خواستند می‌یافتند و زاهدان نزد علی آنچه دوست داشتند می‌یافتند. ~[[طاها حسین]] | image7 =Thomas Carlyle 1.jpg | alt7 = Colored dice with checkered background | caption7 =دارای ذهن درخشان… سرشار از تأثیرگذاری و جسارتی آتشین. چیزی جوانمردانه در او بود؛ شجاع چون شیر؛ ولی با لطف، حقیقت و محبت شایستهٔ شوالیه‌گری مسیحی… مرگ او، بر اثر شدت دادگری‌اش بود. ~[[توماس کارلایل]] | image8 =Dr_Ali_Shariati.jpg | alt8 = Colored dice with checkered background | caption8 = دوست‌داشتنِ علی پس از شناختن اوست که می‌تواند به‌عنوان عامل نجات انسانیت نقش خود را بازی کند… علی تنها در چهارچوب یک فرقه ارزیابی نمی‌شود. بلکه هر انسانی که به مفاهیم انسانی معتقد است، به علی معتقد است و هر عصری و هر نهضتی که به این ارزش‌ها معتقد است، و برای این هدف‌ها مبارزه می‌کند، به شناخت علی نیازمند است و مسلماً وقتی که او را شناخت، به او عشق می‌ورزد و این عشق، بزرگترین نیروی محرک و بزرگترین قدرت نجات‌دهندة انسان می‌شود. ~[[علی شریعتی]] | image9 =Khatami.jpg | alt9 = Colored dice with checkered background | caption9 = انسان، هر که باشد، وقتی بر او [[ستم]] شود؛ حضرت علی (ع) برافروخته می‌شود؛ لذا هر مسلمان و غیر مسلمان و انسانِ حقیقت جویی این مظهر و نمونه را دوست دارد… ~[[محمد خاتمی]] | image10 = | alt10 = Colored dice with checkered background | caption10 = به‌هوش باش که چگونه می‌خواهی علی را بشناسی و چگونه می‌خواهی پیروی علی باشی. ~[[موسی صدر]] }} * «ای علی! تو برای من همانند هارون برای موسی هستی. با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد آمد.» ** ''[[محمد بن عبدالله]]، صحیح مسلم [۲۴۰۴]'' * «امشب مردی از دنیا رفت که '''از گذشتگان در عمل بمانند او دیده نشدند و از آیندگان کسی را یارای همگامی با او در عمل نخواهد داشت. او با رسول خدا و به همراهی او به جهاد پرداخت و با جان خود از او صیانت کرد … از مال دنیا زر و سیمی نگذارد جز هفتصد درهم که با آن می‌خواست‌خدمتکاری برای خانواده خود اجیر کند''' ...» ** ''[[حسن بن علی]]، '' <small>الکامل بن اثیر ج ۳، ص ۱۶٫</small> * «هیچ تازه‌مسلمانی در غیرت و فضیلت از علی پیشی نگرفته است. او شایستگی‌های یک شاعر، یک سرباز، و یک قدیس را متحد کرد؛ عقلانیت‌اش هنوز در مجموعه‌ای از گفته‌های اخلاقی و مذهبی الهام می‌بخشد؛ و هر دشمنی، در نبردهای زبان یا شمشیر، رام فصاحت و شجاعت او شد. پیغمبر از اولین ساعت مأموریت تا آخرین مراسم تشییع جنازه‌اش، هرگز توسط یک دوست سخاوتمند که از برادر، جانشین و هارون وفادار خود نامیدن‌اش خوشحال بود، رها نشد.» ** ''[[ادوارد گیبون]]، '' <small>تاریخ انحطاط و سقوط امپراتوری رُم، London, 1911, (originally published 1776-88) volume 5, pp. 381-2]</small> * «او با یک هوش سرشار، گرم در تأثیرگذاری و قابل اعتماد در دوستی، از کودکی قلباً و روحاً فدایی پیامبر بود. او ساده، آرام و غیر جاه‌طلب، وقتی پس از چند روز حکمرانی نصف جهان اسلام را به دست آورد این بیشتر برایش فشار بود تا چیزی دلخواه.» ** ''[[ویلیام مویر]]، '' <small>ویلیام مویر، London, 1877, p. 250]</small> *«آخرين اراده‏ ي پيامبر اسلام اجرا نشد؛ زيرا او علی را به جانشيني خود منصوب کرده بود، و حال آنکه پس از مرگش، عده ‏ای ابوبکر را برگزيدند ** [[ولتر]]<sub>«رساله‏اي درباره‏ ي آداب و رسوم ملتها»</sub> * «'''دارای ذهن درخشان… مملو از تأثیرگذاری و جسوری آتشین. چیزی جوانمردانه در او [بود]؛ شجاع چون شیر؛ ولی با لطف، حقیقت و محبت شایسته شوالیه گری مسیحی… شهادت او، بر اثر شدت دادگری‌اش بود.'''» ** ''[[توماس کارلایل]]، ''<ref>http://www.al-shia.com/html/eng/articles/mahdi/almahdi/04.htm</ref> * «'''از نگاه من، علی اولین عربی بود که با روح جهانی تماس پیدا کرد و با آن به گفتگو نشست. او به دلیل عظمتش شهید شد و هنگامی مُرد که بین لبانش نماز را ادا می‌کرد.''' عرب‌ها ارزش او را نشناختند تا زمانی که در بین همسایگان ایرانی شان برخی تفاوتهای بین شن و سنگ قیمتی را دریافتند.» ** ''[[جبران خلیل جبران]]، '' <small>George Jordac, the Voice of Human Justice</small> * «زاهدتر از علی در دنیا نیامده است.» ** ''[[عمر بن عبدالعزیز]]، '' <small>برگرفته از «عبقریة الإمام» نوشتهٔ عقاد مصری</small> * «علی گذشتگان را از یادها برد و آیندگان را در سختی انداخت.» [دربارهٔ شناختن او] ** ''[[عمر بن عبدالعزیز]]، ''<small>برگرفته از «عبقریة الإمام» نوشتهٔ عقاد مصری</small> * «مردم، سیره و روشِ او را وسیلهٔ سرزنشِ خلفا قرار داده‌اند.» ** ''[[عمر بن عبدالعزیز]]، ''<small>برگرفته از «عبقریة الإمام» نوشتهٔ عقاد مصری</small> * «او دست پروردهٔ رسول‌الله و فرزندِ تربیت یافتهٔ اوست، علی فقیهی بزرگ است که از نگاهِ جویندگان نورِ حقیقت، رأی او صائب‌ترین آرای خلق است. او امیر و سرورِ زاهدان پیش و پس از خودش می‌باشد.» ** ''[[w:ar:بولس سلامة|پولس سلامه]]'' <small>ندای وحدت، ترجمهٔ محمود ناطقی، ص ۱۵۳</small> * «هیچ‌گاه بُت نپرستیده است؛ لذا اهل تسنن هم به ایشان «کرّمَ اللهُ وَجْهَهُ» می‌گویند. از این گذشته، امتیاز بت‌شکستن هم به‌دست ایشان واقع شده است. خدا می‌داند اگر به کسانی که سال‌ها بت‌پرستی کرده و توسلات بسیار به بت‌های خود داشته‌اند، دستور داده می‌شد که بت‌ها را بشکنند، چگونه بر آنها سخت بود و چگونه امتناع می‌کردند!» ** ''[[محمد تقی بهجت]]''<ref>http://www.bahjat.ir/</ref> * «نمی‌دانم کدام یک از شما مشرف شده‌اید نجف، خانه امیرالمؤمنین در کوفه پشت مسجد کوفه نزدیک دارالاماره‌است؛ من داخل آن خانه رفته‌ام؛ حدود صد تا صد و پنجاه متر است، دوسه تا اتاق کوچک داشته، آن وقت علی حکومت مطلقه داشته، از همین خانه یک کشوری را که شاید ده برابر ایران شما بوده اداره می‌کرده… حضرت با اینکه حاکم بودند می‌آمدند در بازار کوفه…»<ref>http://fa.wikiquote.org/wiki/حسینعلی_منتظری</ref> ** ''[[حسینعلی منتظری]]'' * «علی بن ابی‌طالب سخنگوی سخنِ خداست و دل هوشیار و آگاه آن است.» ** ''[[جبران خلیل جبران]]''<ref>http://www.haydarya.com/maktaba_moktasah/17/18.htm</ref> * «ای [[دنیا]] چه می‌شد اگر همه نیروهایت را در هم می‌فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن [[عقل]]، [[قلب]]، زبان و شمشیر نمودار می‌کردی؟». ** ''[[جرج جرداق]]، صوت العدالة الانسانیة، ج ۱، ص ۴۷'' * «دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، [[علی بن ابیطالب]] [[شهید]] عظمت خویش گشت او از دنیا رفت در حالی که [[نماز]] بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، [[حقیقت]] مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آن‌ها ([[ایران]]) برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند». ** ''[[جرج جرداق]]، صوت العدالة الانسانیة، ج ۱، ص ۳۶۴. '' * «قهرمانی‌های علی فقط منحصر به میدان‌های کارزار نیست، بلکه او در روشن بینی، پاکی وجدان، سحرِ بیان، عمق و کمالِ انسانیّت، شور و حرارتِ ایمان، بلندی همّت و فکر، یاوری و هواداری از رنجیده‌ها در برابر جفاکاران و فروتنی در برابر حق؛ هر جا که آشکار می‌شد، نیز قهرمان بود». ** ''[[w:ar:میخائیل نعیمة|میخائیل نعیمه]]، صوت العدالة الانسانیة، مقدمه. '' * «در یک جا اخلاق تو آن چنان لطیف و رقیق و آن چنان نازک است که نسیم از لطافت این اخلاق، شرمسار است، و آن چنان [[شجاعت]] و تهاجم و روح مجاهده‌ای داری که سنگ‌ها و جمادات و فلزات در برابر آن، آب می‌شوند. روح تو آن نسیم لطیف است یا این قدرت و صلابت و قوت؟ تو چگونه موجودی هستی؟!». ** ''[[جبران خلیل جبران]] اسلام و مقتضیات زمان، ج ۱، ص ۳۱ و ۳۲، نقل از انسان کامل، ص ۵۹. '' * «'''نیازمندی همگان به او و بی‌نیازی او از همگان، دلیلی است بر اینکه او پیشوای همگان است. ''' (به عربی:إحتیاج الکل إلیه واستغناؤه عن الکل دلیل علی أنه إمام الکل)». ** ''[[w:خلیل بن احمد فراهیدی|خلیل فراهیدی]]''<ref>http://www.haydarya.com/maktaba_moktasah/17/18.htm</ref> * «'''تفاوت میانِ علی و معاویه در سیرت و سیاست بزرگ بود. علی به خلافت ایمان داشت و می‌دانست که حق این است که عدالت را به گسترده‌ترین معانی اش میان مردم برقرار سازد. امّا معاویه، در این مورد نیکویی نمی‌دید و آن را پیگیری نمی‌کرد، طمع کنندگان نزد او هر آنچه می‌خواستند می‌یافتند و زاهدان نزد علی آنچه دوست داشتند می‌یافتند'''.» ** ''[[طاها حسین]]'' علی وبنوه: ص۵۹ * «تاریخ نگاران و زندگی نامه نویسان بر این اتفاق نظر دارند که علی بن ابی طالب به ویژگی‌های بزرگی ممتاز بود که جز برای او در وجود کسی جمع نشده بوده. او امّتی بود در یک مرد.»<ref>http://www.haydarya.com/maktaba_moktasah/17/18.htm</ref> ** ''[[طاها حسین]]'' علی وبنوه: ص۵۹ * «من اعتقاد دارم که مطالعه کتاب نهج البلاغه روح شهامت و مردانگی انسان را تقویت می‌کند زیرا ازروح بزرگ و پرتوانی صادر شده است که در برابر تمام دشواریها چون شیر ایستاده است.» ** [[فخر رازی]]<ref>http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/3282/5123/46300</ref> * «هرکس در دین، علی بن ابی طالب علیه السلام را پیشوای خود قرار دهد رستگار می‌شود؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده‌اند: خداوندا، علی هرگونه باشد حق را بر محور وجودش بچرخان.» ** ''[[زکی مبارک]]'' * «علی علیه السلام در زمان خود افضل افراد امت و در اسلام از همه پرسابقه تر بود. در هنگام خلافت هیچ‌کس از وی شایسته‌تر نبود.» ** ''[[ابن قیم جوزیه]]'' <small>بدائع الفواید ج ۳ ص ۲۰۸٫</small> * «یا این که ما شایستگی شناخت علی علیه السلام را از دست داده‌ایم یا شناخت او را از مغزهای ما برده‌اند.» ** ''[[علی شریعتی]]'' <small>فلسفه نیایش، نشر امت، تهران، ۱۳۶۵، ص ۸۷٫</small> * «مگر با کلمات می‌توان از علی سخن گفت؟ باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه‌ها می‌گوید؟ او با علی آشناتر است…» ** ''[[علی شریعتی]]'' <small> اسلام‌شناسی / ص ۵۸۷</small> * «'''علی کسی است که، نه تنها با اندیشه و سخنش، بلکه با وجود و زندگی‌اش، به همه دردها و نیازها و همه احتیاج‌های چندگونه بشری، در همه دوره‌ها، پاسخ می‌دهد'''...» ** ''[[علی شریعتی]]'' <small>ما و اقبال / ص ۳۸۸</small> * «'''معاویه و دوستانش برای پیشرفت مقاصد فردی خود از هیچ جنایتی دریغ نداشتند، اما علی و همراهان او، هیچ‌گاه از راه راست، و دفاع از حق و شرافت، تخطی و تجاوز نمی‌کردند''' ...». ** ''[[جرجی زیدان]]'' <small>تاریخ التمدّن الإسلامی مصر ۱۹۰۲–۱۹۰۶.</small> * «اگر بگویم مسیح از علی بالاتر است عقلم اجازه نمی‌دهد، و اگر بگویم علی از مسیح بالاتر است دینم اجازه نمی‌دهد.» ** ''[[جرجی زیدان]]'' <small>تاریخ التمدّن الإسلامی مصر ۱۹۰۲–۱۹۰۶.</small> * «هیچ مورخ و نویسنده‌ای هر اندازه هم از نبوغ و رادمردی ویژه برخوردار بوده باشد، نمی‌تواند قیافه کاملی از انسان بزرگی مانند امام علی علیه السلام را در مجموعه‌ای که دارای هزار صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ مانند دوران او را توضیح بدهد.» ** ''[[میخاییل نعیمه]]'' <small>حمدتقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۵۸، ج ۱، ص ۱۷۴٫</small> * «یک موردِ به خصوص شایستهٔ توجه است که، مادرِ او در مکّه، در خودِ خودِ کعبه، او را به دنیا آورد؛ که این هرگز برای هیچ‌کس دیگری رخ نداده است.» ** ''[[w:en:Simon Ockley|سیمون اوکلی]]'' در <small>«History of the Saracens, London, 1894, p. 331»</small> * «علی ع حقیقتی است که والاترین و زیباترین اسطوره‌ها باید بر گونه و الگوی او ساخته شوند. این خصوصیّتِ دینِ اسلام است که اسطوره اش حقیقی است و خیالی نیست؛ اسطوره‌ای است که روی همین زمین زندگی می‌کند، آفتاب بر او می‌تابد، می‌خورد، می‌خوابد و مانند همه مردم زندگی عادی دارد؛ اما شخصیّتی دارد که حتی دستِ خیال به او نمی‌رسد و این امر در مورد مولا یک گزافه گویی نیست. امام علی را به گزافه ستودند و او آنان را ملامت کرد. او را دشنام دادند با آنان مدارا کرد و هیچ‌گاه قدمی را بیرون از دایره حق و زیبایی برنداشت… امام علی ع نیامده‌است تا عطش قدرت طلبی و استیلا جویی را با حکومت بر مردم فرونشاند بلکه او می‌خواهد ملاک‌ها و شاخص‌های یک حکومتِ مطلوب در خدمت انسان خدایی را مشخص کند ولو این که در این راه جان خود را از دست بدهد.» ** ''[[محمد خاتمی]]'' <small>سخنرانی به مناسبت عید غدیر، ۳ آبان ۱۳۹۲، برگرفته از روزنامهٔ اطلاعات، تاریخ خبر: شنبه ۴ آبان ۱۳۹۲ شماره ۲۵۷۲۲</small><ref>http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2013\10\10-25\22-14-50.htm&storytitle=سيد%20محمد%20خاتمي:%20امام%20علي(ع)%20هيچ%20گاه%20قدمي%20بيرون%20از%20دايره%20حق%20برنداشت</ref> * «'''انسان، هر که باشد، وقتی بر او [[ستم]] شود؛ حضرت علی (ع) برافروخته می‌شود؛ لذا هر مسلمان و غیر مسلمان و انسانِ حقیقت جویی این مظهر و نمونه را دوست دارد.'''» ** ''[[محمد خاتمی]]''<ref>http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1379/790110/siasi.htm#siasi1</ref> * «علی از کنده شدن خلخال از پای یک انسان غیرمسلمان برمی‌آشفت و به صراحت مردم را به انتقاد از خود و شناخت حقوق خود دعوت می‌کرد».<ref>** ** ** ''[[محمد خاتمی]]' {{یادکرد وب | نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1383/830608/news/siasi.htm#s39741| عنوان خاتمی در کنفرانس مطبوعاتی:رئیس جمهوری حق ندارد اپوزیسیون درون نظام باشد| تاریخ =۸ شهریور ۱۳۸۳| ناشر =همشهری}}</ref> * «'''او نجیب زاده‌ای از تبارِ اصیلِ قریش بود. او دارای سه ویژگی برترِ هر عربی بود: شجاعت، بلاغت، و بخشش. به خاطرِ روحِ بی باکی اش، نزدِ پیامبر «شیرِ خدا» نامیده شد، نمونه‌ای از فصاحت خود را در برخی از تکرار و تفسیرِ آیات و احادیث در میان اعراب باقی گذاشت. بخشش خود را در به اشتراک گذاری اموالش در میان دیگران آشکار کرد؛ در هر جمعه، در هر از آنچه در خزانه باقی می‌ماند'''...» ** ''[[واشنگتن اروینگ]]'' <small>Lives of the Successors of Mahomet, London, 1850, p. 165</small> * [ نقلست که سیدی بود که او را ناصری گفتندی قصد حج کرد چون به بغداد رسید به زیارت جنید رفت و سلام کرد جنید پرسید که سید از کجاست گفت: از گیلان گفت: از فرزندان کیستی گفت: از فرزندان [[علی بن ابیطالب|امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه]] گفت:] «پدر تو دو شمشیر می‌زد یکی با کافران و یکی با نفس ای سید که فرزند اوئی از این دو کدام کارفرمائی» [ سید چون این بشنید بسیار بگریست و پیش جنید غلطید گفت: ای شیخ حج من اینجا بود مر بخدای راهنمای گفت:] این سینه تو حرم خاص خدای است تا توانی هیچ نامحرم در حرم خاص راه مده» [ گفت: تمام شد. ] ** ''[[جنید بغدادی]]''، <sup>از تذکرة الأولیاء، عطار نیشابوری، بخش «ذکرِ جنید بغدادی»</sup> * «خواجهٔ حق پیشوای راستین /کوهِ حلم و باب علم و قطب دین//ساقی کوثر، امام رهنمای/ابن عمِّ مصطفی، شیرخدای/مرتضای مجتبی، جفتِ بتول//خواجهٔ معصوم، دامادِ رسول/در بیانِ رهنمونی آمده/صاحب اسرارِ سلونی آمده//مقتدا بی‌شک به استحقاقِ اوست/مفتی مطلق علی الاطلاق اوست//چون علی از غیب‌های حق یکیست/عقل را در بینش او کی شکیست//هم ز اقضیکم علی جان آگه است/هم علی ممسوس فی ذات الله است//از دم عیسی کسی گر زنده خاست/او بدم دست بریده کرد راست//گشته اندر کعبه آن صاحب قبول/بت‌شکن بر پشتی دوش رسول//در ضمیرش بود مکنونات غیب/زان برآوردی ید بیضا ز جیب//گر ید بیضا نبودیش آشکار/کی گرفتی ذوالفقار آنجا قرار//'''گاه در جوش آمدی از کار خویش/گه فرو گفتی به چه اسرار خویش//در همه آفاق هم دم می‌نیافت/در درون می‌گشت و محرم می‌نیافت'''.» ** ''[[عطار نیشابوری]]، در منطق الطیر، [http://ganjoor.net/attar/manteghotteyr/kholafa/sh4/]'' *اگر علی نبود عمر هلاک می شد **[[عمر بن خطاب]] <sub>صحیح مسلم</sub> *هرکس دوست دارد به مردی بنگرد که نزد رسول خدا «ص» عظیم‌ترین منزلت را داشت و قرابتش نیز به آن جناب نزدیک‌تر و دخالتش در رفع حوایج آن جناب و بی‌نیازی خودش از دیگران بیشتر بود به این مرد یعنی علی نگاه کند. **[[ابوبکر بن ابی‌فحاقه|ابوبکر]]<sub>کنزالاعمال، ج 13، ص 115</sub> *اگر علی را در مورد خصائص اخلاقی و فضائل نفسانی و دینی بنگری، او را سخت درخشان و بر اوج شرف خواهی دید. اما در مورد شجاعت چنان است که نام همه شجاعان پیش از خود را از یاد مردم برده است و نام همه کسانی را که پس از او آمده‌اند را محو کرده است... اما از نظر جود و سخاوت، حال علی «رض» در آن آشکار است. روزه می‌گرفت و با آنکه از گرسنگی سست می‌شد، باز خوراک و توشه خود را ایثار می‌فرمود و آیات نهم و دهم سوره انسان درباره او نازل شده است که می‌فرماید: «و خوراک را با آنکه دوست دارندش به درویش و یتیم و اسیر می‌خورانند، جز این نیست که می‌خورانیم شما را برای رضای خدا و از شما پاداش و سپاسگذاری نمی‌خواهیم» **[[ابن ابی‌الحدید]]،<sub>شرح نهج البلاغه</sub> *درباره هیچ یک از صحابه رسول الله صلی الله علیه وآله به اندازه علی بن ابی طالب علیه السلام فضایل نقل نشده است ** [[احمد ابن حنبل]]،<sub>کتاب</sub> <sub>فضائل الصحابه</sub> *علی علیه السلام پرورده محمد صلی الله علیه وآله و عمیقا به وی و امر اسلام وفادار بود.علی تا سرحد شور و عشق پای بند دین بود.صادق و راستکار زیست و در امور اخلاقی همواره خرده گیر بود.هم سلحشور بود و هم شاعر، و همه صفات لازمه اولیاءالله در وجودش جمع شده بود **[[ایلیاپا ولیج]] <sup>[نیازمند منبع]</sup> *برای بررسی دوره حکومت امام علی از دید ایدئولوژیک یا اقتصادی و یا حتی تاریخی نگاه نمی کنم، بلکه آنچه برای من مهم است شخصیت او و آنچه از ارزش ها دارد است؛ بی شک او شخصیت بسیار بزرگی است. **[[ویلفرد مادلونگ]] <sub>Succession to Muhammad</sub> *اسلام حقیقی و آنچه پیامبر بدان فراخواند، به دست علی بن ابیطالب حفظ شد. **[[رابرت آزبرن]] *به اعتقاد من امام علی شخصیتی جذاب و مهربان است. با شر و نفاق جنگید، در مقابله با فساد شیر خدا بود و با مسیحیان شرافتمندانه رفتار می کرد. یک نعمت الهی و دارای شجاعتی آتشین بود. **[[توماس کارلایل]] * «چند گویی مرتضی مظلوم بود/وز خلافت راندن محروم بود//چون علی شیرحق است و تاج سر/ظلم نتوان کرد بر شیر ای پسر!» ** ''[[عطار نیشابوری]]، در منطق الطیر<ref>http://ganjoor.net/attar/manteghotteyr/taassob/sh3/</ref> * «از علی آموز اخلاص عمل…» ** ''[[مولوی]]''<ref>//fa.wikisource.org/wiki/مثنوی_معنوی/خدو_انداختن_خصم_در_روی_امیر_الممنین_علی_کرم_الله_وجهه_و_انداختن_امیرالممنین_علی_شمشیر_از_دست</ref> * «علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را/ که به ما سوا فکندی همه سایهٔ هما را//دل اگر خداشناسی همه در رُخِ علی بین/به علی شناختم به خدا قسم خدا را …» ** ''[[محمدحسین شهریار]]''<ref>http://www.emamali.net/shear/shear1.htm</ref> * «علی آن شیرِ خدا شاهِ عرب/اُلفتی داشت با این دلِ شب.» ** ''[[محمدحسین شهریار]]'':<ref>http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=70382</ref> * «ترا دانش و دین رهاند درست/در رستگاری ببایدت جست//وگر دل نخواهی که باشد نژند|نخواهی که دایم بوی مستمند//به گفتار پیغمبرت راه جوی/دل از تیرگیها بدین آب شوی//'''اگر چشم داری به دیگر سرای/به نزد نبی و علی گیر جای'''//گرت زین بد آید گناه منست/چنین است و این دین و راه منست//برین زادم و هم برین بگذرم/چنان دان که خاک پی حیدرم…» ** ''[[فردوسی]]''<ref>ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh7/</ref> * «هر آنکس که در جانش بغض علی ست/ازو زارتر در جهان زار کیست.» ** ''[[فردوسی]]''<ref>http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh7/</ref> * «بر سر گنجی که یزدان در دل احمد نهاد/جز علی گنجور نی و جز علی بندار نیست//وانکه یزدان بر زبان او گشاید قفل علم/جز علی المرتضی اندر جهان دیار نیست.» ** ''[[ناصر خسرو]]''<ref>http://ganjoor.net/naserkhosro/divann/ghaside-naser/sh38/</ref> * «هر که نتابد ز علی روی خویش/بی‌شک ازو روی بتابد عذاب.» ** ''[[ناصر خسرو]]''<ref>http://ganjoor.net/naserkhosro/divann/ghaside-naser/sh19/</ref> * «علی را اگر امروز، دنیا بخواهد بشناسد، چطور می‌شناسد؟ دو راه وجود دارد؛ یک راه از تاریخ می‌رود و کتاب‌ها را می‌بیند؛ علی را از راه تاریخ می‌شناسد. :یک راه دیگر هم امروز هست و اگر گفتند علی را چگونه می‌شود شناخت، می‌گوید: خوب، می‌رویم از پیروانش او را می‌شناسیم. فرض کنیم یک نفر می‌خواهد علی را بشناسد؛ می‌خواهد پیروان علی، دنباله روها و شیعیان علی را بشناسد تا علی را بشناسد؛ چه می‌بیند؟ آیا علم می‌بیند؟ آیا تقوا می‌بیند؟ آیا علاقه به یتیم می‌بیند که در علی می‌دید؟ آیا خدمت به مردم می‌بیند که در علی می‌دید؟ آیا شجاعت و صراحتی را می‌بیند که در علی می‌دید؟ '''به‌هوش باش که چگونه می‌خواهی علی را بشناسی و چگونه می‌خواهی پیروی علی باشی'''.» ** ''[[موسی صدر]]'' <small>پرسمان - مرداد ۱۳۸۵، شماره ۴۷</small> * «در کدام حکومت سراغ دارید که مخالفین در مسجد مانع سخنرانی و نماز امیرالمؤمنین (ع) شوند اما در عین حال امام علی آنها را آزاد بگذارد و بخوبی به همه بیاموزد که مخالفین تا کجا و چه اندازه حق دارند و مرز توطئه با آزادی بیان کجاست؟» ** ''[[حسن روحانی]]''<ref>http://rouhani.ir/event.php?event_id=930</ref> * «رضایت عموم مردم را ستون حکومت خود می‌دانست؛ بنابراین در هر کاری که انجام می‌شود باید معیار اصلی دستور خدای متعال و رضایت عمومی مردم باشد و اینها همه درس‌هایی است که باید از مولایمان بیاموزیم.» ** ''[[حسن روحانی]]''<ref>http://rouhani.ir/event.php?event_id=930</ref> * «ایشان شخصیتی است که همانند خود پیامبر اسلام مورد احترام همه مسلمانان جهان بوده و از جایگاه والایی برخوردار است که هیچ‌کسی در آن تردیدی ندارد.» ** ''[[حسن روحانی]]''<ref>http://rouhani.ir/event.php?event_id=930</ref> * «بارها گفته‌ام و باز خواهم گفت که انسان امروز، به «شناخت» علی نیازمند است نه به «محبت» و «عشق» به او. زیرا که «عشق و محبت» بدون «شناخت» نه تنها هیچ ارزشی ندارد، بلکه سرگرم‌کننده و تخدیرکننده و معطل‌کننده نیز خواهد بود.» ** ''[[علی شریعتی]]'' <small>در «مکتب، وحدت، عدالت: علی» شهریور ۱۳۵۱</small> * '''«عشق و محبت علی بعد از شناختن او است که به‌عنوان عامل نجات انسانیت می‌توانند نقش خود را بازی کند.'''» * <small>در «مکتب، وحدت، عدالت: علی» شهریور ۱۳۵۱</small> * «... علی تنها در چهارچوب یک فرقه ارزیابی نمی‌شود. بلکه هر انسانی که به مفاهیم انسانی معتقد است، به علی معتقد است و هر عصری و هر نهضتی که به این ارزش‌ها معتقد است، و برای این هدف‌ها مبارزه می‌کند، به شناخت علی نیازمند است و مسلماً وقتی که او را شناخت، به او عشق می‌ورزد و این عشق، بزرگترین نیروی محرک و بزرگترین قدرت نجات‌دهندة انسان می‌شود.» ** ''[[علی شریعتی]]'' <small>در «مکتب، وحدت، عدالت: علی» شهریور ۱۳۵۱</small> * «امروز، روشنفکر جامعة اسلامی، از هر مذهب و مکتب که باشد، همین‌قدر که آزاده و آزادی‌خواه و ضد استعمار و استبداد و ضد تبعیض باشد، به علی نیازمند است. زیرا که امروز جامعة اسلامی ایمانش را از دست داده، هدفش را از دست داده، جوشش اعتقادی در میان اندیشه‌هایش مرده و بنابراین به مکتب نیازمند است.» ** ''[[علی شریعتی]]'' <small>در «مکتب، وحدت، عدالت: علی» شهریور ۱۳۵۱</small> * «در نهج‌البلاغه زن‌ستیزی شدید دیده می‌شود و دلیلش آشکار است: [[عایشه]] همسر رسول، مشکلات بسیاری برای علی ساخت. ناسازگاری میان علی و عایشه به روزگار پیامبر برمی‌گردد، در حدیث افک آن‌طور که گمان برده می‌شود، برمی گردد… دیدگاه‌های علی دربارهٔ زن در نهج‌البلاغه، «دید سیاسی شخصی» اوست، نه «دید اجتماعی عام» که احکام برپایه آن است و جایگاه راستین زن را در جامعه و تاریخ فکر انسانی می‌سازد.» ** ''[[عمر فروخ]]'' <small>تاریخ الفکر العربی الی أیّام ابن خلدون؛ دارالعلم للملایین، بیروت، ۱۹۸۳، ص 190-192</small> * «اینکه حضرت علی (ع) در قلعهٔ خیبر را می‌کَنَد، نماد است؛ نماد از بین بردن زندگی قبیله‌ای است و آغاز در یک نظام واحد و یک شهر و زیر چتر یک ایدئولوژی زندگی کردن است.» ** ''[[باقر آیت‌الله‌زاده شیرازی]]''<ref>{{یادکرد وب |نشانی=http://www.drbaghershirazi.ir/interviewdetail.asp?Eid=3|عنوان=گفت و گوی داریوش ارجمند با دکتر باقر آیت الله زاد ه شیرازی در برنامه «طلوع ماه» |تاریخ بازدید=۲۷-۰۱-۲۰۱۷ |اثر=drbaghershirazi.ir}}</ref> == نوشتارهای وابسته == * [[فاطمه زهرا]] * [[حسن بن علی]] * [[حسین بن علی]] * [[نهج‌البلاغه]] * [[غرر الحکم و درر الکلم]] == پانویس و منابع == {{پانویس|۳|اندازه=کوچک}} == پیوند به بیرون == {{جعبه پیوند به پروژه‌های خواهر |نویسنده= علی بن ابی‌طالب |ویکی‌واژه= |ویکی‌نسک= |ویکی‌گفتاورد= |ویکی‌نبشته= مؤلف:علی بن ابی‌طالب |ویکی‌انبار= Ali |ویکی‌گزارش= |ویکی‌گونه= }} * [http://www.imamalinet.net/old/per/nahj-al/index.htm ترجمه سه‌گانهٔ نهج البلاغه به فارسی] * [http://www.hadithcity.com/Question.aspx?id=708 غرر الحكم و درر الكلم ، به فارسی] * [http://www.imamali-a.com پایگاه اینترنتی حرم علی بن ابی‌طالب] {{خلفای راشدین}} {{دوازده امام}} [[رده:امامان شیعه|ع]] [[رده:خلفای راشدین]] [[رده:مضرب مثل‌ها]] [[رده:زادگان ۶۰۰ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۶۶۱ (میلادی)]] [[azb:Wq/azb/امام علی]] rw9g147ga91zzxb46me8ibw3dvkvoml روبرتو بولانیو 0 21733 192684 191729 2026-08-18T15:17:28Z CommonsDelinker 242 Removing [[:c:File:Roberto_bolaño.jpg|Roberto_bolaño.jpg]], it has been deleted from Commons by [[:c:User:Jameslwoodward|Jameslwoodward]] because: per [[:c:Commons:Deletion requests/File:Roberto bolaño.jpg|]]. 192684 wikitext text/x-wiki '''[[W:روبرتو بولانیو|روبرتو بلانیو]]''' (به [[اسپانیایی]]: Roberto Bolaño) [[نوشتن|نویسنده]] و [[شاعر]] [[شیلی|شیلیایی]] و از پیشگامان موج نوی داستان‌نویسی [[آمریکای جنوبی]] است. == گفتاوردها == * «وضع من خوب بود اما حال کشورم خراب. من یک ناسیونالیست لجباز و سرسخت نیستم، اما وطنم را از صمیم قلب دوست دارم. کنارِ پنجرهٔ بازی ایستاده بودم و از فاصلهٔ دور لرزشِ نور را بر سانتیاگو می‌نگریستم، به خودم گفتم: شیلی، شیلی، چگونه این همه تغییر کرده‌ای؟ با تو چه کرده‌اند ؟ ... اینگونه [[ادبیات]] در شیلی خلق می‌شود، اینگونه است که شاهکارهای ادبی [[اروپا]] خلق می‌شوند ...» ** ''رمان شبانه‌های شیلی'' * «مطالعه مثل فکر کردن است، مثل دعا کردن، مثل صحبت با یک دوست، مثل بیان نظرات، مثل گوش کردن به نظرات دیگران، مثل گوش کردن به موسیقی، مثل نگاه کردن به منظره، مثل قدم زدن در ساحل»<ref>[https://quotefancy.com/roberto-bolano-quotes Top 50 Roberto Bolaño Quotes (2024 Update)]</ref> * «ما هرگز از مطالعه دست نمی‌کشیم گرچه هرکتابی پایانی دارد، همان‌طور که هیچگاه از زندگی دست نمی‌کشیم گرچه مرگ حتمی است.» * «باید بدانی چکونه بگردی، حتی اگر نمی‌دانی دنبال چه هستی.» * «شاعری و زندان همیشه همسایه یکدیگر بوده‌اند.» * «ما هنرمند هستیم، اما بخوبی آنرا پنهان می‌کنیم.» * «باید بدانی چکونه بگردی، حتی اگر نمی‌دانی دنبال چه هستی.» * «اگر بخواهم آنچه را که واقعاً فکر می‌کنم بگویم دستگیر می‌شوم یا در یک دیوانه خانه زندانی می‌شوم. من مطمئن هستم که برای همه همین‌طور خواهد بود.» * «در هر صد فوت دنیا تغییر می‌کند.» == منابع == {{ویکی‌پدیا}} {{پانویس}} {{ناتمام}} [[رده:اهالی شیلی]] [[رده:نویسندگان شیلیایی]] [[رده:شاعران شیلیایی]] [[رده:رمان‌نویسان شیلیایی]] [[رده:منتقدان ادبی شیلیایی]] [[رده:بی‌خدایان]] [[رده:زادگان ۱۹۵۳ (میلادی)]] [[رده:درگذشتگان ۲۰۰۳ (میلادی)]] [[رده:آنارشیست‌ها]] escrjqgulefmgrmqjj56o8sz0tytr6k ویکی‌گفتاورد:پیشنهادها برای گفتاورد روز 4 31355 192682 192658 2026-08-18T15:00:59Z CommonsDelinker 242 Removing [[:c:File:Taha_Hussein.jpg|Taha_Hussein.jpg]], it has been deleted from Commons by [[:c:User:Jameslwoodward|Jameslwoodward]] because: per [[:c:Commons:Deletion requests/Files in Category:Photographs by Van Leo|]]. 192682 wikitext text/x-wiki این صفحه پروژه‌ای است که کاربران می‌توانند پیشنهادهای خود برای [[ویکی‌گفتاورد:نقل‌قول روز|نقل‌قول روز]] در آن ثبت کنند. == طبیعت == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Camus3.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Ніжний ранковий світло.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Namib Desert V.jpg|200px|بی‌قاب|چپ]] همیشه لحظه‌ای فرا می‌رسد که آدمی از دیدنِ چشم‌اندازی سیر می‌شود. همچنان که مدّت‌ها لازم است تا چشم‌اندازی را به اندازهٔ کافی ببینیم. کوه و [[آسمان]] و [[دریا]] همانند چهره‌هایی هستند که اگر آدمی به جای دیدنِ آن‌ها بدان نیک بنگرد، به خشکی و بی حاصلی و یا شکوهِ آن‌ها پی می‌برد؛ {{سخ}} ولی هر چهره‌ای برای آنکه گویا باشد باید پیوسته در برابرِ تازگی قرار گیرد. [[دنیا]]، گاه به سببِ فراموشی ما، در چشمِ ما تازه می‌نماید. به جای ستایشِ این پدیده، مردم گله می‌کنند که خیلی زود از دنیا سیر و خسته می‌شوند. | گوینده = [[آلبر کامو]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == ستایش خوبی‌ها == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Kahlil Gibran 1.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:O Praise Him.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Tehran Snapshot 01493.JPG|200px|بی‌قاب|چپ]] بهترین بخش را در هر فرد جستجو کن و این را به او بگو. همه ما به چنین محرّکی نیازمندیم. همهٔ مردم جهان چیزی دارند که به خاطرآن سزوار ستایش باشند.{{سخ}} ستایش‌ها نشانگر «ادراک» هستند. در خلوت خویش انسان‌هایی عالی هستیم و هیچ کس از دیگری بهتر نیست. نگریستن به عظمت همسایه‌ات را بیاموز و عظمت خودت را نیز بنگر. | گوینده = [[جبران خلیل جبران]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == جستجوگری == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Dr Ali Shariati.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:John William Waterhouse - Circe, 1911.jpg|150px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Piet Mondriaan, 1930 - Mondrian Composition II in Red, Blue, and Yellow.jpg|150px|بی‌قاب|چپ]] [[حقیقت|واقعیت]]، [[نیکی|خوبی]] و [[زیبایی]]. در این دنیا جز این سه، هیچ چیز دیگر به جستجو نمی‌ارزد،{{سخ}} نخستین با [[اندیشیدن]]، [[علم]]. دومین با [[اخلاق]]، [[مذهب]]. و سومین با [[هنر]]. | گوینده = [[علی شریعتی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == جستجوگری== {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:GodfreyKneller-IsaacNewton-1689.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Child playing in the sand at Misquamicut Beach.JPG|180px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Seashell unknown 2.jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] من نمی‌دانم به چشم مردم دنیا چگونه می‌آیم، اما در چشم خود به کودکی می‌مانم که در کنار دریا بازی می‌کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می‌کند؛ در حالی که اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده و در جلوی او گسترده است. | گوینده = [[آیزاک نیوتن]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == خاطرات== {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Vasily_Perov_-_Портрет_Ф.М.Достоевского_-_Google_Art_Project.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Czachórski Lady in a lilac dress.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Dew drops on flower.jpg|200px|بی‌قاب|چپ]] [[خاطرات]] چه شیرین و چه تلخ، همیشه منبعِ عذاب هستند. امّا حتّی این عذاب هم شیرین است. وقت‌هایی که دل آدم پُر است، بیمار است، در رنج است و غصه دار، آن وقت خاطرات تر-و- تازه‌اش می‌کنند؛ انگار که یک قطرهٔ شبنم شبانگاهی که پس از روزی گرم از فرط رطوبت می‌افتد و گل بیچارهٔ پژمرده را که آفتاب تند بعد از ظهر تفته‌اش کرده شاداب می‌کند. | گوینده =[[فیودور داستایفسکی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == خوشبختی== {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Bozorg Alavi.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Leonid Meteor.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Depression-loss of loved one.jpg|160px|بی‌قاب|چپ]] هر کس در زندگانی اش فقط یک بار می‌تواند ستارهٔ دنباله‌دار را ببیند ... یک بار، فقط یک بار این در زندگی اشخاص روی می‌دهد. خوشبختی هم مثلِ ستارهٔ دنباله‌دار فقط یک بار در زندگی مردم پیدا می‌شود. بعضی‌ها از این یک بار هم برخوردار نشده‌اند. | گوینده = [[بزرگ علوی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == عشق == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:ANDRE MAUROIS 1885 ESCRITOR FRANCES (13451333083).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Love is being stupid together.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:MLove20.png|200px|بی‌قاب|چپ]] اگر واقعاً عاشق هستیم ، نباید به رفتارهای کسانی که دوستشان داریم بیش از حد اهمیّت دهیم. ما به وجودِ آنان نیازمندیم. تنها آنان هستند که باعث می شوند در جوِّ خاصّی که ما هیچ وقت به تنهایی توانایی به وجود آوردن آن نیستیم ، زندگی کنیم؛ مشروط بر اینکه بتوانیم آنان را نگهداریم، در غیر این صورت چه کاری از دست ما ساخته است؟ با این عمرهای کوتاه و با این زندگی سراسر رنج و دشواری. | گوینده = [[آندره موروا]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == مهمان‌نوازی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Paulo Coelho 2007-04-09 001.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Antje-filmkorn SW.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:POI 0313 Nevit.jpg|220px|بی‌قاب|چپ]] همهٔ ما در حقیقت مهمانان این دنیا هستیم، در حال گذر از یک زندگی به زندگی دیگر. نمی‌توانیم فراتر از کردارهای نیکمان باری برداریم. تا زمانی که مردمی نیازمند سقفِ خانه و محّبتِ ما باشند، سنّتِ مهمان‌پذیری هرگز در میان ما نخواهد مرد. هنگامی که پذیرا و میزبان کسی می‌شویم، در واقع پذیرای سرگذشت‌ها، ماجراها و اسرار دیگران می‌شویم. | گوینده = [[پائولو کوئیلو]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == شرافت زندگی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Nawal El Saadawi (cropped).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:A young couple relaxing and chatting at the Roman Forum - 3107.jpg|100px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:A young couple relaxing and chatting at the Roman Forum - 3110.jpg|100px|بی‌قاب|چپ]] شرفِ انسان، [[مرد]] یا [[زن]] ، در [[صداقت|راستی]] است. راستی در اندیشیدن ، راستی در احساسات و راستی در رفتارها.{{سخ}} انسانِ شریف کسی است که زندگی دوگانه ، یکی آشکار و دیگری پنهان ، نداشته باشد. | گوینده =[[نوال سعداوی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == مشکلات == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Indira_Gandhi_1977.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Hanging the head.jpg|180px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Sitting at the desk.jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] [[مشکلات]] بخشی از [[زندگی]] است. همه مشکل دارند، [[کشور]]ها هم همین‌طور ... تنها کاری که می‌شود کرد این است که آن‌ها را قبول کنیم. آن‌ها را حل کنیم و پشتِ سر بگذاریم و یا اینکه انسان با مشکلات بسازد. وقتی که امکان داشته باشد انسان باید مبارزه کند، ولی وقتی امکانش موجود نیست و غیرممکن به نظر می‌رسد، بهتر است که با آن‌ها کنار آمده، بدون مقاومت و بدونِ آه-و-ناله کردن. | گوینده = [[ایندیرا گاندی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == خانه == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Kafka1906_cropped.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Zimmerbild 82.jpg|200px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Zimmerbild 78.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] همیشه چیزها در [[خانه]] طور دیگری است. موطنِ کهنهٔ انسان، اگر با آگاهی در آن زندگی کند، با آگاهی کامل نسبت به بستگی‌ها و وظیفه‌هایش در برابر دیگران، همیشه تازه است. انسان در واقع تنها از این راه، از راهِ بستگی‌هاست که [[آزاد]] می‌شود. | گوینده = [[فرانتس کافکا]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == مهربانی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Ali-kufi.svg|100px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:The good samaritan (after Delacroix).jpg|100px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Vincent Willem van Gogh 083.jpg|100px|بی‌قاب|راست]] نیکوترین اندوختهٔ خود را [[کردار نیک]] بدان و [[مهربانی]] بر مردم را برای دلِ خویش پوششی گردان ... {{سخ}}چرا که آن‌ها دو دسته‌اند: دسته‌ای هم‌دین تو یا در آفرینش [[انسان|همانندِ تو]]. | گوینده = [[علی بن ابی‌طالب]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == انسان‌دوستی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Naguib Mahfouz HR.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:USMC-091206-M-7590G-034.jpg|220px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Andrew Mitchell looks on as a child receives treatment in Kabul (6302119536).jpg|200px|بی‌قاب|راست]] [[راستگویی|راستی]] در گفتار و [[اخلاص]] در کردار، و اینکه رابطهٔ مردم نه بر اساسِ [[قانون]] که با [[انسان|نوعدوستی]] باید رقم بخورد، مرا شیفتهٔ خود می‌کند. | گوینده = [[نجيب محفوظ]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == ارج‌گذاری خود/دوستی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:I'll Stand With You Between Forever and Always, My Love (creative commons freebie) (5044866787).jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:The Best Things in Life Are Free.jpg|180px|بی‌قاب|راست]] «کسی که قدر خویش نداد قدر دیگران را هرگز نشناسد.» {{سخ}}«با دیدارها دوستی‌ها افزون گردد.» | گوینده = از ''[[جاویدان خرد]]'' }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == رؤیا == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Cristina_Peri.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Collage_Auge_im_Himmel_byLöser.jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:NASA_child_bubble_exploration.jpg|220px|بی‌قاب|راست]] ما وقتی می‌خوابیم دو جفت چشم داریم:یکی آن چشم‌های بیرونی که کارشان دیدن ظاهرِ چیزهاست و با روشنایی سر و کار دارند، و دیگری چشمِ رؤیابین. وقتی چشمِ اوّل را می‌بندیم، چشم‌های دیگر باز می‌شوند... بیشتر رؤیاها مثلِ صندوق هستند، رؤیاهای دیگری توی آن هاست. گاخی اوقات پیش می‌آید که ما به جای اینکه در رؤیای اول بیدار شویم، در رؤیای دوّم از خواب می‌پریم، و این نگرانمان می‌کند. | گوینده = [[کریستینا پری روسی|کریستینا پری]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == زندگی روزانه == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Googoosh_Malaysia_2009.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Amarante (1397910271).jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Amarante (1397946527).jpg|180px|بی‌قاب|راست]] روزهایی در [[زندگی|زندگی‌مان]] هست که هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد، ما به آن روزها می‌گوییم تکراری و خسته کننده!{{سخ}} ولی حواسمان نیست که می‌تواند اتفاقات بدی برایمان بیفتد، که صد بار دعا کنیم کاش به آن روزهای تکراری برگردیم... | گوینده = [[گوگوش]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == سالخوردگی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Mahmoud Dowlatabadi.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:The most terrible poverty is loneliness, and the feeling of being unloved.JPG|220px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Flickr - HuTect ShOts - Old Age Steps - Masjid- Madrassa of Sultan Hassan - Cairo - Egypt - 16 04 2010(Cropped-2).jpg|200px|بی‌قاب|راست]] سالخوردگی پختگی می‌آورد و پیری به‌نظرم چیزی نیست جز بی‌آیندگی. اگر انسان دچار پیری زودرس می‌شود، برای این است که فردایی نمی‌بیند، چه فردای شخصی و چه فردای اجتماعی. | گوینده = [[محمود دولت‌آبادی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == هیجان == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Demi Lovato May 2013.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Spring's rock's teen.jpg|200px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:2010 - A year plenty of Hopes.jpg|180px|بی‌قاب|راست]] هیچ‌گاه از آنچه احساس می‌کنی، شرم نکن. تو حق داری که هر هیجانی را که می‌خواهی، حس کنی و آنچه را که شادت می‌کند را انجام دهی. | گوینده = [[دمی لواتو]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == هدف == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Robert De Niro KVIFF portrait.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:CTA Night.jpg|200px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:San Francisco–Oakland Bay Bridge- New and Old bridges.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] نباید از قدم گذاشتن در مسیرهای تازه ترسید و نباید از تلاش برای رسیدن به یک هدف خوب و والا باز ایستاد. آدم‌هایی را دوست دارم که رو به جلو حرکت می‌کنند و واهمه‌ای از رو در رو شدن با [[مشکلات]] و سختی‌ها را ندارند. در همه حال، باید به جنگ موانع رفت و چالش‌های مختلف را پشت سر گذاشت. | گوینده = [[رابرت دنیرو]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == فهم و آزادی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Hanifahs03.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Downtown_beirut_2(Cropped).jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Arch (48706730)(Cropped).jpg|180px|بی‌قاب|راست]] گذشته آن چیزی است که ما به آن سر می‌زنیم نه اینکه در آن به سر می‌بریم... گسترهٔ فهم ما به میزان [[آزادی]] ما بستگی دارد نه [[w:en:Obligation|تعهد]]مان. | گوینده = [[هانی فحص]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == کودکان == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:The Queen of Jordan at the World Economic Forum 2010.jpg|180px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Bloody child's shoe after rocket fired from Gaza hit Israel.jpg|200px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Flickr_-_The_U.S._Army_-_www.Army.mil_(12).jpg|210px|بی‌قاب|راست]] انسانیت ما ناکامل است وقتی [[کودکان]]، فارغ از ملیتشان، قربانی عملیات نظامی می شوند. | گوینده = [[رانیا عبدالله]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == بخشیدن == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Íngrid-Betancourt-mspac2.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Handshake - panoramio.jpg|220px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:El Pensador de Rodin a la plaça de l'Ajuntament de València.JPG|200px|بی‌قاب|راست]] [[بخشش]] چیزی نیست که شما خود به خود (به طور خود انگیخته‌ای) احساس کنید. اما شما باید ببخشید… بخاطر اینکه بخشش با آزاد کردن خودتان مرتبط است.{{سخ}}وقتی شما گرفتار نفرت هستید، به دیگری، یعنی کسی که به شما صدمه زده اجازه می‌دهید که خودش را براحساسات شما تحمیل کند. {{سخ}}شما برای حس هر آنچه که می‌خواهید، باید آزاد باشید. نه تحت کنترل کسی که به شما صدمه زده است. {{سخ}}به نظر من بخشش اولین گام برای آن است که حقیقتاً و از نظر عاطفی آزاد باشیم… بخشش آسان نیست اما فکر می‌کنم که کاری است که باید انجام دهید. از نظر منطقی خیلی ساده است که بگوییم من می‌بخشم اما از نظر عاطفی این کاری است که شما باید هر روز انجام دهید… به نظر من بخشش نوعی نظم و انضباط است، یک نظم روحی – معنوی و شما باید هر روز به این نظم عمل کنید. | گوینده = [[اینگرید بتانکورت]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == زندگی/ معنوی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Chapel of St. Ananias.jpg|130px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Oud_maker_at_Mohamed_Ali_Street_in_Cairo,_Egypt.jpg|100px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Diwani.jpg|بی‌قاب|وسط]] آن چنان برای دنیایت تلاش کن که گویا همیشه زنده خواهی ماند، آن چنان برای آخرتت تلاش کن که گویا فردا خواهی مُرد. | گوینده = [[حسن بن علی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == خرسندی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Ariana Grande by David Shankbone.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] با همان‌چه که هستی، شاد باش. به کاستی‌های خود عشق بوز. ویژگی‌های خود را نگهدار.{{سخ}} بدان که تو به‌مانند دیگران نیز عالی هستی، دقیقاً با همان‌چه که هستی. | گوینده = [[آریانا گراندی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == باور == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:ElifShafak Ask EbruBilun Wiki cropped.jpg|180px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Defense.gov photo essay 080517-F-9629D-152.jpg|180px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Porter - Mali.jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] ... نکات ظریف بسیاری را از دست داده‌ایم و دیگر دقیق فکر نمی‌کنیم. مثلاً، مردم به‌راحتی «[[ایمان]]» را با «[[مذهب]]» قاطی می‌کنند. در حالی که ''باور'' به ''مذهب'' مربوط نیست. به هیچ وجه. نوشتن یک کتاب، عاشق شدن یا نقل مکان به شهری دیگر، همگی اعمالی هستند که از روی باور و ایمان انجام می‌شوند. ما در زندگی به ایمان نیاز داریم و همین‌طور به تردید. نیاز داریم به حقایق شک کنیم، خودمان را زیر سوال ببریم و در برابر مسائل جدید باز برخورد کنیم. ایمان و تردید را به طور برابر و توأمان نیاز داریم... | گوینده = [[الیف شفق]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == گذشته == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Ivan_Klíma_2015.JPG|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Young Indian Girl.jpg|120px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Young woman on her bicycle.jpg|130px|بی‌قاب|چپ]] نسل جوان امروز در سراسر دنیا، گرایشی به گذشته ندارد، به‌ویژه در جاهایی که [[w:جهان آزاد|دنیای آزاد]] نامیده می‌شود. این جوان‌ها در صلحی زندگی می‌کنند که خیلی وقت است وجود دارد. آنها تقریباً عمل‌گرا و حال‌گرا هستند. «اکنون و [[آینده]]» از «گذشته و [[تاریخ]]» برایشان گیرایی بیشتری دارد. | گوینده = [[ایوان کلیما]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == آینده == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Umm Kulthum 2.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:L 47, Wachtelberg-Mühlbachtal, Landkreis Leipzig, Nordsächsisches Platten- und Hügelland.jpg|220px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:2012 Funchal.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] دیدنِ [[ماه]] آنگاه که هلال است، دوست می‌دارم, چرا که هر چیزی که [[آینده]] دارد را دوست می‌دارم. | گوینده = [[ام کلثوم]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == تاریخ و زندگی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Octavio Paz - 1988 Malmö.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Couple_Getting_Cozy_-_Ville_Nouvelle_(New_City)_-_Rabat_-_Morocco.jpg|100px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Infobox collage for WWII.PNG|120px|بی‌قاب|راست]] [[تاریخ]] یک چیز است و [[زندگی|زندگی فردی]] ما چیزی دیگر. [[سده ۲۰|قرن ما]] قرنِ وحشتناکی بوده است، از غم‌انگیزترین دوران حیات تاریخ بشر، امّا زندگی‌های ما کم‌و‌بیش همان است که همیشه بوده. زندگی‌های خصوصی، تاریخ نیست. در جریان هر رویداد بزرگ جهانی، تاریخ پیوسته دگرگون می‌شود. اما مردم زندگی‌شان را می‌کنند، سرِ کار می‌روند، عاشق می‌شوند، مریض می‌شوند، می‌میرند، دوست می‌یابند، لحظه‌های غم و شادی و غیره، هیچ‌یک از این‌ها ربطی به تاریخ ندارد یا ممکن است تأثیر اندکی داشته باشد. | گوینده = [[اکتاویو پاز]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == فرد == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Marion_Cotillard_(July_2009)_1_cropped.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Typical colonial house from downtown Maracaibo.jpg|120px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:An old man in newsagent's shop, Paris September 2011.jpg|130px|بی‌قاب|راست]] به جایی که در آن زندگی می‌کنی، احترام بگذار؛ از تأثیری که بر هر چیزی می‌گذارید، آگاه باشید. | گوینده = [[ماریون کوتیار]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == سنت-مدرنیته == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Pamuk.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Bou Inania Madrasa seen through Bab Bou Jeloud 2011.jpg|140px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Gateway_Arch_tram_car.JPG|130px|بی‌قاب|راست]] هیچ وقت در دنیایی که کاملاً مدرن است خوشحال نخواهم بود و هیچ وقت هم در دنیایی که کاملاً سنتی است خوشحال نخواهم بود. چیزی که زندگی را می‌سازد این درآمیختن‌هاست. | گوینده = [[اورهان پاموک]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == سکوت == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Ahlem Mosteghanemi in 2000.jpg|150px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Boredom.jpg|150px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Black and white photo of 42 St station entrance.jpg|150px|بی‌قاب|راست]] - مردم از روی عادت چیزهای می‌پرسند که نابخردانه است. وادارات می‌کنند پاسخ‌های نابخردانه مانند پرسش‌هایشان بدهی... مثلاً از تو می‌پرسند کارَت چیست نه اینکه چه کاره می‌خواستی باشی. می‌پرسند صاحبِ چی هستی، نمی‌پرسند چه از دست داده‌ای. از تو دربارهٔ زنی که با او ازدواج کرده‌ای می‌پرسند، نه دربارهٔ آن زنی که دوست می‌داری. از اسمت می‌پرسند نه اینکه کدام اسم برازنده‌‌ات است. می‌پرسند چند سالت است؟ نمی‌پرسند چقدر این عمر را زندگی کرده‌ای. از تو می‌پرسند ساکن کدام شهری؟ نمی‌پرسند کدام شهر تو را ساکن (آرام) می‌کند. از تو می‌پرسند آیا نماز می‌خوانی؟ نمی‌پرسند آیا از خدا می‌ترسی. عادت کرده‌ام به این سوال‌های جواب سکوت بدهم. هرگاه ساکت شویم، دیگران را مجبور می‌کنیم که خطای خود را بفهمند. | گوینده = [[احلام مستغانمی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == انسان در جامعه == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Arthur-miller.jpg|150px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Lonely (6143853923).jpg|150px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:HK Central covered footbridge 45 Connaught Road Hang Seng Bank HQ Building June-2012.JPG|150px|بی‌قاب|چپ]] [[انسان]] [[تنها]] به دنیا می‌آید و تنها می‌میرد، اما اگر تنها هم زندگی کند نیاز به ارتباط مستقیم با دیگر انسان‌ها دارد… او همیشه در پی آن است که بداند در کجای جامعه ایستاده است، آیا از روابط درون آن بهره‌مند است یا نه. او همواره در پی یافتن مفهوم [[زندگی]] است. چنین مفهومی در ارتباط با دیگران است، در ارتباط با جامعه... | گوینده = [[آرتور میلر]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == قدرت کشورها == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Tahrir_Square_on_February11.png|140px|بی‌قاب|چپ]] قدرت کشورها نباید بر ارتش و سلاح‌های هسته‌ای‌ استوار باشد. در [[قرن بیست و یکم]]، قدرت کشورها باید از موفقیت مردمشان برآید. | گوینده = [[روسن پلونلیف]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] ==صلح جهانی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Hanieh Tavassoli in Fajr Film Festival.jpg|140px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Arrival of residents of Al-Fu'ah and Kfrya to Aleppo by tasnimnews.com20.jpg|140px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:A girl waits outside a gender-based violence support session for Syrian refugee women in Lebanon (11173716145).jpg|140px|بی‌قاب|راست]] [[جهان]] و [[خاورمیانه]] امروز درگیر جنگ‌هایی هستند... و ما هرروز از طریق اخبار در جریانشان قرار می‌گیریم. شنیدن این اخبار، به‌خصوص اخبار مربوط به اتفاقات ناگواری که برای کودکان می‌افتد، همه ما را متأثر می‌کند. من نمی‌فهمم بشری که به این تمدن رسیده و هرروز رو به پیشرفت است، چطور نمی‌تواند [[صلح]] برقرار کند. صلح جهانی آرزوی همه است و امیدوارم روزی به این صلح برسیم. | گوینده = [[هانیه توسلی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == آزادی و دموکراسی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Adonis 2016B.jpg|140px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:West and East Germans at the Brandenburg Gate in 1989.jpg|140px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Election MG 3455.JPG|140px|بی‌قاب|راست]] نخستین شرط [[دموکراسی]]، پذیرش دیگری است؛ پذیرش دیگری نه از روی «[[w:en:Toleration|تسامح]]» بلکه بر مبنای «[[w:en:Social equality|مساوات]]»... وقتی بخواهید از [[آزادی]] حرف بزنید، شما به فردی نیاز دارید که در عمل مسئولیت‌پذیر و دارای یک وجود مستقل باشد؛ کسی که صاحب اختیار خودش باشد… {{سخ}}دموکراسی حدی ندارد که بشود گفت آنجا متوقف می‌شود، بلکه در تحولی دائمی است. بدون سکولارشدن جامعه، ما نمی‌توانیم کاری صورت دهیم… باید این نکته را بفهمیم که جامعه تا زمانی که «[[w:en:Institution|نهاد]]» عوض نشود، تغییری نخواهد کرد. | گوینده = [[آدونیس]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == دانشگاه == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:02-13-15 CE family care women 01 (16552666052).jpg|140px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:040214 UFV 00060 (13721588063).jpg|140px|بی‌قاب|راست]] [[دانشگاه]] آن جایی است که دربردارندهٔ دانشجوی [[آزادی|آزاد]] و استاد آزاد است. | گوینده = [[طه حسین]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == هنر و سیاست == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Farhad Darya in 2010-cropped.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:African arched harp(Adungu).jpg|160px|بی‌قاب|راست]] سلطنت درویشی [[هنر]]، بزرگ‌تر و ماندگارتر از امپراتوری [[سیاست]] است.{{سخ}} فکر نکنم روزی حاضر شوم این سجاده را به آن سریر ببخشم…{{سخ}}[[تاریخ]] شاهد است که هنر، هر از گاهی توانسته تکانهٔ سیاست‌ها شود، ارزش‌ها را دیگرگون و در نتیجه روح ملّت‌ها را بهتر از سیاست، رهبری کند. | گوینده = [[فرهاد دریا]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == فهمیدن == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Nubian flute player.jpg|160px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Nubian man at rest after the young.jpg||160px|بی‌قاب|راست]] : '''سیمین''': حاج آقا پدر ایشون آلزایمر داره اصلاً متوجه نیست که ایشون پسرشه، اطرافش کی هست، به حالش چه فرقی می‌کنه چه تو باشی چه غریبه باشه… : '''نادر''': چرا این حرفو می‌زنی؟ فرق می‌کنه… : '''سیمین''': اون می‌فهمه که تو پسرشی؟ :'''نادر''': من که می‌فهمم اون پدرمه. | گوینده = ''[[جدایی نادر از سیمین]]'' }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == عرفان == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Einstein-formal portrait-35.jpg|100px|بی‌قاب|وسط]] زیباترین تجربه‌ای که می‌توانیم داشته باشیم، [[w:عرفان|تجربهٔ باطنی]] است؛ این [[w:en:Emoticon|هیجانی]] بنیادین است که گهوارهٔ هنر راستین و علم راستین برپایهٔ آن می‌چرخد. | گوینده = [[آلبرت اینشتین]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == ارزش ذهن == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Palace, Jeypur.jpg|170px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Frank mccourt 20060912(Cropped And Edited).jpg|180px|بی‌قاب|راست]] ممکن است [[مستمند]] باشی و کفش‌هایت پاره باشد، اما ذهن تو همانند یک کاخ است. | گوینده = [[فرانک مک‌کورت]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == عکاسی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Praia do Penedo (8).jpg|170px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Best Wedding Photography Picture about Professional Photographers.jpg|180px|بی‌قاب|راست]] ما [[عکاسی|عکاسان]]، لحظات گران‌بها و جادویی زندگی، خاطرات و زیبایی‌های طبیعت را ثبت می‌کنیم. | گوینده = [[هنری دلال]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == مفهومی شعری == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Boy Boots In Playground Woodchips free Creative Commons (4402576988).jpg|170px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Grande Mosquée de Monastir lever de soliel.JPG|180px|بی‌قاب|راست]] ما مردگان خود را به خاک می‌سپاریم، حال آنکه دیگران روی پیکران آنان گام می‌بردارند. | گوینده = [[متنبی|ابوطیّب مُـتـنَـبّـی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == فاجعه‌ها == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Barack Obama announces new exec compensation limits 2-4-09 (Cropped).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Women and children among Syrian refugees striking at the platform of Budapest Keleti railway station. Refugee crisis. Budapest, Hungary, Central Europe, 4 September 2015. (2).jpg|170px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Women and children among Syrian refugees striking at the platform of Budapest Keleti railway station. Refugee crisis. Budapest, Hungary, Central Europe, 4 September 2015. (3).jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] وقتی فاجعه‌ای وحشتناک در جایی رخ می‌دهد، ما باید تصور کنیم که چه می‌شد اگر این فاجعه برای خود ما و خانواده ما رخ می‌داد. باید بفهمیم که در نهایت جهان ما به شرطی امن‌تر خواهد بود که ما به نیازمندان و کسانی که بار سنگین‌تری از مشکلات را به دوش دارند، کمک کنیم. | گوینده = [[باراک اوباما]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == آزادی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Musa al-Sadr (1).jpg|100px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:A garden tree's branches at Housham Tye, Essex, England.jpg|200px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:A December view of Woodnook Valley, Little Ponton, Lincolnshire, England 07.JPG|180px|بی‌قاب|راست]] [[آزادی]]، برخلاف‌ آنچه‌ می‌گویند، هرگز محدودشدنی‌ و پایان‌یافتنی‌ نیست. در حقیقت، آزادیِ‌ کامل‌ عینِ‌ حق‌ است. حقی‌ است‌ از جانب‌ خدا و حدی‌ بر آن‌ نیست. آزادیِ‌ حقیقی دقیقاً‌ رهایی‌ از عوامل‌ فشار خارجی‌ و عوامل‌ فشار داخلی‌ است.{{سخ}} اگر بخواهیم‌ آزادی‌ را تعریف‌ کنیم‌ باید بگوییم‌ که‌ آزادی‌ رهایی‌ از دیگران‌ و رهایی‌ از نفْس‌ است. اگر آزادی‌ را این‌گونه‌ تفسیر کنیم، دیگر معتقد به‌ حد و مرز برای‌ آزادی‌ نخواهیم‌ بود. | گوینده = [[موسی صدر]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == برگزیدن شیوه زندگی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Kofi_Annan_2012_(cropped).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Spring in London (7154099193).jpg|170px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:London - England.jpg|180px|بی‌قاب|راست]] زیستن، برگزیدن است <small>[زندگی کردن، انتخاب کردن است].</small> اما برای گزینش درست باید بدانید: که هستید؟ چه می‌خواهید؟ به کجا می‌خواهید برسید؟ و برای چه می‌خواهید به آنجا برسید. | گوینده = [[کوفی عنان]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == زیبانگری == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Lauren Oliver 2016.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Couple resting next Tower of Belem - Portugal (6237894658).jpg|170px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Deep Thought.jpg|150px|بی‌قاب|راست]] چیزهای بسیاری‌‌ زیبا دیده می‌شوند آنگاه که نیک بنگری. | گوینده = [[لورن اولیور]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == کویر == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Edman Ayvazyan 1(Cropped).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Libya 5230 Wan Caza Dunes Luca Galuzzi 2007.jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Sahara 3.jpg|170px|بی‌قاب|راست]] من شیفتهٔ [[کویر]] هستم؛ سکوت و وسعت کویر، آدم را در خودش فرو می‌برد. کویر خالی نیست و موسیقی و شعر عجیبی در آن است. | گوینده = [[ادمان آیوازیان]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == دیدگاهی دربارهٔ دورهٔ معاصر == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Nelson Mandela, 2000 (5) (cropped).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:সতের ডিগ্রি সেলসিয়াস.JPG|120px|بی‌قاب|وسط]] ما در [[دنیا]]یی [[زندگی]] می‌کنیم که از نظر [[دانش]] و اطلاعات به پیشرفت‌های بزرگی دست یافته است، با این حال میلیون‌ها [[کودک]] در آن هنوز به مدرسه نمی‌روند.{{سخ}}ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که بیماری همه‌گیر ایدز ساختار زندگی ما را تهدید می‌کند، با این حال پولی را که صرف تسلیحات می‌کنیم بیشتر از پولی است که برای تضمین درمان و حمایت از میلیون‌ها نفری خرج می‌کنیم که با اچ آی وی زندگی می‌کنند. {{سخ}} دنیای ما دنیای [[امید]] و نویدهای بزرگ است. این دنیا دنیای ناامیدی، [[بیماری]] و [[گرسنگی]] هم هست. | گوینده = [[نلسون ماندلا]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == تضاد زندگی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:JenniferAnistonFeb09.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Pouting boy in Shamar, Iraq.jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:A child in India.jpg|170px|بی‌قاب|راست]] زندگی می‌تواند غم‌انگیز و در همان روز خنده‌دار نیز باشد. | گوینده = [[جنیفر آنیستون]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == تاریکی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Stephenie Meyer by Gage Skidmore.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Night Sky Stars Trees 02.jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Dunes, Crestone Peaks and Stars on a Quarter Moon Night (16992313172).jpg|170px|بی‌قاب|راست]] [[شب‌ها]] را دوست می‌دارم. بدون [[تاریکی]] هرگز نمی‌توان ستاره‌ها را دید. | گوینده = [[استفانی مایر]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == روزمرگی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Mohammad Khatami - Feb 16, 2004.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Bahnhof Dortmund Brackel Spiegeltele DSC02359 smial wp.jpg|180px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:It was my tram... (2202509326).jpg|170px|بی‌قاب|راست]] انسان‌ها نوعاً در بند روزمرّگی گرفتارند، ما همه می‌خوریم و می‌آشامیم، سر ساعت به کار می‌رویم و سر ساعت بر می‌گردیم و در چارچوب عادت روابط خود را تنظیم می‌کنیم و ‏‏... و کم هستند کسانی که با آگاهی و اختیار از بند روزمرّگی رهایی یابند و زندگی را در فرازی بالاتر تجربه کنند. | گوینده = [[محمد خاتمی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == هم‌نشینی مثبت == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Rihanna 2012 (Headshot).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Spring - panoramio - Tanya Dedyukhina (1).jpg|170px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Woman standing in front of river with swans.jpg|170px|بی‌قاب|راست]] وقتت را با مردمی بگذران که می‌دانند چگونه روزهایشان را نیک به‌کار گیرند. همان‌طور که آهن با آهن تیز می‌شود، افراد مثبت‌نگر نیز مثبت بودن را به تو می‌بخشند. | گوینده = [[ریحانا]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == تلاش بشری == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Philippe Starck3.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Kerala fisherman.jpg|170px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Zona x - rapel.JPG|170px|بی‌قاب|راست]] بگذارید چیزی را به شما بگویم: شما در هرجایی می‌توانید هر کاری انجام دهید. بعضی‌ها در [[w:اردوگاه کار اجباری داخائو|اردوگاه‌های کار اجباری داخائو]] یا [[w:اردوگاه مرگ تربلینک|تربلینکا]]، با سیب زمینی دستگاه‌های رادیویی می‌ساختند، راه‌های گوناگونی برای فرار پیدا می‌کردند. حتی اگر تهِ چاهی هستید یا در ژرفای معدنی و دارید سقوط می‌کنید، همیشه راهی برای زنده ماندنتان هست. پس در هر شرایطی می‌توانی کار کنی؛ زیبایی، همین است، این چیزی است که هیجان‌انگیز است. اگر همه چیز آسان بود، چرا باید انجامش بدهیم؟ | گوینده = [[فیلیپ استارک]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == خودکفایی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Henry ford 1919.jpg|100px|بی‌قاب|وسط]] اگر [[پول]]، امید تو برای استقلال <small>[خودکفایی، بی‌نیازی از دیگران]</small> است، هیچ‌گاه نمی‌توانی استقلال داشته باشی. تنها پشتیبان راستین این است که آدمی در این دنیا اندوختهٔ دانش، تجربه و توانایی داشته باشد. | گوینده = [[هنری فورد]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == گُواه‌باوری == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Isaac.Asimov01.jpg|100px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Emanation 1.png|120px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:The Scientific Universe.png|120px|بی‌قاب|چپ]] من به «[[w:en:Evidence|گواه]]» <small>[مدرک، دلیل]</small> باور دارم، به «[[w:en:Observation|مشاهده‌گری]]، [[w:en:Measurement|اندازه‌گیری]] و [[w:en:Reasoning|استدلال]]» باور دارم که از سوی [[w:en:Observer|مشاهده‌گران]] مستقل تأیید شده باشد. مهم نیست چقدر عجیب یا مسخره باشد، اما به آن باور خواهم داشت اگر گواه‌های برای آن باشد. اگرچه، موردی عجیب‌تر و مسخره‌آمیزتر، گواهِ محکم‌تر و سخت‌تری خواهد داشت. | گوینده = [[آیزاک آسیموف]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == [[سرگرمی]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Supreme happiness.jpg|120px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Californian Girls at Brighton Beach.jpg|120px|بی‌قاب|چپ]] سخت سرشت‌ترین مردم اوست که خوی [[کودک]]انه نداشته باشد.{{سخ}} <small>[درشت‌خوترینِ مردم اوست که رویهٔ جوانانه نداشته باشد]</small> | گوینده = [[مأمون]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == زبان همگانی [[احساس]]ات == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Julia Roberts 2011 Shankbone 3.JPG|100px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Bakitar_Gujar,_1984.jpg|150px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Beating the Drum (8173107626).jpg|150px|بی‌قاب|چپ]] احساسات واقعی فراتر از زبان است. لازم نیست که کلمات آنان را بفهمی تا دردشان را حس کنی. | گوینده = [[جولیا رابرتس]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == درک [[زندگی]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:New York State Theater by David Shankbone.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[زندگی]] مانند [[تئاتر]] است، نباید آن را یک‌باره و بی‌درنگ بفهمی؛ وگرنه سرگرم‌کننده نخواهد بود. | گوینده = [[هایله سلاسی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == [[ستم|ستم‌ستیزی]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Tawakkul Karman (Munich Security Conference 2012).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Protest against Republican President Donald Trump (31619698403).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] دفاع از یک فرد [[ستم|ستم‌دیده]] فقط حمایت از ''یک فرد'' نیست، بی‌عدالتی علیه «یک فرد» را باید بی‌عدالتی علیه «جامعهٔ انسانی و انسانیت» دانست و برابر آن ایستاد. | گوینده = [[توکل کرمان|توکّل کَرمان]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == [[کتاب]]، [[ادبیات]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Tschingis_aitmatow_20070309.jpg|150px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Arkivhyllor i källaren på Hallwyl - Hallwylska museet - 85989.tif|150px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Books by A. C. Bhaktivedanta Swami Prabhupada.jpg|150px|بی‌قاب|چپ]] یک [[کتاب]] خوب چیست؟ تبلور تجربهٔ زندگی بشر. یک کتاب، هرچند که از سوی یک فرد نوشته شده باشد در خود تجربهٔ جمع را دارد، تجربهٔ بشر را… انسان با کتاب خوب می‌تواند به تجربهٔ بشری دست پیدا کند… سرگذشت‌های انسان‌های گوناگون را می‌خواند. همهٔ این چیزها [[معنویت]] وی را استحکام می‌بخشند. {{سخ}} [[ادبیات]] باید با از خودگذشتگی کامل صلیب خود را بر دوش کِشد و چنان در بغرنجی‌های زندگی نفوذ کند که انسان نه تنها بتواند بهترین و والاترین ارزش‌های خود و دیگران و جامعه را شناخته و ستایش کند، بلکه در برابر آن‌ها احساس مسئولیت کند و برای آن‌ها بجنگد. | گوینده = [[چنگیز آیتماتوف]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == [[دوستی]]، [[شادی]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Rudaky_dushanbe_(Cropped).jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Belleza de los Cárpatos (8076460753).jpg|150px|بی‌قاب|چپ]] {{شعر}} {{ب|هیچ [[شادی]] نیست اندر این جهان|برتر از دیدار روی [[دوستان]]}} {{ب|هیچ تلخی نیست بر دل تلخ‌تر|از فراق دوستان پُر‌هنر}} {{پایان شعر}} | گوینده = [[رودکی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == [[میانسالی]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Fatemeh Motamed Arya FICA2009.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Walking by the Phoenix (5600931404).jpg|200px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:Rains drops.jpg|200px|بی‌قاب|چپ]] [[طبیعت]] چیزی به انسان می‌دهد که وقتی به [[میانسالی]] می‌رسد، می‌بیند که هیچ‌کس غیرخودش آن را ندارد و آن نگاه عمیق‌تر به جهان است، تجربه حضور در هستی است، و به دست آوردن تکامل.{{سخ}} در میانسالی مثل باران بهاری می‌توان پر از [[بخشش]] بود و این چیزی است که در هیچ سنی غیر از میانسالی نمی‌توان تجربه‌اش کرد. | گوینده = [[فاطمه معتمدآریا]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == ستم‌پذیری == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Flickr - M. Soli - Egyptian Revolution (Day 16) - Not giving up. (1).jpg|200px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Maspero demonstrations.jpg|200px|بی‌قاب|راست]] همان‌گونه که ''[[ظلم]] و [[w:Desecration|تعدّی]]''، [[گناه]] است، ''تحمّلِ ظلم'' نیز گناه است؛ مگر اینکه انسان ناتوان باشد. خدا، غیرت و حمیت و شهامت را در [[سرشت]] انسان قرار داده تا از حق خود، ناموس خود، کشور خود و دین خود دفاع کند. | گوینده = [[حسینعلی منتظری]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == هنرمندی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Jalāl ad-Dīn Kazzāzi 4.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Henry Clive - Sultana.jpg|150px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Elena churnosova-desert.jpg|150px|بی‌قاب|راست]] آری! [[هنرمند]] راستین اوست که خود را به هر جای و به هر کس دَرمی‌گسترد؛ ما را از ما می‌پردازد؛ تا از خویش بیاکَنَد. او گوشه‌های تاریک ذهن و دل را می‌کاود؛ چهره‌هایی ناشناخته از ما را در ژرفای جانمان می‌جوید؛ بدر می‌کشد؛ آشکار می‌دارد که بر خود ما دیری پوشیده مانده‌اند. ما گونه‌ها و چهره‌هایی دیگر از خود را به افسونِ هنر او، در وی بازمی‌یابیم و می‌آزماییم. هنرمند به نهانخانهٔ نهاد ما راه می‌برد؛ بیگانه‌ای است که هنوز از گردِ راه نارسیده، یار یکدلهٔ ما، همدلِ همراز ما می‌گردد. | گوینده = [[جلال‌الدین کزازی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == [[موسیقی]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:حسین دهلوی - Hosseyn Dehlavi.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Music symbols as background.jpg|150px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Youth dance in Cairo- David Roberts.jpg|150px|بی‌قاب|راست]] [[زندگی]] بدون [[موسیقی]] اصلاً برایم قابل تصور نیست … زندگی بدون موسیقی خیلی خالی است.{{سخ}} لازمهٔ ادامه حیات این است هر کسی بنا به سلیقه‌اش، ذوق موسیقی داشته باشد و زندگی‌اش با موسیقی عجین باشد. | گوینده = [[حسین دهلوی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == [[دوستی]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Amin al-Rihani.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[دوستی]] راستین آن است که [[عقل]]، [[قلب]] و [[وجدان]] در آن همدست شوند. | گوینده = [[امین ریحانی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == [[ورزش]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Nadia Comăneci from acrofan.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Nadia Comăneci Moscow1980c.jpg|100px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:20070616 Chris Young visits Wrigley (4)-edit3.jpg|100px|بی‌قاب|چپ]] هنگامی که به هر ورزشی می‌نگرم، آن را شگفت‌انگیز می‌یابم… [[ورزش]] به شخصیت شما شکل می‌دهد، به زندگی‌تان نظم می‌بخشد و به شما حسِّ تعیین هدف می‌دهد.{{سخ}} [[ژیمناستیک]] یک ورزش ظریف است و لازم نیست که برای انجام آن باری بر پشتتان بگذارید. | گوینده = [[نادیا کومانچی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == [[عشق]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Mohammad Ali Eslami Nodooshan in 1967.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Huwelijk Leonie en Eelke (5893475480).jpg|100px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Endless Love.jpg|150px|بی‌قاب|راست]] [[عشق]] در واقع نوعی گزینش است. انسان معشوقی را انتخاب می‌کند و خواست خودش را روی او متمرکز می‌کند و از دیگران چشم می‌پوشد.<br> هیچ چیز جای عشق انسانی را نمی‌گیرد. چون عشق از غریزهٔ ذات سرچشمه می‌گیرد. نوعی درخواست طبیعت از انسان است. درست است که حس پول‌پرستی و مقام‌خواهی و جاه‌طلبی در انسان خیلی قوی است، اما عشق در تمام مفاهیم معنوی و غیرمعنوی خودش برای انسان مهمتر از هر چیزی بوده است.<br> [[عشق]] تغییر شکل می‌دهد، ولی از انسان خارج نمی‌شود. | گوینده = [[محمدعلی اسلامی ندوشن]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == نوجویی [[کودکان]] == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Todd Haynes at the 2009 Tribeca Film Festival.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:Children near Seljuk karavanserai, Agzikarahan, Turkey wza.JPG|150px|بی‌قاب|چپ]] [[پرونده:Working together to help Syrian refugee children in Lebanon (15089979007).jpg|150px|بی‌قاب|راست]] [[بچه‌ها]] [...] ذهن آن‌ها فاقد پیش‌داوری، جانبداری و تعصب است. به‌همین‌خاطر، آماده پذیرش تجارب جدیدند. [...]آن‌ها زندگی را با آزادی‌ها و توانایی‌های محدود تجربه می‌کنند. به نظرم آنان حس کنجکاوی را با گوشت و خونشان درک می‌کنند. | گوینده = [[تاد هینز]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] == همدردی == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Sadness.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] :وقتی نگاه حسرت یک کودک فقیر : در پردهٔ سرشک پناهنده می‌شود : احساس می‌کنم که غمی خفته و بزرگ : ناگه درون سینهٔ من زنده می‌شود. | گوینده = [[میمنت میرصادقی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] [[رده:ویکی‌گفتاورد]] == عكاسی جنگ == {{گفتاورد روز | گفتاورد = [[پرونده:Nachtwey MSK2011.jpg|120px|بی‌قاب|وسط]] [[پرونده:War Photographer (2001) (488002985).jpg|150px|بی‌قاب|راست]] [[پرونده:War Photographer (2001) (488002981).jpg|150px|بی‌قاب|چپ]] :[مصاحبه‌گر: آیا فکر می‌کنید که عکس می‌تواند پادزهری برای جنگ باشد؟] :بله. عکسی که چهرهٔ واقعی جنگ را نشان می‌دهد، یک عکس ضدِّ جنگ است. تجربه به من نشان داده که دیدن آنچه جنگ بر سر مردم و جامعه می‌آورد، تبلیغ برای جنگ را سخت می‌کند... آن عکاسی که چهرهٔ واقعی جنگ را به نمایش می‌گذارد، واسطه‌ای است برای مبارزهٔ استفاده از جنگ به عنوان ابزار سیاست. به نظر من خیلی چیزها در زندگی ارزش جنگیدن را دارند و مردم باید از خود دفاع کنند. اما باید بدانیم که عاقبت و اثرات جنگ بر وضعیت بشر چیست. باید در مورد همه این موضوعات پیش از درگیر کردن مردم در جنگ اندیشید. | گوینده = [[جیمز نچوی]] }} :* پیشنهاد: [[کاربر:Chyah|Chyah]] [[رده:ویکی‌گفتاورد]] kbyjn7l9gj6axsol4ovx1ozx4fi288y آذربایجان 0 40569 192681 2026-08-18T12:37:12Z محمد جواد احمدیان 15771 صفحه‌ای تازه حاوی «'''[[w:آذربایجان|آذربایجان]]''' منطقه‌ای تاریخی در شمال‌غرب فلات ایران و جنوب قفقاز است که از دیرباز به دلیل موقعیت جغرافیایی، اقتصادی و ارتباطی، اهمیت ویژه‌ای داشته است. این منطقه در طول تاریخ تحت تأثیر تمدن‌ها و حکومت‌های گوناگون قرار گرفته...» ایجاد کرد 192681 wikitext text/x-wiki '''[[w:آذربایجان|آذربایجان]]''' منطقه‌ای تاریخی در شمال‌غرب فلات ایران و جنوب قفقاز است که از دیرباز به دلیل موقعیت جغرافیایی، اقتصادی و ارتباطی، اهمیت ویژه‌ای داشته است. این منطقه در طول تاریخ تحت تأثیر تمدن‌ها و حکومت‌های گوناگون قرار گرفته و از مراکز مهم شکل‌گیری تحولات سیاسی و فرهنگی ایران بوده است. امروزه نام «آذربایجان» عمدتاً به دو حوزه جغرافیایی اشاره دارد: استان‌های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی در ایران و جمهوری آذربایجان در شمال رود ارس. [[تبریز]] نیز مهم‌ترین مرکز تاریخی و اقتصادی آذربایجان ایران به شمار می‌رود. == گفتاوردها == * «من خود را از این استان زرخیز می‌دانم. زیرا خانواده مادریم از اهالی ماکو هستند. امیدوارم آذربایجان که همواره مورد توجه و علاقه شاهنشاه آریامهر بوده است به پیشرفت‌های بیشتری نائل شود.» ** ''[[امیرعباس هویدا]]<ref>روزنامه اطلاعات، 1 آذر 1348، شماره 13049، صفحۀ 13</ref> == منابع == 4oket5ult1dylurriw5c0lmek0ofoza